امیرآهنگ: استاد حنانه متعصب نبود

امیرآهنگ و ارکستر ملی مجلسی بنیاد رودکی
امیرآهنگ و ارکستر ملی مجلسی بنیاد رودکی
هنرجویان و دانشجویان موسیقی در تمام دورانِ آموزش بطور دائم در گیرِ متدهای مختلف آموزشی هستند و البته هیچگاه هم این متدها توسط مدرسان بطور کامل آموزش داده نمی شوند!

ولی استاد مرتضی حنانه فارغ از تمام این موارد و جناح بندی های رایج و بی جهت بودند و با وجود آنکه خود در واتیکان و کشور ایتالیا تحصیلات موسیقی خود را به پایان برده بودند و معلمان موسیقی اش نیز در ایران اشخاصی همچون (رودُلف اوربانتس) اهل کشور چک و تحصیل کرده پراگ و معلم دیگرش پرویز محمود هم از تحصیل کردگان بلژیک بودند، به دلیل آنکه فکری بسیار باز و روشن داشتند، مِتُدِ سایر مکاتب را هم در موسیقی مطالعه کرده و بخوبی می شناختند.

بدون هیچ گونه حب و بغض و غرض ورزی ای تشخیص داده بودند تا زمانی که خودمان در ایران فاقدِ مکتب و متدهای آموزشی منحصر به فرد هستیم، باید از متدهایی برای آموزش موسیقی استفاده کنیم که به فرهنگ آموزشی ما نزدیکتر بوده و ضمن تفهیم بهتر، هنرجو را سریعتر به مقصد برساند.

در همین رابطه در آن زمان تشخیص داده بودند که در این میان متد مکتب هارمونی روسیه برای تدریس در ایران (خصوصا برای شروع آموزش هارمونی) مناسب تر و مفید تر از سایر مِتُدها برای تدریس در ایران می باشد. به همین دلیل هم با اینکه من قبلاً هارمونی را بر اساس متد های آموزشی مکاتب دیگر نزد اساتیدی همچون آقایان شریف لطفی، زنده یاد مصطفی کمال پورتراب و محسن الهامیان گذرانده بودم، تاکید کردند که متد آموزشی مکتب هارمونی روسیه را از روی کتاب هارمونی ریمسکی کرساکف با ایشان کار کنم و البته به موازات آن متد آموزشی مکتب فرانسه را هم مطابق با کتاب شارل کوکلن را با من کار می کردند.

البته تاکید هم داشتند هنرجوی کُمپوزیسیون باید با سایر مِتُدها و راه و روش های هارمونی، کُنترپواَن، ارکستراسیون و غیره دیگر کشورهای مطرح دنیا نیز آشنا باشد و مطالعه مکاتب هارمونی خصوصا مکاتب فرانسه و آلمان را که از قدیمی ترین مکاتب معتبر آموزش هارمونی در دنیا می باشند را نیز توصیه می کردند و آموزش هم می دادند.

تاکید داشتند که هر کدام از این متدها ویژگی های خاص و مزایای منحصر به فرد خود را دارند و با اطلاع از همه آنها است که می توانیم مکتب آموزشی خود را پایه ریزی کرده و متد های آموزشی متناسب با شرایط و فرهنگ خود را پدید بیاوریم. ایشان در این رابطه برخلاف دیگر اساتید اصلا متعصب نبودند.

3 دیدگاه

  • غلامرضا حاجی محمد
    ارسال شده در آذر ۹, ۱۳۹۶ در ۷:۵۶ ق.ظ

    با سلام و درود
    ویژگی های استاد حنانه و تبلور روح ایشون در شاگردانشون بهصوص جنابعالی،نقطه ی قوتی در فرهنگ موسیقی کشور ما محسوب میشه. با توجه به همتی که من در فرهنگسازی و انتشار آثار استاد در شما می بینم به آینده ی فرهنگ اصیل و ریشه دار موسیقی در ایران بسیار خوشبینم.

  • امیر محمد
    ارسال شده در آذر ۹, ۱۳۹۶ در ۱:۴۵ ب.ظ

    انسان های بزرگ همه شان سختی کشیده و با تلاش و کوشش فراوان به موفقیت دست یافته اند. دست بر روی دست نگذاشته و به شانس و اقبال دل خوش نکرده اند. یک نمونه اش هم همین جناب آقای علی برلیانی است. ایشان که روستایی ساده از شهر تبریز هستند و در نوجوانی و جوانی از دستفروشی، باربری با چرخ دستی، پارو کردن برف از پشت بام خانه در فصل زمستان و شستن قالی و فرش در ایام نزدیک به عید نوروز کار حرفه ای خود را آغاز کردند و بعدها به نت نویسی و تفکیک پارتیتور آثار آهنگسازان بزرگ همچون بابک بیات، ناصر چشم آذر، مجید انتظامی، حسن ریاحی، احمد پژمان و مرتضی حنانه پرداخته اند، اکنون از ناشران خوب کتب موسیقی هستند. چه کسی باور می کرد که یک قالی شویی و باربر و دستفروشی همچون برلیانی بتواند اینقدر خود را بالا بکشد. و یا جناب آقای کریم گوگرد چی که از اساتید طراز اول موسیقی و آهنگساز پیشکسوت هستند. هیچ اشکالی ندارد که در یک کشور غریب برای تامین هزینه های زندگی روی به شغل سمساری آورده است. به نظر من این ها جای تقدیر دارد نه خدای ناکرده تحقیر. اینها انسان های بزرگ و بی ادعا هستند. کار خود را می کنند و یه موسیقی هم خدمت کرده اند.

