تار و پودِ نشانه (II)

این نکته به گمان من مهم‌ترین چالش را بر سر راهِ کارهای مشابه پدید می‌آورد. در حقیقت آهنگساز اولِ کار از خود می‌پرسد «چرا باید سراغ این شعر رفت؟» و جواب می‌گیرد «برای بازنمودن زیبایی‌هایش در موسیقی» یا «برای اضافه کردن به زیبایی‌اش به‌وسیله‌ی همراهی موسیقی». اما از این سؤال و جواب‌ها گذشته قدری هم برای اجتناب از تکراری شدنِ موسیقی‌ای که شعر را بر آن می‌نشاند، از سر ناچاری به سراغ همراه کردن موسیقی با معنای شعر می‌رود.

برای آن که چنین کند هر موسیقی‌دان کلاسیک ایرانی در محدوده‌ی تجربه‌های موسیقی معتاد به غزل ما، سه راه بیشتر پیش رو ندارد. اول این که رنگ‌های عاطفی کلی هر بخش از شعر را دستمایه‌ی کار کند و برایشان دنبال نوعی معادل موسیقایی بگردد. بهترین نامزد اینجا «بار عاطفی» دستگاه‌ها یا مقام‌ها است (۳). دوم این که ملودی‌ها و ریتم‌های تشخص‌یافته، آزموده و بدل به نشانه شده را از جایگاهی دیگر وام بگیرد. این کار یعنی سر و کله زدن با کلیشه‌های ملودیک و ریتمیک. و درنهایت، سوم این که عناصری موسیقایی درون خود قطعه بیافریند و به آنها تشخصی ببخشد و بار روایی را بر دوششان بگذارد. راه دوم و سوم در موسیقی دستگاهی ما بسیار کم شناخته شده است.

وام‌گیری موسیقایی نیازمند روش‌هایی برای دگره‌سازی است تا جلوی کلیشه‌ای شدن بیش از حد گرفته شود. در فقدان آن روش‌ها، نقل یک ملودی یا یک ریتم به‌سادگی تبدیل به تقلید می‌شود یا در بهترین حالت نقل یک عنصر دست‌نخورده در متنی سازگار با آن. آفریدن معادل عناصر داستانی شعر درون قطعه (مثلاً نسبت دادن یک نقش‌مایه به هر یک از شخصیت‌ها و…) نیز به همان اندازه نیازمند قوت روش‌هاست. اینجا هم جز خلأ چیزی به چشم نمی‌خورد. کار با این روش نیاز به طرح‌های فرمی دقیق و بزرگ آهنگسازانه برای یک قطعه دارد و این امری است که در موسیقی کلاسیک ما اصلاً مرسوم نیست. در گنجینه‌ی تجربه‌های ما اغلب ویژگی‌های مقامی بار طرح فرمی را به دوش کشیده‌اند. مثلاً در یک دستگاه هنگام بازگشت به مبدأ (یا همان فرود) بیش از آن که ریتم یا ملودی مد نظر باشد مقام اهمیت دارد.

بدین ترتیب تنها روش اول می‌ماند. از همین‌جاست که تار و پود نشانه‌ی یک مشکل می‌شود (حتا با یادآور شدن فقدان دور روش اول). اگر بخواهیم برای همه‌ی روایت‌ها از بار عاطفی حاضر و آماده‌ی دستگاه‌ها (و شاید بعضی مقام‌های شناخته‌شده‌ی درون دستگاه‌ها) بهره بگیریم هم آن بار عاطفی فرسوده می‌شود و هم قطعات بسیار ملال‌آور. تکیه بر ارجاع‌های یک نظام نشانه‌شناختی عاطفی آن هم به شکل «مخزن منابع اولیه» همیشه همین خطر را دارد. منابع از فرط استفاده ته می‌کشد. این اتفاق به شکل‌های مختلفی روی می‌دهد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

افق‌های مبهم گفت‌وگو (IV)

از چنین راستایی می‌توانیم گفت‌وگو با دیگری فرهنگی را در موسیقی شدنی‌تر بیابیم زیرا آغاز راهش سهل‌تر می‌نماید ( و تنها می‌نماید وگرنه دلیلی نداریم که حقیقتاً باشد). احساس اولیه از دریافت دیگریِ فرهنگ موسیقایی اگر به خودبزرگ‌بینی منجر نشود، همچون طعمه‌ای فریبنده پنجره‌ی گفت‌وگو را می‌گشاید. نخست به این معنا که بدانیم دیگری موسیقایی نیز وجود دارد. بر وجود او آگاه شویم. و سپس خواست فهمیدن او پدید آید. و این خواست مفاهمه چیزی افزون بر آن دارد که پیش‌تر میان دریافت‌کننده و دیگری مؤلف برشمرده شد. اینجا پای «خود» به مفهوم هویت جمعی نیز در میان است.

