گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (VII)

با این واژگان می‌رویم سراغ ویژگی‌ها و ارکان یک موسیقی و وقتی مثلا من می‌گویم این جا یک پاساژ است، ایشان هم کمابیش همان معنایی را درک می‌کنند که من درک می‌کنم. شما هم که اهل موسیقی هستید باز کمابیش همان معنا را درک می‌کنید، مگر این که مربوط به نحله خاصی باشید که مثلا پاساژ را جور دیگری می‌فهمند. با فکر کردن به این چیزها و بررسی کردن آن‌ها یک مقدار درباره موسیقی، درباره آن چیزی که می‌خواهیم بکاویمش، اطلاعات بیرون می‌آوریم. حال این اطلاعات هر طور که باشد پردازش بشود یا بدون پردازش در اختیار مخاطب قرار بگیرد، وقتی بیرون‌شان می‌آوریم و جلوی مردم می‌گذاریم‌شان، در حکم انگشت گرفتن است.

صداقت‌کیش تصریح کرد: بنابراین وقتی ما می‌خواهیم موسیقی‌ای را بکاویم و چیزی را در آن نشان بدهیم یک راه‌مان تفسیر است و یک راه‌مان تحلیل. به این معنا من معتقدم آن اصطلاح «واکاوی» در گام اول معنای تفسیر، تاویل و تحلیل می‌دهد. حال در مراحل بعدی نشان می دهم که ما چرا به این نیازمندیم یا این چرا برایمان سودمند است، به خصوص در وضعیتی که داریم و چه اشارات و معانی دیگری در این واژه می‌شود پیدا کرد.

از بنویسِ هنرمند بودن و عاملی برای تبلیغ در مورد او تا رسیدن به نقش واکاو
فیاض با اشاره به سیری تاریخی در مورد نقش منتقد گفت: زمانی منتقد کسی بود که به ابزار ادبیات مسلط بود و ابزار ادبیات چیزی بود در محدوده آن‌چه در مدارس به ما یاد می‌دادند با عنوان انشانویسی یعنی پیدا کردن کلمات قشنگ و آن مجموعه‌ از روایت‌ها که مخاطب متن را به این سمت سوق دهد که تصویری عموما بسیار مثبت راجع به فلان شخصیت یا فلان اثر پیدا کند. شما یک نگاه گذرا داشته باشید به نقدهایی که حدود ۲۰، ۳۰ سال پیش بود، تلقی از نویسنده نقد عبارت بود از کسی که دست به قلم است و هنوز هم خیلی‌ها تلقی‌شان از نقد این است که من هنرمندم! آن جا نشسته‌ام و اثر تولید می‌کنم، تو هم بنویسِ منی و برای من بنویس! دو سال پیش این اتفاق برای من افتاد و کسی که اصلا ایران نبود، از من خواست راجع به موضوعی بنویسم و بعد گفت چرا به اندازه کافی راجع به این چیزهای خوبش صحبت نکرده‌ای؟!

گفتم ببخشید چرا فکر می‌کنی که من باید آن چیزی را بنویسم که تو می‌خواهی؟! چون کانسپت ذهنی او این بود که ببین هنرمند تولید می‌کند و منتقد آن کسی است که به اندازه کافی پروپاگاند می‌کند و پل می‌زند و می‌گوید ای جامعه قدر هنرمندت را بدان! این یک تلقی از نقد است! اگر حداقل بخشی از ما، بنده، آقای صداقت‌کیش، آقای عاطفی وقت گذاشته‌ایم و این جا در مورد «واکاوی» حرف می‌زنیم یعنی پیشنهاد تازه‌ای داریم و این پیشنهاد تا حدی اجرا شده است.

یعنی عبور از منتقد چه به عنوان کسی که انشانویس است و می‌خواهد کسی را به جایگاه بلندمرتبه‌تری برساند و چه احیانا کسی که می‌خواهد دیگری را تخریب کند و رسیدن به این نقطه که منتقد بگوید من کسی هستم که می‌خواهم واکاوی کنم. فکر می‌کنم آن‌چه آقای صداقت‌کیش در مورد واکاوی گفت، کاملا دقیق بود و ریشه فارسی قدیم ماجرا را هم روشن کرد و من دوست دارم به طور مشخص بگویم که واکاوی شامل چه حوزه‌هایی می‌شود و کجاها منتقد به عنوان واکاو عمل می‌کند و این که در آینده توسعه هم پیدا خواهد کرد و تردید نداریم این توسعه را چنان که باشیم خواهیم دید و همین‌طور افق‌های بازتر آن را.

