- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

درباره کتاب «موسیقی ایرانی» شناسی (II)

وزنه اصلی در این بررسی، استوار کردن ساختار موسیقی ایرانی از «مجموعه گوشه ها و ردیف آنها» به «مجموعه مقام ها و جنسیت هایشان» است. به عبارت دیگر شناسایی علمی و سیستماتیک موسیقی از راه شناسایی سیستم های صدا ها، به جای شناسایی عامیانه با کمک آهنگ ها (گوشه ها). بنا بر این در این کتاب در پی شناسایی «دستگاه» ها و «آواز» ها و «گوشه» ها نیستم، بلکه در پی شناسایی سیستم های سازنده آنها، خواهم بود، به عبارت دیگر «مقام زابل» یا مقام «مویه» که در این نوشته شناسایی شده است، تفاوتی اساسی با «گوشه زابل» یا «گوشه مویه» دارد.

«مقام زابل» یک سیستم سازنده است، که به واسطه آن تعداد بی شماری «گوشه زابل» و آهنگ های دیگری ساخته و اجرا می شوند. این تئوری پردازی برای شناختِ «حرکت های ملودیک… و روندِ» گوشه های ردیف ها و ساختمان و سازمان دستگاه ها نیست. «دستگاه» سیستم یا عنصر سازنده نیست، یک پدیده هنری ساخته شده است. سعی من بر این بوده است که سیستم های فعال و موثر و سازنده، در موسیقی ایرانی شناسایی شوند، برای دسترسی به نوآوری و آهنگ سازی و خلاقیت و ساختن دستگاه های جدید و بدیع به زبان موسیقی ایرانی.

در چاپ دوم، سازمان پیشی و پسی مطالب را تغییر داده ام. بعد از مقدمه ها و تعریف «صدا» و «موسیقی»، فصل اول با بررسی، شناخت، و تعریفِ پدیده «مقام» شروع می شود. در این چاپ دوم جنبه عملی موسیقی به جلو رانده شده است و رابطه تئوری و عمل با گزارش از تئوری پردازی های استادان معاصر بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. فصل اول، شامل سه بخش است: یکم «شناخت و تعریف مقام»، دوم «مقام های موجود در موسیقی ایرانی»، و سوم «ویژگی ها و روابط مقام ها».

در این زمینه «نقد تئوری دودانگی» را اضافه کرده ام، و به مقوله «جنسیت» مفصلتر و دقیقتر پرداخته ام. چرا که بعد از چاپ اول، در گفتگو ها و نقدی که آقای بهرنگ نیک آئین (در ماهنامه گزارش موسیقی شماره ۷۳/ ۱۳۹۴) نوشته بود، معلوم شد که «تئوری دودانگی» (به این معنی که هر مقام از دو دانگ ساخته شده است، و دانگ عنصر مهم سازنده مقامات و محمل جنسیت ها است)، اینک به جای «تئوری گام های موسیقی ایرانی» (ساخته علینقی وزیری و روح الله خالقی) در ذهن موسیقیدانان محکم نشسته است و هر تئوری نویس باید «دانگ» ها را شناسایی کند. علاوه بر این در ساختمان مقام ها و نمودارها تجدید نظر شده است و واضحتر و دقیقتر شده اند.

همچنین در فصل دوم بازهم به واسطه گفتگو ها و نقد ها، لازم دیدم که مطالب و توضیحات بیشتری در باره پدیده «وزن موسیقایی» و پدیده های «ضرب و تاکید» و لزوم تجدید نظر در تئوری پردازی های موجود در موردِ «میزان های لنگ» و «ترکیبی» اضافه کنم. همچنین کوشیده ام که اشکالات به جای که در نقد نویسی آقای بهرنگ نیک آیین آمده است، ضمن تشکر از ایشان، رفع و رجوع کنم، چنانکه مفهوم «شاهدبدیل» اضافه شده است.

بعد از چاپ اول و پی آمد هایش متوجه یک موضوعِ مهم و اساسی شدم که تئوری پردازی و تئوری نویسی، مقوله ای جدا از نوشتنِ کتاب های آموزشی موسیقی – در وهله نخست برای نوآموزان – است. نوشته های آموزشی برای نوآموزان، با مطالب ساده و آسان شروع می شوند، و مجاز اند که به نوآموزان، به شیوه های متفاوت و آسان، موسیقی را توجیه کرده و تعلیم دهند؛ اما در مراحل عالی و دانشگاهی، لازم است که پیچیدگی ها و تمامیت ها، بررسی و شناسایی شوند. ساده نویسی، سهل انگاری و عامیانه گویی در دانشگاه ها جایز نیست، بلکه لازم است که به یک تئوری درست و علمی هم دست یافت.