- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

گفتمان موسیقی ایرانی در فضای عامیانگی (VI)

اما ایشان در کنار نقد و ایراد (بویژه از واژه «کلاسیک» در رابطه با موسیقی ایرانی) به یک «تمایل شخصی» خودشان هم پرداخته اند که: «…مقایسه ی میان تئوری شسته و رفته اروپای قرن ۱۷ و تئوری های پیچیده مربوط به موسیقی ایران با یک تمثیل صورت پذیرد: تفاوت مکانیک نیوتونی (رفتار با ثبات و محاسبه پذیر تنالیته های ماژور و مینور) و مکانیک کوآنتومی (ناپایداری و عدم قطعیت که در موسیقی ایرانی موج می زند).» (ص۱۷۵)

در این مقایسه آقای فیاض دو مقوله متفاوت را در هم کرده اند. «تئوری» و «موسیقی» دو مقوله متفاوت هستند. اول این سؤال پیش می آید که چگونه می توان «تئوری های سر راست ماژور و مینور» را با آنچه ایشان «تئوری های پیچیده مربوط به موسیقی ایران» نامیده اند مورد مقایسه قرار داد، در حالیکه که تئوری های پیچیده کوانتومی نوشته نشده و در دست نیستند.

بنابراین مقایسه تئوری ها ممکن نیست و آگاهی منتقد وابسته به «تئوری پیچیده موسیقی» ایرانی نمی تواند باشد، بلکه ایشان موسیقی ایرانی را پیچیده و به قول خودشان سیال شناسایی کرده اند و مقایسه اجباراً در مقوله آهنگ ها و موسیقی ها انجام می یابد و نه در مقوله تئوری ها و بعد با این پنداشت که موسیقی اروپا که به یوهان سباستیان باخ نسبت داده شده مانند تئوری ماژور و مینور، سر راست و محاسبه پذیر است و موسیقی ایرانی چنین نیست. در اینجا نیز، هم مقایسه و هم فرض قضیه اشکال دارد. اینکه آیا موسیقی باخ «سر راست و محاسبه پذیر» است، جای بحث و گفتگوی زیاد دارد که از حوصله مقاله و موضوع ما خارج است. اما بر فرض که چنین باشد. موسیقی باخ اولا از لحاظ زمانی با موسیقی ایرانی که با ردیف های میرزاعبدالله و آقاحسینقلی شناساِِیی می شود، حدود دو قرن فاصله دارد.

موسیقی ایرانی که ما می شناسیم و می توانیم درباره ویژگی هایش گفتگو کنیم، موسیقی دستگاه و ردیفی است مربوط به شروع قرن بیستم. (از موسیقی ایرانی در زمان باخ و قبل از آن هم هیچ اطلاعی در دست نیست.) از سوی دیگر می دانیم که موسیقی اروپایی به سبک باروک و نوع آهنگسازی باخ محدود نیست و درجا نزده است. با آمدن هایدن و موتسارت و بعد بتهوون قدم به دوران کلاسیک می گذارد و از آن سر راستی (احتمالی)، سرپیچی می کند.

در اواخر قرن ۱۸ و شروع قرن ۱۹ با آمدن شوبرت، شومان، برامس و… کلاسیک هم پشت سر گذاشته شده و سبک به رمانتیک گرایش پیدا می کند و بعد از گذشتن از موسیقی مالر و دبوسی و… امپرسیونیسم و بعد دوازده صوتی و شونبرگ و قرن بیستم و مدرن می رسد. در تمام این مدت پایه تئوری و مبانی اولیه که در مدارس ابتدایی تدریس می شود، همان داستان ماژور و مینوری است که موسیو لومر هم برای ما در اول قرن بیستم سوقات آورده بود. موسیقی اروپایی در طول این دو قرن (۱۸ تا ۲۰ در اروپا زندگی پرماجرا و رنگارنگی پشت سرگذاشته و جمعاً اگر پیچیده تر و کوانتومی تر از ردیف میرزاعبدالله نباشد، اما ساده تر از آن به نظر نمی رسد.