گزارش جلسه ی رونمایی از آلبوم «عشیران» (I)

جلسه ی رونمایی از آلبوم «عشیران» به آهنگسازی علی کاظمی و سعید کردمافی و خوانندگی مجتبی عسگری، روز پنجشنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۹۷، با سخنرانی دکتر ساسان فاطمی و دکتر بابک خضرائی و با حضور دست اندرکارانِ آلبوم و جمعی از اهالی موسیقی، در فرهنگسرای نیاوران، برگزار شد.

ساسان فاطمی:
خدمت حضار گرامی سلام عرض می کنم. به پدیدآورندگان سی دی تبریک می گویم، و تشکر می کنم از اینکه من را دعوت کردند تا چند کلمه ای صحبت کنم.

انتشار این آلبوم را واقعاً باید به فال نیک گرفت. آلبومی که منتشر شده، به نظر من، یک نقطه ی عطف است. دوستانی که این آلبوم را پدید آورده اند، قبلاً دو آلبوم دیگر داشتند که آنها هم ایده های بکری داشت که در این اثر دنبال شده اند. اما فکر می کنم در طی کارهایی که انجام داده اند و به آلبوم سوم رسیده اند، ایده هاشان خیلی پخته تر شده است. مشکلاتی که شاید آلبوم های قبلی داشتند در این آلبوم دیگر وجود ندارد. احساس می کنم که به جایی رسیده ایم (حالا می توانیم اسمش را بگذاریم نقطه ی عطف یا یک نقطه ی مهم در تولید موسیقی در ایران) که یک آلبوم کاملاً شنیدنی و خیلی منسجم داریم با ایده های تازه؛ تازه در نسبت با جوِ عمومی ای که در حوزه ی موسیقی وجود دارد. وگرنه این ایده ها را خودِ پدیدآورندگان قبلاً هم داشته اند، منتها اینجا آنها را به پختگی رسانده اند. این ایده ها چه هستند؟

وقتی می گویم این یک نقطه ی عطف و مهم است، منظورم این است که احساس می کنم حقیقتاً دارد اتفاقی می افتد؛ یک زبان موسیقایی تازه ا ی دارد رشد می کند. اگر قرار باشد هرگونه تحولی در موسیقی به وجود بیاید، به عقیده ی من، با ایجادِ یک زبان تازه اتفاق می افتد. این زبانِ تازه، در حال حاضر، بر آهنگسازی معطوف است. اگر کسی بحث های من را دنبال کرده باشد، می داند که این یکی از آرزوهای من است؛ از چیزهایی که دوست دارم در حوزه ی موسیقی ایرانی اتفاق بیفتد و همیشه این را تشویق کرده ام؛ چراکه به نظر می رسد موسیقی ایرانی، از قدیم، اساسش بر آهنگسازی استوار بوده است.

مدت های مدیدی، مقوله ی آهنگسازی به پس زمینه رانده شد، و امروزه می بینیم که آهنگسازی، دوباره، خودش را نشان می دهد؛ نه فقط در قطعاتِ ضربی – که در اغلب ژانرهای موسیقیِ ایران (غیر از ضربی خوانی) طبیعتاً از پیش، توسط یک پدید آورنده، طراحی شده است ـ بلکه حتی در بخش مربوط به بداهه؛ آن چیزی که پدیدآورندگان اثر اسمش را «بداهه سازی» گذاشته اند؛ این ابتکاری بود که از اولین آلبوم شروع کردند و تا الان ادامه داده اند. این ثباتِ قدم برای من خیلی جالب است؛ معلوم است که دوستان به ایجادِ یک «سبک» یا «شیوه» (تمایز میان این واژه ها البته جای بحث دارد) فکر می کنند.

