نقد تاریخ نگاری موسیقی ایرانی (IV)

از طرف دیگر در بررسی های تاریخی – ادبی می بینیم که در دوره های مختلف تاریخی، زبان های فارسی و عربی در جهان متمدن قدیم، مانند زبان های فرانسه و انگلیسی در قرن اخیر، زبان های بین المللی بوده اند و حدودشان بر محدوده های فرهنگ های ایرانی یا عربی منطبق نبوده است. شاعران فارسی گویی مانند امیر خسرو دهلوی، هندی و رودکی، ترک سمرقندی بوده اند و همان طور که اشاره شد، عده ی زیادی از شاعران ایرانی نژاد و فارسی زبان هستند که آثارشان به زبان عربی و در حیطه ی تاریخ ادبیات عرب است. (۴)

الگوی دیگری که در کنار فرهنگ های ملی برای شناخت یک منطقه ی فرهنگی مورد استفاده قرار گرفته الگوی فرهنگ مذهبی یا دینی است. هرچند که پهنه فرهنگی ادیان بزرگ (مانند اسلام و مسیحیت) از محدوده ی فرهنگی نژاد و ملیت و زبان گسترده تر است اما با دقت بیشتر می بینیم که دین نیز در بر گیرنده ی تمام مظاهر و پدیده های فرهنگی نیست.

بهترین نمونه برای این گونه پدیده های فرهنگی (مستقل از دین، زبان و نژاد) علوم و فنون هستند که بیش از هر پدیده ی فرهنگی (مستقل از دین، زبان و نژاد) ابعاد گسترده تر و در بعضی موارد (مانند ریاضیات که در بر گیرنده ی بخشی از موسیقی نیز هست) ابعاد جهانی دارند.

علاوه بر این، به خصوص در سیر تاریخی موسیقی ایرانی در دوران اسلامی، سرزمین هایی مانند مالزی و اندونزی که بخشی از جهان اسلام هستند، به علت فاصله ی مکانی و سوابق تاریخی از نظر فرهنگی در محدوده ای دیگر و جدا قرار گرفته اند.

در کتاب «ایران گاهواره دانش و هنر»، «هنر موسیقی روزگار اسلامی» نوشته محمدعلی امام شوشتری، به نوع دیگری از تلاش برای شناسایی موسیقی ایرانی برمی خوریم که از یک سو در پی تفکیک موسیقی ایرانی و عربی در دوران اسلامی است و از سوی دیگر معتقد به این است که موسیقی عربی را ایرانیان و از روی نمونه موسیقی ایرانی دوران ساسانی (ایران بزرگ یا ایران قدیم) ساخته و پرداخته اند: در این کتاب درباره ابن مسجح به نقل از کتاب الاغانی آمده است که:
«او نخستین کسی است که موسیقی ایرانی را به عربی برگردانیده است.» (ص۶۰)

اول تعجب می کنیم که موسیقی ایرانی چگونه می تواند به موسیقی عربی برگردانده شود! جواب در چند سطر بعد آمده است:
«او از پهلوی ایرانیانی که مسجد الحرام را می ساختند و آواز می خواندند می گذشت و آواز خواندن شان را می شنید و آن را به شعر عربی در می آورد.» (ص۸۲)

پی نوشت
۴- در کتاب نمونه ای از فهرست آثار دانشمندان ایرانی و اسلامی در غنا و موسیقی، نوشته محمد تقی دانش پژوه (تهران، اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۵) فهرست کتاب های عربی در موسیقی و سماع، ۳۰۷ عنوان و آثار شناخته شده فارسی در موسیقی و سماع، ۷۶ عنوان ذکر شده اند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر مجموعه‌ی «رنگ‌های قدیمی»

«رنگ‌های قدیمی» شامل ۶۵رنگ (از سال۱۲۸۴ تا ۱۳۱۶ از ضبط‌هایی که در دسترس گردآورنده بوده) و یک متنِ شش‌صفحه‌ای­‌ست‌ که بدون آن و با پالایش صوتی بهتر، می‌توانست محصولی دست­‌کم خنثی به‌دست دهد. متن، نتیجه‌گیری‌های نامستدلی دارد. چند نمونه:

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (VII)

نخچیرگان به مجموع الحان سی گانه ی باربد شامل می شد. باربد آفریننده ترانه های نوروزی نیز به شمار می رود. از این ترانه ها می توان به فرخ روز، سروستان، ارغنون، لبینا اشاره کرد. آثار باربد را موسیقیدانان قرون بعدی چون شعبه، جنس، آوازه، و شاخه های مهم مقام ها توضیح و توصیف کرده اند، عبدالقادر مراغه ای در مقاصد الالحان ماهیت تاریخی و موسیقی لحن و آثار باربد را خاطرنشان نموده و آن را زمینه دوره اول تشکیل مقام ها شمرده است.

