آقایان ارکستر ملی متعلق به شما نیست

فرهاد فخرالديني (عكس از فخرالدين فخرالديني)
فرهاد فخرالديني (عكس از فخرالدين فخرالديني)
ارگان های دولتی غالباً عادت کرده اند که چهره های هنری را به گونه ای خاص به کار گیرند، به کار گرفتنی که بیشتر در چهارچوب سیاست های فرتوت خودشان است، چرا که تصور می کنند در حوزه ی هنر هم، پول، نمودار قدرت و نفوذ است، حال آن که پول در برابر هنر خود فاقد معناست.البته این سیاست دولت های غیر دمکراتیک است که پیوسته می کوشند همه چیز را از تملک بشر خارج کرده و خود را مالک واقعی و دائمی آن کنند. برخی از مسؤولین در این نوع از حکومت ها نیز بر این باورند که می توانند چهره های هنری و حتا دانش، آگاهی و اعتبار آن ها را توقیف کنند.

آیا واقعاً چنین است؟ و انسان قرن بیست و یکم هم دیگر مالک و صاحب اختیار خود نیست؟ آیا گنجینه، میراث و همه ی آن خلاقیت ها و اعتبار های به دست آمده یک باره توسط دولت بلعیده خواهد شد؟

قطعاً این گونه دولت ها فراموش کرده اند که آفرینش و خلاقیت مستقل نه تنها در زیر لوای هیچ دولتی قرار نخواهد گرفت، بلکه مزیتش این خواهد بود که با خود بیداری بیاورد. به هر حال کنار آمدن یا نیامدن با این مسائل و نحوه ی برخورد با فرهنگ مایه ی دل نگرانی همه ی ماست.

در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد شمسی گروهی به نام ارکستر ملی فعالیت خود را آغاز کرد که در صدر آن آهنگ ساز و موسیقی دانی قرار گرفته بود که نامش اعتباری ست برای موسیقی ایران. فرهاد فخرالدینی بی تردید از سرآمدان موسیقی ایران است؛ سابقه، آثار و دانشش سبب شد که ارکستر ملی اعتباری بی حد به دست آورد.

دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد باید بداند آن صدایی که از درون این ارکستر بیرون آمده است، نتیجه ی سال ها تلاش و ثمره ی تمام شعور فرهنگی و موسیقایی ای است که از رهبر و به نوعی تک تک نوازندگان آن تراوش کرده. آن مرکز تصور می کند با هزینه ی اندکی که گه گاه به مدد نامه نگاری های فراوان به مجریان ارکستر داده است، توانسته روح و انرژی تک تک افراد این ارکستر را از آن خود کند و حالا یک طرفه تصمیم گرفته که ارکستر را منحل یا واگذار کند. آن ها یادشان رفته که غالباً از ارکستر ها نه صرفاً برای یک رفتار یا رخداد فرهنگی بلکه به گونه ای استفاده کرده اند که یا پز فرهنگی برایشان به ارمغان آورده و یا به مناسبتی نا بجا مانند تنقلات مصرف شده است؛ یک روند ابزاری که صرفاً در مجموعه های غیر فرهنگی به وجود می آید.

دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد باید بداند که نه تنها صاحب ارکستر ملی نیست، بلکه حتا به عنوان یک حامی مالی نتوانسته رفتاری دمکرات را در این رابطه به انجام برساند. ارکستر ملی قطعاً با نام فرهاد فخرالدینی اعتبار یافته و اعتبار فخرالدینی است که به این ارکستر وجاهت تاریخی داده است. صدای ارکستر ملی صدای او و تمامی نوازندگان و روح ارکستر ملی نیز روح آنان است. فعالیت این ارکستر بدون حضور آقای فخرالدینی یک سرقت هنری و فرهنگی است و واگذاری آن که بیشتر شبیه یک بازی ست، اجحافی ست که با پس زمینه ی قلدری طرح شده است.

موضوعاتی اینچنین همیشه مالامال از تندی و عتاب و خشم و قهراند؛ اما ما باید بگوییم و بدانیم با همه ی وهنی که برایمان خواهد داشت نباید بگذاریم وفایمان مستور بماند و زیر حجاب گم شود. باید به این آقایان مدیر و مدیر کُلان گفت که گرچه از خِرَد دورید اما خوب است بدانید که سال ها قبل علینقی وزیری هنرمند گرانقدر که مایه افتخار سرزمین ماست نیز دستش را در جیب هیچ دولتمردی فرو نکرد و برای همین تمامی دولتمردان هماورد کوچکی شدند در برابر بزرگی چون او.