در واقع، این دو هنرمند، این ایده ی آهنگسازی و ازپیش طراحی کردنِ قطعه ای که قرار است اجرا شود را از قدیم، از همان آلبوم اول، شروع کردند و این ایده ی بکری بود. فکر می کنم، در اینجا، هر دو را داریم؛ آهنگساز هایی داریم که هم به تصنیف ها و قطعات ضربی خوب فکر کرده اند و هم قطعات با وزنِ آزاد را طراحی کرده اند. البته، در این میان، نباید سهمِ خواننده، آقای عسگری، را فراموش کرد که با حنجره ی بسیار قوی خودش توانسته است از عهده ی این طرح ها برآید و، به احتمالِ قوی و همان طور که در دفترچه هم آمده است، ابتکارات خودش هم در آن دخیل کرده است. بنابراین، اینجا، ما با آلبومی در حوزه ی موسیقیِ کلاسیکِ ایرانی – تأکید می کنم – موسیقی هنری ایرانی سروکار داریم، که به نقطه ای رسیده است که دیگر ایرادهای عمده ای بر آن نمی توان گرفت و، همان گونه که گفتم، این می تواند نقطه ی مهمی باشد.

در دوره ای که در آن زندگی می کنیم، موسیقی ها به گونه های عامه پسند خیلی گرایش پیدا کرده اند. گرایش و نگاه آهنگساز و شنونده ی موسیقی مردم پسند به موسیقی این است که شکل های از قبل ساخته شده (که به صورت کلیشه در آمده اند) را به هم وصل بکنند و کاری بسازند که روی مخاطب تأثیر بگذارد. برعکس، موسیقی های هنری از جهانِ اصوات موسیقایی این طور استفاده نمی کند. من تعبیری برای خودم دارم؛ موسیقی دان کلاسیک، گویی، یک مفتولِ صوتی دارد و بر اساسِ شرایطی که آن مفتول دارد (حتماً شرایطی دارد و نمی توان هرطور آن را خم کرد) به آن پیچ وتاب می دهد و شکل های بکر از آن استخراج می کند. ذوق عامه پسند با این شیوه ی برخورد با موسیقی میانه ی خوبی ندارد؛ چراکه در این شیوه دائماً با اشکال تازه ی موسیقایی روبرو می شود.

شنونده ی موسیقی مردم پسند یک عادت شنیداری دارد و ترجیح می دهد که همان اشکالی که قبلاً ساخته شده اند، به گونه ای، به هم مونتاژ شوند. حالا ممکن است به صورت خیلی بکری به هم مونتاژ شوند، اما، به هرحال، همان اشکال ساخته شده ی قبلی هستند.

ما در حوزه ی موسیقیِ کلاسیک ایرانی وقتی وارد دوره ای شدیم که استفاده از ردیف باب شد، یک حرکتی به وجود آمد و آن مفتولِ صوتی به شکل های بدیعی – طوری که قبلاً شنونده ی این موسیقی نشنیده بود – پیچ وتاب خورد و به شکل های زیبایی درآمد. ولی بعد از مدتی، همان مفتول ها و اشکالی که از این مفتول صوتی به وجود آمد تکراری شد و خودش به کلیشه تبدیل شد. تولید موسیقی تبدیل شد به سرهم کردنِ این اشکالِ از پیش موجود که از مفتول صوتیِ مذکور به دست آمده بود. الان، دوستانِ ما کار دیگری می کنند؛ این مدولاسیون هایی که در این قطعات می بینیم بکر و بدیع اند.

حالا ممکن است به فکر خیلی افراد دیگر هم رسیده باشد و این کار را کرده باشند، اما، به هرحال، این نوعِ رفتار با آن طیفِ صوتی ای که در اختیار دارند می تواند برای یک زبان تازه ی موسیقایی راهگشا باشد. همین است که کار را زیبا و شنیدنی می کند.

از سوی دیگر می بینیم، در ضربی ها، ایده هایی وجود دارد که من خیلی دوست دارم؛ اینکه از دورهای قدیمی و کشورهای هم جوار استفاده کنیم، قطعات مان فرم های از پیش تعیین شده داشته باشد، اینکه کلام و ملدی را طوری تلفیق کنیم که کم تر قابل پیش بینی باشد . شعرْ کم تر ساختارهای خودش را بر موسیقی تحمیل کند. دوستان همه ی اینها را پی گرفته اند.

