یادداشتی بر کنسرتِ «فوتِ ده‌سالگیِ ارکستر سازهای بادی تهران»

فبها و نعم
نیمه‌ی پر:
هرچند حاصل ده سال عمر یک ارکستر باید باکیفیت‌تر از این باشد اما در ایرانِ اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود! حفظ کردن و تداوم فعالیت یک ارکستر، خود، کار صعبی‌ست. باید بر شانه‌ی این ارکستر زد و گفت دمتان گرم. و جای خوشحالی‌ست که بشنویم گروهی متشکل از انواع سازهای بادی، در اوضاع آشفته‌ی موسیقی در ایران، گیریم با موسیقی پاپیولارِ دهه شصت و هفتادِ غرب کنسرتی تدارک دیده‌اند؛ آن هم با نوازندگانی با میانگین سنی پایین و یک اجرای تماشاگرپسند صمیمی و بی شیله پیله که تکلیفش با خودش مشخص است.

سطح نوازندگی و اجرا در طول سال‌های گذشته تفاوتی نکرده اما به لحاظ شخصیت، ارکستر به ثباتی رسیده است. تاجاییکه اگر یک قطعه‌ی پاپ به این ارکستر بدهیم، می‌توانیم حدس بزنیم که آن قطعه را چگونه خواهیم شنید. (مانند واریاسیونِ ترانه‌ی شکار آهو در همین اجرا). به نظر می‌رسد این ارکستر چیزی بیش از این نمی‌خواهد و از کار خود راضیست.

نیمه‌ی خالی: مهمترین مساله، تجدید نظرِ این ارکستر درباره‌ی خود است (اگر اراده‌ای برای آن وجود داشته باشد) که ماحصل آن، چنین تغییراتی می‌تواند باشد:
– صدای ارکستر، دیگر دائماً روی سرِ شنونده نخواهد بود و پویایی بیشتری خواهد داشت (آیا ارکستری با یک لشکر سازِ نعره‌زن مسأله‌ای مهمتر از این هم دارد؟)
– درباره‌ی رپرتوار باید تجدید نظر اساسی صورت گیرد؛ نه اجرایِ واگنر و اشتراوس، دست کم ارکستر به سمتِ شعارِ خود، بهترین‌های جز و لاتین، حرکت کند.
– از پرکاشن و درامز و گیتار بیس، فکر شده‌تر و با نگرش حداقلی استفاده شود.
– موضوعاتِ غیر از موسیقی از اجراها حذف شود: پخش کلیپ (مانند کلیپ نوستالژی‌های دهه شصت در میانه‌ی همین اجرا) یا رقص نور و مانند اینها.

باری؛ حیف است که چنین ارکستری با نوازنده‌های مستعدش، با سابقه و اعتبارش، قدر خود را اینقدر نازل بداند که اجرای خود را آشفته بازاری کند که در آن مهم نباشد بیش از نصف تماشاگران در حال فیلمبرداری باشند یا یک تماشاگر از بالکنِ تالار وحدت، رویِ سن، رقص لیزر برپا کند یا بعد از هر تشویق، یکی صدای قورباغه دربیاورد. چنین فضایی ماحصلِ نوع نگاهِ این ارکستر به خود و کارش است. از همین آبشخور است که ۲۲ قطعه برای یک اجرا پشت هم ردیف می‌شوند و بی هیچ اطلاعاتی در موردشان (مهمتر از همه نام آهنگساز) صرفاً به نام قطعات بسنده می‌شود و از بین همان‌ نام‌ها هم سه مورد اشتباه نوشته می‌شود. مانند “Black Orpheus” که “Black Or Pheus” نوشته شده است.

به هر روی، آنچه از این برنامه برمی‌آمد این بود که به ظاهر این ارکستر، تداوم فعالیت و کسب جوایز و خوش‌گذراندن را غنیمتی می‌داند و به دلخواهِ خود رسیده است. زنده باد.

