رحمتی: وزیری سالهای زیادی از عمرش را در انزوا می گذارند

امیرحسین رحمتی
امیرحسین رحمتی
با توجه به یادداشت های متعدد پیرامون وزیری، نیازی به پژوهشی با این گستردگی در مورد وزیری بود؟
دلیل این انتخاب، تاثیر شگرفی است که حضور وزیری به مثابه یک موسیقیدان موسیقی کلاسیک بر پیکره ی موسیقی ایرانی اواخر پادشاهی قاجار گذاشته و فصل تازه پر گفتگویی را به وجود آورده است. مناقشات موجود بر سر تاثیرات جدی و بنیادین حضور این موسیقیدان در موسیقی ایرانی از بدو ورود در این عرصه تا به امروز وجود دارد، که با فرونشستن غبار حاصل از حب و بغض های تاریخی، نیازمند کاووش های جدی و فراوان است. با مطالعه ای که اینجانب بر روی یادداشت های پراکنده و مصاحبه های مختلف موجود در این زمینه داشتم، به این نتیجه رسیدم که مخاطب، با مطالعه ی این یادداشت ها و مصاحبه ها نهایتا نمی تواند به یک تصویر شفاف و روشن از شخصیت موزیکال وزیری و همچنین عملکرد او به عنوان یک مدیر آکادمیک موسیقی رسیده، و موضع صریح و مشخصی در قبال او اتخاذ کند.

هنوز با گذار یک قرن از فعالیت های انقلابی وزیری در این عرصه، همواره او را در کنار همکاران و شاگردانش قرار داده و به عنوان یک نوازنده مورد تحلیل و بررسی قرار داده و از فعالیت های آوانگارد او به عنوان یک مدیر موسیقی در حوزه ی آموزش در آن برهه حساس از تاریخ به آسانی عبور می کنند؛ در حالیکه وزیری علاوه بر بنیانگذاری شیوه ی جدیدی از نوازندگی تار در موسیقی ایرانی، مدیری کلان نگر، توانمند و دارای اندیشه و عملکردی ریشه دار در این حوزه است. بنابراین موضوع وزیری و بررسی او در گفتمان موسیقی کلاسیک ایران غالبا به نتیجه ی مشخصی نرسیده و عموما نویسندگان و پژوهشگرانی که پیرامون او دست به قلم برده اند، اغلب رضایت چندانی از یافته های خود در این موضوع پر اهمیت ندارند. ناگفته نماند که همواره ردی از اقدامات تلافی جویانه، کمترحرفه ای و نظریاتی بر پایه ی عدم شناخت کافی از پشتوانه ی ایدئولوژیک او در میان گروه مخالفان و گاه موافقان دیده می شود که نتیجه گیری در این موضوع را دشوار می کند.

شخصیتی که لحظه لحظه ی زندگی اش همراه با خدمت به فرهنگ و هنر این کشور است، به چه دلیل سالهای طولانی از مهمترین دوران عمر خود را در انزوا و مهجوری دانشکده ی باستان شناسی دانشگاه تهران به عنوان استاد ممتاز می گذراند، در حالی که می توانست از توانمندی ها و تجربیات و علم و دانش او در دانشکده ی هنرهای زیبای همان دانشگاه به نفع موسیقی این کشور بهره برداری شود؛ اما نهایتا در تنهایی مطلق از دنیا می رود. البته تلاشهایی در زمینه ی معرفی و طرح وزیری به عنوان بنیانگذار موسیقی نوین ایران در دهه های اخیر انجام شده است که به تفکیک در بخش پیشینه ی پژوهش به آنها پرداخته ام. سوالات متعددی نیز از جانب مخالفان وزیری از گذشته تا به امروز از وی و موافقان عملکردش پرسیده شده است، که تلاش کرده ام بر اساس شواهد و مستندات، بررسی کرده و به آنها در خلال پژوهش پاسخ دهم.

