ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (XXIII)

ادوارد الگار (۱۸۵۷-۱۹۳۴)
ادوارد الگار (۱۸۵۷-۱۹۳۴)
جوانی شدن او در سال ۱۸۷۸
به بیست و یک سالگی رسید و به عنوان یک موسیقی‌دان مشغول کار شد.

تبلیغ در مجله، اول ژوئن: قابل توجه مردان کاتولیک و آقایان و کشیش ها و مدیران مدارس و متخصصان موسیقی. یک مرد جوان، دارای ذوق و قریحه ی بالا، درخواست کار به صورت پاره وقت به عنوان معلم ارگ و پیانو و ویلن دارد. او سال ها تجربه ی نواختن ارگ در ارکسترها را داشته است. هدف این تبلیغ پیدا کردن شغل مناسب برای وی است. او بیست و یک سال سن دارد و دارای خلق و خویی آرام و متین می باشد. حومه ی لندن مکان مناسبی برای اوست. از اول سپتامبر در خدمت گذاری آماده می باشد.

پنجاه سالگی در سال ۱۹۰۷:

دوم ژوئن ۱۹۰۷ که مصادف بود با پنجاهمین سالگرد تولد الگار، در یک روز یکشنبه افتاد و با اینکه آلیس و کاریس و چند تن از اقوام در شهر دیگری بودند، او قطعه ای به نام “عشق” نوشت و آن را به “آلیس” تقدیم نمود.

خاطرات آلیس الگار: او بر روی این قطعه اسم مرا نوشته بود که احساسی بسیار بسیار لذت بخش بر من مستولی گشت. با این همه، باید گفت که تولد ها، و خصوصاً تولد خود او، معنای اندکی برای الگار داشت و سعی می کرد مثل روزهای عادی با آنها برخورد کند.

سال های جنگ از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸:
تا سال ۱۹۱۴، الگار در خانه ی جدیدش به نام سورن به مدت دو سال اقامت داشت. الگار تا زمان فراغتی می یافت، به سمت دهکده و خارج از شهر سرازیر می شد. آخرین سال فراغت مصادف شد با رفتن الگار و دوست صمیمی اش هوبرت لایسستر به روستا. در آن زمان پسر آقای لایسستر که فیلیپ نام داشت نیز با آنها بود.

فلیپ لایسستر: فردا مصادف با سوم ژوئن، آزادی وُرسِستر توسط رهبر مردم جشن گرفته می شود. الگار نیز برای این روز مهم به وُرسِستر آمده است. او ساعت چهار به منزل ما آمد و با ما چای نوشید. سپس با پدر به تپه ها رفتند و ساعت ۷ برای عوض کردن لباس دوباره به خانه برگشتند. سپس با پدر و مادر به خانه ی رهبر رفته و آنجا با وی شام خوردند. حوالی ۱۰:۳۰ دقیقه به خانه بازگشتند و پس از آن چهار نفری سیگار کشیدیم و تا ۱۲ و ۳۰ دقیقه در اتاق مطالعه با گفتگو پرداختیم.

الگار سالـم اما کمی سالخورده به نظر می رسید. انگار از آخرین باری که دیده بودمش سالخورده تر بود. بسیار سرخوش بود و راجع به سالهای گذشته با طراوت سخن می گفت. نمیتوانم همه ی دیالوگ ها را به خاطر بیاورم اما او پر از داستانهای شخصی جالب بود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «زمین»

«زمین» یک دونوازی است؛ دوئت برای پیانو و خوانش شعر، هوشیار خیام و احمد پوری. و نتیجه‌اش شش قطعه‌ی موسیقی است و راهی دیگر برای همنشینی خوانش و موسیقی. نام موسیقایی قطعه‌ها، پرلودیوم، سرناد، آریوزو و … هم به تمثیل همین را می‌گوید. حتا اگر ندانیم که روش ساخته شدن این آثار، اجرای همزمان بوده است، سرشت دونوازانه‌ی این خوانش خود را نخست در نسبت حضور صدای گوینده و صدای پیانو می‌یابد؛ در سکوت‌ها و مکث‌ها. آنجا که شاعر خاموشی اختیار می‌کند تا جایی به حضور همنوازش بدهد. و چه هوشمندانه و با ظرافت چنین می‌کند. می‌شنود. می‌اندیشد و در لحظه تصمیم می‌گیرد و ناگهان بافت ساخته شده از صدای پیانو/انسان دگرگون می‌شود.

موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (X)

زن هایی که علاقه مند به دریافت هدیه بودند اما نمی خواستند شناخته شوند در حالی که صورت خود را می پوشاندند، الکی به دست گرفته و آن را به صاحب خانه می دادند. او هم که از ویژگی مراسم با خبر بود، هدیه را درون الک گذارده به صاحبش بر می گرداند. علت نام‌گذاری مراسم نیز وجود همین الک است که در هرمزگان به آن آرگیز یا هارگیز (آردبیز) گویند.

از روزهای گذشته…

دهمین جلسه از سلسله نشست‌های «گفتمان ضرب اصول»

دهمین جلسه از سلسله نشست‌های «گفتمان ضرب اصول»

دهمین جلسه از سلسله نشست‌های «گفتمان ضرب اصول» با موضوع «نقد و بررسی فعالیت‌های موسیقی فرهنگسرای ارسباران» روز سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ از ساعت ۱۸ در فرهنگسرای ارسباران برگزار خواهد شد. در این نشست که با حضور شهرام صارمی (نوازنده کمانچه و مدیر فعالیت‌های موسیقی فرهنگسرای ارسباران)، آرش نصیری (مجری و طراح مسابقه هزار صدا)، علی شیرازی (مجری و طراح برنامه آئین آواز) برگزار خواهد شد فعالیت های ۱۶ ساله فرهنگسرای ارسباران (۱۳۹۶-۱۳۸۰) نقد و بررسی خواهد شد. رضا مهدوی (نوازنده سنتور و موسیقیدان) به عنوان کارشناس و مجری این نشست حضور خواهد داشت.
ارسلان کامکار: نوازنده معمولی بودن را دوست ندارم

ارسلان کامکار: نوازنده معمولی بودن را دوست ندارم

اگر بخواهم یک نوازنده معمولی باشم، زیاد بر مذاق من خوشایند نیست! من دوست دارم اگر می خواهم یک ساز را بزنم و یا اینکه یک اثری را بنویسم، بسیار خوب از آب درآید. در همین کنسرت اخیرمان که من سولوی عود نسبتا مشکلی را زدم، ولی خودم زیاد از نوازندگی‌ام در آن کنسرت راضی نبودم و زمانی که از کارم راضی نباشم، رغبتی برای ادامه دادنش هم ندارم.
شناخت کالبد گوشه‌ها (V)

شناخت کالبد گوشه‌ها (V)

چنان که اشاره شد، امروزه اغلب کسانی که با متن ردیف سر و کار دارند دست کم به نوعی دسته‌بندی و نقش خاص اجزای درون‌گوشه‌ای باور دارند؛ خواه مانند مسعودیه در تحلیلی ریزمقیاس تعدادی از نقش‌مایهها را با نقش‌های آغازگر و کادانسی تشخیص داده و دسته‌بندی کنند خواه مثل نمونه‌های با اهداف تحلیلی کم‌تر پیچیده، کنش‌های فرود و گسترش و خاتمه را به شکلی بسیار کلی به وصف درآورند.
شکوری: برای آهنگسازی تصویر سازی می کنم

شکوری: برای آهنگسازی تصویر سازی می کنم

موضوع های مختلفی می توانست باشد مثل طبیعت یا اتفاقاتی که در زندگی رخ می دهد، چه برای بنده و یا برای اطرافیانم یا در شهری که ساکن هستم و همچنین در دنیا؛ معمولا تصویر سازی می کنم، حتما وقتی که قطعه را می خوانم و می نویسم، تصویر سازی می کنم و مدتها با آن ایده زندگی کرده ام، مانند یک جنین که در دل یک مادر رشد می کند، یک قطعه هم برای من آرام آرام بزرگ می شود و به مرور زمان راه را خودش پیدا می کند که من در آن دست نداشته ام ولی آن ایده اول را من داده ام و باید آن بذر را خوب کاشته باشم و آن قطعه راه خود را پیدا می کند، مثلا یک قطعه برای فلوت و پیانو که برای بنده آهنگسازی اش سخت بود؛ ولی تصویری که از آن داشتم، به نظر من مثل یک شمع بود که در تمام موجودات وجود دارد و ما را می برد، به نام این قطعه فکر کردم و به نام «شعله جان» رسیدم. این نور خودش را نمایان کند و شروع می کند به زندگی کردن، با خوشحالی وارد زندگی می شود… یادم است زمانی که این قطعه را می ساختم و یک ماه قبل تمام شد… دیگر به جایی رسیدم که گمان می کردم نمی دانم این شعله مرا با خود می برد؛ به این شعله گفتم دست مرا بگیر و هر کجا خواستی با خودت ببر، بعد جالب است بدانید یک چیزهای در ملودی اش به وجود آمد که اصلا خودم گمان نمی کردم چنین چیزی بوجود بیاید؛ در انتها هم مثل نور زندگی که یک لحظه تمام می شود، خاموش شد.
بالشتک نوین (II)

