گروه ریمونز (VI)

ایرا روبینز (Ira Robbins) و اسکات ایسلر (Scott Isler) از گروه Trouser Press جنبش ریمونز را اینگونه توصیف کردند: “تنها با چهار عضو و سرعت بسیار بالا! ریمونز نیویورک، انفجاری بود در موسیقی راک دهه ۷۰، آنها مجددا موسیقی را متحرک سازی کردند. استعداد فوق العاده آنها باعث شد که زیبایی شناسی موجود در موسیقی پاپ را با افزودن ماهیتی مخرب و فرهنگی شوخ و ریتم گیتار مینیمالیستی از نو بسازند.”

موسیقی ریمونز به عنوان پیشروی سبک پانک راک شناخته شد، اگرچه بعضی از منتقدین آنان را پاپ پانک و بعضی نیز پاور پاپ (power pop) می نامند.

در سالهای ۱۹۸۰ ریمونز گاهی اوقات ناگهان سبک خود را به پانک هارد کُر (hardcore punk) تغییر می داد که در آلبوم “خیلی سخت برای مردن ” شنیده می شود.

روی سن، تمرکز گروه بیشتر برقراری ارتباط با تماشاچی بود. در اولین حضور آنان در مقابل تماشاگران، جانی، س.جی را هماهنگ کرده بود، آنگونه که؛ س.جی در مقابل تماشاگران طوری می ایستاد که گیتار بیسش به سمت پایین نزدیک پاهایش (که از هم باز بودند) قرار می گرفت و به همان شکل به سمت جلوی سن راه می رفت که در این حال به تماشاگران بیشتر نزدیک می شد. جانی با اجراهایی که نوازندگان با تماشاچی هیچ گونه ارتباطی برقرار نمی کنند یا گیتاریستها تنها روبروی درام نواز و چسبیده به دستگاه آمپلی فایر (amplifier) قرار می گیرند، موافق نبود.

ویژگی بصری – تصویری
هنر بصری ریمونز اجراهای موسیقی آنان را تکامل بخشید. اعضای گروه با موی بلند، تی شرتی تصویر دار روی آن کت چرمی، شلوارهای جین پاره و … بر روی سن ظاهر می شدند. این نوع مد بر روی مینیمالیست بودن آنان تاکید می ورزید و شعرهای ساده، پر معنا و کوتاه آنان، تاثیر بسیاری بر روی پانک نیویورک در سالهای ۱۹۷۰ گذاشت.

تومی ریمون درباره خاصیت اثر گذاری صوتی و تصویری ریمونز گفته: “ما از کتابهای کمیک استریپ تاثیر پذیرفته ایم، فیلمها، اندی وارهول (Andy Warhol) و فیلمهای آوانت گارد (avant-garde films) و خود من طرفدار “مجله دیوانه” (Mad Magazine) بودم.” آرتور وگا (Arturo Vega) هنرمند نیویورکی، لوگوی گروه را طراحی کرد، کسی که دوستی دراز مدتی با گروه داشت و به دی دی و جوی در زیر شیروانی خود جایی برای زندگی داد.

وگا همچنین تی-شرتهای گروه را تولید می کرد که مهمترین وسیله درآمد ریمونز بود. بیشتر تصاویر سیاه و سفید بودند و از عکسهای پرتره ای بود که از سر سفید عقاب شکارچی (نشان قدرت آمریکا) نقش کمربند، عکاسی کرده بود (که بر روی پشت جلد اولین آلبوم ریمونز نیز ظاهر شد) بعد از سفری به واشنگتون، وگا تشویق شد تا لگوی گروه را نیز طراحی کند.

خودش در این باره می گوید: “من آنها را به عنوان گروه نهایی موسیقی آمریکا دیدم. برای من، ریمونز نوعی شخصیت آمریکایی را منعکس می کنند، تقریبا نوعی سرکشی معصوم کودکانه را… من فکر کردم ریاست جمهوری جدید آمریکا برای ریمونز بسیار خوب خواهد بود، نشان عقابی که تیری در بر دارد، به نشان قدرت و حمله به هر کسی که جرات حمله کردن به ما را داشته باشد و نشان شاخه زیتون به نشان صلح و برای کسانی که با ما دوست هستند. اما تصمیم گرفتیم آن را تغییر دهیم و به جای شاخه زیتون شاخه درخت سیب را نماد قرار دهیم، از آنجایی که ریمونز، آمریکایی بودند، مانند شیرینی پای سیب و از آنجایی که جانی به شدت به بیس بال علاقمند بود، ما نشان عقابی داشتیم که تیری را نگه داشته.”