مسئله ی مهمتر اینکه، در هر پژوهشی، میزان “روشمندی” و تکیه بر اصول پژوهشگری اهمیت فوق العاده ای در نتیجه ی آن دارد، که ما در حوزه ی پژوهش های موسیقیدان_محور، عموما، و در پژوهش های وزیری_محور، خصوصا، تا به امروز شاهد چنین ویژگی هایی نبوده و یا کمتر بوده ایم، که در بخش پیشینه ی پژوهش مورد بحث، به تفصیل به چرایی و چگونگی این مسئله پرداخته ام.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

درباره قطعه سمفونیک خلیج فارس اثر شهرداد روحانی

این اولین بار نیست که موسیقی ای به اصطلاح نادقیق «مناسبتی» (یا به اصطلاح غلط تر: سفارشی) برای مایملک ملی این مرز و بوم ساخته می شود. گفته قدما- یعنی الفضل للمتقدم- لااقل برای حیطه هنرها و به خصوص موسیقی، مصداق چندانی ندارد. به بیانی رسانه یی تر: اینجا امتیاز آوردن بر حسب شایسته سالاری است و نه پیش افتادن های غالبا تصادفی و رابطه یی در جریانی که اصلامعلوم نیست «مسابقه» باشد.

مروری بر آلبوم «بازشنودی از نی دوره قاجار؛ صفدرخان و نائب اسدالله»

غیر از موسیقی کلاسیک غربی که تنوع در عینِ تناسب را درآن به غایت رسانده‌اند در دیگر موسیقی‌های کلاسیک، سازهای بادی در اقلیت‌اند. در موسیقی ایران این قلت به نهایت رسیده و امروز تنها ساز بادیِ حاضر، نیِ موسوم به هفت‌بند است. نه تنها دیگر سازهای بادیِ ممکن و آزموده مانند کلارینت بلکه سازهایی را که برای خود جایگاهی یافته بودند نیز انگ‌های توتالیتری دهه‌های گذشته از میدان راندند.

از روزهای گذشته…

چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (IV)

چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (IV)

«ردیف» غایت نیست که بخواهیم با دو ساعت نواختنش آفرینش انجام دهیم و ادعا کنیم که موسیقی دستگاهی یعنی همین و لاغیر. ردیف نمونه و نمودی به فعلیت آمده است از نظام ساختاری موسیقی دستگاهی، که آهنگسازان و نوازندگان با شناخت آن نظام ها از طریق نواختن ردیف یا مطالعه ی آن، خود دست به آفرینش می زنند. همانطور که از دل همین ردیف «علی اکبر شهنازی» بیرون آمده، «صبا» هم بیرون آمده، «مشکاتیان» و «علیزاده» و «کلهر» و «محجوبی» و حتی انواع گونه های موسیقی عامه پسند هم همینطور؛ بی آنکه ویژگی آثار آنها شباهت چندانی به یک دیگر داشته باشد.
حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

لحظه ی دیدار، لحظه ی ظهور است و حسرت دیدار ما همین جا رخ می نماید. من سال هاست در انتظار لحظه ای مانده ام که خاطره اش بیشتر به یاد می ماند. حال ما به سوی آن لبریخته ای می ایستیم که نامش فاصله را از میان مشروطه برداشته و در کنار ما به خاک سپرده است. تنها می ماند مهجوری و دلتنگی که آن هم متعلق به این چند سال اخیر است. ما آن صدا را وقتی شنیده ایم و باز ایستاده ایم و زمانی در مقابل آن باز آفرینی واقع شده ایم که راوی ما، از روایت جلوه ای بیشتر یافته بود. راوی ما نقصان را به روی دیگر سکه می کشاند و به آن جلوه ای دیگر می دهد.
گوستاو هولست، آهنگساز سرشناس انگلیسی (IV)

گوستاو هولست، آهنگساز سرشناس انگلیسی (IV)

این سوئیت ارکستری چندان تصویر کننده سیارات به عنوان اجرام سماوی نیست بلکه بیشتر درباره صفاتی انسانی است که به آنها بر می گردد. این اثر هولست همیشه طرفداران بسیار داشته است.
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (XII)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (XII)

بسیاری از مطالعات تطبیقی چه در دوره‌ی معاصر، در عرض و چه گذشته، در طول هنوز مجالی برای انجام نیافته‌اند. به تحقیقات تاریخموسیقی کمتر از جنبه‌ی مردم‌نگارانه نگریسته‌ایم (برای مطالعه یکی از معدود نمونه‌ها نک. (فاطمی ۱۳۸۰ ال و ب) و (فاطمی ۱۳۸۱))؛ مقادیر زیادی اطلاعات قابل استخراج در آثار ادبی، سفرنامه‌ها، تاریخ‌های عمومی و حتا نگاره‌ها وجود دارد که برای روشن‌تر شدن برخی قضایای تاریخی در طول چند صد سال گذشته قابل استفاده است (۳۹).
تئودوراکیس، موسیقیدان سیاسی

