گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (II)

قبل از پرداختن به رد یابی «عامیانه گویی» در نوشته های موجود در زبان فارسی، باید بدانیم «عامیانه گویی» چیست و چگونه شناسایی می شود. برای روشنی بیشتر در پی شناساییِ «عامیانه» از مقوله دیگری، غیر از موسیقی، مدد می گیرم.

طبق گزارشِ «سازمان ملی استاندارد ایران – مرکز اندازه شناسی، اوزان و مقیاسها»: «در ایران در سال ۱۹۲۵ میلادی یعنی سال ۱۳۰۴ شمسی مجلس شورای ملی قانون پذیرش سیستم متریک را به تصویب رسانید. برای سهولت کار، «من» که معادل ۲۹۷۰ گرم بود به ۳۰۰۰ گرم ارتقاء داده شد تا اندازههای مرسوم به سهولت انجام گیرد مثلاً یک سیر که ۱۶ مثقال بود برابر ۷۵ گرم باشد و هر مثقال را نیز از ۸/۴ گرم به ۵ گرم رسانید که ساده تر باشد و به این ترتیب سیستم متریک جایگزین سیستم قدیمی گردید… و وزنه های مختلف از ۱۰ کیلو گرم، ۵ کیلو گرم، ۲ کیلو گرم و… تا حتی ۲۰ میلی گرم و ۱۰ میلی گرم نیز ساخته شد. امروزه با وجود ترازوهای الکترونیک احتیاج به هیچ یک از این وزنه ها نیست. اما در جهان کار به همین جا ختم نشد. از آنجایی که پیشرفتهای علمی مرتبا اختراعات و ابتکارات گوناگون را ارائه میداد و در رشته جدید علمی روز نیازمند تعریفهای جدید از یافته ها میشد برای هم آهنگی در پی گیری تحقیقات مجبور بودند در هر رشته خاص استاندارد مورد نظر را به وجود آورند تا محققان سردر گم نشده و یا وقت خود را صرف یافته های دیگران ننمایند.» (۱)

گرچه استاندارد یک واژه بیگانه است اما این واژه امروزه در سراسر دنیا متداول شده است نه تنها برای معانی فوق بلکه به میزان راهکار مهمی که در تمامی کارهای روزمره انسانی دخالت دارد. می توان به سادگی به این حقیقت پی برد اگر پیچ و مهره های مختلف برای یکدیگر میزان ساخته نشده باشند در هر کارگاهی با چه معضلاتی روبرو می شوند. این مثال ساده در بالاترین سطوح علمی نیز صادق است. اگر در تحقیقات برای هر موضوعی اندازه معینی تعریف نشده باشد با چه سر در گمی هایی روبرو خواهند شد. (فرهنگ اندازه شناسی ص۴)

«وزن شناسیِ سنتی» با استفاده از اندازه های نادقیقِ «من، منِ تبریز ۳ کیلو، منِ شاه ۶ کیلو»، «چارک»، «سیر»، «مثقال» و غیره، با مقایسه با «وزن شناسی استاندارد» بر پایه «گرم»، یک وزن شناسی «عامیانه» بود. چرا که براساس یک سیستم علمی وابسته به هم، حساب شده، و دقیق بر پا نشده بود. بلکه کم کم و بنا بر احتیاجات روز و توسط افراد عامی شکل گرفته و مرسوم شده بود. «موسیقی شناسیِ سنتی» هم بر همین روش یک موسیقی شناسی «عامیانه» بود و هنوز هم هست. چرا که سازمان ملی استاندارد ایران هنوز فرصت استاندارد سازی در مقوله موسیقی را نیافته است.

«موسیقیدانان» ما هنوز در مقوله های «دانگ» و «لنگ» و «مایه» و «تیکه» و «گوشه» و «شاه گوشه» و «مقام مادر» و «چپ کوک و راست کوک» و… مشغول به تالیف، تدریس، تلمذ و تفکر هستند.

پی نوشت
۱- فرهنگ اندازه شناسی بین المللی ناشر پرتال سازمان ملی استاندارد ایران خلاصه شده از ص۷

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

شهرام صارمی از مدیریت اجرایی جشنواره موسیقی فجر استعفا کرد

در پی استعفای اعتراض آمیز علی ترابی، شهرام صارمی مدیر اجرایی سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر، یک روز پس انتصاب مدیر جدید دفتر موسیقی وزارت ارشاد با انتشار نامه‌ای سرگشاده از سمت خود استعفا کرد.