برخی اوقات خیلی جالب و جسورانه است؛ مثلاً، در تصنیف اول، می بینیم که برش ملدی و شعر طوری است که ملدی ساختارِ بیت و مصرع را به هم می ریزد؛ بخش اولِ مصرعِ دوم وارد عبارت موسیقاییِ مربوط به مصرع اول می شود و، بعد، همان بخش در آخرِ مصرع دوم تکرار می شود. خب، این خیلی جسورانه است. گاهی اوقات، ممکن است که عکس العمل های شدید برانگیزد، به خصوص از سوی کسانی که عادت شنیداری دیگری دارند. بنابراین، پدیدآورندگان این آلبوم هم در حوزه ی آوازِ با وزن آزاد جسورانه رفتار می کنند و هم در قسمت های ضربی.

آن چیزی که در آلبوم های قبلی به آن انتقاد داشتم و شاید یکی از ضعف های آلبوم های قبلی به حساب می آمد و من در جلسه ای آن را گوشزد کردم – به طولانی بودنِ بخش ها مربوط می شد. آن اِشکال دیگر در این آلبوم دیده نمی شود و کاملاً رعایت شده است؛ چهار مجلس، به قول دوستان در دفترچه، چهار مجلسِ خودبسنده و در خود تمام اند و می توانند به طور مستقل شنیده شوند. در عین حال، می توانند به صورت یک کل یکپارچه هم شنیده شوند. اینجا آن ضعفِ آلبوم های قبلی را که خیلی متراکم و طولانی بود و مسئله ی روان شناسیِ شنود را در نظر نمی گرفت برطرف کرده اند.

حال، چه امیدواری ای برای آینده می توانیم داشته باشیم؟ اولاً، از آنجایی که پدیدآورندگان این اثر از زبان موسیقاییِ کاملاً ایرانی استفاده می کنند، به موسیقیِ کلاسیک ایرانی کاملاً وفادار مانده اند. درعین حال، گاهی المان هایی از موسیقی های همجوار گرفته اند (مثل دورهای ریتمیک) که بارِ هویتی اندکی دارد. وقتی دورِ سماعی ثقیل را با گوشه ها و آوازها و دستگاه های موسیقی ایرانی می شنوید، هیچ به نظرتان نمی رسد که موسیقی تان عربی شده است.

اما به محض آن که از لحاظ مدال یا فواصل تغییری ایجاد می کنید، ممکن است زود جبهه بگیرند و بگویند که این عربی یا عثمانی است. البته، خیلی از هنرمندانی که در این جمع هستند هم همین وفاداری را داشته اند و در همین جریان قرار می گیرند؛ دوستانی که در همین حوزه ها کار کرده اند و خیلی هم خوب پیش رفته اند و کارهای بسیار قابل اعتنایی کرده اند. برخی اسم آن را نئوکلاسیک گذاشته اند. من ایرادی به این اسم هم نمی بینم.

حالا ممکن است دوستان پدیدآور این آلبوم اصلاً دوست نداشته باشند چنین صفتی به آنها اطلاق بشود. ولی، به هرحال، هر اسمی روی آن بگذاریم، این یک جریان است. در این جریان، پدیدآورندگان این آلبوم، آقایان کاظمی و کردمافی، به زبان موسیقی ایرانی وفادار مانده اند. این برای من و از نظر من خیلی مهم است. گاهی اوقات می بینم، در مورد چیزهایی که ما جایی نوشته ایم یا گفته ایم و از آن حمایت کرده ایم، تعبیرهای افراطی می شود؛ تعبیرهایی که، از نظر من، زیاد مقبول نیست.

من، حقیقتاً، از هر نوع «زدگی» اجتناب می کنم و شخصاً نمی پسندم؛ چه غرب زدگی باشد، چه عثمانی زدگی چه عربی زدگی. ما از همه ی چیزهایی که می تواند برای ما، به عنوان ابزار موسیقایی، برای رشد موسیقی خودمان، مفید باشد استفاده می کنیم. ولی، برای من و از نظر من، هویت خیلی مهم است. هویت مهم است به خاطر خیلی چیزها. حالا وارد جزئیات نمی شوم. اما اگر قرار است که هویت را حفظ بکنیم، باید این مسئله را درنظر داشته باشیم.