مطلبی در کنار نوک عقاب که در اصل خوانده می شد “به پائین نگاه کن” اما بعد از شعرهای اولیه گروه مثل “Blitzkrieg Bop” خیلی زود به “هی، بزن بریم” تغییر یافت که آن عقاب، تیر و سپر طرح تی شرت پلی استر آنها بود. نام “ریمونز” به صورت برچسبهای حروف پلاستیکی بر بالای تی-شرت به صورت پراکنده قرار گرفته بود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

ریتم و ترادیسی (I)

ریتم و ترادیسی دو روشِ فهم نظم های زمانی در جهان پیرامونِ ما را در تباین با هم قرا می دهد: فهم مستقیم به-واسطه ی قوه ی ادراک، و فهم غیر مستقیم به واسطه ی تجزیه و تحلیل. «ریتم» به دستگاه ادراکی ای که امکان مشاهده و دریافتِ بی دردِسرِ پدیده های ریتمیک را در اختیار افراد قرار می دهد گریز می زند، درحالیکه «ترادیسی» ابزارهای ریاضی ای را که برای کشف نظم ها و مطالعه ی الگوها مورد استفاده قرار می گیرد پیشِ روی می گذارد.

موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (II)

بیرون‌رفتن مردم از خانه و برگرفتن و دورافکندن کلوخ در آخرین روز ماه شعبان به احتمال فراوان به نشانه ترک عیش و عشرت و باده‌نوشی در ماه مبارک روزه‌گیران و دورکردن دیو گناه باده‌نوشی از خود بوده است و این آیینی بازمانده از دوره پیش از اسلام بوده که با دگرگونی نظم و روال زندگی عادی مردم در تغییر ماه همراه بوده است (۲) و یا جشن «هالووین» در فرهنگ غربی. «هالووین» یک جشن مسیحیت غربی و بیشتر سنتی می‌باشد که مراسم آن سه شبانه‌روز ادامه دارد و در شب «۳۱ اکتبر» (نهم آبان) برگزار می‌شود. بسیاری از افراد و مخصوصا کودکان و نوجوانان در این شب با چهره‌های نقاشی شده، لباس‌های عجیب یا لباس‌های شخصیت‌های معروف، چهره و ظاهری که آن به‌نظرشان ترسناک باشد خود را آماده جشن می‌کنند و برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران می‌روند. این جشن را مهاجران «ایرلندی» و «اسکاتلندی» در سده نوزدهم با خود به قاره آمریکا آوردند. (۳)

از روزهای گذشته…

تفضلی: نیاز به افزایش ادبیات کرال ایرانی حس میشود

تفضلی: نیاز به افزایش ادبیات کرال ایرانی حس میشود

از اینجانب پنج مینیاتورکرال برای گروه کر آکاپلّا بر روی اشعار شعرای معاصر ایران اجرا خواهد شد که به ترتیب ازاین قرارند: «شب است» (نیما یوشیج)، «اندوه» (مهدی اخوان ثالث)، «هایی»(سهراب سپهری)، «سوتک» (دکتر علی شریعتی) و «فقط رویا» (احمدرضااحمدی)
ویولون مسیح استرادیواریوس (I)

ویولون مسیح استرادیواریوس (I)

مقاله ایی که در پیش روی دارید گزارشی است از روند بررسی و در بخشهایی باز سازی هندسی ساختمان ویلن؛ تلاشی در جهت شناخت و یافتن صحت و دقت هر چه بیشتر الگوی ویلن مسیح، که با استفاده از نسخه نمونه برداری شده استادانه، تحت عنوان و نام استاد جان دیلورث و همچنین با حمایت و پشتیبانی موزه اشمولم در اکسفورد انگلستان به چاپ رسیده است. ما در این مقاله رسما به تمامی تلاشهایی که در این راستا برای انتشار این طرح به انجام رسیده است، ارج می نهیم.
مهاجرت به آمریکا

مهاجرت به آمریکا

در سال ۱۹۳۹، استراوینسکی به آمریکا مهاجرت کرد و در ۱۹۴۵ رسما به تبعیت آمریکا درآمد. در این دوران او علاوه بر کار آهنگسازی و تورهای اروپا، در دانشگاه هاروارد و ماساچوست، شش سخنرانی درباره موسیقی ایراد کرد و همچنین به نوشتن موسیقی برای فیلم مشغول شد که تلاشی ناموفق بود.
یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی <br>در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (III)

یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی
در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (III)

«در این آثار (مانند نمونه سوم)… اندیشه هست، احساس هست، زیبایی هست، ذوق هست، حرکت زمان هست، تازگی، طراوات، امید، حرکت و شادابی مدام هست، و مهمتر از همه اینها انسان و انسانیت هست». «این ها را (نمونه سوم را) می توان “اثر هنری” نامید (ص۵۳).»
روش سوزوکی (قسمت هفدهم)

