درباره «سلوک» (II)

در انتخابِ سازها در این اثر، غیر از نقشِ رنگ آمیزی و محدوده ی صوتی و تکنیک های خاصِ هر ساز، نقشِ ایجادِ بافت و چندصدایی به طورِ جدی مدِنظر بوده است. به این ترتیب، مسأله ی تنظیمِ قطعات، از دیگر مواردی بوده که آهنگساز در آن جسارت به خرج داده است؛ چرا که در قریب به اتفاقِ نمونه های موجود از موسیقیِ حوزه ی ایرانی-عربی-ترکی که مبتنی بر پایه های موسیقیِ قدیم هستند، اجراها به صورت هتروفونیک هستند؛ یعنی تمامِ سازها و آواز ملدی واحدی را، البته هر کدام به سلیقه خود و با ظرایفِ ویژه اجرا می کنند. اما این که چند خطِ ملدیک بر روی هم و به موازاتِ هم حرکت کنند در قدیم معمول نبوده است.

البته وجودِ سه خطِ ملدیک به معنای این نیست که در تمامِ لحظات، سه ملدیِ مجزا بر روی هم در حالِ حرکت اند، بلکه گاهی لحظاتِ هتروفونیک، گاهی سؤال و جواب بینِ سازها و گاهی بافتِ کنترپوئنی در اثر قابلِ مشاهده است؛ به طوری که غالباً یک ملدیِ اصلی که آن هم با تکنیک های مختلف (با توجه به جمله بندی، سرِ ضربها و غیره) بین سه ساز تقسیم شده است، وجود دارد که توسطِ یک یا دو ساز (و در مواردِ معدود، هر سه ساز) اجرا می شود و یک یا دو ملدیِ فرعی به صورتِ کنترپوئنی و معمولاً با دینامیکِ کمتر به موازاتِ آن در حرکت است. در ضمن از سازهایی با رنگِ صوتیِ بسیار متفاوت و شاخص استفاده شد تا خطِ ملدیک‏ـ ریتمیکِ هر کدام از آنها به ‏وضوح قابلِ شنیدن و تشخیص باشد.

سازهای کوبه ایِ استفاده شده در اثر، تمبک، بندیر و دایره هستند و در هر قطعه، تنها یکی از این سازها، بسته به فضای اثر و به تناسبِ آن، حضور دارد. به سازِ کوبه ای این آزادی داده شد که گاهی الگوی پیش فرضِ «بوم» و «بک‏»های دورِ ایقاعی را جابجا کند و دور را با واریاسیون و با تقسیماتِ ریزتر اجرا کند، اما سعی شد در همه جا آکسانها و نقاط مهمِ گروه بندیِ ریتمیکِ دور حفظ شود.

شیوه ی اختصاص دادنِ دورِ ریتمیک به هر قطعه به این صورت بود که در تصنیفِ وصال، الگوی اولیه ی ریتمیکِ دور از تأکیدهای کلام استخراج و ابداع شد و سپس اندکی تغییر داده شد. در پیش درآمدِ بیات ترک (قطعه ی طلایه) و تصنیفِ همیشه در میان، دورها از میانِ ادوار ایقاعیِ موجود در موسیقیِ حوزه ی ایرانی-عربی-ترکی انتخاب شدند. قطعه‏ های «جوانی» و «رِنگ » بر روی دورِ ریتمیکِ دویک (با واریاسیون های زیاد) ساخته شده اند. در قطعاتِ شوق» و پرواز، دورها ابداعی هستند و شاید نتوان به طور خیلی سنتی آنها را ایقاعی، به معنای آن چه از یک قطعه ی ایقاعی در حوزه ی ایرانی – عربی – ترکی استنباط می شود، به حساب آورد و بیشتر به فضای موسیقیِ امروز نزدیک اند، اما در این قطعات نیز همچنان سعی شده تا مفاهیمِ بنیادین رعایت شود؛ از جمله شکل گیریِ عبارات در مضربی از دورِ ریتمیک، محل شروع و پایانِ جملات، نقاطِ ساختاری و آکسان های دور و غیره. اما در هر صورت، این قطعات برداشت های آزادتری، هم از نظر فرمال و هم از نظرِ ریتمیک نسبت به سایرِ قطعاتِ موجود در آلبوم هستند.

در تصنیف های این آلبوم سعی شده که رویکردِ ملیسماتیک به آواز و شکستنِ کلمات به صورتِ ملایم و در حدِ ظرفیتِ پذیرشِ یک شنونده امروزی انجام شود. به این معنا که کلمات نه به صورتِ هجایی و نه خیلی ملیسماتیک (چندین نت بر روی یک هجا) اجرا شده اند.