من حدود ده سال پیش، مقاله ای در مورد رکود موسیقایی نوشتم؛ «چگونه وارد رکود شدیم، چگونه از آن خارج شویم؟». در موردِ رکود گفتیم بله، ردیف ضعف هایی دارد؛ از نظر ریتمیک و فرمال چیزی در ردیف پیدا نمی کنیم. مدولاسیون ها دیگر تکرای شده اند. پس، بیایید کاری بکنیم. آمدیم آلبوم سرخانه را منتشر کردیم که خودِ سعید کردمافی و دوستان دیگر از جمله سعید نایب محمدی که اینجا در جمع حضور دارد و دیگران هم در آن شرکت کرده بودند. منظورمان این بود که راهی برای نجات از رکودِ موسیقی کلاسیک ایرانی پیدا بکنیم. حالا، آنقدر گرایش به سمت موسیقی ِ عثمانی پیدا شده است، که انگار می خواهیم موسیقی عثمانی را نجات دهیم. ما باید کمی مواظبِ این «زدگی» ها باشیم که گرفتار این مسائل نشویم؛ چراکه، به عقیده ی من، راه صحیحی نیست.

مضافاَ اینکه موسیقی عثمانی، در آهنگسازی، در خیلی جاها ایرادهای اساسی دارد. یعنی فکر نکنیم که کاری چون عثمانیِ قدیمی است… واقعاً ایرادهای بنیادین در بعضی از آثار استادانِ قدیمِ عثمانی پیدا می شود که کارشان را نشنیدنی می کند. اینها را باید در نظر داشت. بی خود، افسون زده ی موسیقی عثمانی نشویم.

نکته ی دیگری که لازم می دانم بگویم این است که ما تا اینجا آمده‏ایم و این عالی است. فکر می کنم که یک «هُل»ِ دیگر لازم است. می بینیم که دوستان مان، در همه ی کارهایی که ارائه داده اند، هربار چند قدم جلو آمده اند، نسبت به گذشته پخته تر و بهتر شده اند. حال که کار به اینجا رسیده است، فکرکردن به یک فرم ترکیبیِ منسجم و مرتب، یک فرمِ نوبتیِ معین، شاید بتواند قدم بعدی باشد.

از آنجایی که دوستان کارهای خوب ارائه می دهند، ما از ایشان متوقع می شویم. کار بعدی شاید این است که باید موسیقی کلاسیک ایرانی را، با این زبان تازه ی موسیقایی که به وجود آمده و دارد شکل می گیرد و پخته می شود، از قیدِ شعر حافظ و سعدی و مولانا خلاص کنند. فکر می کنم واقعاً خواندنِ غزل سبک عراقی دیگر بس است. البته، هم سعید و هم علی، اینجا کارهای جدیدی کرده اند؛ از اشعار و غزل های مختلف متن برداشته اند و آنها را در یک تصنیفِ واحد به هم پیوند داده اند. در جاهای دیگر، مثلاً، برگردان هایی به این قطعات اضافه کرده اند که از آن اشعار نبوده است. این هم ابتکاری است. اما فکر می کنم که می توان مضامینِ نو و امروزی ای که در شعر نو (منظورم صرفاَ شعر غیرعروضی نیست) وجود دارد را با موسیقی ایرانی آشتی داد.

دیگر از زلف یار و مژگان و ابرو و خالِ لب و گل و بلبل و غیره بیرون بیاییم. حداقل، می توانیم به اشعار شعرای خراسانی که تروتازگی بیشتری دارند روی بیاوریم. چون واقعاً حیف است. من می بینم که زبان موسیقایی دارد نو می شود، ولی همچنان مضامینِ کلاسیک ادبی بر آن حاکم است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

میراث منگوری (III)

وقتی «ریچارد ریکو استوور» در سن ۷۳ سالگی (۳ فوریه) بر اثر سرطان در ایالت واشنگتن (ایالت متحده آمریکا) درگذشت، گیتار کلاسیک جهان چهره مهم دیگری را از دست داد. ریکو، مشهورترین فردی است که تمام زندگی خود را وقف مطالعه و ترویج زندگی و آثار آهنگساز و گیتاریست پاراگوئه ایی، «آگوستین باریوس» کرده بود. او نه تنها زندگی نامه ی قطعی، «شش پرتوی نقره ای ماه»، (زندگی و بارهای آگوستین باریوس منگوره) را نوشت، همچنین بیش از هر شخص دیگری مسئولیت پخش گسترده موسیقی باریوس را برای گیتاریست ها به عهده داشت.

خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم (I)

موضوع اصلی در فرآیندهای زایندگی و خلاقیت اتصالی است که این روند میان میراث های گذشتگان با خواسته ها و آرزوهای آیندگان (و حتی گذشتگان) برقرار می کند. در این شرایط به همان اندازه که میراث ها قادرند برای خود حریمی از تکرار و فرومردگی در خود را پدید آورند خواسته ها و آرزوها نیز از نیروی تحمیل توهم به خودآگاه فرد راهی شده بهره مندند.

از روزهای گذشته…

ترور فاکوندو کابرال

ترور فاکوندو کابرال

فاکوندو کابرال (Facundo Cabral) خواننده و سرود نویس آرژانتینی در حالیکه با مدیر کنسرتهایش در اتومبیل بودند با ضرب گلوله کشته شد. به گفته وزیر کشور گواتمالا، احتمالا مدیر کنسرتهای کابرال هدف اصلی این حمله بوده است. فاکوندو کابرال که سمبل موسیقی فولکلور و اعتراضی آمریکای لاتین به شمار می رود، صبح شنبه توسط مردانی مسلح که در گواتمالا سیتی، خودروی او را متوقف و آن را گلوله باران کردند، کشته شد.
دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (IX)

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (IX)

«یادداشتی در مورد استفاده از کلمه ی هم طول در این مقاله: واضح است که در اجرا، زمان بندی های متریک به ندرت هم طولند و هدف تغییرات بیانی قرار می گیرند برای مثال می توانید نوشته های گبریلسون، سلوبودا، کلارک، شافر و تاد را ببینید. از طرف دیگر، این موضوع حائز اهمیت است که تفاوت های بین الگوهای زمانی که داری مدت زمان های مساوی هستند و اقسام دیگر که مدت زمان های متفاوتی دارند را باز شناخت. بنابراین، وقتی من کلمه ی هم طول را به کار می برم، منظور من این است: “بازنمود بنیادین یک سری مدت زمان هم طول که در اجرا می توانند هدف تغییر بیانی قرار بگیرند.»
روش سوزوکی (قسمت پنجاه و چهارم)

روش سوزوکی (قسمت پنجاه و چهارم)

هر کسی کاری را که برایش ساده تر است مایل است که آن کار را انجام بدهد. فای درست دیگر برای کودک ساده و طبیعی تر شد به این دلیل بعد از آن دیگر فقط صدای درست را توانست بخواند. نتیجه این است که خواندن غلط دیگر رخت بر بست و ناپدید شد، پس به جد نتایجی که می‌توان بر روی یک کودک در طول شش یا هفت ماه رسید، با این روش امکان پذیر است و می توان یک آموزش درست را جایگزین آموزش غلط کرد. در نتیجه آموختیم که هدف تصحیح کردن نبوده بلکه جایگزین کردن یک از مهارت بر جای یک روش اشتباه و غلط بوده است.
مرروی کوتاه بر  تاریخ نگاری موسیقی ایرانی از ۱۳۰۰ تاکنون (III)

مرروی کوتاه بر تاریخ نگاری موسیقی ایرانی از ۱۳۰۰ تاکنون (III)

از کتاب‏های خوب دیگر در زمینه‏ ی تاریخ موسیقی ایران «چشم انداز موسیقی ایران» (۱۳۶۹) و «تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران» (۱۳۶۶) هر دو تألیف دکتر ساسان سپنتا است که هر دو اثر با ویرایش توسط خود نویسنده در ده ه‏ ی هفتاد و هشتاد شمسی مجدداً چاپ شدند و کتاب «پژوهشی در موسیقی و سازهای موسیقی در تشکیلات نظامی دوره‏ ی قاجاریه» (۱۳۸۱) نوشته‏ ی علی بلوکباشی و یحیی شهیدی است.
نقدى بر رسیتال پیانو لیلا رمضان در شیراز (II)

