- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

پاسخی بر نقد حافظ ناظری

با فاصله کمی از انتشار مطلبی که به بررسی فعالیت های هنری “حافظ ناظری” و “بهرام تاج آبادی” [1]پرداخته بودم، مطلبی در سایت دیگر (موسیقی ما) [2] منتشر شد که به بررسی قسمتی از نوشته نگارنده میپرداخت که مربوط به “حافظ ناظری” بود. این نوع پاسخ ها در چند ساله اخیر بسیار باب شده است؛ نوعی مقالات که به سرعت از طرف طرفداران یک هنرمند در پاسخ به نقدهای (درست یا غلط ) نوشته شده، منتشر میشود. حتی در این اواخر هم دیگر حتی ژست بی طرفی گرفته نمیشود و علنا نویسنده خود را به عنوان “هواداران” آن هنرمند معرفی میکند. البته پاسخ بنده به این نوشته ها، بدون در نظر گرفتن این واقعیت است که طرف مقابل، صرفا “هوای” هنرمند مطبوعش را دارد یا به دنبال حقیقت است و در واقع به این ضرب المثل عمل میشود که “نگو که میگوید، ببین چه میگوید!”

نویسنده مطلب (آقای امین موسوی) در مقدمه ای بنده را به داشتن توامان دو صفت ناپسند “کینه و ناآگاهی” متهم کرده است و سپس دعوت به یافتن حقیقت! در ادامه مطلب کم کم متوجه میشویم که منظور از وارد کردن این دو اتهام به صاحب این قلم چیست. ضمنا پاسخی به سئوالات مربوط به مدرک فوق لیسانس رهبری و آهنگسازی داده نشد و بنده همچنان در انتظار پاسخ و پایان یافتن این نگرانی هستم.

اولین موردی که مطرح شده است درباره مسئله ای “تهمت زدن” به حافظ ناظری است و محکوم کردن او به “دروغ گویی” و “نداشتن مدرک تحصیلی”! اگر کسی مطلب بنده را با دقت خوانده باشد، تایید میکند که در هیچ جای این مطلب به طور قطعی داشتن مدرک توسط جناب حافظ ناظری رد نشده و به امید اینکه بالاخره مدرکی از طرف ایشان یا “هواداران” یا نزدیکانشان منتشر شود، به صورت ارائه کردن پرسش هایی این شک، مطرح شده است.

پس تا اینجا تهمتی به ایشان مبنی بر “نداشتن مدرک” زده نشده، فقط گفته شده که “آیا ایشان این دوره ها را طی کرده؟ چه سندی موجود است؟” اگر هست که ما هم مفتخر میشویم، موفقیت این جوان ایرانی را ببینیم، کما اینکه از دیگر موفقیتهای او هم، تقدیر کردیم و کرده اند. در قمست بعدی هم به دلیل نامعلومی “مگر اینکه نوازندگان از ناخن های مصنوعی استفاده کنند” را از متن بنده فاکتور گرفته اند!

پس از این مورد ادعاهای قبلی مبنی بر داشتن مدارک ایشان تکرار میشود ولی اینبار هم لینکی مربوط به دوره طی شده تحصیلات ایشان یا صفحه شخصی ایشان یا حتی صفحه مربوط به فارغ التحصیلان آن مقطع (فوق لیسانس رهبری و آهنگسازی) نیست و یک صفحه خبری است که در آن نام حافظ ناظری در میان خبرها وجود دارد و باز هم خبر مربوط به همان کنسرت یاد شده است. البته از طرف نویسنده این پاسخ گویا یک اشتباه و یا یک حقه (که امیدوارم اینگونه نبوده باشد) زده شده که نوشته “members of the Los Angeles Philharmonic” را باز ترجمه کرده اند “ارکستر فیلارمونیک لوس آنجلس” نه “اعضای ارکستر فیلارمونیک لوس آنجلس” (تازه آن هم دو تن از اعضا!)

در دومین اظهار نظر، ایشان اضافه کرده اند که ناظری ها، کنسرتهای زیادی غیر از این برنامه در این چند ساله اجرا کرده اند که چندان موافق نیستم (با وجود اینکه کم و بیش قطعات دیگری هم اجرا شد)، بنده بارها و بارها شاهد اجرای این برنامه بوده ام و البته از این موضوع که اثری تکرار بشود نگرانی ندارم، نگرانی نگارنده بر خلاف جناب ناظری (به گفته جناب امین موسوی)، اجرای کارهای جدید نیست، بلکه اجرای کارهای قوی است؛ اگر هم کار جدید خوب نبود یا متوسط و ضعیف بود، همان آثار قوی قبلی…

در بخش سوم، موضوع شهرت طلبی این دو هنرمند رد شده که من قویا برگفته قبلی ام باز تاکید میکنم! تصاویر اخیر ایشان که در اینترنت به صورت پوستر منتشر شده است نیازی به توضیح ندارد و این تصاویر “جذاب” (به زعم آقای موسوی) هیچگونه همخوانی با موسیقی کلاسیک ایران ندارد البته باید اشاره کنم که تا حدی با کارهای اخیرشان همخوانی دارد.

