موسیقی مردمی، موسیقی هنری، موسیقی مردم پسند:
امروزه این دسته بندی ها چه معنایی دارند؟ (II)

وی ادعا کرد که اتحاد اقوام ژرمن تنها می تواند از طریق فرم های بیانی ای، به خصوص فرم های شعری، احیا شود که هنوز هم نزد کسانی که “روح ملی” در آنها تجسم یافته، جان سالم به در برده است: این “مردمی” یا محلی است. او رعایا را در این نقش قرار داده است زیرا رفتار و فرم های بیانی آنها را برای نمایش یک بعد عاطفی (یا غیر عقلانی؟) در طبقه ای مخالف با طبقه ممتاز، اشرافی، درک کرده است؛ این به این دلیل رخ داده است که زندگی، آنگونه که آنها می کنند، به دور از توسعه “تمدن”، رعایا را بر خلاف نخبگان، متأثر از ارزش های “عقلانی” روشن فکران نکرده است. از این رو، نزد رعایا میراث منحصر به فرد تاریخی و زیست محیطی آلمان حفظ شده بود.

یکی از نگرانی های اصلی هِردِر، ناپدید شدن زبان آلمانی در میان نخبگان و تبدیل تدریجی آن به زبان فرانسوی بود. تنها با اتحاد ژرمن ها تحت یک زبان واحد و اطمینان در احساسات خود نسبت به یک میراث مشترک خواهد توانست جایگاه کشور را در رابطه با بقیه اروپا مجدداً برقرار سازد. برای متقاعد کردن نخبگان نسبت به ارزش های زبان آلمانی، هِردِر تصمیم گرفت این زبان را با نشان دادن پتانسیل زیبایی-شناختی اش به آنها ارائه دهد.

گوته (Goethe)، یکی از موفق ترین پیروان هِردِر، راهی را برای نمایش چگونگی احیای یک میراث بزرگ آلمانی به نخبگان دیرباور گشود. این گونه از ملت سازی توسط سایر هنرمندان در طیف وسیعی از حوزه های زیبایی شناختی، هم در آلمان و هم در بقیه اروپا و همچنین بسیاری از مناطق دیگر جهان دنبال شد. در واقع طرح هِردِر برای کسب ابعاد جهانی پا به عرصه گذاشت.

در واقع، طرح هِردِر الهام بخش هنرمند برای رسم میراث ملی (محلی) نگاه داشته شده توسط “مردم”، و برای شکل دادن به آن با منظور تولید یک هنر ملی است. به عبارت دیگر، انگاره های محلی، غیر عقلانی “مردمی” توسط هنرمند مطابق اصول جامع زیبایی شناختی (عقلانی) دگرگون می شدند. با این حال، اگر “غیر عقلانی بودن” فرم های بیانی “مردمی” عناصر متمایزکننده یک ملت را از ملتی دیگر تشکیل داد، رعایا – همگی رعایا – را نیز از (همه) نخبگان صرف از نظر ملیت، تمایز داد. بنابراین، خود مفهوم “هنری” ، به صورتی جهانی، می تواند در تناقض با گونه ای دیگر از فرم های بیانی مانند “فرهنگ مردمی”، و به دور از عناصر و ارتباط صرفاً محلی، پدیدار شود. از این تناقض یکی از اصول پایدار متمایز کننده موسیقی هنری و فرم های دیگر “هنر والا” از موسیقی مردمی (و فرهنگ مردمی به طور کلی) نمایان خواهد شد:

هنر به منزله چیزی است که به خاطر خودش تولید شده است، و در نتیجه به خاطر کیفیت های زیبایی شناختی اش به تنهایی اندیشیده می شود؛ از طرفی دیگر، فرم های بیانی مردمی، همیشه تابع برخی کاربردهای عملی است، و از این رو زیبایی شناسی تنها یک نگرانی فرعی است.

بنابراین، فرهنگ مردمی، هرگز نمی تواند بیش از یک فرم کوچک تر از هنر باشد، درست همانگونه که سازندگانش به عنوان افراد رده پایین فرهنگی و زیر متمدن تلقی می شوند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.