گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

موسیقی شناسی فمنیستی (X)

زیباشناسی و فلسفه هنر فمینیستی، همچون سایر فلسفه های فمینیستی، بر اساس انتقادهایی که به مفروضات بنیادین و پیش فرض های اساسی که بر این حوزه به طور سنتی حکمفرما بوده است، بنا شده است. اساسا این سبکی ویژه در روش شناسی فمینیستی است که غالبا در طرح مباحث، بنیان فکری و اندیشه ای خود را بر نقد از جریان های اصلی و حاکم می آغازند.

زیباشناسی و فلسفه هنر فمینیستی، همچون سایر فلسفه های فمینیستی، بر اساس انتقادهایی که به مفروضات بنیادین و پیش فرض های اساسی که بر این حوزه به طور سنتی حکمفرما بوده است، بنا شده است. اساسا این سبکی ویژه در روش شناسی فمینیستی است که غالبا در طرح مباحث، بنیان فکری و اندیشه ای خود را بر نقد از جریان های اصلی و حاکم می آغازند.

از کانت نقل شده است که گفته بود «زنی که آرزوی تحصیلات عالی تر دارد، باید ریش داشته باشد تا چه رسد بخواهد نابغه بشود» (کورس مایر، ۱۳۸۲، ص ۳۹۶-۳۹۵) و ژان ژاک روسو می گفت: زنان از نازک بینی هنری برخوردار نیستند و توان سرشتی برای نابغه شدن را ندارند (کرس می ر، ۱۳۹۰، ص ۹۷-۹۸ و ۱۳۷). فمینیست ها معتقدند که در مورد مفهوم نبوغ، هرچند در سراسر تاریخ طولانی خود اشکال متنوعی به خود دیده است، اما در هیچ کدام از آنها، نبوغ زنان را نمی توان یافت. نبوغ، به خاطر خلاقیت و ابتکار جسورانه اش و به دلیل توانایی هنرمند خلاق برای ارتقا چیزی که طبیعت یا فرهنگ اعطا کرده است، همواره در قلمرو مردانه باقیمانده است. از سوی دیگر، کمبود شمار زنانی که همانند مردان جایگاهی در تاریخ هنری خود داشته باشند،این گمان را که ذهن زنان توان نوآوری و نبوغ را ندارد، نیرومندتر کرد.

فمینیست ها با واکاوی اندیشه غرب از دوران باستان تا رنسانس، به این نتیجه دست یافتند که در نگرش غرب، نوعی اصالت عقل وجود دارد. به گونه ای که در آن، عقل معیار شناخت و معیار مسئولیت اخلاقی است. اما در این می ان، سهم عقلانیت زنان در برابر مرد سهمی اندک است. عقلانیت، کیفیتی است که مرد را در تعارض با تمایلات زن قرار می دهد؛ زیرا حوزه های غیرعقلانی چون عاطفه، احساس به طور گسترده ای با جنس زن مرتبط است. از این رو، بسیاری از نظریاتی که ادعا می شود عام بوده و گستره فراگیری آن مردان و زنان را در بر می گیرد، در واقع فقط مربوط به مردان بوده و زنان یا در آن هیچ سهمی ندارند و یا بهره های اندک داشته و یا به طفیلی مرد نگریسته شده اند.

از نظر آنان، زمانی که تجربه مردان به عنوان تجربه همه انسانها تلقی شود، نظریه، مفاهیم، روش شناسی، اهداف پژوهش و دانش حاصل از آن، به ایجاد انحراف در زندگی اجتماعی و تفکر انسانی منتهی می شود (محمدپور، ۱۳۸۹، ص ۳۰۰). آنان معتقدند: در تاریخ هنر نیز دقیقا همین اتفاق رخ داده است؛ بدین معنا که هرچند غالبا عقل، قدرت عمده حاکم بر خلاقیت هنری یا تجربه زیباشناسی نیست، اما با وجود این، در نظریه زیباشناسی ارتباط های دوگانه ای که عقل را به مرد بودن و برتر از طبیعت بودن مرتبط دانسته و عاطفه و احساس و بدن را به زن بودن و ریشه داری در طبیعت پیوند می زند، فعال است.

مسعود پورقریب

۱ نظر

بیشتر بحث شده است