فرمتِ ساز و آوازهای سلوک از ساختارِ فرمالِ نشید الهام گرفته شده است؛ به این صورت که در پایانِ هر بخشِ ساز و آواز، یک بخش متریک با منطق و روندی مشخص قرار داده شده است.

به این ترتیب، در این آلبوم سعی کردیم تنها از ظرفیتِ عظیمِ آهنگسازیِ موسیقیِ قدیم مان ایده بگیریم و اثری تا حدِ امکان قابلِ ‏شنیدن و با حال‏ و هوای موسیقیِ امروزِ ایران خلق کنیم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

میراث منگوری (III)

وقتی «ریچارد ریکو استوور» در سن ۷۳ سالگی (۳ فوریه) بر اثر سرطان در ایالت واشنگتن (ایالت متحده آمریکا) درگذشت، گیتار کلاسیک جهان چهره مهم دیگری را از دست داد. ریکو، مشهورترین فردی است که تمام زندگی خود را وقف مطالعه و ترویج زندگی و آثار آهنگساز و گیتاریست پاراگوئه ایی، «آگوستین باریوس» کرده بود. او نه تنها زندگی نامه ی قطعی، «شش پرتوی نقره ای ماه»، (زندگی و بارهای آگوستین باریوس منگوره) را نوشت، همچنین بیش از هر شخص دیگری مسئولیت پخش گسترده موسیقی باریوس را برای گیتاریست ها به عهده داشت.

خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم (I)

موضوع اصلی در فرآیندهای زایندگی و خلاقیت اتصالی است که این روند میان میراث های گذشتگان با خواسته ها و آرزوهای آیندگان (و حتی گذشتگان) برقرار می کند. در این شرایط به همان اندازه که میراث ها قادرند برای خود حریمی از تکرار و فرومردگی در خود را پدید آورند خواسته ها و آرزوها نیز از نیروی تحمیل توهم به خودآگاه فرد راهی شده بهره مندند.

از روزهای گذشته…

چارلز مکرس (I)

چارلز مکرس (I)

چارلز مکرس (Charles Mackerras) رهبر بزرگ آمریکایی-استرالیایی متولد ۱۷ نوامبر ۱۹۲۵ (قسمت اول) اگرچه در آمریکا متولد شد، اما در استرالیا رشد و تحصیل کرد، وی در خانواده ای پرورش یافت که به شدت علاقمند به موسیقی بودند، گوش سپردن مداوم به گرامافون و آثار برجسته دنیا از تجربیات دوران کودکی وی بود. او بسیار زود شیفتگی خود را نسبت به رهبری دریافت کرد و نواختن ابوا را به عنوان وسیله ای برای راه یافتن و تجربه نوازندگی در ارکستر برگزید.
انریکو گراندوس، یک آهنگساز بد شانس!

انریکو گراندوس، یک آهنگساز بد شانس!

انریکو گراندوس (Pantaléon Enrique Costanzo Granados y Campiña) یکی از آهنگسازان بنام اسپانیا در سبک کلاسیک میباشد که نوازنده ای چیره دست در پیانو نیز بود. وی در ۲۷ جولای سال ۱۸۶۷ در شهر Lérida ایالت کاتولونیا اسپانیا بدنیا آمد. نوازندگی را بصورت حرفه ای در زمانی که در بارسلون بود زیر نظر دو استاد بنام آنزمان “Joan Baptista Pujol” و “Francisco Jurnet” فرا گرفت.
متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

متبسم: در کنار جوانان با افتخار ساز می زنم

در یک گروه بزرگ نوازندگان مشکل شنیدن یکدیگر را دارند و به همین دلیل نیاز به کسی است که همه از او پیروی کنند و سرعت ضرب ها و اندازه نوانس ها را از وی بگیرند. بعلاوه در گروه مضراب همه چیز جنبه آموزشی دارد و بنای کار حرفه ای نیست، از این رو انتظار هم در همین حد است.
جان کیج و ذن بودیسم (V)

جان کیج و ذن بودیسم (V)

به جرات می توان گفت که مهمترین اثرِ پر حاشیه ی جان کیج به نام «چهار دقیقه و سی و سه ثانیه» حاصل همین اندیشه ی منبعث از فلسفه ذن بودیسم است که قصد دارد همسنگیِ سکوت و صدا را به مثابه مرگ و زندگی به مخاطب القا کند. در این قطعه که نوازنده ی پیانو در محصوره ای از زمان (۴٫ ۳۳) به نواختن سکوت! می پردازد، می خواهد مخاطبین را به شنیدن زندگی جاری در سالن اجرا دعوت کند و یادآور شود که صداهای روزمره نیز با این نگرش می تواند مصداقی از هنر باشد و این همان تفکر ذن بودیسمی در برخورد با زندگی و مرگ است.
پدر موسیقی ساده و ماندگار