از روزهای گذشته…

طراحی سازها (II)

طراحی سازها (II)

در زمینه سازهای موسیقایی، از زمان عود و چنگ موسیقی دان معروف Orpheus که اغلب تصور می شد دارای یک نیروی رقیق سحرآمیز ویژه می باشند، نوعی مقاومت یا مخالفت فعال والبته نه تنها ذهنی، به ویژه در ماهیت محافظه‌کار نوازنده، با پذیرش این واقعیت وجود دارد که یک شیء یا موضوع حساسی وابسته به عواطف و احساسات، از قبیل یک ساز می‌تواند دست‌کم وتا حدودی نتیجه یک واسطه غیرحسی و مکانیکی و قطعاً فرا انسانی، نظیر محاسبات ریاضی باشد. نکته جالب آن‌که از منظر حامیان این عقیده، مسائل جدای از این عامل ذهنی، روندی است توام با قیاس از میزان موفقیت سازنده این سازها در تطبیق دو جریان متضاد که عموماً در جهت عکس یکدیگر واقع‌اند.
بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (X)

بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (X)

عبارت‌بندی گوشه‌های ردیف در گذشته از طریق اتصال نت‌ها به یکدیگر تا حدی در نوشتار رعایت می‌شد. این طریقه که مشکل تقطیع و عبارت‌بندی را نسبتا مرتفع می‌سازد برای تعیین شاکله‌ی دقیق یک جمله کارآ نیست به‌ویژه که در ساختار آن نت‌هایی به کار رفته باشد که به دیگر نت‌ها متصل نمی‌شوند. برای رفع مشکل جمله‌ها (و نه عبارات) نیز راه‌های متعددی آزموده شده است، از جمله نوشتن جمله‌ها بر خط‌های جداگانه که طلایی پیشنهاد می‌کند و یا استفاده از کاما و فاصله‌گذاری که منا پیشنهاد کرده است (۱۴).
موسیقی در دوران هخامنشی

موسیقی در دوران هخامنشی

بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
درباره‌ی نقد نماهنگ (VII)

درباره‌ی نقد نماهنگ (VII)

در این دسته (زیباشناسی موقعیت)، اولی‌ها اغلب موقعیت‌هایی ایستایند -گرچه گاه نگاه دوربین (سوبژکتیو) در زمان و مکان حرکت کند-، و دومی‌ها پویا. خود موقعیت پویایی زمانی دارد. سلسه رویدادهای درونش زمان دارند. چون رویدادند و سلسله‌اند و سرانجام به نحوی در پی هم ردیف می‌شوند. از این سطح است که اندک اندک روایت نیز برمی‌آید. موضوع نماهنگ بعدی دیگر می‌یابد. دیگر تصویر تنها نیست که با موسیقی می‌آمیزد و از طریق اشارت‌های پنهان و آشکار، راستا و عمق نگاه زیباشناسی ربط را برآورده می‌کند. این جنبه‌ی جدید، بدنه‌ی اصلی جریان مصرفی نماهنگ‌ها را می‌سازد. نوعی «جریان اصلی» که بخش عمده‌ی محصولات در زیر چتر آن می‌گنجد. و همچون هر جریان اصلی‌ای چنان شمول عامی یافته که مترادف نام گونه‌ی خویش شده است؛ هرگاه از نماهنگ سخن به میان آید بی‌درنگ این جریان به ذهن درمی‌آید.
داریوس میلو، آهنگساز بزرگ فرانسوی (I)

داریوس میلو، آهنگساز بزرگ فرانسوی (I)

داریوس میلو (۱۹۷۴-۱۸۹۲)، از خانواده ای یهودی و سرشناس بود. در محیطی مساعد رشد یافت که سبب رشد اخلاق و اندیشه اش شد. استعداد زودرسش با طبع حساسش مغایرت نداشت. در هفت سالگی ویولن را فراگرفت. در دوازده سالگی عضو یک کوارتت زهی شد. والدینش در نظر داشتند نوازنده ویولنی چیره دست از او بسازند به همین سبب در ۱۹۰۹ همراه دوستش “لونل” او را به پاریس فرستادند. در این دوره میلو رویای آهنگسازی داشت. هر از گاهی به کنسرواتوار پاریس میرفت و در کلاسهای “لورو” (هارمونی)، “ویدور” (فوگ)، “گدالگ” (کنترپوان) شرکت می کرد.
نگاهی به اپرای مولوی (XVIII)

نگاهی به اپرای مولوی (XVIII)

