گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

روز دوم ورودم به تهران به دوست هنرمندم که از رجال هنریِ سمفونیک تهران است زنگ زدم؛ گفت چه خوب شد که الان زنگ زدی همین امشب کنسرت ارکستر سمفونیک ازنابروک (آلمان) است، دوست داری بیایی. گفتم حتماً، اصلا آمده ام تهران که به کنسرت بروم. گفت اما “سنتی” نیست ها. (بعداً متوجه شدم که تنها کنسرت “سنتی” که در ایران رفتم و دیدم و شنیدم همین کنسرت بود که در ادامه شرح و توضیحش خواهد آمد.)


در جستجوی موسیقی سنتی

خاطرات موسیقایی سفر ایران ۱۳۸۶


روز دوم ورودم به تهران به دوست هنرمندم که از رجال هنریِ سمفونیک تهران است زنگ زدم؛ گفت چه خوب شد که الان زنگ زدی همین امشب کنسرت ارکستر سمفونیک ازنابروک (آلمان) است، دوست داری بیایی. گفتم حتماً، اصلا آمده ام تهران که به کنسرت بروم. گفت اما “سنتی” نیست ها. (بعداً متوجه شدم که تنها کنسرت “سنتی” که در ایران رفتم و دیدم و شنیدم همین کنسرت بود که در ادامه شرح و توضیحش خواهد آمد.)

گفتم نه مهم نیست بخصوص که این تالار را در زمان “رودکی اش” و هم در زمان “وحدتش” ندیده ام و همچنین مردمان سمفونی گوش کن وطنی را هم و علاوه بر این چندی است که کنسرت سمفونیک هم نرفته ام و کمبود دارم. به عبارت دیگر هم فال است و هم تماشا. قرار گذاشتیم یک ساعت قبل از شروع دم در ورودی.

از ترس دوری راه و نابلدی و ترافیک و غیره نیم ساعت زودتر به محل قرار رسیدم. اوضاع هنوز سوت و کور بود. از آگهی یا پوستر کنسرت ارکستر سمفونیکِ اوزنابروکِ آلمان خبری یا اثری دیده نمی شد. نه در جعبه آینه ها و نه به در و دیوار، شک کردم! دو سه جوان و یک عاقله مردی شکل خودم، تنها مشتریانی بودند که در کناری ایستاده و گفتگو می کردند. به آنها نزدیک شدم و لبخندی و سر جنباندنی؛ پرسیدم گویا قرار است امشب و اینجا کنسرتی برپا شود، درسته؟ گفتند بله بله! ارکستر سمفونیک آلمان؛ ارکستر سمفونیک آلمان؟! این چه ارکستریه؟ گفتند: از آلمان آمده اند دیگه! گفتم: آهان بله، (حالی ام شد! اوزنابروک هم شهر معروفی نیست و هم تلفظش مشکل است و هم اگر بگوییم ارکستر سمفونیکِ اوزنابروک، کسی نمی فهمد که از کجا آمده اند) اما پوستری، خبری، چیزی جایی نزده اند.

یکی از جوان ها از بقیه جدا شد، آمد طرف من و گفت: چرا! ببینید باید اون پشت زده باشند؛ مرا با خودش به وسط ستون های ورودی، همان جایی که جعبه آیینه هستند و من هم دیده بودم، برد. اما او هم چیزی نیافت. گفت خب ولی همه می دونن! بعد پرسید: شما سی دی کلاسیک گوش می کنید؟ گفتم: بله! به جاش سی دی کلاسیک هم گوش می کنیم، گفت: خب پس لطفاً اسم و آدرس من و بنویسید، کاغذ دارید؟ من مثل همیشه نقشه کتابچه ای تهران دستم بود، یک خودکار به من داد و اسم و آدرسش را دیکته کرد. گفتم: که چی؟ گفت: بنویسید باخ، بتهون. گفتم: خب بالاخره که چی؟ گفت: من اونجا سی دی های اینهارو دارم با قیمت مناسب. تازه فهمیدم چرا مرا آورد بین این ستون ها!

حالا که درباره بازار سی دی های موسیقی به اصطلاح “کلاسیک” در جلوی تالار وحدت نوشتم، یاد داستان دیگری که چندی بعد به آن برخوردم، افتادم. خبری خواندم که سمفونی ساز معروف ایران، سمفونی سلسله جبال البرز را ساخته و به علت کمبود ارکستر سمفونیک قابل استفاده، در ارمنستان ضبط کرده و به زودی سی دی ها را روانه بازار خواهد کرد. گفتم سمفونی که باید در وهله اول در کنسرتی اجرا بشود تا بعد ببینیم که مشتری سی دی هم داره یا نه، این “سی دی ها را روانه بازار” کردن قدری غریب می نماید، بخصوص “بازار” هایی که من دیده بودم به جای محصولاتِ ارمنستان، محصولات لوس آنجلسی می فروختند.

خسرو جعفرزاده

متولد ۱۳۲۰ همدان – ۱۳۹۸ وین
موزیکولوگ و معمار
khdjzadeh@gmail.com

۱ نظر

بیشتر بحث شده است