بالا نیامدن سایت شخصی و نداشتن مدیر برنامه و از همه مهمتر تولید نشدن کار تصویری و دلایل دیگری که شمرده اند را بنده در نداشتن مدیریت لازم روی برنامه ها میدانم چراکه در زمینه تولید پوستر و اجرای کنسرت کم و کسری ندارند، آن هم با همان تصاویر خاصی که در شماره قبل دیدیم و تصویری که در بالا میبینیم که شباهت بیشتری به تصاویر پوستر های موسیقی متال و راک دارد.

در مورد اتهامی هم که در ادامه وارد کرده اند باید عرض کنم که هیچگونه قصد تخریبی وجود ندارد، بنده نوازندگی سه تار و آن قطعه فوق العاده ای که در آن اثر وجود داشت را همیشه ستوده ام ولی چه کنم که تا وقتی به یاد دارم آثار برجسته ای را چون، “ایران خورشیدی تابان دارد”، “رزم مشترک” و … به هیچ وجه نمیتوانم “شیدا شدم” و “خربزه در دهان مکن” را آثاری نوآورانه بدانم!

در شماره چهار، عنوان کرده اند که: “این که چه اثر هنری قوی‌تر است، همیشه نسبی و تا حدودی سلیقه‌ای بوده؛ حتی بین اساتید و تحصیل‌کرده‌های موسیقی هم این اختلاف نظرها دیده می‌شود” درست است که همیشه بخشی از نقد هنری را قسمت غیر علمی تشکیل میدهد ولی نمیتوان تمام آن را در این حوزه فرض کرد، به همین دلیل است که هر روزه تعداد زیادی از نقد های موسیقی منتشر میشود. میتوان در مورد این کار هم مفصلا نقد و آنالیزی نوشت که به دو حوزه بپردازد. اگر رای فستیوالهای مختلف را به تنهایی و بدون در نظر گرفتن اثر ملاک قرار دهیم، به شدت دچار اشکال خواهیم شد، مخصوصا در زمینه ای که تخصص آن جماعت هم نیست (باز اگر ایشان یک سمفونی واقعی مینوشت و مورد تقدیر قرار میگرفت، میشد نشنیده با درصد بالایی احتمال داد که این موسیقی خوب بوده است)

هیچگاه چشم بسته نباید رای یک جشنواره را تایید کنیم (آن هم جشنواره فرانسوی ها که دیگر شهره عام و خاص شده در بدوی گری و ابتذال!) بسیاری از جشنواره های معتبر هم گاهی آرای جالبی ندارند، نمونه بسیار ملموس هم همین اثر مورد بحث است و یک فیلم که شخص شهرام ناظری را در حال اجرای کنسرت در کشور بخشنده شوالیه یعنی فرانسه میدهد! شاید در عمرتان Audio File کنسرتی به این ناکوکی آن هم از یک نفر با یک ساز نشنیده باشید! اینجا قصد ندارم بحث را به سمت پدر حافظ و دریافت مدال شوالیه او بکشم ولی خوب است که بدانیم افراد بسیار زیادی با سطوح مختلف هنری دارای این عنوان هستند و مخصوصا در ایران که بعضی ها تنها دارنده این نشان را شهرام ناظری میدانند، داریوش صفوت [3] هم دارنده این نشان است و افراد دیگری همچنین در رشته های مختلف از ایران “شوالیه” شده اند!

اگر یک نگاه به لیست دارندگان شوالیه بی اندازیم، از هنرپیشه های بازاری هندی میبینیم تا خواننده های مبتذل هنگ کنگی! امیدوارم هیچ گاه خبرنگاران ما نگاهشان به این لیست نیافتد که ممکن است اشتباها جناب شهرام ناظری از چشمشان بیافتد! وقتی به لیست بلند بالای دارندگان این نشان سر میزنیم، متوجه میشویم که این نشان نه آنقدر دور از دسترس است و نه آنقدر معتبر که اگر به یک موسیقیدان از ایران تعلق گیرد نشان دهنده برتری او به دیگران باشد (از همین دو موسیقیدان نام برده دریافت کننده این عنوان و مقایسه سطحشان با امثال دهلوی، پایور، مشکاتیان و … میشود به راحتی این واقعیت را هضم کرد)

ضمنا باید اشاره کنم که در خارج بیشتر حافظ را همراه با پدرش میشناسند و نه چندان مستقل (تا کنون که اینگونه بوده، شاید به خاطر همان پروژه که ناخودآگاه همراه با پدر بود) با سرچ گوگل هم میتوایند آماری تقریبی بگیرید.