قطعاٌ این روش قرن ها می باید ادامه پیدا کند تا نا توانانی چون شما به کوچکی خود پی ببرند. تخریب حقیر ترین و پیش پا افتاده ترین رفتاری است که آدم های کوچک در برابر حرکت های ماندگار بشری انجام می دهند. ارکستر ملی منحل هم که شود، از حافظه ها پاک نخواهد شد و اگر کارنامه ای برای این ارکستر باقی بماند، که قطعاً چنین است، با نام فرهاد فخرالدینی است که اعتبار خواهد داشت.

خبرگزاری مهر

12 دیدگاه

  • محسن
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱:۰۳ ق.ظ

    مرسی واقعا مرسی درود بر این جسارت از پس این آقایون فقط کسی مثل سلطانی بر می یاد.

  • فرهاد
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۸۸ در ۵:۴۷ ب.ظ

    سلام
    خسته نباشید
    موافقم
    آقایان نمیتونن هنر و هنرمند رو به زانو در بیارن
    وظیفه هنر فریاد ناهنجاریهاست و اینو باید بفهمند
    دوستان نگذاریم هنر هم ملعبه دست آقایون بشود
    وظیفه خودمون رو بسیار آزادانه انجام بدیم، خارج از خط و خط بازیهای سیاسی

  • A
    ارسال شده در مرداد ۱۰, ۱۳۸۸ در ۹:۰۰ ب.ظ

    peymane aziz:
    az hemayatat na baraye orkese meli balke az hemayatat baraye music iran tashakoor mikonam

  • میس شانزه لیزه
    ارسال شده در مرداد ۱۱, ۱۳۸۸ در ۱:۳۸ ق.ظ

    با سلام

    نامه تان به شدت هم حسی من را برانگیخت
    از شیوه ی نگارشتان …از حس وظیفه شناسی شما و از ارادتان به کسی که لایق استادی است افتخار کردم….هنرمند ان زیادی بودند که حذف شدند….اسفندیار منفردزاده رفت و نگذاشت که شکسته شود و دستش را توی جیب کسی کند و آن طور جاودانه ماند و خواهد بود…اما خیلی ها ماندند و باید بپذیریم که ماندن هم بهایی دارد.استاد فرهاد فخرالدینی از پیش باید همپچین روزهایی را پیش بینی میکردند…. ایشان استادند و لازم نیست کسی تاییدشان کند یا تالاد وحدت را برایشان پیش کش کناد…متشکرم از شما …کسی یک هنرمند واقعی را نمیتواند تحقیر کند.من مطمئنم…کاش برویم و برای کسانی که با نام های پدرانشان جلو دوربین میروند و با نت های پدرشان بازارگرمی میکنند و دلالی میکنند مرثیه بسراییم…کسانی که کمند چون همایون شجریان که اگر نام پدری بر سر نداشت خود همایون شجریان میشد…بی پشتوانه پدر…

  • ارسال شده در مرداد ۱۱, ۱۳۸۸ در ۹:۴۳ ق.ظ

    سلام
    متشکر ، خیلی خوب نوشتید.
    موفق باشید.

  • مارال
    ارسال شده در مرداد ۱۱, ۱۳۸۸ در ۷:۴۳ ب.ظ

    متشکرم.به این می گن دمکراسی یک رهبر ارکستر چون سلطانی از رهبر ارکستری دیگر حمایت می کند آن هم این قدر با صراحت و تندی. واقعا سلطانی از جان مایه گذاشته درود بر پیمان سلطانی

  • مازیار
    ارسال شده در مرداد ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۶ ق.ظ

    سلام بنده بطور کلی این روزها از همه مردم ایران متشکرم از جسارت،شهامت و پایبندی این مردم به حق آزادی شان.اندک دستی هم در موسیقی دارم که از حد یک شنونده قابل اعتناتر نیست .در خصوص این نوشته خیلی به نظرم منطقی تر بود اگر اصل این ماجرا برای کسانی که در جریان کامل قضایا نیستند گفته می شد .من شتیده ام که ارکستر ملی به بنیاد رودکی واگذار گردیده به جهت حقوقی وحذف استاد فخرالدینی را تازه می شنوم ای کاش وقتی می گذاتشتید و برای روشن شدن موضوع با استاد فخرالدینی یک مصاحبه کوتاه می فرمودید یا اگر این کار را کرده اید به آن اشاره می کردید که همه بدانند این نظر شخصی شما نیست.ضمنا فراموش نکنید که حتی بی هنران چاپلوس هم از دست در جیب دولتمردان کردن سودی نمی برند چون اساسا دولتمردان عمق جیبشان از درازای دست انسانی عمیق تر است.