پدر موسیقی ساده و ماندگار

در دنیای موسیقی امروز، یک آلمانی به پدر موسیقی ساده شهرت پیدا کرده است. او کسی نیست جز برت کامپفرت، کسی که گروه بیتلز را کشف کرد و بسیاری از ملودی های زیبایی دنیای موسیقی پاپ و Jazz به او تعلق دارد و همه روزه میلونها نفر این ملودی های زیبا را گوشه و کنار دنیا گوش می دهند. او در باره موسیقی خود می گوید : “اگر مردمی که موسیقی من را می شناسند احساس کنند که این موسیقی کافی است، خوشحال هستم چون تمامی آنچیزی است که می خواهم بگویم.”
درباره «گفت و شنید»

درباره «گفت و شنید»

سوئیت سمفونیک «گفت و شنید» که توسط «پیمان سلطانی» و بر اساس خمسه نظامی گنجوی آهنگسازی شده از امروز وارد بازار موسیقی کشور شد. در این آلبوم که نوازندگان ارکستر فیلارمونیک ارمنستان آن را اجرا کرده‌اند، غلامرضا رضایی و سعید ادیب آواز خوانده‌اند و یارتا یاران هم خوانش شعرها را به عهده داشته است. نوشته ای که پیش رو دارید توضیحاتی از عوامل این اثر است که با هم می خوانیم:
جایی میان آفرینش و تفسیر (III)

جایی میان آفرینش و تفسیر (III)

ممکن است در جایی مردم بروند و اجرای هزارمین باره‌ی سوناتی از بتهوون را بشنوند اما اگر کنسرتی با عنوان اجرای مجدد شور میرزاعبدالله برگزار شود احتمال کمی هست که مورد استقبال موسیقی‌دوستان قرار بگیرد (حتا روزگاری که توجه به بازسازی و احیای موسیقی اواخر عهد قاجار بیش از امروز بود). یکی از مهم‌ترین دلایل را در معانی و کارکردهای مختلفی که متن ردیف برای موسیقی‌دان ایرانی دارد باید جست.
دومین کنسرت مهدی قاسمی در آبان

دومین کنسرت مهدی قاسمی در آبان

ارکستر مجلسی تهران سینفونیا در روز شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰، ساعت ۲۰ در سالن رودکی به اجرای کنسرت می پردازد و با این کنسرت، مهدی قاسمی دومین کنسرت خود را در این ماه به روی صحنه میبرد. در این کنسرت، قطعاتی از ویوالدی، هندل، باربر و بریتن به اجرا در می آید. همچنین بهنام ابوالقاسم، سولیست پیانو، قطعه ای از دبوسی را به همراهی ارکستر اجرا می کند. مهدی قاسمی رهبری ارکستر مجلسی سینفونیا در این کنسرت را بر عهده دارد.
درباره‌ی حالِ نزارِ موزه‌ی صبا

درباره‌ی حالِ نزارِ موزه‌ی صبا

ابوالحسن صبا ورایِ نبوغ‌اش در موسیقی، به خوشرویی و مطایبه و لبخندِ همیشگی‌اش نیز شهره بود. سال‌های سال، آنها که درِ خانه‌اش در خیابان ظهیرالاسلام تهران را زده بودند، خاطرات شیرینی را از مصاحبت‌شان با صبا نقل کرده‌اند؛ چه شاگردان و چه دوستان و همکاران و آشنایان. تصاویری که از او باقیمانده و خاطرات پرشمار اهالی موسیقی، خود گویای این واقعیت است.
خواننده ای سالار یا خواننده سالاری…

خواننده ای سالار یا خواننده سالاری…

مقاله ای که پیش رو دارید نوشته ای است از علی رضا امینی، منتقد ادبی و موسیقیدان که در ادامه بررسی معضل خواننده سالاری در موسیقی ایران نگاشته شده است: در پی نقدها و نوشته های اخیر آقای علیرضا جواهری پیرامون بحران دیرپای خواننده و خواننده سالاری بر آن شدم از زاویه و نگاهی دیگر به این مساله بپردازم. شاید به همت سایر هنرمندان و دست اندرکاران هنر بتوانیم چاره ای برای حل این ضایعۀ فرهنگی و هنری بیندیشیم. ضایعه ای که گریبانگیر همۀ دست اندرکاران موسیقی بالاخص نسل جوان شده و اگر به اهتمام دوستان در پی حل این ماجرا نباشیم به زودی باید با دنیای موسیقی هنری و هنر موسیقی در ایران وداع کنیم چون با رشد سرطانی این غده های بد خیم دیگر مجالی برای کار کردن جوانان نخواهد بود و می بایست این جوانان در آیندۀ نزدیک در پی حرفه و شغلی جدید برای خود باشند.