  • سودابه
    ارسال شده در آذر ۱۳, ۱۳۹۶ در ۴:۳۱ ق.ظ

    جناب امیر محمد خان شما خیلی الکی این علی برلیانی را برای خودت گنده اش کردی!
    آخه من هنوز هم متوجه نشدم که ایشان بلاخره توی موسیقی چکاره است؟
    نوازنده؟ آهنگساز؟ رهبر ارکستر؟ معلم موسیقی؟ خواننده؟ راننده؟ آهان همون راننده شاید! ولی او صاحب هیچ هنری نیست.
    درسته که هنرستان موسیقی رفته و موسیقی کار کرده ولی ایشان نهایتأ فقط یه ناشر است. ولی کتابایی که چاپ کرده اصلا چنگی به دل نمی زنه! چون همشون پر از اشتباهات فاحش و غلط هستند!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

برخی از مشکلات پزشکیِ نوازندگانِ سازهای بادی‌برنجی (V)

بسیاری از نوازندگان سازهای بادی‌برنجی دچار دردهای مختلفی هستند. آن‌ها از دردِ مچ، بازو، التهاب تاندون‌ها، مشکلات شانه، کشیدگی گردن و کمردرد و پشت درد مزمن رنج می‌برند. به این آسیب‌ها که ناشی از تکرار حرکات یکسان یا نشستن طولانی مدت در یک موقعیتِ ثابت یا هر دو مورد است، آسیب‌های استفادۀ مکرر می‌گویند و مسلماً بهترین رویکرد، پیشگیری از بروز چنین آسیب‌هایی است. نوازندگان سازهای بادی‌برنجی از بازوها به‌صورت مکرر در جلوی بدن استفاده می‌کنند. از این‌رو به مرور زمان، عضلات جلویی شانه و سینه قوی و عضلات پشتی شانه و پشت ضعیف می‌شوند. عضلات قوی کوتاه‌تر می‌شوند درحالی‌که عضلات ضعیف بلندتر می‌شوند. این عدم تعادل منجربه درد در ناحیۀ بازوها، شانه‌ها، قفسۀ سینه، گردن یا پشت می‌شود. اما راه حل ساده است: تمرینات کششی برای عضلات در جلوی بدن و تقویت عضلات در پشت بدن. پرورش عضلات این نواحی منجر به کمک به عضلاتی می‌شود که کشش‌ها را متحمل می‌شوند.

گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (VI)

مسئلۀ بعدی دربارۀ نت‌کردن ردیف در آن عصر است که به قصد حفظ و نگهداری ردیف به‌عنوان یک میراث انجام شده است و بَعد آموزش. در حالی‌که الآن کاملاً برعکس است. با این‌همه وسایل ضبط و ثبت که امروزه در اختیار داریم مسئلۀ حفظ ردیف‌ها مطرح نیست؛ آموزش آن مطرح است که باید بیشتر به این بُعد توجه شود.

از روزهای گذشته…

تاثیر لیست بر موسیقی

تاثیر لیست بر موسیقی

در باره موسیقی لیست بحث و جدل فراوان است. برخی آن را سطحی و گزافه گو می دانند و برخی از شیوایی برون گرایانه رمانتیک آن لذت می برند، اما کمتر کسی نو آوری، تاثیر گذاری و اهمیت لیست را به عنوان یک پدیدآورنده پویم سنفنیک (Symphonic Poem) نفی می کنند.
کیتارو(II)

کیتارو(II)

اگر بخواهیم موسیقی کیتارو را مورد بررسی قرار دهیم، میتوانیم از روند حرکت ملودی در قطعه و تاثیر آن بر مخاطب آنالیز را آغاز کنیم… تکرار جمله ها در این سبک بسیار پدیدار میباشد و این نوع روند تکرار که در ملودی وجود دارد، نوع موسیقی او را منحصر به فرد میکند.
حفظ  قطعه برای اجرا

حفظ قطعه برای اجرا

همواره دیده شده است، نوازنده ای که قطعه مورد اجراء را به حافظه سپرده و سپس می نوازد از توانایی بیشتری در اجرای تکنیکی و همچنین بیان احساسات برخوردار است.
خروسِ بی محل

خروسِ بی محل

این روزها اغلب اعمال ما از سازوکار هایی ناشی می شوند که رفته رفته در درون ما نهادینه شده اند و گه گداری هم به گونه های مختلف خود را نشان می دهند و ما در این تصور واهی که بانی و صادر کننده ی این افعال بوده ایم. در این میان آنان که آسیب کمتری دیده اند، بی گمان اعمالشان اصیل تر و بی شائبه تر خواهد بود و آنان که به موانع تکیه می دهند، یا آن را دور می زنند، راه طّراری را در پیش می گیرند و آنان که در رفع شبهات می کوشند، از مظان اتهام و معرض قضاوت به دور خواهند بود.
دورژاک، آهنگسازی از چک (III)

