نقد روش های مرسوم در استفاده از الگوهای تراش صفحات ویولن (II)

همانطور که گفته شد، ساختار هندسی قوس صفحه را می توان به عنوان یکی از علل مؤثر در سنجش میزان مقاومت استاتیکی صفحات در برابر نیروهای وارده، برشمرد. هرچند ساختار هندسی قوس صفحات در مقایسه با ساختارهای هندسی مسطح از جزئیات بیشتری برخوردار است اما در آن نیز قوانین عام فیزیکی و مکانیکی به واقع مصداق دارند.

اکنون برای ساده سازی بررسی مان می توانیم قوس صفحه را بصورت مجموعه ای به هم پیوسته از انحناهای عرضی و یا طولی تصور کنیم و هر یک را مطابق با اهداف و روش های مورد استفاده در تحلیل خود مورد بررسی قرار دهیم.
خطوط عرضی ترسیم شده بر روی سطح خارجی قوس صفحه نمایانگر فرم انحناهای عرضی نواحی مختلف
در تصویر زیر، یک انحنای طولی از قوس صفحۀ ویولن که به صورت یک تاق دو کانونی مشاهده می شود، ترسیم شده است.
(۱)
صفحه در نواحی اتصال خود به ساختار کلافها در دو انتها، در مکان خود مقید است. بریج بصورت عمود بر سطح صفحه بارگذاری شده است (L) و یک نیروی خمشی به صفحه وارد می کند. این نیروی خمشی مؤلفه های افقی نیرو (t) را در پایه های ساختار تاقی شکل سبب می گردد که بخشی از آن توسط نیروی واکنش افقی وارده از سوی کلاف و بلوک های انتهایی مهار می شود و بخشی دیگر منجر می گردد تا ساختار کلافها در راستای نیرو جابجایی اندکی داشته باشد. در این حالت، روشن است که فاصله ی طولی دهانۀ کلاف ها از یکدیگر در سمت صفحۀ رو افزایش خواهد یافت.

با در نظر گرفتن دو نیروی اعمالی (بار L و نیروی واکنش افقی)، مشاهده می کنیم که ناهمراستایی محور کنش (خطوط خطچین) با محور چوب سبب اعمال نیروی رو به بیرون در شکم های قوس (c) می گردد. فاز اول تغییر حالات صفحه در این مرحله رخ می دهد: تحت اثر این نیروها شکم های قوس به سمت بیرون حرکت می کنند و بر ارتفاع و فاصلۀ میان قله ها افزوده می شود.

همچنین نیروی واکنش عمودی وارده از سوی کلافها و بلوکها بر دو انتهای صفحه باعث می گردد تا نیروی وارده از سوی بریج در ناحیۀ میانی تقریبی، جابجایی این ناحیه از صفحه در راستای L را سبب شود. به سبب این نیرو و در فاز دوم جابجایی ها در صفحه، شکم ها بار دیگر به داخل کشیده می شوند و ارتفاع مرکز صفحه و قله ها توأم با مقاومت استاتیکی کاهش می یابد. اعمال این نیروها و جابجایی های ناشی از آن ها می تواند در کوتاه مدت و یا بلند مدت آسیب هایی جبران ناپذیر را بدنبال داشته باشد. اغلب ضخامت صفحات در ناحیۀ شکم ها به نسبت نواحی دیگر از مقدار کمتری برخوردار است.

همچنین در محدودۀ شکم ها، بدلیل افزایش در مقدار عرض صفحه و فاصله از مهار لبه ها (محل اتصال صفحه به ساختار کلافها) امکان انعطاف و آزادی عمل بیشتری نیز وجود دارد. لذا می توان انتظار داشت که این نیروها در بلند مدت که تغییر حالت در فرم قوس صفحه تا منتها درجۀ تحمل چوب پیشروی کرده است، سبب بروز ترک هایی در مناطقی همچون نزدیکی بلوک های بالا و پایین و دریچه های اف گردد و زمینۀ بروز آسیب های جدی تر را فراهم آورد.
نواحی آسیب پذیر در صفحۀ رو تراشیده شده به روش دو کانونی
مشاهدۀ ترک هایی در نزدیک بلوک های بالا و پایین که محتمل است به دلایلی مشابه آنچه مورد بررسی قرار گرفت رخ داده باشد
در بسیاری از الگوهایی که به عنوان الگوهای آثار دوران طلایی عرضه می شوند، شاهد این هستیم که الگوهای قوس صفحات در حالت افت صفحه ارائه می گردد و تغییرات قابل توجهی که در گذر زمان رخ داده اند بکلی نادیده گرفته می شود. لذا قابل پیش بینی است که عمر مفید آثاری که بر این مبنا خلق می شوند، بیش از پیش کاهش خواهد یافت.