احمد نونهال: گروه های کر با چالش روبرو هستند

گروه کُر «شانته» به‌ رهبری احمد نونهال با همکاری جشنواره موسیقی صبا در دومین رویداد تابستانه پنج قطعه موسیقی کرال را در موزه نگارخانه کاخ گلستان اجرا کرد. احمد نونهال رهبری جوان و پر انگیزه است و توانسته با وجود مشکلات مختلف این گروه جوان را به روی صحنه ببرد. امروز گفتگوی محمدهادی مجیدی را با او می خوانید:

از روزهای گذشته…

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (VIII)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (VIII)

در ابتدا آدرنو این مسئله را عنوان می کند که موسیقی عامه پسند و موسیقی “جدی” را نمی توان با استفاده از کلماتی مانند «فرو دست» و «فرا دست»، «ساده» و «پیچیده»، «بی مایه» و «مایه ور» به طور دقیق معرفی کرد و تفاوت های آنها را درک کرد. برای مثال همه ی ساخته های کلاسیسیسم وینی ـ بدون استثنا ـ از نظر ریتمیک ساده تر از همه ی تنظیم های بازاریِ موسیقی جِز هستند و یا دنبال کردنِ فواصل گسترده ی بسیاری از آوازهای پر فروش امروز، دشوارتر از دنبال کردن موسیقیِ هایدن است که عمدتا حول و حوشِ تریادهای تونیک و با استفاده از فواصل دوم شکل گرفته است.
روش سوزوکی (قسمت بیست و ششم)

روش سوزوکی (قسمت بیست و ششم)

کشتی ما همچنان به پیش می‌رفت و جزایر را پشت سر می‌گذاشت تا اینکه به جزیره شوموشو (Shumushu) رسیدیم. جزیره مورد نظر ما هنگامی‌که همگی در ساحل کایکوکوتان (Kaykokutan) که شمالی ترین نقطه جزیره بود سیاحت می‌کردیم، نقطه‌ای عجیب و خارق العاده ای را که لکه‌ های فلز لاجورد رنگی (Moosflecken) را تشکیل می داد کشف کردیم که در یک بلندی شیب‌دار مانندی رشد کرده بود.
اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (I)

اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (I)

کارلهاین اشتوکهاوزن که در ۷۹ سالگی درگذشت یکی از موزیسین های آینده بین و برجسته قرن بیستم بود. اشتوکهاوزن پیوسته یک بیت شعر از ویلیام بلیک را نقل می کرد: «کسی که لذت را در لحظه در می یابد، در طلوع جاودانگی به سر می برد». اشتوکهاوزن که مانند بلیک، تصویر های ذهنی خود را دنبال می کرد؛ همانند او به راه های عجیب غریب کشانده شد. در نتیجه او احترام فرقه ای را به خود جلب کرد که پیروی از آن در بین آهنگسازان قرن بیستم منحصر به فرد است. البته باید اشاره کرد که نتیجه فعالیت های او همچنین به تمسخر این آهنگساز نیز منجر شد. شاید این جمله از راجر اسکروتن که می گوید: «اشتوکهاوزن بیشتر از اینکه امپراطوری برهنه باشد، ستی از لباس های با شکوه است که یک امپراطور کم دارد» این دید تردید آمیز درباره اشتوکهاوزن را به خوبی توضیح می دهد. این دیدگاه از دهه ۷۰ قرن بیستم در کشورهای آنگلوساکسون حاکم است.
سان را و فلسفه کیهانی (III)

سان را و فلسفه کیهانی (III)

در کلوپ های بیرمنگام، اغلب از تزیینات عجیب مانند نورپردازی روشن و نقاشی های دیواری، از مکان های گرمسیر یا بیابان ها استفاده می شد که به نظر می رسد که بعدا تأثیرات آنها بر صحنه های اجراهای سان را دیده شد. بیگ بند همچنین حس غرور و اتحاد را نیز به موزیسین های سیاه پوست منتقل می نمود. سیاه پوستان احترام زیادی برای موزیسین ها قائل بودند و از آنها توقع می رفت که با نظم و ترتیب و قابل معرفی باشند. در ایالت های جنوبی آمریکا، موزیسین های سیاه پوست در جامعه سفید پوستان پذیرفته شده بودند که این نیز خود بحث و جدل هایی را بر انگیخته بود. آنها اغلب برای مخاطبان بلند رتبه سفید پوست به اجرا می پرداختند (هرچند از تعامل با آنها منع شده بودند.)
هم‌صدایی لحظه‌ها (II)