در ادامه این پاسخ، آقای موسوی به جوایز شهرام ناظری اشاره کرده اند که بیشتر آنها مربوط به فعالیتهای فرهنگی مخصوصا در زمینه معرفی مولوی میشود ولی یکی را اینگونه تشریح کرده اند: “دسامبر ۲۰۰۷، سی دی مولویه (شور رومی)، از سوی باستن گلوب لس آنجلس تایمز به عنوان یکی از ۵ سی دی انتخابی سال موسیقی (در رشته کلاسیک) جهان معرفی گردید” که “در رشته کلاسیک” در عنوان وجود نداشت و این دوست عزیز (که مثل اینکه خیلی علاقه دارند جناب حافظ را به زور برنده رقابتهای موسیقی کلاسیک کنند!) به جمله افزوده اند (رجوع کنید به همان PDF که لینک داده اند)

این جایزه در شاخه World Music به ایشان تعلق گرفته که برای کسانی که با این رشته آشنا هستند، مشخص است که رقبا کیستند! (برای اطلاع کسانی که نمیدانند عرض کنم، این شاخه مربوط به موسیقی های محلی و تقریبا در تمام موارد بدوی جهان است که متاسفانه، کاندیدهای موسیقی ایرانی در مسابقه گرمی هم فقط در این قسمت امکان ابراز وجود داشته اند یعنی در کنار موسیقی های محلی سیاهان آفریقا و سرخپوستان آمریکا و …!) اگر واقعا این موسیقی به عنوان یک اثر کلاسیک از ایشان قبول و دریافت میشد، میتوانست به عنوان یک موسیقی (حداقل از دید آنها) میکروتنال و مدرن (!) معرفی شود که ظاهرا با وجود افراد بیشمار ناوارد (به موسیقی ما) در آن سرزمین، در همین اندازه هم اعتبار کسب نشده است.

در ادامه به جوایز و افتخاراتی که حافظ ناظری کسب کرده است پرداخته شده که در مورد جایزه “خلاقیت” به دلیل اینکه نمیدانم به چه قطعه (یا نوازندگی) این جایزه تعلق گرفته، اظهار نظر در این مورد را بی دلیل میدانم (البته اگر در مورد سه تار نوازی ایشان این جایزه داده شده، الحق انتخاب درستی بوده است، هرچند مطمئنا افرادی که در آنجا هستند، از ماجرای تکامل سه تار نوازی بی خبر هستند!)

بقیه موارد هم همگی اتفاقاتی است خجسته، ولی نباید فراموش کرد که از حافظ (که سهل است) از هایفتز هم نمیشود دریافت تیتری را بدون دلیل قبول کرد!

در شماره پنجم، آقای موسوی به دو نکته اشاره میکنند، یکی اصطلاح سمفونی و دیگری صفت رومی به جای بلخی. در مورد سمفونی، مشخص نیست آقای موسوی از چه منبعی چنین تعریفی را استخراج کرده اند، سمفونی از زمان معرفی شدنش به عنوان یک فرم که در زمان جیوانی گابریلی روی داد، دیگر حتی به عنوان همصدایی استفاده نمیشود و اصولا در جایی هم ندیده ام که چنین تعریفی داشته باشد؛ تعریفی که آقای موسوی عنوان کرده اند، چیزی است بین تعریف ارکستر سمفونیک و فرم سمفونی! (اگر هم این اصطلاح در منطقه یا ولایتی، اینطور تعریف شود، باز یک تعریف جهانی نیست) ما نمیتوانیم یک اصطلاح شناخته شده را با تعبیری خاص بدون دلیل استفاده کنیم مثل اینکه من بگویم یک کنسرتو ویولون اجرا کردم و منظورم اجرای کنسرتی با ویولون باشد! این نوع تعبیر خالی از اشکال نیست.

درباره صفت رومی یا بلخی هم اشاره کرده اند که مردم دنیا مولانا را با این نام میشناسند! عجیب است، جایی که باید یک واژه جدید را جا بی اندازند (که میتواند برای پس گرفتن مولانا از دیگر کشورها موثر باشد) از واژه “رومی” به جای “بلخی” و جایی که باید از واژه هایی مثل کوارتت یا کوئینتت و آواز استفاده شود، از واژه دهن پرکن و گمراه کننده “سمفونی” برای یک موسیقی مجلسی استفاده میشود! اگر ادعا میکنیم آقای ناظری مولانا را به عنوان یک شاعر ایرانی در جهان معرفی میکند، نباید از واژه های آنها استفاده کند (مگر اینکه اعتراف کنیم که فعالیت ایشان بدون داشتن این اهداف و صرفا جهت استفاده از نامی است که آنها برایش ساخته اند) ضمنا” جهانی بودن مولانا دلیل نمیشود که نام او را از پسوند ایرانی پاک کنیم، چنانکه جهانی بودن گوته باعث نشده پسوند “شیرازی” را به آن متصل کنیم!