پی نوشت
۱- Andrea Amati ex “Kurtz” Violin ca. 1560, metmuseum.org

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

جان کیج و ذن بودیسم (IV)

گفتگوی بالا بین پروفسور «سوزوکی» – استاد فلسفه شرق دور – و یکی از شاگردانش در دانشگاه کلمبیا صورت گرفته که جان کیج آن را در مقاله ای به نام «شفافیت و ظرافت» آن را نقل می کند. می گویند که «ذن» اولین بار با یک کنایه آغاز شد. بدین گونه که: روزی بودا با شاخه گلی در دست به جایگاه موعظه ی روزانه اش آمد و به جای موعظه های معمول، آن روز فقط گل بود و سکوت. یکی از پیروانش راز پیامِ بی کلام او را دریافت و ذن آغاز شد.

یادداشتی بر آلبوم «نبودی تو»

موسیقیِ «نبودی تو» را می‌توان در این عبارت خلاصه کرد: کنار هم نشاندنِ بی‌ربطِ عناصری بی‌ربط و در عین حال نخ‌نما. شیوه‌ی تنظیم و هارمونیزه کردنِ نُه ترانه‌ای که در این آلبوم گنجانده شده عمده‌ترین عنصرِ تاریخ مصرف گذشته‌ی مجموعه است. صدای خواننده نیز معمولاً بی هیچ ایده‌ی مشخصی، در فواصلی مستعمل، بر فضاسازی‌هایی سوار می‌شود که حاصلِ نازل‌ترین فرمول‌های نیم قرن پیش‌اند.

از روزهای گذشته…

مگر کار سختی است؟ (درسی از عدم موفقیت در موسیقی پاپ)

مگر کار سختی است؟ (درسی از عدم موفقیت در موسیقی پاپ)

نوشتن یک ترانه آسان است. مگر نه؟ ظاهرا هرکسی که بتواند درست بخواند، چند آکورد بر روی گیتار نواخته یا یک ملودی را با پیانو اجرا کند، تمام دانش مورد نیاز برای نوشتن یک ترانه سه دقیقه ای پاپ کلاسیک را خواهد داشت. اما ماجراهایی که در دنیای ترانه سرایی وجود دارند به ما میاموزند که این قالب هنری ظاهرا عامه پسند، در حقیقت به استعداد و مهارت بسیار بیشتری از آنچه اکثر ما در اختیار داریم، نیاز دارد.
ایدئولوژی موسیقی پست مدرن و سیاست‌های چپ (VII)

ایدئولوژی موسیقی پست مدرن و سیاست‌های چپ (VII)

ایده پست مدرنیسم در آغاز در صحنه ظاهر شد تا بحران غالب قوانین معماری آمریکایی را معین کند. هگل هنگامیکه دنیا شکل تاریخی هنر رومانتیک داشت معماری را بالاتر از موسیقی قرار داد، بدلیل اینکه در معماری آشتی میان روح و ماده، خرد و تاریخ، نهایتا بوسیله حالاتی که کامل‌تر تحقق یافته نشان داده شده است. برای مثال رجحان معماری در بحثهای گوناگون جِیمسون درباره پست مدرنیسم از همین روست.
تکنیکِ دست چپ و بازو در ویولنسل، مورّب یا عمود؟ (IV)

تکنیکِ دست چپ و بازو در ویولنسل، مورّب یا عمود؟ (IV)

این انگشت باید تا حدِ امکان مورب، آرنج تا حد امکان بالا و شست باید روبرویِ انگشتِ یکم باشد. هنگامِ نواختن با انگشتِ یکم در این حالت، در مقایسه با روش انگشت‌گذاری کاملاً عمود، شما قادر به ایجاد تعادل بیشتری در دست‌تان خواهید بود.
تار و پودِ نشانه (I)

تار و پودِ نشانه (I)

تار و پود بیش از آن که یک آلبوم باشد یک نشانه است؛ نشانی از دشواری‌های یک راه نکوبیده و نپیموده در موسیقی کلاسیک ایرانی. با آن، حمید متبسم که پیش از این طبع خود را رویاروی بلندترین قله‌ی شعر حماسی فارسی (شاهنامه‌ی فردوسی در قطعه‌ی سیمرغ) آزموده بود، حالا به صرافت طبع‌آزمایی موسیقایی با یکی از بلندترین ستیغ‌های شعر غنائی فارسی (خسرو و شیرین نظامی) افتاده است. به این ترتیب مجموعه‌ی تار و پود بدل به نشان مسئله‌ی موسیقی ما با روایت داستانی شده است. سیمرغ را می‌توانستیم «یک تجربه‌ی منفرد» (یا نادر) بشماریم و بگذریم یا همچون یک راه تازه‌گشوده با آن برخورد کنیم و منتظر آنچه در تداوم راه پیش می‌آمد بمانیم. اما با آمدن تار و پود، هنگامی که کار از یک گذشت، به وادی مقایسه می‌رسیم و خواه‌ناخواه آنچه پیش‌تر مبهم بود آشکار می‌شود. موقعیت این مجموعه به‌عنوان دومین تلاش است که آن را نشانه می‌کند.
موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (III)

موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (III)

«Musicology: the Key Concepts» نام کتابی است تاثیرگذار که نویسندگانش،«دیوید بیرد» (۶) و «کنت گلاگ» (۷)، اذعان کرده‌اند که: «هدف این کتاب فراهم ساختن سلسله‌ای از ایده‌ها برای بحث و بررسی بیشتر است […] امیدواریم نقطه‌ی آغاز تماسی را شکل بدهیم که از طریق آن راهی به سوی دیگر متن‌های اصلی و مفاهیم مرتبط در پیش گرفته شود.»(Beard &Gloag 2005: IX)
طبقه‌بندی سازها (II)

طبقه‌بندی سازها (II)

استفاده‌ی دیگر ساز‌ها به‌کارگیری‌ آن در رقص بود. پارتیتورهای سازی به علت عدم نیاز به ندرت وجود داشت؛ چرا که موسیقی‌دانان با تکیه بر رپرتوار محدودی از ملودی‌ها بداهه‌نوازی می‌کردند. حتا نواختن ساز‌های زهی، تقلید کورکورانه‌ای از صدای انسان بود، که تا پیش از دوره‌ی باروک، نسبت به هر نوع ساز دیگر جایگاه بالاتری داشت. در طی دوره‌ی رنسانس سازها، نوازندگان و سازندگان‌شان، از منزلت خاصی برخوردار شدند. به‌تدریج اما بدون شبهه، موسیقی‌دانان که در جایگاه کم‌ اهمیت‌تری نسبت به خوانندگان قرار داشتند، با رسیدن به خود باوری همچون نقاشان، مجسمه‌سازان و شاعران دوره‌ی رنسانس جایگاه خاص خود را یافتند. اقتصاد پویای آن دوران نیز در هنر سازسازی بی‌تاثیر نبود.
سعید تقدسی: سپاسگذار دکتر موحد هستم

سعید تقدسی: سپاسگذار دکتر موحد هستم

رپرتوارهایی که اینجا برای کر فلوت بود، قبلا بسیار کم بود و آدم مجبور بود خودش آرانژمان انجام بدهد برای چنین ویزیت سانگی ولی الان این کر ها، بینهایت زیاد شده اند یعنی بخصوص از نظر رپرتوار، در موسسه های انتشاراتی مجله های نت موسیقی در آمریکا، شما هر قطعه ای که فکر کنید، تنظیم اش وجود دارد و بینهایت زیاد هستند. از نظر رپرتوار ما هیچگونه در مضیقه نیستیم و بی نهایت زیاد است.
ویلنسل (XIII)

ویلنسل (XIII)

در موسیقی جز، Oscar Pettiford و Harry Babasin (نوازندگان کنترباس) از نخستین کسانی بودند که ویولنسل را به عنوان یک ساز سلو بکار بردند. هر دوی این ها سیم سازهایشان را با فواصل چهارم و یک اکتاو بالاتر از کنترباس کوک کردند. Fred Katz (که نوازنده کنترباس نبود) یکی از ویولنسل نوازان برجسته ی جز بود که این ساز را با کوک استاندارد و تکنیک آرشه کشی بکار برد. ویولنسل نوازان جز معاصر عبارتند از: Abdul Wadud، Diedre Murray، Ron Carter، Dave Holland، David Darling، Akua Dixon، Ernst Reijseger، Fred Lonberg-Holm، Vincent Courtois، Jean-Charles Capon و Erik Friedlander.
جلیل شهناز و چهارمضراب (VI)

جلیل شهناز و چهارمضراب (VI)

در میان چهارمضراب‌هایی که در این بررسی به شکل دقیق‌تر به آن‌ها پرداخته شده چهارمضراب چهارگاه دو بیش از بقیه خصوصیات قدیمی‌تر این نوع قطعه را با خود دارد. الگوی قدیمی و ساده‌ی پایه (شکل ۵) که به وضوح از همان ابتدای قطعه خود را نشان می‌دهد، تقسیم ملودی میان فاصله‌ی تکرار پایه‌ها، قرار گرفتن تمام ملودی بر الگوی وزنی-مضرابی پایه، تقید بیشتر به حرکت فواصل دستگاه، ویژگی‌های این چهار مضراب‌ است.
کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (IX)

کاربرد نظریه آشوب در آهنگسازی (IX)

توضیحات «مایک اندروز» درباره‌ی استفاده از حساسیت به شرایط اولیه در قطعه‌ی «It Ain’t My Responsibility» می‌تواند به روشن‌تر شدن این موضوع کمک کند: «من می‌توانستم دو خط ملودیک که در ابتدا یکدیگر را دنبال می‌کردند بوجود بیاورم و شرایط اولیه را براساس وابستگی به حساسیت به گونه ای تقلیل دهم که در پایان هیچ ارتباطی میان دو ملودی باقی نماند».