گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (IX)

«یادداشتی در مورد استفاده از کلمه ی هم طول در این مقاله: واضح است که در اجرا، زمان بندی های متریک به ندرت هم طولند و هدف تغییرات بیانی قرار می گیرند برای مثال می توانید نوشته های گبریلسون، سلوبودا، کلارک، شافر و تاد را ببینید. از طرف دیگر، این موضوع حائز اهمیت است که تفاوت های بین الگوهای زمانی که داری مدت زمان های مساوی هستند و اقسام دیگر که مدت زمان های متفاوتی دارند را باز شناخت. بنابراین، وقتی من کلمه ی هم طول را به کار می برم، منظور من این است: “بازنمود بنیادین یک سری مدت زمان هم طول که در اجرا می توانند هدف تغییر بیانی قرار بگیرند.»

لاندن از این مشکلات ناشی از این تغییرات آگاه است و توضیح زیر را در این باره می دهد:
«یادداشتی در مورد استفاده از کلمه ی هم طول در این مقاله: واضح است که در اجرا، زمان بندی های متریک به ندرت هم طولند و هدف تغییرات بیانی قرار می گیرند برای مثال می توانید نوشته های گبریلسون، سلوبودا، کلارک، شافر و تاد را ببینید. از طرف دیگر، این موضوع حائز اهمیت است که تفاوت های بین الگوهای زمانی که داری مدت زمان های مساوی هستند و اقسام دیگر که مدت زمان های متفاوتی دارند را باز شناخت. بنابراین، وقتی من کلمه ی هم طول را به کار می برم، منظور من این است: “بازنمود بنیادین یک سری مدت زمان هم طول که در اجرا می توانند هدف تغییر بیانی قرار بگیرند.»

من روی این مساله بحثی ندارم. بالعکس، من نیز به اهمیت این موضوع تاکید دارم: «این موضوع حائز اهمیت است که تفاوت های بین الگوهای زمانی که داری مدت زمان های مساوی هستند و اقسام دیگر که مدت زمان های متفاوتی دارند را باز شناخت». این مساله البته ابدا در مخالفت با مطالعات میکروریتمیک قرار نمی گیرد، بلکه یکی از نکات اصلی یکی از مقالات مهم ساختار میکروریتمیک است. همچنین آنچه در بالا در مورد زیر شاخه های اجراهای “Springar” و جز گفته شد، در مخالفت با این موضوع نیست. در هر دو مورد، بیت ها به دسته های ۲ یا ۳ تایی تقسیم شده اند.

ابهام وقتی پیش می آید که مسائل زمان بندی و دسته بندی در هم تنیده می شود. نکته ای که من در آن با لاندن موافق نیستم جایی است که او می گوید یک سطح نا هم طول باید توسط پایین ترین سطح هم طول حفظ و حمایت شود. این جمله فقط به ساختار ریتمیک مربوط نیست بلکه به تمرین زمان بندی هم ارتباط پیدا می کند، و من متوجه این نکته هستم که یک سطح نا هم طول باید اطلاعات زمانی خود را از یک ساعت سطح پایین تر دریافت کند. در مورد منطق پشت مفاهیم حس مترونومیک و مرجع تراکم نیز من همین نظر را دارم.

من موافق یا مخالف این مساله نیستم که ریتم ها و متر های آفریقایی از طریق تئوری “CFP” قابل درک هستند. اما مخالف این تفکر هستم که این تئوری ها می توانند توضیحی برای تمام موسیقی های متریک فراهم کنند به این معنی که ساختار هم طول پایین به تمام ساختار قطعه ثبات و زمان بندی می دهد.

هادی سپهری

متولد ۱۳۵۶ تهران
فوق لیسانس اتنوموزیکولوژی از دانشگاه هنرهای زیبا اتنوموزیکولوگ و نوازنده تار، سه تار، دیوان، دف و تنبک

۱ نظر

بیشتر بحث شده است