بالشتک نوین (II)

در اینجا می توان به نظرات نوازندگانی دیگر اشاره نمود که بالشتک (shoulder rest) را وسیله ای چندان ضروری به شمار نمی آورند و البته دلایل خود را مطرح می سازند. اگر آنها نیز به فضای خالی زیر ساز معتقد باشند و آن را موضوعی تلقی نمایند که می تواند نوازنده را دستخوش تغییرات ناگهانی نماید، شاید ترجیح دهند حداقل از قطعه ایی کوچک در زیر ساز استفاده نمایند، آنچنان که نمونه هایی از بالشک های بسیار کوچک نیز موجود بوده و مورد استفاده قرار می گیرد.
تفضلی: نیاز به افزایش ادبیات کرال ایرانی حس میشود

تفضلی: نیاز به افزایش ادبیات کرال ایرانی حس میشود

از اینجانب پنج مینیاتورکرال برای گروه کر آکاپلّا بر روی اشعار شعرای معاصر ایران اجرا خواهد شد که به ترتیب ازاین قرارند: «شب است» (نیما یوشیج)، «اندوه» (مهدی اخوان ثالث)، «هایی»(سهراب سپهری)، «سوتک» (دکتر علی شریعتی) و «فقط رویا» (احمدرضااحمدی)
پل

پل

بریدج (پل) معمولا” به قسمتی از موسیقی گفته می شود که برای ایجاد کنتراست در قطعه قرار داده می شود. بسیاری از موسیقیدانان بجای اصطلاح بریدج از عباراتی مانند کانال، قسمت B و یا حتی قسمت میانی استفاده میکنند. یک بریدج کلاسیک معمولا” – و نه لزوما” – از ۸ میزان تشکیل می شود و در فرمهایی مانند AABA یا ABAC و … استفاده می شود، همچنین در برخی موارد ریدج ممکن است دوبار بکار برده شود مانند فرم ABAB. (در اینجا منظور از B قسمت بریدج از موسیقی است)
شاید چنین باشد، شاید (III)

شاید چنین باشد، شاید (III)

سوگواری دیگر و این بار سوگ سرو، سمبل آزادگی. کمانچه‌ها روایتگر این مویه شده‌اند. قطعه با جمله‌ای دردآلود و کشیده آغاز می‌شود و فضایی مویه‌مانند را تداعی می‌کند؛ ملودی‌ای که با تکیه‌ها ساخته شده و از نیمه با صدایی که بخشی از ملودی بعدی را می‌نوازد همراهی می‌شود. ایده‌ی اول با بخشی از ایده‌ی دوم همراهی می‌گردد.
سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (II)

سیری در تاریخ موسیقی و خنیاگری ساسانیان (II)

“مسعودی روایت بسیار جالب‌توجهی دارد، می‌گوید: اردشیر اول که تمام جزییات تشکیلات اداری را به او نسبت می‌دادند، رجال دولت را بر هفت دسته تقسیم کرده بود و خوانندگان و نوازندگان را در ردیف عالی‌ترین مأموران دولت قرار داده بود.” (راهگانی، ۱۳۷۷: ۸۵)
نگاهی به «شوشتری برای ویولون و ارکستر» (VII)

نگاهی به «شوشتری برای ویولون و ارکستر» (VII)

شاید بتوان «شوشتری برای ویولون و ارکستر» را یک روندو برای ویولون و ارکستر دانست، چراکه بعضی از مهمترین خصوصیت های یک روندو را دارا می باشد. اساس این اثر بر مبنای یک تم شکل گرفته است که به صورت ترجیع بند (Refrain) در طول قطعه تکرار می شود. (تصویر شماره ۲)