دورژاک، آهنگسازی از چک (III)

سمفونی شماره ۸ در ماژور C در تضاد شدید با سمفونی هفتم است زیرا مملو از حسی خوشبینانه تر و گرمتر می باشد. کارل شومان این اثر را با اثر گوستاو مالر مقایسه کرده است. بسیاری از منتقدان این سمفونی را اثری برتر از سمفونی نهم دانستند، اما محبوبیت و شهرت سمفونی نهم بر تمام آثار قبلی دورژاک سایه گسترد. سمفونی شماره ۹ به عنوان بهترین سمفونی دورژاک با نام “دنیای نو” شناخته شده، دورژاک این اثر را در مدت اقامتش در نیویورک نوشته است.
بوطیقای ریتم (IV)

بوطیقای ریتم (IV)

حال باز می‌گردیم به موضوع مشکاتیان و آثارش، و پرسش‌مان که حالا مجبوریم بگوییم درباره‌ی ویژگی‌های زمانی قطعات او بوده است. چه چیزی موجب می‌شود که وقتی به آثارش گوش می‌سپاریم او را متفاوت از دیگران بدانیم؟ آیا متر قطعات‌اش متفاوت از دیگران است؟ آیا الگوهای متریک متعدد در یک قطعه شکل می‌گیرد؟ الگوی تاکیدی نامتعارفی دارد؟ الگوی دیرندی یا ریتمیک بدیعی آفریده است؟ یا برهم‌کنش میان متر و ریتم در قطعات او به نوعی تازگی دارد؟ رابطه‌ی واحدهای خُردِ سازنده‌ی ریتم برای شکل دادن جمله‌ها («گروه‌سازی» Grouping) متفاوت است؟
گزارش جلسه دوازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

گزارش جلسه دوازدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

بعد از ظهر چهارشنبه، چهارم اردیبهشت ماه ۱۳۹۲، دوازدهمین جلسه از «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» با عنوان «نقد روان‌شناسانه‌، و تحلیل زبان‌شناسانه‌ی موسیقی» در محل ساختمان فاطمی خانه‌ی موسیقی برگزار شد.
اگر نمی توانی مشهورترین باشی، بدنام ترین باش

اگر نمی توانی مشهورترین باشی، بدنام ترین باش

بدون شک فیلم شیکاگو (Chicago) به کارگردانی Rob Marshall بهترین فیلم موزیکالی است که در دهه اخیر ساخته شده است، فیلمی سراسر موسیقی ارکسترال، موسیقی با کلام و حتی مملو از کلام موسیقایی. فیلمی که با بازی زیبای هنرمندانی چون ریچارد گیر (Richard Gere) در نقش یک وکلیل، کاترینا زتا جونز (Catherine Zeta-Jones) در نقش یک خواننده معروف Jazz و رنی زلوگر (Renée Zellweger) در نقش یک خواننده معمولی کر، به روی صحنه آمد و پس از سالها جای خالی فیلم های موفق موزیکال در سینما را پر کرد.
ارکستر فیلارمونیک لس انجلس

ارکستر فیلارمونیک لس انجلس

ارکستر فیلارمونیک لس انجلس (Los Angeles Philharmonic Orchestra) یا LAPO در سال ۱۹۱۹ توسط موسیقیدان میلیونر؛ ویلیام آندروز کلارک (William Andrews Clark) و والتر هنری روتوول (Walter Henry Rothwell) که اولین کارگردان موسیقی ارکستر بود، به وجود آمد. تمرینات از ۱۳ اکتبر آغاز شد و اولین کنسرت ارکستر در بیست و چهارم همان ماه در تالار تریتنتی در مرکز شهر لس انجلس برگزار شد. یک سال پس از آن ارکستر به کلیسایی نقل مکان کرد که در سال ۱۹۰۷ ساخته شده بود و با ورود ارکستر به آنجا به تالار فیلارمونیک تغییر نام داد. علی رغم این تغییر نام، سالن اصلی آنجا به عنوان مکانی برای نیایش باقی ماند و ارکستر مجبور بود برای کنسرتهای خود از اطراف کلیسا استفاده کند.
سفری با کلید های سیاه وسفید

سفری با کلید های سیاه وسفید

” موسیقی برای پیانو” سفریست چونان سفر نوع بشر. سفریست به خویش. سفریست به فرهنگ خویش. اگر پیوسته بنگری کوره راهی(۲) است چون “باریکه راه مزرعه”(۳) که به نگاه اول به تسخیر در نمی‌آید و بهای خویش را نمی‌نماید. چندان راهی کوچک که اگر نیک بنگریش بزرگ و بی‌همتایش خواهی یافت. کوره راهی از خویش تا خویش. و تو حاصل سفر (۴)”فریماه قوام صدری” را از این باریکه راه می‌شنوی که تو را نیز به سفر می‌خواند حتا اگردر شنیدار.