روش سوزوکی (قسمت هفدهم)

من در بین سنین بیست تا سی سالگی غالبا به عنوان دانشجو در برلین بسر می بردم. وقتی که من به آلمان رسیدم به دنبال بهترین معلم ویولون بودم و کارل کلینگر را پیدا کردم. پروفسور به من قطعات بسیار سختی را داد که بر روی آنها کار کنم من هر روز پنج ساعت تمرین می کردم اما هر چه بیشتر کار میکردم مثل این بود که من عقب تر می رفتم! روزها و ماه ها به همین گونه سپری می شدند و من اصلا پیشرفتی نمی کردم تا اینکه بطور کلی قطع امید کردم. فکر می کردم که امیدی نیست من بی استعداد هستم. از کنسرتهای موسیقیدانهای بزرگ هم دیدن می کردم که مرا دلسردتر می کرد.
موفق ترین موسیقیدان سینمایی

موفق ترین موسیقیدان سینمایی

موسیقی فیلمهای “طلسم شده” و “زندگی دوگانه” برای روژا جایزه اسکار را به دنبال داشت. پس از آن روژا به گروه تولید مترو گلدوین مایر پیوست و برای ۱۵ سال با آنها همکاری کرد. حاصل این همکاری موسیقی فیلمهایی چون بن هور (Ben-Hur) که اسکار سوم او را به ارمغان آورد، ال سید (El Sid)، آیوانهو (Ivanhoe)، بس جوان (Young Bess) و بسیاری از آثار مشهور MGM است.
بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (XIV)

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (XIV)

حال از زاویۀ دیگری به بررسی آثار ساخته شدۀ پرویز مشکاتیان می پردازیم. همانطور که ذکر شد، یکی از ویژگی های قطعات پرویز مشکاتیان، تاثیرپذیری از ردیف موسیقی ملی ایران به خصوص ردیف میرزا عبدالله است به نحوی که برخی از آثار وی برخی از این قطعات را می توان برداشتی متفاوت و خلاقانه از گوشه های مورد نظر دانست. برای مثال به بخشی از گوشۀ یقولون در آواز ابوعطا از ردیف میرزا عبدالله توجه کنید.
ژان میشل ژار و کنسرتهای نمایشی

ژان میشل ژار و کنسرتهای نمایشی

در سال ۷۸ دومین آلبوم ژار یعنی Equinoxe آماده شد و در ۳۵ کشور با استقبال فوق العاده روبرو شد. ژار در این سال با بازیگر بریتانیایی، شارلوت رامپلینگ (Charlotte Rampling) ازدواج کرد و با استفاده از موسیقی “Equinoxe” در فیلمی با بازی او و ساخته پیتر فلیشمان (Peter Fleischman) به نام بیماری هامبورگ (The Illness Of Hamburg) موافقت کرد.
نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (II)

نگاهی به وضعیت خواننده و خواننده سالاری در موسیقی معاصر ایران (II)

از زاویه دیگر این سئوال مطرح میشود که چه تفاوتی از لحاظ زحمت و ممارست بین یک خواننده و بطور مثال یک نوازندۀ تنبک وجود دارد که به واسطۀ آن حقوق و جایگاه هنری و اجتماعی این هنرمندان باید اینگونه متفاوت باشد؟ پس می توان دید این مساله تبدیل به نوعی سوء استفاده از تصور غلط اجتماع در قبال موسیقی آوازی شده و جماعت خواننده بطور عمد در تلاشند تا این وضعیت را حفظ نموده و تا می توانند بر نوازنده و آهنگساز و تنظیم کننده و تهیه کننده اجحاف کنند.
از نقد علمی تا نقد هنری (I)

از نقد علمی تا نقد هنری (I)

نقد را باید کاوش برای رد یابی آنچه هست تعریف کرد، این جریان تبدیل تجربه به عقل و نظرات است. پدیدارها اما در دو ساحت برای ما آشکار میشوند. اینان همان دو ساحت عقلی و اخلاقی یا بهتر بگوییم، علمی و هنری اند. موضوع عقل در میدانی میان درستی و نادرستی تحلیل میشود. از این منظر نقد را باید کاوش منطق های مندرج در پدیدار دانست. ما این کار را از طریق اجزا و اطلاعات و ناشی از پدیدار و تحول آنها به منطق هایی ویژه انجام میدهیم، اینکار در نسبتی میان تجربیات تا خواسته ها صورت میگیرد.