او تصریح کرد: یعنی عبور از منتقد به عنوان خدمه هنرمند که وظیفه‌اش پرزنت کردن هنرمند به جامعه است یا بالعکس، به جایگاهی که هنرمند احتیاط می‌کند که آیا من مجازم خودم را در چنان نقطه مرجعیتی قرار بدهم که بگویم آلبوم فلان این گونه است و شما بپذیرید که این گونه است و سپس به جایی برسیم که زاویه دید طراحی کنیم و بگوییم این را هم ببینید، این را هم ببینید، این را در این متن ببینید، این را در این بستر ببینید، این را در این مناسبات ببینید.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «اپرای رستم و سهراب»

رستم و سهراب، این تراژیک‌ترین قله‌ی حماسه‌های فارسی را لوریس چکناوریان به هیات اپرایی درآورده و برای دومین بار منتشر کرده است. اجرای پیشین (ضبط سال ۲۰۰۰) را انتشارات هرمس سالی پس از ضبط منتشر کرده بود. این اجرای تازه با تکخوان‌هایی متفاوت (و به همین دلیل با لهجه‌ی برآمده از آواخوانی و تاکید متفاوت) و البته همان ارکستر و کر و احتمالا رهبری خود آهنگساز، گویا نسبت به اجرای پیشین نسخه‌ای دگرگون شده است (۱).

تاریخ ادبیات عالمانه در موسیقی (II)

در نوشته‌های فارسی امروزی وقتی حرف از ادبیات و موسیقی به میان می‌آید عادت کرده‌ایم دنبال تحقیقاتی برویم که عمدتاً در پی رد پای اصطلاحات موسیقایی در آثار ادبی به مفهوم هنری آن هستند اما این کتاب از آن نوع نیست. در مقام مقایسه کتاب فلاح‌زاده کم و بیش رویکردی معکوس در پیش می‌گیرد و دگرگونی‌های ادبی متن‌های تخصصی موسیقی را در کانون توجه می‌آورد و تطور زبان آنها را بررسی می‌کند.

از روزهای گذشته…

بحرانی با افق نامعلوم (I)

بحرانی با افق نامعلوم (I)

اگر قرار باشد در یک فهرصت کوتاه، فشرده و سریع موقعیت نشر و ناشر در موسیقی را ترسیم کنیم، حاصل جز یادداشتی کوتاه و فشرده و سریع نخواهد بود و آن هم محدود به یک اظهار نظر صرفا شخصی که نه بر داده های آماری استوار است و نه بر پژوهشی متکی به روش و سئوالات معین. این هم که بگویم وضعیت نشر موسیقی در ایران، خراب است و باید مسئولین و دولت به کمک بیایند نه حرف تازه ای است و نه سخن به درد بخوری.
اپرای لا بوهم (I)

اپرای لا بوهم (I)

لا بوهم (La bohème) اپرایی در چهار قسمت اثر جاکومو پوچینی (Giacomo Puccini) و اشعار اپرا از لوئیجی ایلیسا (Luigi Illica) و جوسپه جوسوکا (Giuseppe Giacosa) که اولین اجرای جهانی آن در اول فوریه ۱۸۹۶ در تئاتر رجیو شهر تورین ایتالیا، با رهبری آرتور توسکانینی جوان و جان پیرس (Jan Peerce) در نقش رودولفو و لیسیا آلبانس (Licia Albanese) در نقش می می به روی سن رفت.
تئوری نوین بر مبنای آفرینش مدال موسیقی ایران (I)

تئوری نوین بر مبنای آفرینش مدال موسیقی ایران (I)

در ابتدا باید خاطر نشان کرد که هر دانشمندی (موسیقیدانی) که تئوری موسیقی ای از خود ارائه دهد، حتما باید با علومی همچون فیزیک و ریاضی تا حدود زیادی آشنا باشد. این بدین دلیل است که در دنیای امروز برای اثبات مطلبی تئوریک، استفاده کردن از نمودار بسیار آسان تر از اثبات آن روی ۵ خط حامل است. با توجه به این که این تئوری جدید در دنیای امروز و در فضایی سه بعدی تعریف خواهد شد، لزوم آشنایی با نمودار ها را برای هنرجویان عزیز توصیه می کنم. قبلا در کتاب “تئوری موسیقی ایران” نوشته آقای داریوش طلایی، استفاده از “مربع های عمودچین شده روی هم” که نقش تتراکورد ها را بازی می کرد را دیدیم. این خود شیوه نوین تری بود، اما رفاه در انتقال مفهوم به هنرجو در آن بسیار کمتر دیده می شد. نهایتا هدف، رسیدن به پولی فونی با رفاه بیشتر در ساختار مدال و ایجاد کنترپوان های متوالی قدرتمند برای گسترش (Development) موسیقی، آن هم نه به صورت کلاسیک بلکه راحت تر از همیشه، است. ( یعنی حاوی بالاترین تکنیک کمپوزیسیون)
فریدون شهبازیان و رهبری ارکستر ملی