در قسمت ششم، آقای موسوی عنوان کرده اند که تنظیم این موسیقی توسط آقای چکنواریان میتواند “هزار دلیل” داشته باشد؛ به دو دلیل هم اشاره کردند که یکی، اینکه ارکستر سمفونیک لندن قبلا با ایشان کار کرده است و شاید فقط با او کار میکند و دوم به این دلیل که تجربه کار سمفونیک ایشان بیشتر است. هر دو فرضیه به عقیده نگارنده غلط است به این دلیل که اولا این قطعه “پایان نامه فوق لیسانس رشته آهنگسازی” است و لطف و معنی آن این است که کسی که سالها به سختی درس خوانده، پیانو تمرین کرده، از تئوری موسیقی تا چندصد ساعت کلاس ارکستراسیون و هارمونی و … گذرانده، قدرت خود را با این اثر نشان دهد، نه اینکه شاگرد پایان نامه را به استادش بسپارد!

فرض دوم به این دلیل رد است که ارکستر سمفونیک لندن امروزه مشهورترین ارکستر قابل اجاره دنیا است و اینکه “فقط با او” کار میکند نمیتواند برای او معنی داشته باشد. حالا پاسخ هزار دلیل بعدی را میسپریم به بعد از مطرح شدن!

درباره گفته های جناب چکنواریان هم تا قطعه را نشنویم نمیتوانیم قضاوتی کنیم.

در شماره هفتم، آقای موسوی پرسیده اند، آیا جرم است که ایشان از ملودی های پدرشان استفاده کرده اند؟ پاسخ من این است که از پایان نامه فوق لیسانس، یک ملودی مانده بود (تنظیم برای ارکستر بزرگ را که چکنواریان انجام داد) که آن هم زحمتش به گردن پدر افتاد! با این اوصاف بنده پیشنهاد میکنم سه تار این قطعه (اگر در تنظیم نهایی سه تار داشت) را جناب مسعود شعاری بزنند که کاملا فوق لیسانس مربوط به شخص حافظ ناظری باشد!

در ادامه هم همان مسئله مربوط به سلیقه ای بودن تحلیل موسیقی را تکرار کرده اند که در بالا پاسخ داده ام.

در شماره هشتم آقای موسوی ادعا کرده اند “عزیز من کجا حافظ ناظری مردم را به دنبال خود می‌کشد؟ اصلا مردم حافظ ناظری را میشناسند؟ نه اثر تصویری از او دیده اند و نه تا به حال در تلویزیون آمده و نه کنسرتی داشته”

پیدا شدن بیشتر از ۱۹۰۰۰ وب سایت توسط گوگل با سرچ کردن نام ایشان (آن هم فقط به فارسی) مشخص میکند که ایشان در مقایسه با استادی مثل مرتضی حنانه (با ۸۷۹۰ وب سایت یافته شده) شهرت قابل توجهی دارد و در قیاس با بسیاری از بزرگان، میشود گفت “حتی شهرتی بیش از سطح هنریشان دارند”. آقای موسوی خوب میدانند که جناب حافظ کنسرت های زیادی هم از سالها پیش (سال ۱۳۷۷) در ایران داشته اند؛ در ایران هم موسیقیدانان اکثرا با تلویزیون مطرح نمیشوند به این دلیل که در آن سازمان جایی ندارند!

در ادامه ایشان می افزایند، کارهای ناظری ها در این چند ساله “تاثیر عمیقی” روی مخاطبین غربی گذاشته است ولی متاسفانه هنوز در ایران درک نشده! جالب اینجاست که همیشه دوستان ما عادت دارند در جوابیه ها از جملات کلیشه ای مانند “کار ایشان درک نمیشود” استفاده کنند در صورتی که اولین اشکال من به این اثر “دم دستی بودن” و “ابتدایی بودن” آن بود، نه “پیچیدگی بیش از حد” که ممکن شود “درک نشود!”

به امید آنکه تظاهر و تفاخر بی پایه و اساس از این مملکت رخت بربندد و جای خود را به انسانیت همراه با آزادگی بدهد و هر کس به افتخار اعلام کند “من این هستم!” و “این حاصل دسترنج شخص من است، نه دیگران” نه کم و نه زیاد.