نگاهی گذرا به جریان بندی های موسیقی ایران؛ به بهانه سالروز درگذشت پرویز مشکاتیان (II)

پایور چهره ای بی بدیل در زمینه آهنگسازی و موسیقیدانی است و دو گروه بسیار مهم در موسیقی ایران به سرپرستی او تشکیل شده است؛ گروه پایور و گروه اساتید. گروه پایور که با همکاری وزارت فرهنگ و هنر آن زمان به فعالیت می پرداخت در واقع اولین گروه موسیقی ایرانی است که به شکل گروه های امروزی و به صورت چندصدایی موسیقی ایرانی را ارائه می داد (که هنوز آثار به جای مانده از این گروه دارای کیفیتی برجسته و قابل تحسین است). از دیگر اساتید هنرستان ملی در دوره های مختلف می توان به علی تجویدی (ویولون)، حسین تهرانی (تنبک)، محمد اسماعیلی (تنبک)، هوشنگ ظریف (تار)، رحمت الله بدیعی (ویولن و کمانچه)، حسن ناهید (نی) و… اشاره کرد.

بعضی از موسیقی دانان جریان ایدئولوژی گرا که سابقه تحصیل در هنرستان موسیقی یا شاگردی نزد اساتید این هنرستان را دارند، بعدها به مرکز حفظ و اشاعه می‌پیوندند؛ افرادی مثل: جلال ذوالفنون، حسین علیزاده و داریوش طلایی.

آن زمان در موسیقی ایران سه گرایش وجود داشت، گرایش به موسیقی سنتی با الهام از ردیف، گرایش به موسیقی کلاسیک غربی و گرایشی با تلفیق از این دو که گروه اول دیگر پایگاه آکادمیکی نداشتند تا اینکه ابتدا دانشگاه هنرهای زیبا در بخش موسیقی ایرانی و در پی آن مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران تاسیس می شود.

مرکز حفظ و اشاعه از موسسات وابسته به جریان سنت‌گرا محسوب می‌شود. این جریان به حرکت در قالب سنت‌های موسیقی باور دارد و در کارهای خود از مرز موسیقی ردیفی (موسیقی بر اساس ردیف‌های به یادگار مانده از دوره‌های قاجار) فراتر نمی‌رود. ایشان نوآوری در موسیقی را تنها بسته به بداهه نوازی و نبوغ نوازنده می دانند و مهمترین ردیف‌های مورد استفاده برای ایشان ردیف میرزا عبدالله است. بعضی از اعضای این اندیشه تغییر و تحول در موسیقی ردیفی را بسیار محدود می دانستند و حتی بعضی از بداهه نوازی های نوازندگان رادیو را نیز که تا حدی از ردیف فاصله می گرفت را بی ارزش تلقی می کردند و بر سنت های ردیف پا می فشردند؛ مهمترین چهره های این تفکر داریوش صفوت و نور علی برومند بودند که هر دو ابتدا در گروه موسیقی ایرانی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تدریس می کردند و سپس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی (وابسته به سازمان رادیو و تلویزیون) را در سال ۱۳۴۷ تاسیس کردند. این گروه با در اختیار داشتن منابع مالی مناسب، به جذب اساتید و شاگردان با استعداد پرداختند. از مهمترین کارهای صورت گرفته در این مرکز می توان به شرکت در جشن های هنر شیراز و برنامه های متعدد رادیویی و تلویزیونی اشاره کرد.

در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی استادانی مانند نور علی خان برومند (مدرس ردیف میراز عبدالله با سازهای مختلف و ردیف طاهرزاده در آواز)، سعید هرمزی (مدرس سه تار)، علی اصغر بهاری (مدرس کمانچه)، یوسف فروتن (مدرس سه تار) و… اشاره کرد که روش تدریس همگی آنها سینه به سینه بود. پرویز مشکاتیان، محمد رضا شجریان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، داریوش طلایی، مجید کیانی، جلال ذوالفنون، داریوش پیرنیاکان، رضوی سروستانی و… جملگی از شاگردان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی بودند. در گروه نوازی هایی که زیر نظر مرکز انجام می شد، این هنرمندان از اجرای موسیقی به صورت چند صدایی (که چند سال بود در موسیقی ایرانی رواج پیدا کرده بود) اجتناب می کردند!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گفت و گو با جان کیج (I)

