آگاهی بی پایان (II)

همچون الماس هایی بالغ
به نظر می رسد همه چیز زاینده، بالغ و پیوسته در اتصال به یکدیگر است. باورمند بودن به مجموعه پویای هستی و در هم تنیدگی میان پدیده ها، به انگار که حتی خارج از اراده ماست؛ اما در درون یکپارچگیِ غیر قابل انکاری این پیوستگی را گواهی می دهد. ما چه بخواهیم و یا چه نخواهیم به نظر می رسد که در تاثیر گذاری و تاثیر پذیری پیرامونمان هستیم و اگر اینچنین نمی پنداریم و یا اینچنین عمل نمی کنیم، به نظر می رسد که بیشتر از عدم پذیرش و نبودن در این سلسله، بدان نا آگاهیم.

چگونه ناآگاه هستیم؟
ناآگاهی چرا؟

چگونگی بودن، هستن و شدن
پدیده آگاهی و لازمه آن که جستجوگری است و لازمه جستجو، انگیزه و لازمه انگیزه، دریافت و لازمه دریافت، ماهیت مفهوم و لازمه احراز مفهوم، ادراک و لازمه ادراک، ماهیت وجودی است.

وجود به معنای پدیده ای که سرشار از جذب، سرشار از ظرفیت برای درون سپاری وقایع و پردازنده ای قدرتمند برای تحلیل و چیدمان و در فراسوی آن افق های رفیع مفهوم دهی نسبی و رمز گشایی پیوسته است که با گذر زمان و تاثیر مؤلفه های زمان و مکان، بسته های اطلاعاتی را تفسیر و معنی می نماید و در روندی بی پایان در سنجشی کارآمد و بی تعصب به تحلیل آن می پردازد.

این تفسیر خلاصه شده که احتمالی میان احتمالات بسیار است، بیانگر پذیرش ارزش و شأن متعالی و محتوای گرانقدر وجود آدمی است که خود را از طریق شناخت و باور به توانمندی ها در جریان زنجیره گسترده مفاهیم واقع می سازد و با مدد جویی از آنها و با ایجاد نظم و یکپارچگی هر چه بیشتر مفاهیم، دسترسی خود را به آگاهی فراهم ساخته و به لطف موهبت آگاهی از موقعیت و جایگاهی که در آن فرود آمده است و سلسله ارتباطات میان عناصر تشکیل دهنده آن مطلع می گردد.

در جریان روند زیست و سیر و سیاحت در میانه مفروض آگاهی و ناآگاهی از پدیدارهای هستی، به صورت پیوسته جولان ناامیدی و پندار امید، محسوس و گاهاً غالب می گردد. آنچه یکنواختی را سرلوحه مسیری صرفاً گذراندنی و بی مفهوم تلقی می کند و گاهاً آن را تا مرز بیهودگی می کشاند، سلسله ترس هایی است که جان گران سنگ آدمی را تهی می گرداند و از این رو چون حیات همچنان جاری است و درد امری غیر قابل تحمل است، ترس آدمی بالغ شده و در آمیزش با جریانات نامطبوع (مصائب روزگار) به یکی از اشکال مرسوم همچون یأس بدل شده و نطفه ناکامی را در نهاد آدمی بنا می سازد.

اما چگونه این یأس می تواند در تداوم حیات خویش پایدار بماند؟
آنگونه که در مواجهه با پدیدارها اقبالی حاصل نگردد و یا آنکه مواجهه ای اساساً مفهوم نیابد و به تدریج آدمی را به پوچی فرا بخواند.

بی اقبالی در مواجهه با پدیدارها در نخست اینگونه به نظر می رسد که آدمی از حیث ایستایی در آمیختن و چگونگی وقایع تسلیم و با تهدیدی از میدان به در شود و روش های دیگر را برای کسب و دریافت مفاهیم نیازماید و در مقام بعد، با در نظر گرفتن ایستایی و ماندگاری در برابر مصائب و ناشناخته ها، دریافتی حاصل نگردد و حلقه گنگ و پیچیدگی پیوسته آن مسلم گردد که در این باب، مرتبه شناخت و عدم دریافت نظم و چگونگی عملکرد پدیدار و به نوعی عدم فهم و یا پذیرش زبان و رویه ارتباطی پدیدار معنا می یابد.

آنگونه که فاعل با قاعده مندی و چگونگی نظم بنیادی هر پدیدار مواجه نشده و یا در عین مواجهه با آن در صدد تحمیل قاعده مندی بنیادی نهاد خویش و یا قاعده مندی اکتسابی مجموعه خود در تعامل با پدیدار واقع می گردد.

