سلطانی: مردم عادی درک و فهم موسیقی جدی را ندارند

دریافت و دیدگاه شما به عنوان یک هنرمند نسبت به جامعه ی روشن فکری ایرانی چیست؟
از زمانی که یاد گرفتم دور و برم را به تنهایی نگاه کنم، دوره ی مجله آدینه بود و دنیای سخن و این چیزها که من و امثال من هم با افتخار می خریدیم و پُز روشنفکری می دادیم و سعی می کردیم خودمان را به جلوی صف بکشانیم، ولی آن جلو همیشه پیکر تعدادی از روشنفکران روی هم انباشته شده بود، عین گلادیاتورها پس از مبارزه، مردم از دیدن این صحنه ها، این که یک عده به هم فحش می دهند و یقه ی هم دیگر را می-گیرند ـ تا بالاخره یکی از آن ها از گود بیرون رود ـ اظهار خوشحالی می کردند و لذت می بردند(البته هنوز هم این رویه ادامه دارد). از آن زمان تا حالا هرچه جلوتر می آیم می بینم که این رویه ساحتِ نظامِ روشنفکری است. میدانی است پُر از زور و خون و هر کس می خواهد به زور سایه ی معاصرین و نسل بعدی را مطابق استیل و معیارهای خودش در بیاورد.

عده-ای هم هستند که مانند صوفیان ایستاده به فرمان مرشدشان. گروهی از این روشنفکران دارای دیدگاه و نظریه ی شخصی اند و متکی به تاریخ و دانش گذشته، چنان که زرتشت در سقوط آن بندباز به او گفت که: “ننگی به تو نیست چرا که تو شغل ات را در میان خطر انتخاب کرده ای و به همین سبب است که جان می سپاری پس من تو را با دست هایم به خاک خواهم سپرد.” از این منظر براهنی جز یگانه ترین افرادی است که گرچه خود را در مقام شاعر و نویسنده ای برجسته به ثبت رسانده ، اما همیشه خود را موظف کرده است تا با چشمانی باز محصول دیگران را بکاود.

تا آن جا که می دانم شما مسؤولیت و مقامی را در هیچ سازمان و ارگان دولتی نپذیرفته اید.چرا؟
من از خانواده ای متوسط آمده ام. خانواده ای نه غنی و نه فقیر؛ اما متین. در اواخر دهه ی دوم زندگی ام به لحاظ مالی مستقل شدم (البته این را خودم می خواستم) و خوشبختانه تا حالا هم درمانده نشده ام، چرا که از محاسن چند سویه بودنم در زندگی بوده است. روش م همیشه این بود که بدون انباشته مالی پیش آیم و تا دوره ای هم، هر روزم به لحاظ مالی وابسته به همان روز بوده است، گرچه اکنون هم گاه به همان وضع می رسم، اما خمیده راه نمی روم تا بهانه ای شود برای توبیخ از سوی دیگران. اما تازگی ها دیگر دوست ندارم مانند اعتماد السلطنه بگویم که “امروز را هم زنده ماندیم”. من همیشه کوشیده ام تا دیدم را وسیع کنم، چرا که هنوز فکر می کنم اشخاص فرهیخته یک حوالت تاریخی دارند. چه وضع بدی است اگر آدم گرفتار شود، آن چنان که عبید زاکانی می گوید: “گربه ای وارونه از مخرج شتری آویزان بود و دلش خوش، که با بزرگان وصلت دارد”.

من گرفتاری از این نوع را نمی پسندم. در دورانی که آموزش می دیدم و به طور جدی به کلاس های مختلف روی آورده بودم و هم زمان خاطرات انهدامی و ارزش های نابجا در موسیقی و حواشی موسیقی را دریافت می کردم، در وضعی قرار داشتم که انگار هر چیزی را کشف می کنم در برخورد با چشم و حس من، و هوا مسموم شده و در ذهن من رد پا می گذاشت. من نیز در پی این تخریب ها به چشم به هم زدنی علیه آنانی می-نوشتم که هوا را مسموم کرده و زیر طاقی مخفی شده بودند.

