گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

تنوع دیدگاه های متوجه به آزادی زنان چندان است که باید از انواع فمینیسم یاد کرد. کسی که صرفا به ضرورت برابری حقوقی زنان و مردان باور دارد فمینیست است؛ کسیکه این برابری را به شرطی ممکن می داند که نخست برای برابری امکانات زندگی اجتماعی (امکانات مادی و معنوی مساوی در آموزش و شغل و در کردارهای زندگی و گزینش آزادانه) مبارزه شود نیز فمینیست است؛ کسی که بنیاد استثمار از زن را در نظام سرمایه داری می داند و مبارزه برای آزادی زن را به مبارزه علیه سرمایه داری پیوند می زند چون اصل ستمدیدگی زنان و ضرورت خلاصی از آن را می پذیرد به معنایی خاص فمینیست است؛ کسی که بنیاد فرودستی زنان را در فرهنگ مردسالار و در پدرسالاری می داند و برای از بین بردن این فرهنگ می کوشد فمینیست است؛ و سرانجام کسی که مردان را بنا به ماهیت شان ظالم و استثمارگر می شناسد و دوری زنان از جهان مردانه را توصیه می کند نیز فمینیست است.

تنوع دیدگاه های متوجه به آزادی زنان چندان است که باید از انواع فمینیسم یاد کرد. کسی که صرفا به ضرورت برابری حقوقی زنان و مردان باور دارد فمینیست است؛ کسیکه این برابری را به شرطی ممکن می داند که نخست برای برابری امکانات زندگی اجتماعی (امکانات مادی و معنوی مساوی در آموزش و شغل و در کردارهای زندگی و گزینش آزادانه) مبارزه شود نیز فمینیست است؛ کسی که بنیاد استثمار از زن را در نظام سرمایه داری می داند و مبارزه برای آزادی زن را به مبارزه علیه سرمایه داری پیوند می زند چون اصل ستمدیدگی زنان و ضرورت خلاصی از آن را می پذیرد به معنایی خاص فمینیست است؛ کسی که بنیاد فرودستی زنان را در فرهنگ مردسالار و در پدرسالاری می داند و برای از بین بردن این فرهنگ می کوشد فمینیست است؛ و سرانجام کسی که مردان را بنا به ماهیت شان ظالم و استثمارگر می شناسد و دوری زنان از جهان مردانه را توصیه می کند نیز فمینیست است.

اینان با تمام تفاوت هایی که با هم دارند در یک نکته نظر واحدی دارند: در جامعه ی کنونی زنان در مواضعی فرودست مردان زندگی می کنند. فمینیست ها می کوشند حضور حاشیه ای زنان را دگرگون کنند و باور دارند برای رسیدن به این هدف باید نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دگرگون شود. بسیاری از فمینیست ها بر این نکته که باید موقعیت فرهنگی زنان دگرگون شود اصرار دارند. به نظر آنها ستمدیدگی زنان به گونه ای عمیق پایه در ساختار هنجارهای فرهنگی دارد. آنها نشان می دهند ستم دیدگی زنان سبب می شود تا مردان نیز از بسیاری از حقوق خود بی بهره بمانند و بنا به بینش مردسالار خود درک نکنند که راه رهایی آنان نیز همان راه آزادی زنان است.

نخستین متن مستند در ادبیات انگلوساکسون که به آزادی زنان پرداخت کتاب مری والستون کرافت در دفاع از حقوق زنان (۱۷۹۲) بود. او در کنش اجتماعی نیز مبارزه ای را آغاز کرد که در جنبش برابری طلب زنان باقی ماند. کتاب درباره ی فرمانبرداری زنان (۱۸۶۹) نوشته ی جان استوارت می ل نیز متن مهمی است که با پیش کشیدن مباحثی در فلسفه ی سیاسی به سهم خود به مبارزه ی زنان یاری کرد. آثار فمینیستی به تدریج مفهوم گوناوندی را پیش کشیدند هر چند هنوز عنوان دقیقی برای آن نیافته بودند.

گوناوند ساختن فرهنگی و اجتماعی دو واحد متمایز مردانه و زنانه است، همان طور که جنسیت این تفاوت را در حوزه ی زیست شناسی پیش می کشید. دسته بندی نام ها به مذکر و مؤنث در برخی از زبان ها چون فرانسوی معنای زبان شناختی و دستوری واژه را روشن می کند.

مسعود پورقریب

۱ نظر

بیشتر بحث شده است