نویز

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

یادداشتی بر آلبوم «موسیقی نظامی دوره‌ی قاجار»

در حالی‌که از بسیاری از موسیقیدانان نیم قرن قبل نیز، امروزه ضبط‌ها و اطلاعات محدودی در دسترس است، تردیدی نمی‌ماند که شنیدن نواخته‌هایی از موسیقی ایران متعلق به بیش از ۱۱۰ سال پیش، چه اندازه هیجان‌انگیز خواهد بود و به لحاظ بررسی‌های موسیقی‌شناختی تا چه حد می‌تواند اطلاعات مفیدی به دست دهد. لذا انتشار چنین آثاری رخدادی ارزشمند و مسرت‌بخش است. اما وقتی اثری منتشر می‌شود که حاوی موسیقی‌ها و اطلاعات تاریخی با ارزش است، ذکر منبع و مأخذ، اعتبار و ارزش آن را مضاعف می‌کند و سبب می‌شود تا مخاطب نیز با اعتماد و دانش بیشتری سراغ آن برود. از این‌رو شایسته بود که مشخص می‌شد ضبط‌های این آلبوم از چه منبع یا منابعی به دست آمده‌اند، تاکنون کجاها بوده‌اند و چگونه کشف شده‌اند. (۱)

پهلوگرفته بر ساحل اقیانوس موسیقی ایران (IV)

دلیل اینکه این کارها را کرده‌ام این است که من اساساً از سال ۲۰۰۰ از سیستم موسیقی اروپا بریده‌ام. از سال ۲۰۰۰ به‌غیراز چند تک قطعه پراکنده که در سیستم موسیقی اروپایی است دیگر از سیستم موسیقی اروپا استفاده نمی‌کنم. و تماماً از سیستم موسیقی ایران در نوشتن قطعات استفاده می‌کنم. اولین کارهایی که در نوشتن آنها از موسیقی ایرانی استفاده کردم همین مجموعه کارهای خوشنویسی بود که اولین سری این مجموعه را برای سازهای زهی نوشتم. چراکه ربع پرده‌ها را به‌خوبی می‌توانند بزنند. بعدها برای سازهای بادی هم شروع به نوشتن کردم. به‌طور مثال «خوشنویسی شماره ۷» برای سه فلوت هست. بعدتر یک نسخه آن را برای فلوت و الکترونیک نوشتم که فلوت ۲ و ۳ را در استودیو ضبط کردیم و فلوت شماره یک زنده اجرا می‌شود و از طریق بلندگوها صدای فلوت ۲ و ۳ پخش می‌گردد. این قطعه در تهران از طریق خانم «فیروزه نوایی» سال گذشته در فستیوال «موسیقی معاصر ایران» اجرا شد. اسم این قطعه هست «کیسمت» یا همان «قسمت».

از روزهای گذشته…

در‌آمدی بر دیسکوگرافی و کتابشناخت ردیف دستگاه‌های موسیقی ایران (III)

در‌آمدی بر دیسکوگرافی و کتابشناخت ردیف دستگاه‌های موسیقی ایران (III)

ضبط (صوتی) ردیف فقط برای حفظ و نگهداری (و نه در قالب یک اجرای هنری) کمی زودتر از نغمه‌نگاری آغاز گشت، اما بسیار دیرتر به عنوان وسیله‌ای برای انتقال دقیق (با مقاصد آموزشی) مورد قبول واقع شد. دلیل این موضوع شاید اعتماد بیشتر به نوتاسیون برای نگهداری و انتقال صحیح مطالب (به عقیده‌ی مرسوم آن زمان) باشد، از سوی دیگر کیفیت پایین دستگاه‌های ضبط صدا و در اختیار نبودن‌شان (۱۰) و همچنین مدت زمان محدود ضبط صدا روی صفحه (که بیشتر با اندازه‌ی یک یا چند گوشه متناسب بود تا یک دستگاه) نیز ممکن است باعث این موضوع شده باشد.
در جستجوی موسیقی سنتی (II)

در جستجوی موسیقی سنتی (II)

تصویر سورآلیستی ای در نظرم آمد که قافله ای از چندین و چند شتر همه سی دی های سمفونی کوه البرز را بار کرده از دروازه های ارمنستان قدم در جاده ابریشم گذاشته و “سی دی ها را روانه بازار” می نمایند و به هر شهر و دیاری که می رسند جمیع مشتاقان، سی دی پلیر به دست، دم دروازه ها منتظر رسیدن قافله ایستاده اند و هلهله می کنند! (البته این استقبال بی سابقه مشتاقان موسیقی سمفونیک از این آثار را باید بیشتر مرهون نقد جانانه ای دانست که در فصلنامه ای وزین به قلم منتقد و و موسیقی شناسی برجسته نوشته شده و در آنجا خواندم که اثر به سبک آثار ریشارد واگنر ساخته شده و با آنها کوس برابری می زند و بسیار عالی و جهانی است.)
دان لاشر، نوازنده ترومبون جز درگذشت