فکر می کنید موسیقی جدی در میان مردم چه جایگاهی دارد یا می-تواند داشته باشد؟
کنسرت های موسیقی همیشه این امکان را داشته اند که در اختیار عموم باشند، خیلی از مردم پس از پایان کار روزانه-شان به ظاهر و هیبتی دیگر در می آیند و به سوی دیدن کنسرت یا تأتر و … می شتابند، که قطعاً در کنارشان در تالارهای کنسرت و تأتر چهره های فرهنگی و اندیشه نیز نشسته اند. به این معنی که در خیلی از کنسرت ها تفاوتی در بین عوام و خواص وجود ندارد و همه می توانند به صورت مساوی از یک موقعیت استفاده کنند. بنابراین درباره ی کنسرت ها هر شخصی از هر قشری اظهار نظر می کند.

اما امروزه به خصوص با دستیابی به تکنولوژی، امکان شنیدن موسیقی جدی کل جهان در سی دی ها و دی وی دی ها و …. امکان پذیر است، اما غالباً این خواص هستند که سراغ موسیقی جدی می روند و عامه به همان موسیقی و کنسرت های دسته چندم رو آورده اند ( که البته همیشه این اشکال بر گردن آنان گذاشته نمی شود) و یا نهایتاً موسیقی های مورد پسند خود را از کنار خیابان و دور میدان انقلاب تهیه می کنند.

این دموکراسی نیست که چون مردم عادی درک و فهم موسیقی جدی را ندارند، حمایت دولت و رسانه باید از موسیقی دسته چندم و پست باشد و موسیقی جدی دور از دسترس عامه قرار گیرد. در واقع دولت ها با این تصور که نقش یک دموکرات متظاهر را ایفا می کنند، فی نفسه بنای ریشه کن کردن فرهنگ و هنر واقعی را بنیان می گذارند. خوب است که موسیقی در دسترس عموم باشد و مورد توجه قرار گیرد، اما واقعیت این است که موسیقی با این که همه ی قشرها را در هر سطحی درگیر کرده، اما نتوانسته به اندازه ی سینما مردم را همگون و هماهنگ کند.

3 فکر می‌کنند “سلطانی: مردم عادی درک و فهم موسیقی جدی را ندارند

  1. اگر موسیقی مانند سینما در کنار مردم باز هم قرار گیرد، اگر مردم و توانایی درک آن را نداشته باشند، پس باز هم فرقی ندارد

  2. “مردم عادی درک و فهم موسیقی جدی را ندارند”
    به عنوان یک موزیسین مفهوم این شعار ها و جملات بی محتوا را نمی فهمم.
    “مردم عادی”
    مردم عادی در مقابل ” مردم غیر عادی”
    “درک و فهم” در مقابل “عدم درک وشعور”
    ” موسیقی جدی” در مقابل “موسیقی شوخی”

    کاش تریبون به دست مردم بزعم ایشان “عادی”
    می افتاد و ما حرفهای آنها را هم می شنیدیم.
    به نظر من
    روشنفکران “غیر عادی” ما “درک و فهم” درستی از مفهوم”زندگی”، “مردم” و “موسیقی”
    و”هنر”ندارند.

  3. اگر چه به نظر من آقای anonymous تند رفتید و خیلی هم تند رفتید من به شما میگویم چرا شما که این دنیایی که میگویید دیگران درک نمیکنند را رها نمیکنید فقط برای لحظه ایی از منظری دیگر با این مساله برخورد نمکنید؟

    ولی جدا از این من بیشتر با کلمات موسیقی جدی و موسیقی پست مشکل دارم به نظرم از نگاهی آری میشود گفت این پست آن والا اما من هرگز نپنداشتم که این تمام ماجراست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.