به راستی به چه میزان این نگاه منتهی به دریافت حقایق است؟
میانه در هم کنشِ وقایع، به جهت ایجاد چالش ها و چگونگی ها از منظر مشاهده کننده و گاه مشاهده شونده دستورالعمل هایی استخراج می گردد. دستورالعمل هایی که بعدها به عناوین و شاخه هایی از علم، هنر و فلسفه تبدیل شده و طبقه بندی می شوند و آنگونه که به نظر می رسد، مطلوب است که حتی برای دریافت و چاره جویی از چالش ها و اتفاقات گوناگون، آدمی درجه انعطاف خود را بیافزاید؛ هر چند که در صورت عدم این انعطاف شرایط گذر زمان و فرتوت شدن آدمی و حجم بالای داده ها و تغییرات متنوع و خارج از اراده این انعطاف را تحمیل و نگرش های دیگر را امکان پذیر می سازد.

چرا و چگونه؟
پویایی در ما به عنوان یک شاکله تثبیت کننده می تواند نقش خود را ایفا نماید. جریانی که از ابزارهای وجودی ما بهره لازم را به جهت شناخت و دریافت خواهد برد.
و اما چگونه؟
به نظر می رسد، تعاملی در این بین وجود داشته و یا آنکه باید وجود داشته باشد. یک درون هماهنگ – یک ساختار منظوم، هماهنگ شونده و یا منظوم شونده. فارغ از اینکه کدام حالت صحیح است، اکثریتی می پندارند که بسیاری فاقد درونی هماهنگ و یا هماهنگ شونده هستند و یا درونی منظوم و یا منظوم شونده. اما درکنار این دیدگاه می توانیم متصور شویم که همه اقوام بشر به واسطه منشاء حیاتی پویا که دارای ساختاری بسیار هوشمند و پیشرفته می باشد به عنوان رکنی اساسی از زنجیره حیات هوشمند، دارای توانمندی های بسیار پیشرفته می باشند که البته این توانمندی ها به صورت پیش فرض در ساختار آنها نهاده شده است. پس چرا آثار و نتایج، تعبیری دیگر را بازگو می سازد؟ به نظر می رسد، موضوع اصلی دسترسی می باشد. مقدار و میزان دسترسی من به توانایی وجودی خویشم. چگونگی دستیابی به امکانات و مقدورات نهفته در جانم.

نکته حائز اهمیت برای دستیابی به توانایی ها به جهت زیست بهتر و ناشی از شناخت و دریافت جهان هستی.

در گام نخست، پذیرش مجدد ویژگی های ماهیت وجودی است که بدان اشاره شد. و در گام بعد، موضوع آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش که حتی در گام نخست نیز برای درک و دریافت ماهیت وجودی نیز نقشی به سزا را ایفا می کند. اما چه بسا که آدمی بسیار برای کسب هنر و علوم و سایر پدیده ها، بدون داشتن ابزار باورمندی به درون خویش و یا حتی پرداختن و شناختن چنین شالوده تعیین کننده ای به کسب مهارت می پردازد و عمر خود را صرف آموختن می کند، بی آنکه به درون خویش متصل بوده و به توانایی های بالقوه و باالفعل خود اشراف داشته باشد. به نظر می رسد، دلایل لازمی که به دنبال آن می گردیم تا علت های عقیم ماندن تلاش هایمان را بیابیم چندان دشوار نبوده و به دور از دسترس نباشد.

آری علت در گام نخست است، ما به صورت متداول و یا اغلب شعار گونه به باورمندی نسبت به وجودمان می پردازیم، در صورتی که این مهم، اصلی اساسی و جدی و بدون اغماض است. فرد حاضر برای ورود به عرصه هستی و تبادل و ارتباط میان سایر همنوعان خود نیاز به شکلی از پذیرش و دانایی متمرکز و غیر قابل انکار نسبت به آنچه هست و می تواند فراتر از آن باشد، خواهد داشت. این موضوع باید از طریق روشهای شناختی و انسان شناختی بوسیله اشخاص مطلع و باتجربه به جهت آموزش تبیین شده و پرورش روند عملی آن را نیز لحاظ نمایند. در این عرصه با تداوم و پیوستگی و سازماندهی آگاهانه می توان به توانایی های متمرکز هر فرد نسبت به موضوعات خاص، ساختارمند شده در وجود او پی برده و آنها را به جهت شکوفایی و ابراز بیرونی مهیا نمود تا هر فرد بتواند در موضوع مرتبط با توانایی های خاص تر و پایدارتر خود آگاهی یافته و آن را به اجرا گذارد.