  • ارسال شده در مرداد ۲۱, ۱۳۸۸ در ۶:۲۰ ق.ظ

    این شیرمردی رو که عکسشو اون بالا، بالای صفحه انداختید، من از بچگی می شناسم.یادم می آد در محفل خصوصی – خانوادگی – و مجلس خصوصی شعرا ویلن خود را به دست می گرفت و چشمهای خود را می بست و شروع به نوازندگی می کرد.پدرش هم شعرهای خودش را می خواند.می دانید پدر او که بود.
    بگذارید شعری را از پدر او برای بنویسم تا آنهایی که پدر او را نمی شناسند اول ازاین طریق پدراو را بشناسید و پی به ریشه های انسان دوستی -ایران دوستی دمکراتیک – آزادی خواه او ببرید.
    آنا وطنیمدن سوروشدوم آنا – ندندیر گوز یاشین دونوبدور قانا ( از مام وطن پرسیدم ای مام وطن چه شده است که اشک چشمانت چون خون شده است )- قارا بولوطلارتک دولوبدور گوزون آچ منه دردینی دئگیلن سوزون ( چشمانت همچو ابرهای سیاه پر شده است – باز کن درد درونت را بگو به من حرف دلت را)- من گوره بیلمیرم پریشان سنی نه درده سالیبدیر بو دوران سنی ( من تو را پریشان نتوانم دید به چه حالی انداخته است این دوران ترا )دریندن آه چکیپ سویلدی آنام تاریخ قرینه لر گورن من جانام ( مام وطن آهی دلسوز از درون کشید و گفت من جانی هستم که ادوار و روزگاران بسیاری را دیده ام)ستارخان باقیرخان یتیردیم ینه تسلیم اولمادیلار گودوز دوشمنه ( من کسی هستم که ستارخان و باقرخان را پرورده ام آنانی که تسلیم دشمن غدّار و ظالم نشدند)…، شعری است بلند،از پدر استاد فخرالدینی، شاعر خلق آذربایجان، محمد علی فخرالدینی، متخلص به ” محزون “.آن روزی که در کشور عزیزمان ایران آزادی – مردم سالاری -انسان دوستی و ایرانی دوستی سبز و واقعی، آنطور که فرزند دیگر دلیر خلق آذربایجان ” میر حسین موسوی ” می گوید، برقرار بشود ( که انشا الله آن روز زیاد دور نیست ) قدر استاد فخرالدینی – استاد شجریان و …،) حتماٌ بیشتر و بیشتر دانسته خواهد شد.با آرزوی سلامتی و موفقیت بسیار برای شما-استاد فخرالدینی و همۀ مردمان شریف و زحمتکش کشور عزیزمان ایران. مخلص شما، نادر صابر ( خواهر زادۀ) استاد فخرالدینی از آلمان.۲۳/۵/۱۳۸۸

  • سعید
    ارسال شده در مرداد ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۸ ق.ظ

    سلام
    واقعا تشکر میکنم چون همان حرف دل من و کلی از دوستان من است و بااین که کلی محدودیت وجود دارد و این حرف ها روحیه ای است برای مقابله با چنین رفتار هایی.

  • ارسال شده در مرداد ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ب.ظ

    با تشکر از شما من ۴ سال پیش افتخار شاگردی فرهاد فخرالدینی را داشتم آن روزها روزهای خوبی بود ما از استاد هم موزیک یاد گرفتیم هم اخلاق باز هم از شما تشکر میکنم جای یک همچنین نامه ای خالی بود

  • kimia
    ارسال شده در شهریور ۱۵, ۱۳۸۸ در ۶:۰۴ ب.ظ

    jaleb va majzoob konande bud khaste nabashid

  • shihan
    ارسال شده در آبان ۲۱, ۱۳۸۸ در ۳:۰۹ ب.ظ

    یاد شعری از مخفی افتادم…!
    متاسفم که در سیاست پیشگان ( ببخشید سیاه سد )پیشگان به اندازه خر عیسی هم شعور ندارند…!
    اما…!