مروری بر آلبوم «سالنامه»

سالنامه در میان آثار فیاض، بیش از همه در مسیرِ «در گذر» است. علاوه بر مشابهت در فرایند آهنگسازی و نوعِ کنار هم نشاندنِ و برخورد با مواد و مصالح موسیقی، حضور صریحِ برخی نقش‌­مایه­‌های «در گذر»، مدگردی­‌های متنوع، استفاده از نوازندگانِ گروه در مقامِ خواننده و ساختار کلی مجموعه، این همانندی را پررنگ­‌تر می­‌کند.

از روزهای گذشته…

گزارش جلسه دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گزارش جلسه دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گفت و گو در مورد قیاس با طرح یک ایراد معمول علیه آن گسترده شد. معمول است که گفته می‌شود «این دو چیز را نمی‌توان با یکدیگر مقایسه کرد زیرا از یک جنس نیستند» این ایرادی است که خیلی وقت‌ها به قیاس انجام شده می‌گیرند. اما در مورد موسیقی بهتر است پیش از این که تسلیم این ایراد شویم بررسی کنیم که قیاس از کدام جنبه انجام شده است. برای مثال مقایسه‌ی «شب دگرگون» اثر آرنولد شونبرگ و «مقام شاختایی» از کارگان خراسانی به طور عمومی ممکن است امکان‌پذیر نبوده و شایسته‌ی عنوان «قیاس مع الفارق» گردد اما مقایسه‌ی همین دو قطعه از نظر میزان جمعیتی که به آنها توجه نشان می‌دهند (آمار عددی میزان مردم‌پسندی) قیاسی -از لحاظ منطقی- درست است.
مروری کوتاه بر چهار کتاب از فرهاد فخرالدینی (I)

مروری کوتاه بر چهار کتاب از فرهاد فخرالدینی (I)

کناره‌گیری فخرالدینی از رهبری ارکستر موسیقی ملی ایران در سال ۸۸ فرصت خوبی به او داد تا نوشته‌های پراکنده‌ی خود و از همه مهمتر خاطرات خود و همسرش را سر و سامانی دهد و آثار مکتوب دیگری از خود به جا بگذارد. فخرالدینی در گذشته نیز تنها به آهنگسازی مشغول نبوده و گاه دغدغه‌ها و یافته‌های خود را نیز منتشر کرده است. سلسله مقاله‌های «ریتم در موسیقی ایران» در شماره‌های ۱۱۱ تا ۱۱۷ مجله موسیقی در سال ۱۳۴۶، مقاله‌‌ای در مورد شیوه‌ی ثبت و نگارش الحان موسیقی عبدالقادر مراغه‌ای در جلد سوم کتاب ماهور در سال ۱۳۷۲، مقالات دیگری در شماره‌‌های مختلف فصلنامه‌ی ماهور و موارد دیگر، گواه این مدعا هستند. اما بی‌شک دهه‌ی نود شمسی برای فخرالدینیِ مؤلف جایگاه ویژه‌ای دارد چرا که بین سال های ۹۰ تا ۹۴ چهار کتاب از او به چاپ رسید. یادداشت حاضر مروری است کوتاه بر فحوای این چهار اثر مکتوب از فرهاد فخرالدینی:
گروه جدید کویین و نلسون ماندلا

گروه جدید کویین و نلسون ماندلا

اعضای گروه افسانه ای Queen با خواننده سابق گروه Free و Bad Company به نام پل راجرز (Paul Rodgers)، قصد دارند به فعالیت هنری خود ادامه دهند.
محمد معتمدی و افق پیش رو

محمد معتمدی و افق پیش رو

اولین بار که صدای محمد معتمدی را شنیدم از تلویزیون بود که ساز و آوازی با صدای او پخش میشد، طبق معمول روی تصاویری از طبیعت! این صدا و مخصوصا تکنیک مطلوب او توجهم را جلب کرد، چون در آن زمان کمتر صدای خواننده جوانی را میشنیدیم که از نظر استیل و تکنیک های آوازی در وضعیت خوبی قرار داشته باشد. از همان روز نامش در خاطرم ماند تا اینکه برای اولین بار کنسرت او را به همراه گروه خورشید به سرپرستی مجید درخشانی در تالار وحدت دیدم.
چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی، جلسه سوم (II)

چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی، جلسه سوم (II)

پیش از آن‌که اصطلاح اتنوموزیکولوژی توسط یاپ کونست (۱۰) طرح شود، شیوۀ کار موسیقی‌شناسانِ تطبیقی حدود پنجاه سال بود که تغییر کرده و از «تطبیقی» چیزی بیش‌تر از یک نام نمانده بود. از اوایل ۱۹۰۰ رویکردِ نگاه مقایسه‌ای و صدور تئوری‌های عمومی در مورد موسیقی ملل تا حدود زیادی کم‌رنگ شد. این امر موجب شد مطالعات روی یک حوزۀ فرهنگی خاص، به ویژه فرهنگ‌های پیش‌رفتۀ آسیایی که بررسی موسیقی آن‌ها نیازمند کار تمام عمر یک محقق بود، متمرکز و عمیق‌تر گردد و نیز این واقعیت مهم را نمایان کرد ‌که اگرچه بسیاری از عوامل متشکله موسیقیِ ملل قابلیت بررسی تطبیقی را دارد، شمار زیادی از اتفاقات موسیقایی نیز در هر فرهنگ وجود دارد که امکان مقایسۀ آن‌ها نیست.
سونات شماره یک باخ