هم‌صدایی لحظه‌ها (II)

علاوه بر اینها جان کیج دو جفت از دوگانی‌های معروف و جمع ناپذیر موسیقی را نیز با هم آشتی داد. صدای موسیقایی/ غیر موسیقایی یا صدای موسیقایی/سر و صدا اولین جفت از اینهاست. در تاریخ موسیقی تعریف صدای موسیقایی بییشتر به کمک جدا شدن از متضادش (صدای غیر موسیقایی) صورت گرفته و همیشه میان این دو مرزی جداکننده وجود داشته و تنها در مواردی بسیار استثنایی و اندک (مثلا اوورتور ۱۸۱۲ چایکوفسکی) از دومی به عنوان یک مهمان در متن موسیقی استفاده شده است.
نگاهی به آثار و توانایی های حسین خواجه امیری (II)

نگاهی به آثار و توانایی های حسین خواجه امیری (II)

در صورتی که بتوان، صدای واقعی ایرج را با توجه به کیفیت پایینی که به نسل امروزی رسیده، بدست آورد و شنید، شاهد خواهیم بود که او دارای صدایی منحصر به فرد و یگانه در تاریخ موسیقی ایران می باشد، صدایی که منتها درجه هر یک از پارامترهای یک صدای خوب (سونوریته مناسب، حجم بالا، وسعت مطلوب، وضوح و شفافیت عالی و…) را داراست البته با توجه به کیفیت ضبط و انتقال آنها از ادوات ضبط و پخش موسیقی قدیم تا کنون (که اکثرا امروز به صورت داده های کامپیوتری است) کمتر کسی صدای واقعی او را شنیده است.طبیعتا هر چه صدا به صدای واقعی نزدیکتر باشد، به همان نسبت نیز قضاوت ما صحیح تر خواهد بود.
اجرای آثار سه آهنگساز ایرانی با کر شهر تهران

اجرای آثار سه آهنگساز ایرانی با کر شهر تهران

گروه کر شهر تهران در روزهای ۵ و ۶ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۱، در تالار رودکی به اجرای کنسرت می پردازد. در این کنسرت که به رهبری مهدی قاسمی انجام می شود، سوییت “شبح اپرا” برای گروه کر و پیانو، ۵ کرال مینیاتور اثر محمدرضا تفضلی، دیر مغان اثر امیر اسلامی، ۳ نیایش کوتاه برای گروه کر اثر مهدی قاسمی و همچنین قطعاتی از باخ، ویوالدی و هندل به اجرا گذاشته می شود.
هلموت لاخنمان

هلموت لاخنمان

هلموت فردریش لاخنمان (Helmut Friedrich Lachenmann) در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۳۵ در اشتوتگارت آلمان بدنیا آمد. علاقه وی برای آهنگسازی برای سازهای مختلف و خلق آثاری بدیع از وی شخصیتی برجسته در دنیای موسیقی پدید آورده است.
نمودی از جهان متن اثر (XVI)

نمودی از جهان متن اثر (XVI)

مسئله‌ی اطلاق خاص به عام در آنالیز را می‌توان به این موضوع منسوب کرد که روش‌شناخت آن در جریان تکامل تاریخی موسیقی غرب بالیده است و هنوز موفق نشده به مصداقی عام دست پیدا کند (۷۶). به نظر می‌رسد در سال‌های گذشته با به کار گرفته شدن تجزیه و تحلیل برای مطالعه‌ی موسیقی‌های غیر غربی و موسیقی پاپ تغییرات کمی در این وضعیت رخ داده است. این جابجایی را می‌توان در آنالیزهای مرتبط با نظریه‌ی موسیقی ایرانی نیز دید؛ جایی که تا حد زیادی اصطلاح «تجزیه و تحلیل» به معنی استخراج نظام فواصل است (۷۷).
آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XIII)

آسیب شناسیِ کاربرد نت در موسیقی کلاسیک ایرانی (XIII)

مثلاً اگر سرعت و زمان بندی یک مقام یا گوشه کمتر یا بیشتر شود، امکان تجلی محتوای واقعی آن موسیقی مشکل می شود. یا مثلاً اگر زمان بندی طرح ها و نقش های داخلی یا بیرونی یک گنبد تغییر کند و ابعاد آن چند برابر بزرگتر یا کوچکتر شود، تأثیر بصری و حسی متفاوتی را نسبت به اصل خود در بیننده ایجاد می کند. بنابراین: موسیقی های سنتی ما زمان-بندی و سرعت ویژه خود را داشته اند. این زمان بندی و سرعت با آنچه امروزه از سرعت استنباط می شود متفاوت است.