نقدى بر رسیتال پیانو لیلا رمضان در شیراز (II)

لیلا رمضان، به عنوان هنرمندى که از یک سو ریشه در خاک زایاى این سرزمین دارد و از سوى دیگر در بالاترین سطح فضاى آکادمیک موسیقى معاصر جهان کار مى کند، راوى شایسته ى ادبیات پیانوى معاصر زادبومش است.
تست خبر

تست خبر

بدون شک یکی از لذت بخش ترین جنبه های شهروند بودن این است که در رویدادهای فرهنگی شهر خود شرکت و حمایت کنید تا کمک کوچکی در تقویت کردن خود و دیگر شهروندان داشته باشید. به عنوان مثال؛ شهر استانبول در ترکیه تجربیات جالبی را در طول سال برای شهروندان خود مهیا می کند. تمامی…
ادامهٔ مطلب »
گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

«اگر محور اصلی این شعر را ترس بگیریم و لحظه‌ای به خاطر بیاوریم که در تاریکی ظلمات قدم‌زنان در معبر یک باغ حرکت می‌کنیم و درک و استنباط ما از محیط اطرافمان فقط و فقط به واسطه‌ی حس شنیداری برقرار می‌باشد و این به همراه خود توهمات و تصویرهایی از آنچه دور ماست در ذهنمان می‌سازد که می‌تواند اضطرابی در خود نهفته داشته باشد. اینجا ترمولوی کمانچه را می‌شنویم که بسیار آرام نواخته می‌شود و در لایه‌های دیگر کمانچه طراحی سوال و جواب‌هایی را به عهده می‌گیرد که در نهایت فیگور استیناتویی را به آهستگی طرح می‌کند. همان ضرباهنگ رو به تندی و کندی با ضربه‌ی آرشه روی سیم‌های کمانچه […]» (ص ۲۳)
نامه سرگشاده سیما بینا

نامه سرگشاده سیما بینا

مدتی پیش آلبومی با صدای علیرضا افتخاری به بازار آمد که بر روی جلد این اثر نام جمشید عندلیبی، به عنوان آهنگساز مشاهده می شد. اما محتویات این آلبوم در واقع بازنوازی آثار قدیمی موسیقی بود؛ در این مورد خانم سیما بینا، نامه ای سرگشاده در سایت شخصی خود قرار داده است که در ادامه متن نامه را می خوانید.
دو نمود از یک تفکر (IV)

دو نمود از یک تفکر (IV)

همین مساله سبب آن می گردد تا در درک و دریافت یک اثر معماری یا موسیقی ایرانی، با اتفاقی “آنی” طرف نباشیم و همه چیز با کشف و شهود، مراقبه و به صورت تدریجی انجام گیرد. کشف تفاوت ها و خصیصه های هر بنا، کشف جزییات تزیینات سر در یک بنا یا شبستان یک مسجد و یا کشف تفاوت های تاویل دو نوازنده یا موسیقی دان متفاوت در مواجهه با گوشه ای یکسان است که “تنوع” در عین “وحدت” را در هنر ایرانی معنا می بخشد. شاید این تفکر “کشف و شهود”ی، کلیدی باشد برای دریافت بیشتر بینش آثار هنری در شرق و به خصوص در ایران.
جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (IX)

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (IX)

در اینجا هشترودی به موضوع تمایز میان هنر غرب و شرق پرداخته و به درستی این تمایز را در نوع پیام اثر هنری جست‌وجو می کند، این موضوع نیز از مباحث مهم جهان معاصر بوده و نقش هنر شرق را در آینده جهان نیز روشن می کند. بد نیست که عین جملاتش را بیاوریم. وی در بحثی که با یک دانشمند باستان شناس داشته می گوید؛ «او مدعی بود که هنر شرق در برابر هنر یونانیان قدیم بی ارزش بوده و فی المثل مانند آثار طفلی که تازه با کاغذ و قلم آشنا شده باشد مجسمه های هندی و چینی در برابر زیبایی مجسمه های یونانی مانند هیاکلی ناموزون و نفرت انگیز جلوه گر می شود.