نوشته که پیش رو دارید، یکی از مهمترین گفتگوهای جان کیج است که در آن به توضیح نظریات خود می پردازد. مصاحبه کنندگان مایکل کربی و رایچارد شکنر هستند و متن آن ابتدا در مجله تئاتر “Tulane”، جلد دهم، شماره دو (زمستان ۱۹۶۵)، صفحه ۵۰ تا ۷۲ به انتشار رسیده است که امروز اولین قسمت از برگردان فارسی آن را می خوانید. (مترجم: محبوبه خلوتی)

مروری بر آلبوم «تار و عود»

این آلبوم مجموعه قطعاتی ساخته شده برای تار و عود است در سه بخش: سه‌گاه، چهارگاه و راست‌پنجگاه که هر کدام از این سه بخش شاملِ سه قطعه‎ی کوتاه هستند.

از روزهای گذشته…

جایی میان آفرینش و تفسیر (II)

جایی میان آفرینش و تفسیر (II)

در روی‌کرد‌های سخت‌گیرانه و بسیار بنیادگرایانه دایره‌ی آنچه که موجب روا شدن انگ «تحریف» می‌شود، چنان تنگ است که عملا کار اجرای مجدد به نسخه‌برداری می‌کشد و احتمالا بازسازی شایسته‌ترین عنوان برای آن می‌شود. در چنین دیدگاهی تاریخ زیست یک اثر پس از خلق همیشه رو به پس دارد همیشه بهترین‌ها در گذشته رخ داده‌اند و امیدی هم برای بهبود به چشم نمی‌خورد. خلاقیت فردی نوازنده کم‌تر دیگرگونه دیدن و تفسیر در اجرای مجدد کارآیی دارد.
مفهوم تنالیته (II)

مفهوم تنالیته (II)

در مطلب قبل راجع به تونالیته در نقاشی صحبت کردیم و با آوردن چند مثال و مقایسه موسیقی با نقاشی سعی کردیم احساس تنال بودن یک نقاشی را تعریف کنیم. اینکه نقاشی باید از زوایای مختلف مرکزیت داشته باشد، اینکه در یک کار تنال نمی توان برای کشیدن صورت یک فرد، بینی را از بغل کشید و چشمها را از جلو و… یا در نورپردازی، رنگ و … در این مطلب سعی خواهیم کرد به مفهوم نبود تنالیته در نقاشی اشاره کنیم تا در مطالب بعدی بتوانیم درک بهتری از تنالیته در موسیقی بدست بیاوریم.
«نیاز به کمالگرایی داریم» (VII)

«نیاز به کمالگرایی داریم» (VII)

تقریبا همیشه! ولی متخصص ها هم سطح بندی دارند، اینطور نیست که کسی که متخصص شد در تمام زمینه ها سرآمد باشد، غیر از این مورد، در عرصه هنر ممکن است یک هنرمند خلاق بعد از مدتی افت کند، نمونه هایش را در موسیقی ایرانی زیاد دیده اید. پس نمی توانیم بگوییم متخصصان همیشه در کمال هستند، هر چند کمتر از غیر متخصصی اثر قابل توجهی می بینیم یا می شنویم.
جیم کروچه

جیم کروچه

بنا به نظر بسیاری از دست اندرکاران، ناگوارترین فاجعه در صنعت موسیقی، مرگ نابهنگام هنرمندی در زمان شکوفایی است. زمانی که او تازه توانسته است وارد جریان اصلی موسیقی شده و توجه مخاطبین را در سطح وسیعی به خود جلب کند.
رونمایی از آلبوم «ماندالای درون» (III)

رونمایی از آلبوم «ماندالای درون» (III)

قطعه ی سوم که پانورامای نهفت است، برگرفته از یکی از گوشه های مهم دستگاه نواست که دارای فواصل خاص و گردش نغمات خاص است که در یک سلول ۴ نتی (دو، ر، سی بمل و فا) اساسا بیشتر حرکت می کند؛ تمرکز آن روی درجه ی دوم (ر) است که این هم یک موتیف بنیادین است که در طول قطعه این موتیف بنیادین، توسط هارمونی های مختلف، گسترش ها و آگیومنت ها و رنگ آمیزی ها، دست مایه پردازش های مختلف قرار گرفته است اما به دلیل حفظ چهار چوب اینتروالها، کاملا ملودی اصلی نهفت شنیده می شود.
دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (XV)