این پرده که دیدار نام دارد و با همان ملودی «پرده ششم» (که به عنوان موسیقی آرم این اپرا هم در دی وی دی آن در نظر گرفته شده)‌ آغاز می شود ولی اینبار کر بدون کلام نمی خواند و به اجرای مثنوی مشهور مولوی که با نام نی نامه مشهور است می پردازند: « بشنو از نِی چُون حکایت می‌کند، از جُدایی‌ها شکایت می‌کند…» فرشتگان با شمعی به دست رقصان این بخش را اجرا می کنند و شمس و مولوی را در حال سماع می بینیم.
«موسیقاب» (III)

«موسیقاب» (III)

در اینجا مقصود از واژه‌ی اکسپرسیونیسم، نه یک سبک ویژه‌ی هنری مربوط به دهه‌ی نخست میلادی در غرب، بلکه انگاره‌ ای کلی در تاریخ هنر است. با چنین نگاهی، اکسپرسیونیسم در حکم یک نگرش کلی در زیبایی‌شناسی، مفهومی گسترده پیدا می‌کند و لازم است این واژه را در هنر امروز، از یک جنبش هنر مدرن در قرن بیستم متمایز بدانیم. بنابراین اگرچه این نوع بیان، روزگاری به منزله ی یک سبک غالب، تئوریزه و تدوین شد اما به عنوان رویکردی کلی، همواره می‌تواند در اندیشه‌ی هنری مطرح شود؛ رویکردی که با ساختارهایی گسسته و اپیزودیک در پی فرانمایی است.
گلن گلد و تکنیک شخصی اش (II)

گلن گلد و تکنیک شخصی اش (II)

شاید گفتن این نکته روشن کننده بسیاری از ابهامات باشد که وی در سن ده سالگی و بر اثر حادثه ای دچار صدمه ای شدید در ناحیه کمر میشود و مجبور میشود از صندلی مخصوصی برای نواختن استفاده کند که باعث تکنیک منحصر بفردی برای وی شده که در این بین استادش Alberto Guerrero کمک های شایانی به وی نموده است.
بیژن کامکار: ما بازنشستگی نداریم

بیژن کامکار: ما بازنشستگی نداریم

… در فرهنگ و هنر واحدی بود برای سازسازی که مسئول‌اش آقای قنبری‌مهر بودند. اتفاقاً‌ آقای شجریان هم آنجا فعالیت‌هایی داشتند. در آن مرکز کار خوبی شروع شده بود در احیای سازهای قدیمی از جمله رباب که برای اولین بار آقای دلنوازی همانطور که گفتید در گروه پایور رباب زدند. ولی رباب زدن من خیلی تصادفی بود و بگذارید صادقانه اقرار کنم که از روی عشق و علاقه نبود. در گروه شیدا آقای لطفی به دوستی گفتند تارباس بزند ایشان ناراحت شدند و کلاً قهرکردند و رفتند. من گفتم من تارباس می‌زنم. بعضی‌ها امروز می‌پرسند تو که ساز اصلی‌ات تار است چرا دف‌زن شدی؟ همسر من هم یادش رفته است که من زمانی تارنواز بوده‌ام. از بدشانسی یا از خوش‌شانسی من در آن دوره پهلوان‌هایی مثل حسین علیزاده و محمدرضا لطفی بودند و این باعث شد که من خودم کوتاه آمدم و تارباس زدم. بعدها آقایان مظهری و درخشانی هم تارباس زدند. عود هم که کم و بیش در گروه بود. کم‌کم متوجه شدیم که بین تارباس و عود، جای یک آلتویی آن وسط خالی‌ست که رباب دقیقن همان نقش را داشت. کارهایی که این سازهای بم هر سه حضور داشتند می‌دیدیم که گروه بسیار خوب و کامل صدا می‌دهد. بنابراین مجید که آمد، من دیگر رباب زدم. گفتم که؛ من همیشه آماده به خدمت بودم.
سرگذشت کتاب من و کپی رایت در ایران (II)

سرگذشت کتاب من و کپی رایت در ایران (II)

یکی از روزها، برای دیدار دوست عزیزم، نوازنده چیره دست تار و سه تار به آموزشگاه او رفتم. در حین گفتگوها درباره “مهارت نوازندگی” و سرگذشت آن، به استاد عزیز توضیح دادم. ایشان به من پیشنهاد داد با توجه به اینکه تمام هزینه چاپ و انتشار را به عهده گرفته‌ام، خودم ناشر کتاب شوم. سپس با یکی‌ از شاگردان خود که در کار چاپ و نشر کتاب بود و نوازنده خوب سه‌ تار نیز به حساب می‌آمد، تماس گرفت… آقای پرهیزگار به آنجا آمد.