نماد‌شناسی عود (IV)

باید به این داستان، داستانی متأخر ولی مرتبط با آن از کتاب کشف‌الهموم (کتاب کشف‌های مهم) متعلق به قرن پانزدهم را اضافه کنیم: (۱۴)
اولین کسی که عود ده زهی را ساخت الفارابی (نه آن فیلسوف مشهور با همین نام) بود و ماجرا از این قرار بود که مردی در شهری که الفارابی در آن زندگی می‌کرد از دنیا رفت و چون الفارابی از افراد برجسته‌ی شهر بود به مراسم تدفین آن مرد رفت… در گورستان، وقتی از کنار قبری می‌گذشت که رویش برداشته شده بود، اسکلتی را دید…که ساق‌ها و رگ‌های آن معلوم بود. او تعداد رگ‌ها را شمرد و دید که ده تا هستند. همین موضوع بود که وی را برانگیخت تا عودِ ده زهی را بسازد.

تفسیر این دو داستان دشوار است و ممکن است برخی بگویند که چندان ارزشی ندارند. با این حال باید به خاطر داشته باشیم که این داده‌های افسانه‌ای به همان اندازه‌ی سرشتِ مادی عود، بخشی از تاریخ این ساز و گرایشات نسبت به آن هستند. این حکایت‌ها که می‌بایست مشهور بوده باشند بخشی از نگرش اعراب به این ساز موسیقی بوده‌اند. علاوه بر این مسئله‌ی انتروپومورفیسم (تجسم انسانی خدایان) و زومورفیسم (تجسم حیوانی خدایان) در درجه‌ی اول اهمیت برای دانشجویان اُرگانولوژی قرار دارد و در واقع ممکن است پیامدهای انقلابی در زمینه‌ی سرشت سازهای موسیقی داشته باشد. با این وجود در نوشته‌ی حاضر پرداختن بیشتر به آن، به جز مثال‌هایی که قبل‌تر نقل شد (و آنچه که هم اکنون مطرح خواهیم کرد) بی‌مورد خواهد بود.

در دو حکایتی که بازگو کردیم، عود نخستین بار برای این ساخته نشد که فقط -یا حتی در درجه‌ی اول- صدایی بدهد بلکه می‌توان گفت به عنوان نوعی تمثال شنیداری-تصویریِ صدادار، و از این رو برتر، ساخته شد تا مرده را زنده کند. به عبارت دیگر این ساز تنها به عنوان یک ابزار فناورانه برای تولید صدا تصور نمی‌شود بلکه از نظر اُرگانیکی به عنوان یک شیء جسمانیِ متحد در نظر گرفته می‌شود که مانند مخلوقاتی که از روی آنها از نظر بصری، لمسی و شنیداری الگوبرداری شده، موجودیت دارد.

به این مباحث انتروپومورفی، نمونه‌ی دیگری را از سایر تلقی‌های ادبی نسبت به عود اضافه می‌کنیم: در این نوع تلقی که اغلب مورد پسند شاعران بوده بیشتر بر مفاهیمی تأکید می‌شده که حاصلِ در نظر گرفتن درخت به عنوان منشأ عود بوده است. در داستان‌های هزار و یک شب، شاعر اینگونه می‌سراید: (۱۵)
پیش از این درختی بودم. آشیانه‌ی بلبلان
که از عشق‌شان، شاخساران پر از برگم را خم می‌کردم
آنها بر شاخه‌هایم مویه کردند و من از آنها موییدن آموختم؛
و با آن مویه، راز من بر همگان فاش شد
هیزم‌شکن بی‌آنکه گناهی داشته باشم مرا قطع کرد
و لوتِ باریکی (که می‌بینید) از من ساخت؛
اما، آن هنگام که انگشتان، بر زه‌هایم زخمه زدند
فاش کردند که، با تمام صبوری‌ام، چگونه آدمی جانم را ستاند. (۱۵٫الف)

پی نوشت


۱۴- H. Farmer, “The Structure of the Arabian and Persian Lute, ” 50.
۱۵- R. Burton, The Book of the Thousand Nights and a Night, (Benares ed), The Burton Club, n.d, 281.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مسئولیت هوشنگ ظریف بودن!

درباره جایگاه هوشنگ ظریف نیاز به هیچ مقدمه ای نیست. به قدری منش و شخصیت او در میان اهالی موسیقی شناخته شده است که تنها نامش به خودی خود سمبل و الگوی جوانان است. «هوشنگ ظریف شدن» رویای بسیاری از جوانانی است که به دنیای حرفه ای موسیقی وارد می‌شوند و عموما با این حسرت بازنشسته.