تئودوراکیس، موسیقیدان سیاسی

تئودوراکیس را همه با موسیقی فیلم زوربایی یونایی میشناسند. آهنگسازی محبوب در میان مردم کشورش که جدا از حرفه اش در زمینه آهنگسازی فعالیت های سیاسی اش نیز مورد توجه بود و در برهه ای از زمان به دلیل این فعالیت های سیاسی، موسیقی و فعالیت وی در کشورش ممنوع بود! موسیقی و سیاست عناصری ناگسستنی در آثار تئودوراکیس میباشند.
استاد شجریان آیا ثابت می‌کنید؟ (II)

استاد شجریان آیا ثابت می‌کنید؟ (II)

“سه سیم یا سه تار در حدود ۱۵۰ سال قبل به دست درویشی به نام مشتاق علی شاه که خود نوازنده برجسته‌ای نیز بود دارای سیم چهارمی شد. افزودن این سیم برای بهتر شدن صدا دهی و همراه کردن بیشتر صدای واخوان در هنگام نوازندگی بوده‌است، و این عمل را می‌توان اقدامی در جهت سیر تکاملی تدریجی این ساز دانست. این کار که بدون گرته برداری از هر گونه ساز غربی انجام شد، به قدری لازم و واجب بود که به رغم تناقض آشکار با نام ساز، مورد تایید اکثر موسیقی دانان آگاه آن روزگار که ردیف و موسیقی دستگاهی را از درون مقامی، پایه ریزی کردند قرار گرفت. قطعا اضافه کردن یک سیم به سه تار تغییر زیادی در بلندی صدای آن ایجاد نکرد اما تا مدت‌ها پس از آن اساتیدی نیز بودند که سه‌تار را با سه سیم می‌نواختند و یا حتی امروز نیز می‌نوازند” (رامین جزایری – فصلنامه ماهور ۱۰)
مصاحبه ای با بن سولی

مصاحبه ای با بن سولی

آرمیده در سبزی مزرعه ای واقع در منچستر، موسیقی موفق شهر بونارو و جشنواره هنرها، ایجاد صحنه ای فوق العاده از حفظ محیط زیست و هنر در پدیدار می شود. برنامه ای فوق العاده با وجود ویلنسل نواز و خواننده، بن سولی. وی منتخب ۱۰ هنرمند برترNPR است. کار ناب سولی به همراه آثار یو یو ما (Yo Yo Ma) برترین آثار در ال-گرین شناخته شده است.
نوازنده و تمرین (VII)

نوازنده و تمرین (VII)

از راههای گوناگونی می توان به اجرای صحیح قطعات دست یافت، اما روش پیشنهادی – روش مرحله ای- است. با استفاده از این روش، نوازنده به شکل اصولی، قادر به حل مشکلات مختلف اجرایی و باز گشودن گره های آن و همینطور مسائل مرتبط با زیبایی شناسی قطعه می گردد.
سیستم فواصل تقسیم مساوی طول (IV)

سیستم فواصل تقسیم مساوی طول (IV)

از آنچه فارابی در مورد تنبور بغدادی عنوان نموده است ٬ مشخص می شود که با سیستم فواصل با قدمتی پیش از اسلام مواجه گشته ایم. علی رغم نقش تمدنهای بین النهرین درشکل گیری ساختار تئوریک موسیقی یونان باستان ٬ به جرات می توان گفت که یونانیان اولین کسانی بودند که استفاده عملی از سیستم فواصل تقسیم مساوی طول را نشان دادند.
کریستوف ایشنباخ (I)

کریستوف ایشنباخ (I)

کریستوف ایشنباخ (Christoph Eschenbach) رهبر و پیانیست مشهور آلمانی، متولد ۲۰ فوریه ۱۹۴۰، برسلا – آلمان (امروزه متعلق به کشور لهستان) است. کریستوف ایشنباخ در زمان جنگ جهانی دوم پدر و مادرش را از دست داد. در نتیجه این فقدان برای یک سال صحبت نکرد تا آنکه از او سوال شد آیا مایل است سازی بنوازد! در سال ۱۹۴۶ دخترعمه مادرش والیدور ایشنباخ (Wallydore Eschenbach) او را به فرزندی پذیرفت. بعد از جنگ، کریستوف در کنار نامادری مهربانش به یادگیری پیانو پرداخت.