سونات شماره یک باخ

سونات شماره یک ویولن، اثر یوهان سباستین باخ را می توان از درخشان ترین آثار تصنیف شده این فرم برای ویولن دانست. این سونات و چهار بخش آن، جزئی از مجموعه سه سونات و سه پارتیتای باخ برای ویولن است که همواره از آثار پر ارزش تکنوازی برای این ساز شناخته شده است و تشکیل دهنده قطعاتی مشتمل بر – سی و دو- تصنیف کوتاه و بلند است.
آلبومهای اختصاصی آلن پارسونز

آلبومهای اختصاصی آلن پارسونز

آلن پارسونز در کنار کار با اریک وولفسون (Eric Woolfson ) مدیر و ترانه سرای بزرگ، تصمیم گرفت تا به ضبط آنچه خود در موسیقی بدان علاقه دارد نیز بپردازد. به این شکل پروژه بزرگ طولانی مدت آلن شکل گرفت. او گهگاه در ضبط کارهایش کیبورد می زد و به ندرت هم می خواند. البته در ابتدا طرحی که او در ذهن داشت با حضور جمعی از خوانندگان و نوازندگان آماتور پایه ریزی شد، اما در میان آنها با آرتور براون (Arthur Brown) ، آلن کلارک (Allan Clarke) و ایان بیرنسون (Ian Bairnson) گیتاریست نیز همکاری کرد.
موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (IV)

موسیقی نزد ایرانیان در ۱۸۸۵ میلادی (IV)

مارشال نیل (Niel) وزیر جنگ دولت فرانسه، مسیو لومر را بر می‌گزیند؛ لومر که در آن هنگام معاون دسته موزیک هنگ اول سربازان زبده گارد بود با با این پیشنهاد موافقت می‌کند و برای سامان بخشیدن به موزیک نظام ایران به سمت رئیس موزیک دربار اعلیحـضرت پادشـاه ایران عازم تهران می‌شود. لومر در تهران، شاگردان بوسکه را در وضعی سخت نابسامان و بی‌اطلاع می‌بیند، نه تنها پیشرفتی در کارشان مشاهده نمی‌کند، بلکه متوجه می‌شود همان چند قطعه موسیقی اروپائی را هم که ‎آموخته بودند از یاد برده‌اند.
فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (III)

فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (III)

از طرف دیگر این باور که آهنگ های دو صدائی لِه اونینوس، تحت تاثیر کُرال گرگوریانی (۸ م) ساخته شده باشد نه منطقی است و نه می توان علتی برای آن تصور نمود. چرا که اگر فرم ملودی یک آواز مذهبی گرگوریانی، آنطور که ویلی آپل آن را تعریف کرده، (۵) مانند یک قوس باشد که ملودی به حالت موج دار به راس آن صعود کرده و دوباره نزول می کند، مشکل می توان باور کرد که این شکل سرمشق آهنگ دو صدائی که روندی بدون جهت گیری خاص دارد، بوده باشد.
عارف ساق خنیاگری از شرق ترکیه (I)

عارف ساق خنیاگری از شرق ترکیه (I)

در سال ۱۹۴۵ میلادی در شهر آشکاله (Aşkale) از توابع استان ارضروم (muruzrE) که در میان کوه ها واقع شده، به دنیا آمد. از حدود ۳-۴ سالگی که با پدرآسیابانش به آسیاب می رفت، با صداهای موزون آشنا شد. خود عارف ساق (ARIF SAĞ) در این باره چنین می گوید : ” صدای آب، آبی که به پره های آسیاب برخورد می کرد، صدای گردش پره ها و ساییده شدن دو سنگ آسیاب و مخلوطی از این صداها به گوش می رسید و این صدای موزون را یک عنصر دیگر بر هم می زد؛ آن هم چوب کار کرده ای بود که نعل روی آن کوبیده بودند و صدای شق شق می داد. به این ترتیب صداهای موزون با یک ریتم منظم به گوش می رسید. شنیدن مدام این اصوات، انسان را به خیال و رؤیا می برد. درک موسیقی و ریتم از همان سالها شروع شد و من از آنجا سرم را به موسیقی مشغول کردم.”