تکروی بااستقامت! (IV)

قطعاتی مثل: به زندان، در قفس، زرد ملیجه، رنگ ناز و ضربی هایی مثل «اکبرآباد رفته بودی…»، «اتل متل توتوله» و حتی بسیاری از قطعات نوحه خوانی و سینه زنی که بین مردم تهران قدیم، شناخته شده بود. این ایده او بسیار مورد توجه کامبیز روشن روان، آهنگساز مطرح زمان ما قرار گرفت و او این تلاش و ایده رجبی را تحسین کرد.

از روزهای گذشته…

گزارش جلسه دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

گزارش جلسه دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (I)

بعد از ظهر چهارشنبه ۴ بهمن ماه دومین جلسه‌ی «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» در خانه‌ی موسیقی تشکیل شد. عنوان درس این جلسه «تکنیک‌های عمومی نقد» بود و به مسائل و تکنیک‌هایی می‌پرداخت که عموما در حوزه‌ی منطق عمومی جای دارند و در همه گونه کنش یا نوشتار انتقادی (و نه فقط نقد موسیقی) ممکن است به کار روند و از همین رو «عمومی» خوانده می‌شوند.
«خُرده‌روایت‌های صوتی» (V)

«خُرده‌روایت‌های صوتی» (V)

جمله‌های تکمیل کننده‌ی زیر نیز بلاتکلیفی معنایی مخاطب را در تجربه‌ی شنیداری خرده‌روایتها، بیش از پیش برطرف می‌سازد (ایگلتون، ۱۳۹۱: ۶۵):
موریس راول، اسطوره امپرسیونیست (III)

موریس راول، اسطوره امپرسیونیست (III)

راول در سالهای ۱۸۹۰ دبوسی را ملاقات کرد، دبوسی نزدیک به دوازده سال از او بزرگتر بود و تاثیر وی بر روی موسیقیدانان جوان از جمله راول فراوان بود. راول به شدت تحت تاثیر زبان امپرسیونیستی دبوسی قرار گرفته بود. در سال ۱۹۰۰ راول به خانه دبوسی دعوت شد و آثار یکدیگر را نواختند. وینز (Viñes) به عنوان نوازنده پیانو از طرف هر دو آهنگساز برگزیده شد.
نور، دوربین  (III)

نور، دوربین (III)

قطعات این اجرا (و البته اجراهای قبلی) تا حدودی خصوصیات شبیه به یکدیگر دارد. اولین ویژگی که در بخش قبل هم به آن پرداخته شد تنک شدن تزینات است. مهم‌ترین چیزی که در قطعات به چشم می‌خورد استقلال کم بخش‌های مختلف گروه نسبت به یکدیگر است؛ در میان قطعات کمتر قطعه‌ای را می‌توان یافت که حضور ۵ سنتور را توجیه کند.
تور اروپایی کر فلوت تهران منتشر می شود

تور اروپایی کر فلوت تهران منتشر می شود

کر فلوت تهران (TCF) به سرپرستی فیروزه نوائی و رهبری سعید تقدسی مجموعه کنسرت هایی را در شهرهای زوریخ، فلدکیرش، گراتس و وین در روزهای ۲۳ تا ۲۸ مارچ به روی صحنه بردند و همچنین قرار است سی دی این کنسرت به زودی به انتشار برسد. فیروزه نوایی سرپرست کر فلوت تهران درباره این برنامه می گوید: فراهم کردن مقدمات برگزاری تور اروپاییِ کر فلوت تهران شش ماه طول کشید و ما در ماه مارچ وارد اروپا شدیم و ۱۲ روز در اروپا بودیم و در شهرهای زوریخ، فیلدکیرش، گراتس و وین به روی صحنه رفتیم. گرفتن ویزا و دعوت نامه ها هر کدام مشکلات زیادی داشت ولی به نتیجه رسید و اعضای کر در ۲۹ اسفند به اروپا آمدند و عید را اینجا جشن گرفتیم و تمرینات را شروع کردیم. در این کنسرت ها پیام تقدسی و کیان سلطانی با ویولنسل و نینا کلینار با ساکسوفن همگی یک کنسرتو از ویوالدی را در هر کنسرت اجرا کردند. در شب آخر نیز رضا ناژفر به عنوان سولیست کر فلوت را همراهی کرد. در یکی از شب ها نصیر حیدریان راستی رهبر ایران و استاد دانشگاه گراتس اتریش به صورت افتخاری بخشی از کنسرت را رهبری کرد.
خوزه مونسراته فلیسیانو (II)

خوزه مونسراته فلیسیانو (II)

در ادامه مطلب قبل راجع به خوزه مونسراته فلیسیانو (Jose Feliciano) باید اضافه کرد که وی در مجموع توانسته است که تا کنون شش Grammy Award را نصیب خود کند، این جوایز را دو بار در سال ۱۹۶۸ و مابقی را در سالهای ۱۹۸۴، ۱۹۸۶، ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ بدست آورد.
دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (I)

دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (I)

شاید میان آنچه در واقعیت محض رخ می دهد در مقایسه با دریافت و درک ما از اعمال ارادی و غیر ارادی، فاصله زیادی وجود داشته و بین این دو برابری و تضاد حاکم باشد، معیار چیست و تشخیص و تفکیک استدلال چگونه صورت می پذیرد؟ جنجال میان این دو عرصه قدرتمند از گذشته تا به حال مقدمات بسیاری از احتمالات، آزمایشات، اکتشافات و تغییرات بوده است، نیروهای درونی ما به شکلی آگاهانه در صدد انعطاف به سویی آرمانی است که با مدلهایی از تجربیات دوران حیاتمان آمیخته است.
موسیقی، انسان شناسی و اسطوره

موسیقی، انسان شناسی و اسطوره

موسیقی پدیده ای است فرهنگی، در واقع موسیقی را تنها در قالب فرهنگ می توان مطالعه کرد. جدای از اینکه هر موسیقی ای در چه گام و ساختار و دستگاه و مقامی باشد، نخست باید به این موضوع پرداخته شود که در چگونه فرهنگ و در آداب و رسوم و مردمانی زاده شده است. تاریخ پیشینیان، افسانه ها و اسطوره های هر قومی تاثیری عظیم و شگرف بر موسیقی آنها دارد. در واقع موسیقی ساخته بشر است و بشریت خود مجموعه ای از هزاران هزار عوامل درونی و بیرونی و تاریخیست که بخشی از این عوامل تاریخی به وسیله ادبیات با واژگان و بخشی دیگر با موسیقی توسط اصوات بیان می شوند. تاثیر اسطوره ها در موسیقی کمتر از تاثیر آن در تاریخ و ادبیات نیست. موسیقی شناسی در واقع پیش از پرداختن به خود موسیقی به انسان شناسی خالقان آن می پردازد.
به مناسبت ۷ مهر تولد حسین دهلوی (I)

به مناسبت ۷ مهر تولد حسین دهلوی (I)

نام دقیق وی “امیر حسین دهلوی پور” است و نام کامل پدر وی “معزالدین امام ” بوده است. پدر، خود شاگرد مستقیم علی اکبر خان شهنازی (نوازنده شهیر تار) بود که دوره ای را هم در کلاسهای کلنل علی نقی وزیری شرکت کرد. لذا هم با نوازندگی تار آشنایی داشت و هم با نوازندگی ویولون. وی در آن زمان، کلاس آموزش موسیقی در خانه خود دایر کرده بود که خود به امر تدریس اشتغال داشت. وی در آن زمان جزو معدود معلمان موسیقی ایرانی بود که تعلیم ساز را با شیوه جدید (استفاده از خط نت) آموزش می داد. دهلوی از ۱۱ سالگی زیر نظر پدر دوره اول ویولون ایرانی (برای چپ کوک) را آموزش دید و در حدود ۱۷ سالگی برای تکمیل آموخته های خود، وارد کلاس استاد ابوالحسن خان صبا شد. اما دهلوی دوره های پیشرفته نوازندگی ویولون را چه در نزد صبا و چه افراد دیگر در آن زمان ادامه نداد.
امین غفاری: تمرین های ما هیجان انگیز است!

امین غفاری: تمرین های ما هیجان انگیز است!

راجع به مساله تفاوت تمرین در اینجا و اینکه شما فرمودید که با توجه به اینکه جاهای دیگر می توان درآمد بیشتری درآورد، چه چیزی باعث شده است که تمرینات در اینجا برقرار باشد، یکی از مسائلی که خیلی جالب است و فکر می کنم همه هم بدانند و حتی از نوازنده ها هم سوال شود شاید همین را جواب دهند. یک تفاوت بسیار خوب که در اینجا وجود دارد این است که در اکثر ارکستر ها، نوازنده به دنبال رسیدن به این است که چه زمانی کنسرت است؛ یعنی یک دد لاینی برای آنها مشخص می شود و دنبال رسیدن به آن تاریخ کنسرت اند و در نتیجه نوعی هیجان برای آنها ایجاد می شود ولی در این ارکستر هر تمرین، حس هیجان را به همراه خودش دارد و لذتی که آن فرد ممکن است در اکثر ارکستر ها و جاهایی که شما به خاطر درآمد یا هر چیزی که می گویید شرکت می کنند، فقط به خاطر کنسرت آن باشد ولی اینجا کسی به تاریخ کنسرت فکر نمی کند بلکه همه به خاطر خود تمرین در آن حاضر می شوند و نمی گویند که چه زمانی کنسرت داریم و آن زمان در تمرین حاضر شویم بلکه نکته ها و تفسیرها یی که رهبر کنسرت –آقای گوران- دارند، باعث هیجان و لذت در تمام جلسات تمرین می شود.