بدین صورت است که نقش آموزش در راستای شناخت چگونگی ها از مقصد تا بی انتها می تواند نقش مؤثر را به دست گیرد.

عاملی موثر در ابتدای مواجهه من با خویش و با جهانی که در آن اثر گذار خواهم بود.

مروری بر آلبوم «تصنیف‌های عارف قزوینی»

اجرایِ مقبولِ همه‌ی تصنیف‌های عارف در یک مجموعه، درباره‌ی شخصیت او و تصنیف‌سازی‌اش و در مورد تصنیفِ قاجاری به طور عام، فرصتِ تأملی دیگر می‌دهد. ازاین رو هر چند تصریح شده که هدف، گردآوریِ نمونه‌ای آرشیوی یا آموزشی نبوده اما می‌توان چنین کارکردی نیز برای این مجموعه قائل شد وگرنه با تمام تلاشی که در شنیدنی‌شدنِ اجرای همه‌ی بندهای تصانیف شده، هنوز شنیدن سیزده دقیقه تکرارِ تضرعِ عارف برای ماندنِ مورگان شوستر در ایران، در مقامِ یک اثر موسیقی چندان توجیهی ندارد*.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XXIII)

مقارن با این تحولات نوار کاست به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی جدید و مستقل از تشکیلات دولتی در ایران رایج شد. دو گروه شیدا و عارف نیز خود نوارهای موسیقی خودشان را با کیفیت بسیار خوب به بازار عرضه کردند. گروه های شیدا و عارف همگام با انقلاب کنسرت هایی با مایه های سیاسی و اجتماعی ترتیب دادند که با استقبال مردم به خصوص گروه های دانشجویی روبرو شد. در این میان کنسرت های گروه شیدا با آهنگ های محمد رضا لطفی (بشارت و سپیده) و پرویز مشکاتیان (ایرانی) همراه با اشعار هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) و آواز محمد رضا شجریان، خاطره درویش خان، ملک الشعرا بهار و حسین طاهرزاده را زنده می کرد.

از روزهای گذشته…

ریموند کورزوایل

ریموند کورزوایل

… استیو واندر از ریموند کورزوایل خواست تا در صورت امکان سینتی سایزری تهیه کند که تا آنجا که ممکن است بتواند صدایی نزدیک به سازهای آکوستیک داشته باشد. نتیجه این جلسه و پیگیری های آن تاسیس شرکتی با نام Kurzweil Music Systems بود.
تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (III)

تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (III)

آن زمان من چند سالی بود که سه تار میزدم و با چگونگی استفاده از سه تار در ارکستر های بزرگ آشنا بودم و نیز به راحتی میتوانستم از روی دست نوازنده مهارت او را در نوازندگی تشخیص دهم. اولین چیزی که قبل از نواختن ارکستر و کوک کردن آنها توجهم را جلب کرد، آماتور بودن بیش از حد بیشتر نوازندگان بود؛ معلوم نبود چرا آهنگساز برای موسیقی ای که به ادعای خودش با این حساسیت نوشته است، از آماتور ترین نوازنده ها استفاده میکند!؟
گردهمایی ۱۵۰۰ جوان در جشنواره خرم (I)

گردهمایی ۱۵۰۰ جوان در جشنواره خرم (I)

جشنواره نوای خرم، در یک فعالیت سازمان یافته و منظم، امروز به پنجمین دوره خود رسیده است. جشنواره ای که با وجود محدودیت سنی ۱۸ سال برای شرکت کنندگانش، با تمرکز بر روی رپرتوار «عصر طلایی ویولن»، در هر دوره شاهد استقبال بیشتری است.
Toccata

Toccata

به قطعه ای آزاد از لحاظ فرم در موسیقی گفته می شود که معمولا” برای به تصویر کشیدن توانایی های ساز یا نوازنده نوشته میشود؛ دراین نوع از قطعات موسیقی که بیشتر در دوران باروک مورد استفاده بوده است از حرکت های سریع ملودیک با پاساژهای پیچیده و طولانی استفاده می شود.
موسیقی و معنا (II)

موسیقی و معنا (II)