    به کار کس نمی آید هنر مخفی که در عالم
    خر عیسی هنرمند است اگر در کیسه زر دارد

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

در جستجوی موسیقی سنتی (II)

تصویر سورآلیستی ای در نظرم آمد که قافله ای از چندین و چند شتر همه سی دی های سمفونی کوه البرز را بار کرده از دروازه های ارمنستان قدم در جاده ابریشم گذاشته و “سی دی ها را روانه بازار” می نمایند و به هر شهر و دیاری که می رسند جمیع مشتاقان، سی دی پلیر به دست، دم دروازه ها منتظر رسیدن قافله ایستاده اند و هلهله می کنند! (البته این استقبال بی سابقه مشتاقان موسیقی سمفونیک از این آثار را باید بیشتر مرهون نقد جانانه ای دانست که در فصلنامه ای وزین به قلم منتقد و و موسیقی شناسی برجسته نوشته شده و در آنجا خواندم که اثر به سبک آثار ریشارد واگنر ساخته شده و با آنها کوس برابری می زند و بسیار عالی و جهانی است.)

برنامه ریزی بخش های تمرین (I)

در بسیاری از موارد دلیل انجام کارهای خلاقانه نوع برنامه ریزی تمرین شما خواهد بود. یک برنامه ریزی موثر شما را برای دستیابی به اهداف موسیقایی تان یاری می کند و همچنین برنامه ریزی اشتباه موزسین را به سمت تمرین نامنظم و بی فایده و یا تجربه های آسیب زا می کشاند. بنابراین این بخش ۵ راهنمای تمرین را پیشنهاد می کند تا همچنین موضوعات مرتبط با مدیریت تمرین را نیز مطرح کند.

از روزهای گذشته…

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (VII)

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (VII)

شرکت اپرا که برای اولین بار توسط دولت مورد حمایت مالی قرار می گرفت شیوه ای اتخاذ کرده بود که کاملا با عملکردِ قبل از جنگِ بیچام متفاوت بود. دیوید وبستر، مدیر شرکت، به جای برگزاری فصل های کوتاه با نوازندگان برتر و با ارکستر سمفونیک اصلی، سعی می کرد آنسامبلی دائم از نوازنده های محلی راه اندازی کند که تمام طول سال را به اجرای متون ترجمه شده به انگلیسی می پرداختند. صرفه جویی بسیار زیاد در تولید و توجه زیاد به گیشه بسیار ضروری بودند و بیچام برای انجام چنین کاری گزینه مناسبی نبود
نی، وسیله یا هدف!

نی، وسیله یا هدف!

هفته گذشته در آمفی تئاتر سازمان میراث فرهنگی کشور همایشی با حضور دکتر حسین عمومی برگزار شد و دو مورد از پیشنهادات ایشان در مورد سازهای نی و تنبک به نمایش گذاشته شد.
ارکستر سمفونیک آمریکا

ارکستر سمفونیک آمریکا

وقتی لئوپالد استوکوفسکی (Leopold Stokowski) ارکستر سمفونیک آمریکا را در سال ۱۹۶۲ یعنی در ۸۰ سالگی خود، پایه گذاری کرد، هدف جدیدی را برای این ارکستر متصور بود: نشان دادن استعداد های موزیسین های آمریکایی با برگزار کردن «کنسرت هایی از آثار برجسته و با قیمتی مناسب به گونه ای که همه بتوانند شرکت کنند». از آن زمان تا کنون، این ارکستر تمام تلاش خود را انجام داده است تا دامنه تعهدات خود را گسترده تر نموده و با نوآوری در زمینه فعالیت خود به مخاطبان موسیقی ارکسترال بیفزاید و از ابقاء فرم های موسیقی کلاسیک اطمینان حاصل کند.
نت هایی از حاشیه های موسیقی (III)

نت هایی از حاشیه های موسیقی (III)

برخی از آنها نام مستعار برگزیدند، نام هایی مانند «خانم هارمونیکا»؛ بسیاری از آنها نیز به فراموشی سپرده شدند تا زمانی که رشته ی مطالعات جنسیت (gender studies) به جانبخشی به تاریخ فراموش شده ی زنان پرداخت. آرون کوهن (Aaron Cohen) در دانشنامه ی بین المللی زنان آهنگساز (International Encyclopedia of Women Composers) که در سال ۱۹۸۷ چاپ شد، از ۶۰۰۰ آهنگساز زن نام می برد.
جو پس

جو پس

جو پس (Joe Pass) در ۲۳ ژانویه سال ۱۹۲۹ در نیوجرسی آمریکا بدنیا آمد . وی یکی از برترین نوازندگان معاصردر نوازندگی گیتار جز در جهان بود . وی ابداع کننده شیوه های جدیدی چه در هارمونی و چه در سبک نوازندگی جز بود . اجرای موسیقی کنترپوانی در حین بداهه نوازی و آکوردهایی ملودیک افق های جدیدی را در نوازندگی برای سایر نوازندگان بوجود آورد.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (VI)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (VI)