دان لاشر، نوازنده ترومبون جز درگذشت

دان لاشر، نوازنده ترومبون جز و ارکسترهای بزرگ، که بیش از هر چیز به عنوان نوازنده ترومبون در گروه جز تد هیث Ted Heath Jazz Band شهرت دارد، روز گذشته (۵ جولای ۲۰۰۶) در گذشت. او در دوران حرفه ای ۶۰ ساله خود، با گروه های موسیقی بسیاری هم نوازی کرد و دو مرتبه به عنوان رئیس انجمن ترومبون بریتانیا انتخاب شد.
به بهانه انتشار کنسرت ارکستر مضرابی (III)

به بهانه انتشار کنسرت ارکستر مضرابی (III)

“چهارمضراب دشتی” با اجرای گروه سنتور ارکستر مضرابی، دهمین قسمت از این کنسرت است که یکی از چشمگیرترین قسمتهای این برنامه است. این چهارمضراب یکی از چندین چهارمضراب دشتی فرامرز پایور است که محبوب نوازندگان این ساز است و قطعه ای به غایت زیبا و تکنیکی برای سنتور نوازان؛ انتخاب این قطعه برای اجرا با این تعداد سنتور، نشان از جسارت بالای گروه و رهبر آن دارد.
بالشتک نوین (IV)

بالشتک نوین (IV)

برای ساخت این محصول جنبه های مختلفی در نظر گرفته شده است که مهمترین آن قابلیت انعطاف پذیری بالا (full flexible) می باشد و همچنین روشی را برای آن در نظر گرفته ایم که می تواند توام با زیر چانه ایی (chinrest) بوده و یا کاملا مستقل از آن عمل نماید.
نصرت فاتح علی خان

نصرت فاتح علی خان

“صدای او، تار زرین گلیم خوش آب و رنگ این موسیقی مرموز – یعنی قوالی – است.” جمله ای که در تاریخ ۱۹ مه ۲۰۰۱ در مجله بیلبورد منتشر شد.
برای که می نوازید؟

برای که می نوازید؟

چندیست که خبر اجرای کنسرت موسیقی ایرانی توسط محمدرضا لطفی و محمد قوی حلم به خبر اول محافل هنری تبدیل شده است. مسلما چنین اجرایی آن هم پس از ۳۰ سال فاصله از جذابیت های خاص خود برخوردار خواهد بود. خصوصا شاید این تاخیر ۳۰ ساله باعث زنده شدن بسیاری از خاطرات علاقمندان و شنوندگان اینگونه برنامه ها باشد. به همین دلیل چنین اجراهایی آن هم پس از سه دهه با استقبال مردم مواجه می شود. اما اولین نکته ای در محاورات و صحبت های مردم و مخاطبان به نظر می آید، قیمت بسیار بالای بلیط این برنامه آن هم قیمتی بین ۲۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ تومان می باشد.
آثار مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان کرمانشاه عرضه می شود

آثار مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان کرمانشاه عرضه می شود

برای اولین بار پارتیتورهایی از آثار آهنگساز بزرگ و صاحب سبکِ ایرانی استاد زنده یاد مرتضی حنانه به نفع زلزله زدگان غرب کشور عرضه می شود. امیرآهنگ آخرین شاگرد مرتضی حنانه اعلام کرد: به زودی ده پارتیتور از آثار استاد مرتضی حنانه توسط من و نظارت امیرعلی حنانه در اختیار علاقمندان آثار این آهنگساز برجسته و صاحب سبک قرار می گیرد.
درگذشت دنی دوهرتی

درگذشت دنی دوهرتی

دنی دوهرتی شصت و شش ساله، یکی از چهار عضو گروه مشهور فولک-راک دهه ۱۹۶۰ به نام the Mamas and the Papas ، که به خاطر همنوایی بی نقصشان در ترانه هایی چون California Dreamin و Monday, Monday، مشهور بود.
ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IV)

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IV)

الگار، نیاز به سکوت و سرخوشی ِدهکده داشت و در سال ۱۸۹۸ شروع به یافتن کلبه ای در خارج از شهر کرده تا از فشارهای شهری خانه ی قبلی خود رها شود. خانه ای که آنها در چهار مایلی فورلی یافتند، خانه ای با نام بیرچوود بود. الگار این خانه را، از تمام خانه های دیگر خود، به استثنای خانه ی زادگاهش، بیشتر دوست می داشت. نامه های او به دوستش جاگر بیانگرِ میزان آرامش الگار در این خانه است.