پژوهش‌های فریگه (Frege) در اواخر قرن نوزدهم مهم‌ترین تأثیر را در پیشرفت نظریه‌های معناشناسی معاصر داشته است. او بر آن بود که در هر تحلیل باید به دو وجه ضروری معنا توجه شود: مرجع و مفهوم. به اختصار، مرجعِ یک لفظ همان پدیده‌ای است که لفظ، آنرا تداعی می‌کند. مفهوم نیز برگرفته از حوزه‌ای‌ست که در آن، لفظِ نخست با الفاظ دیگری ارتباط می‌یابد که قادر به تولید معانی مشابه‌اند. مثال متداول فریگه عبارت‌های ستاره‌ی صبح و ستاره‌ی شب است که سیاره‌ی ناهید در جهان خارج، مرجع مشترک آنهاست اما مفهوم این دو عبارت متفاوت است؛ یکی به ستاره‌ای اشاره دارد که در صبح ظاهر می‌شود و دیگری به ستاره‌ای که در غروب. در حقیقت مفهوم هر دو عبارت به کمک معنای الفاظی از نظام زبان حاصل می‌شود که در آنها به کار رفته‌اند.
منبری: برخی آثارم را به دیگر خوانندگان دادم

منبری: برخی آثارم را به دیگر خوانندگان دادم

باید بگویم نقطه عطف دیگر کار من و از بزرگترین افتخاراتم همکاری با جناب فخرالدینی بود. حدود سه سال با ارکستر ملی همکاری کردم که اوایل دهه هشتاد بود. به پیشنهاد آقای فخرالدینی قطعات زیادی که برای این ارکستر نوشتم از من اجرا شد. خودم هم آواز ارکستر را می خواندم. قطعه ای هم برای صدای هنرمند شایسته آقای قربانی تنظیم کردم.
استفاده از تیونر برای کوک سنتور (I)

استفاده از تیونر برای کوک سنتور (I)

یکی از مشکلات ساز سنتور همواره کوکِ این ساز به طور دقیق و مراقبت از خالی نکردن آن و تغییر کوک برای اجرا در دستگاه های دیگر بوده است. تعداد زیادِ سیمها تا مدتها اغلب مانع پرداختن به مسئله ی کوک هم از طرف معلم و هم از طرف شاگرد می شود و بیشتر باعث عدم تمایل هنرجویان به کوک این ساز می شود (نا گفته نماند که تا حدی نیز محق هستند)
عبدالله دوامی، حافظه تاریخی موسیقی ایرانی

عبدالله دوامی، حافظه تاریخی موسیقی ایرانی

عبدالله دوامی فرزند ابوالقاسم خان تعزیه خوان در سال ۱۲۷۰ ش در روستای طاد از توابع تفرش به دنیا آمد. دروس اولیه در مکتب خانه گذرانید در نوجوانی به تهران مهاجرت کرد و در مدرسه تربیت صرف و نحو آموخت؛ در این مدرسه با رکن الدوین مختاری هم کلاسی بود. پس از دوران تحصیل به خدمت اداره پست و بعد به اداره دارایی رفت و تا زمان بازنشستگی در آنجا مشغول به کار بود.
پیوند تمبک، ریاضی و فضای مجازی

پیوند تمبک، ریاضی و فضای مجازی

با گشتی در اینترنت و جستجوی مطلب پیرامون تمبک یک نام را زیاد مشاهده می کنیم، “پیمان ناصح پور”. دکتر پیمان ناصح پور از جمله نوازندگانی است که مهمترین فعالیت او حضور گسترده در فضای مجازی و شناساندن تمبک به عنوان سازی توانمند در خارج از کشوراست. تعداد نوشته های او به زبان انگلیسی بی گمان از هر نوازنده تمبک دیگری بیشتر است.
موسیقی ایرانی برای گیتار کلاسیک (II)

موسیقی ایرانی برای گیتار کلاسیک (II)

کتاب‌هایی در بازار نشر ایران وجود دارد که حاوی ملودی‌های مشهور برای سازهای مختلف هستند. بیشتر این کتاب‌ها نوازندگان مبتدی را مخاطب اصلی خود انگاشته‌اند؛ یعنی تنها سعی در ارائه‌ی ملودی بدون همراهی صداهای دیگر داشته‌اند تا با ساده‌کردن کارِ نواختن، بیشترین تعداد مخاطب را جذب کنند. در این کتاب‌ها با ملودی‌هایی مواجه‌ایم که گاه…
ادامهٔ مطلب »