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (XV)

این به بحث ما مربوط نیست که آیا مترهایی با سطوح هم طول پایین وجود دارند یا نه. آنچه من سعی داشته ام در اینجا نشان دهم این است که، مدارکی از برخی اجراهای موسیقی وجود دارد که با همچین مدلی مطابقت ندارد و این که امکان دارد مدل دیگری این مشاهدات را بهتر توضیح دهد. من قصد ندارم اظهار کنم که مدل CSP از مدل CFP جامع تر است، اما می خواهم اعلام کنم که گونه شناسی های بهتری برای مترها نسبت به آنچه در نت نویسی غربی موجود است، احتیاج داریم.
«لحظه های بی زمان» (VI)

«لحظه های بی زمان» (VI)

نه به طور مشخص ولی بیشتر به آن دوره تاریخی اشاره دارد. اینکه بگوییم ما باید همان راهی را برویم که آهنگسازان آوانگارد در سالهای جوانی دنبال می کردند و همه آثار آنها حجت است و هر کس یک آکورد سه صدایی بنویسد یا در فرم کلاسیک یک قطعه بنویسد یا در شور بنویسد، این ها خیانت به موسیقی و کهنه گرایی است، از دید من نگاهی منسوخ است. خود سر دمداران این اندیشه هم در دهه های بعدی فهمیدند که این نوع نگاه به نوعی تندروی است. همان طور که اشاره کردم نکته مثبتی در موسیقی آوانگارد وجود داشت و آن جستجوی افق های صوتی جدید بود.
میشا مایسکی

میشا مایسکی

میشا مایسکی (Mischa Maisky) متولد ۱۹۴۸ در Riga، Latvia است؛ موسیقی را برای اولین بار وقتی به Children’s Music School و هنرستان هنرهای زیبا رفت آغاز کرد. در سال ۱۹۶۲ وارد هنرستان Leningrad شد. در سال ۱۹۶۵ نام مستعار Rostropovich of the Future برای خود انتخاب کرد و همکاری با Leningrad Philharmonic را شروع کرد. یک سال بعد او برنده جایزه مسابقه بین المللی چایکوفسکی در مسکو شد و تحصیلات خود را تحت نظر Rostropovich در هنرستان هنرهای زیبای مسکو شروع کرد.
مروری بر آلبوم «من همان نای‌ام»

مروری بر آلبوم «من همان نای‌ام»

موسیقی در «من همان نای‌ام»، مبتنی بر پتانسیلی‌ست که نخستین بار محمدعلی کیانی‌نژاد در آلبومِ «دف و نی» (۱۳۷۳) نشان داده بود؛ تجربه‌ی موسیقیِ چندصدایی با نوشتنِ چند خط برای نی در کنار ساز کوبه‌ای و آواز. آنچه این اثر با آهنگسازیِ کنش‌گرِ جهانگیری بر آن پتانسیل افزوده، بهره‌گیریِ او از نگاهِ دوری به عنصرِ ریتم، گاه پیوندِ تحریریِ (ملیسماتیکِ) شعر و موسیقی، و چند خط‌شدنِ آواز در آغاز و پایانِ اثر است.
پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (IV)

پیشرفت همچون یک اصل بنیادین (IV)

بسیار طبیعی است که پندار مشابهی از پیشرفت نیز در درس‌گفتارها و کردار هنری آنها دیده شود؛ به ویژه آنتون وبرن که آشکارا به آن اشاره نیز کرده است: «[…] ما [اکنون] نمی‌توانیم آثاری با روش‌های زمانی دور بیافرینیم برای آن که فرگشت هارمونی را دیده‌ایم.» (۱۰) باز هم همان پندار خطی از تاریخ دگرگونی‌های موسیقی و ارتباط گذشته و آینده با یک نقطه‌ی با اهمیت در محور زمان (اکنون؛ که ما در آن هستیم) به چشم می‌خورد. درست است که شونبرگ آغازگر راه بود و خیال پیشرفت یا فرگشت در موسیقی را با ایده‌های موسیقایی پیود زد اما این پندار از طریق شاگردش وبرن به آینده‌ی موسیقی قرن بیستم پیوست.