فریدون شهبازیان و رهبری ارکستر ملی

پس از گذشت چند روز از شایعه کناره گیری فرهاد فخرالدینی از رهبری ارکستر ملی و انتخاب فریدون شهبازیان به عنوان رهبر دائم، بالاخره به صورت رسمی حکم رهبری فریدون شهبازیان رسانه ای شد:
درباره “پرنده های شهر من” (II)

درباره “پرنده های شهر من” (II)

حمیدرضا نوازنده ای توانمند است که در رفتاری خالصانه و بدون ادعا سعی بر ارائه تنها ذهنیات موسیقائی خود دارد. موسیقی برای او زندگی است و هر لحظه اش با موسیقی است و این عاملی است که به او کمک میکند تا موسیقی ای ارائه دهد که با درونیاتش به طور منسجمی تنیده شده است.
هاشمی: شریف لطفی مرا به حنانه معرفی کرد

هاشمی: شریف لطفی مرا به حنانه معرفی کرد

استاد حنانه در آن زمان یعنی در اوایل سال ۱۳۶۵ که من خدمتشان رفتم سر گرم ساختن موسیقی متن سریال تلویزیونی (هزار دستان) و موسیقی متن فیلم مستند (موج و گلیم) بودند. همچنین بر روی کتاب های پژوهشی و تالیفی خود کار می کردند. کتاب هایی همچون: گام های گمشده، تئوری موسیقی کنونی ایران، فرهنگ موسیقی ایران، رساله پولیفونی بر مبنای موسیقی ایران، ترجمه و تفسیر مقاصد الالحان از عبدالقادر مراغه ای و… کتاب های دیگر. البته نوشتن برخی از این کتاب ها را به پایان برده بودند و در حال تایپ و بازنگری و ویرایش آنها بودند. بر روی برخی دیگر هم در حال کار و تکمیل کردن شان بودند.
تولد موزار

تولد موزار

شش سال پس از مرگ یوهان سباستیان باخ که از سردمداران بزرگ موسیقی باروک بود، در سالرزبورگ کودکی بدنیا آمد که دنیای موسیقی را متحول ساخت.
ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (II)

ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (II)

واگنر دوازده سال بعدی زندگی خود را در تبعید سپری کرد. قطعه لوهنگرین (Lohengrin) را قبل از فرارش از درسدن به پایان برده بود و در تبعید، در نهایت ناراحتی به دوستش لیست (Franz Liszt) نامه ای نوشت و از او درخواست کرد تا در غیابش این اثر را اجرا کند. لیست صمیمانه دوستی خود را ثابت کرد و در آگوست ۱۸۵۹ در ویمار آن را برای اولین بار به روی سن برد و رهبری کرد. واگنر در تنگنای مهیبی قرار گرفته بود، دور افتاده از دنیای موسیقی آلمان و بدون هیچ گونه حقوقی که بتواند از آن صحبتی کند. قبل از ترک درسدن سناریویی نوشت که بعدها به قطعه بسیار مشهور “حلقه نیبلانگن ” (Der Ring des Nibelungen) تبدیل شد.
صهبایی: ما فعلا” در ایران یک اکول خاص نداریم!

صهبایی: ما فعلا” در ایران یک اکول خاص نداریم!

بدنبال تهیه مطالب “آخرین پرچمدار” و “ترجیح میدهم بیشتر آثار ایرانی ضبط شود” اینک در این مطلب قسمت دوم مصاحبه با منوچهر صهبایی موسیقیدان معاصر را میخوانید.
در موسیقی ایران، جای استاد علی رهبری خالیست

در موسیقی ایران، جای استاد علی رهبری خالیست

نوشته ای که پیش رو دارید، نامه سرگشاده بهزاد عبدی به وزیر فرهنگ و ارشاد است؛ در این نامه از وزیر ارشاد درخواست شده، با دعوت از علی رهبری، نه تنها به وضعیت فعلی ارکستر سمفونیک تهران، بلکه به وضعیت موسیقی کلاسیک کشور رسیدگی شود.