یک نکته بسیار مهم در زمینه ساز سازی در ایران وجود دارد، خواهش می کنم این بخش را با دقت بیشتری بخوانید! در تاریخ سازگری اروپا (تقریبا) هیچ ساز آکوستیکی را پیدا نمی کنید که به صورت آنی ظاهر شده باشد؛ همه آنها دوره پیشرفتی را پشت سر گذاشته اند. دقیقا مانند تکامل حیوانات و موجودات زنده روی زمین. در واقع آنجا رشد ارگانیک روی داده ولی اینجا جهش های نامنظم؛ حالا سئوال اینجاست که چرا این اتفاق در ایران افتاده و در اروپا نیافتاده است. حتی سازهای مدرنی مثل ساکسیفون هم از خانواده کلارینت الهام گرفته شده و کلیدهایش ۹۰ درصد شبیه هم است (البته کلید بوهم منظورم است) آیا ما ذهنمان برای بوجود آوردن طرح های خلاقانه از همه این ممالک (که از قضا در امور مختلف بسیار پیشرفته هم هستند) بیشتر کار می کند؟ چرا آنها مانند یک نابینا که چوبش را روی زمین می کشد و دنبال آن می رود یا دستش را به نرده می کشد و ذره ذره پیش میرود، سازهایشان را در طول تاریخ با تغییرات جزئی پیش برده اند و ما در طی مدت کوتاهی فقط در یک نمایشگاه چندین ساز را می بینیم که تنها می شود گفت مثل ویولون زده می شود یا مثل تار زده می شود؛ تغییرات در ایران ۵۰ و ۶۰ درصدی است و در اروپا ۵ و ۶ درصدی؟
موسیقی ایرانی در ارکستر سمفونیک نروژ؛ دیدگاههای رهبر ارکستر

موسیقی ایرانی در ارکستر سمفونیک نروژ؛ دیدگاههای رهبر ارکستر

ارکستر سمفونیک رادیو و تلویزیون نروژ به تازگی شماری از ساخته های جاوید افسری راد آهنگساز و سنتور نواز ایرانی را اجرا کرد؛ سالارعقیلی خواننده سرشناس موسیقی سنتی ایران نیز خواندن قطعات با کلام این کنسرت را برعهده داشت.
بوطیقای ریتم (IV)

بوطیقای ریتم (IV)

حال باز می‌گردیم به موضوع مشکاتیان و آثارش، و پرسش‌مان که حالا مجبوریم بگوییم درباره‌ی ویژگی‌های زمانی قطعات او بوده است. چه چیزی موجب می‌شود که وقتی به آثارش گوش می‌سپاریم او را متفاوت از دیگران بدانیم؟ آیا متر قطعات‌اش متفاوت از دیگران است؟ آیا الگوهای متریک متعدد در یک قطعه شکل می‌گیرد؟ الگوی تاکیدی نامتعارفی دارد؟ الگوی دیرندی یا ریتمیک بدیعی آفریده است؟ یا برهم‌کنش میان متر و ریتم در قطعات او به نوعی تازگی دارد؟ رابطه‌ی واحدهای خُردِ سازنده‌ی ریتم برای شکل دادن جمله‌ها («گروه‌سازی» Grouping) متفاوت است؟
فخرالدینی: ۱۷ سالگی چهارمضراب نوشتم

فخرالدینی: ۱۷ سالگی چهارمضراب نوشتم

من در سال ۱۳۳۴ وارد شدم؛ یعنی تقریبا همزمان با اینکه وارد رادیو شدم، در ارکستر گلها در زمان آقای روح الله خالقی هم فعالیت خود را آغاز کردم. همچنین با ارکستر های زیاد دیگر همکاری داشتم، اولین بار که من در آن زمان وارد ارکستر گلها شدم، آقای خالقی و جواد معروفی رهبر ارکستر بود. مدت زمان کوتاهی که گذشت ارکستر دیگری به نام ارکستر باربد تشکیل شد که آقای حبیب‌الله بدیعی رهبر آن بود.
گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (III)

گزارش مراسم رونمایی «ردیف میرزاعبدالله به روایت مهدی صلحی» (III)

همچنین از آنجا که نهایت انجام این تصحیحات اجرا و شنیده‌شدن نتیجۀ صوتی آنهاست از آقای قادری که شش سال با این ردیف عجین بودند و در نواختن تار و سه‌تار ماهرند خواستم و سماجت کردم که این ردیف را اجراکنند و ضبط این اجرا را در منزل بنده به انجام رساندیم که اولین نمونۀ صوتی منتشرشده از روایت مهدی صلحی از ردیف میرزاعبدالله است.