تعزیه خوانی (III)

استفاده ی نغمات بومی در تعزیه:
این که چگونه و از چه راهی مجریان تعزیه در شهر و یا روستای خود توانسته اند، الحان دیگر نواحی را به حافظه ی خود بسپارند، دلایل و زمینه های مختلف را به همراه دارد. بی تردید نقش تعزیه خوانان دوره گرد و همچنین گروه های تعزیه ای که از یک منطقه به منطقه ی دیگر دعوت می شده اند، عامل نعیین کننده ای در این جابجایی بوده است.

تعزیه خوانان با دخالت دادن نغمات بومی در اجراهای خود ان را به عنوان نشانه ای از هوشمندی، استادی و نوآوری خود قلمداد نموده و به این کار مباهات می ورزیدند. در واقع این گروه آوازه خوانان بدعت مذکور را به عنوان سبک و مهر و نشان مخصوص خود می دانستند. به ویژه این که این هنر تازه شکل یافته، از هز جهت آماده ی پذیرش نوگرایی و تغییر بود.

به غیر از این بیشتر تعزیه گردان ها و تعزیه خوان های سال خورده ی نواحی از اجراهای متعدد خود در دیگر استان ها و نواحی کشور سخن میگویند و مردم مختلف شهری و روستایی کشور نیز دیدن مجالس مختلف تعزیه از هنرمندان دیگر نواحی کشور را یادآور می شوند.

استفاده از نغمات و الحان بومی و محلی در تعزیه، علامندان رفته رفته به سبک های ویژه ای مانوس شدند. چنان که در مناطق کرمان،یزد،فاری و اصفحان تعزیه هایی مورد توجه مردم قرار میگیرد که علاوه بر استفاده از موسیقی ردیفی به میدان گسترده ای از الحان بختیاری، بیدگانی، سرکوهی، غربتی، دشتستانی و فائز خوانی و مجموعه ای از تصانیف و ترانه ها با مایگی شوشتری در آنها استفاده شود.

آن چنان که مردم بوشهر و هرمزگان آن دسته از مجالسی را بیشتر پذیرایند که انواع شروه ها (شروندها)، بیت ؛ نوحه های بومی و نغمات مولودی بخشی از موسیقی آن ها را تشکیل داده باشد. در شمال کشور جا به جا می توان نغمه های بومی همچون گیلکی، امیری، دیلمانی و حقانی را در مجالس تعزیه ملاحظه کرد. آن چنان که در استان سمنان نیز دو آواز بومی این منطقه یعنی حقانی و سرکویری در بخری مجالس تعزیه مورد استفاده قرار می گیرند.

سازهای مورد استفاده در تعزیه:
منابع تاریخی مربوط به قاجاریه بر استفاده برخی سازهای بادی بومی و ملی همچون کرنا و سرنا در تعزیه حکایت دارند. ضمن این که شیپور نیز رفته رفته نقش شاخصی در تعزیه می یافت. سازهای کوبه ای متداول نیز عموما دهل و طبل بوده اند.

در عین حال نقاره های دو کاسه نیز در تعزیه ی برخی کشورها مورد استفاده قرار می گرفت. باید توجه نمود که این گروه از سازها نه جهت آواز در تعزیه بلکه بیشتر جهت فضاسازی کاربرد داشته اند. باید افزود که در برخی نقاط کشور نی چوپانی یا نی هفت بند نیز از سوی برخی تعزیه خوان ها مورد استفاده قرار می گرفت.

استفاده از نی تنها در برخی مجالس تعزیه و به طور نمونه مجلس دوطفلان مسلم و به هنکام چوپانی خوانی ها کاربرد داشته است. البته برخی شواهد حاکی از استفاده سنج نیز بوده است که این آلت کوبه ای نیز مانند طبل و دهل و نقاره صرفا فضاسازی مورد استفاده قرار می گرفته است. در چند دهه ی اخیر استفاده از برخی سازهای موسیقی کلاسیک مانند فلوت کلیددار، قره نی ( کلارینت) و ساکسیفون نیز در شهرهای بزرگ به ویژه پایتخت معمول گردیده است. می خواندند و سنج و طبل آنها را همراهی میکرد.

در مرحله بعدی چندین شبیه (بازیگر) شهدای کربلا را می ساختند و در عماره هایی حمل می کردند. بعدها این شبیه ها به رد و بدل کردن دیالوگ پرداختند. تعزیه در دوره صفویه که دوره تثبیت شیعه در ایران است آخرین تحولات خود را سپری می کند.

در این دوره در بیشتر نقاط ایران تعزیه اجرا می شده است. در قرن دوازدهم نگارش تعزیه نامه باب می شود و این بار تا قرن سیزدهم و غربی شدن زندگی و ادبیات ادامه پیدا میکند.

یک دیدگاه

  • سلیم
    ارسال شده در آذر ۱۶, ۱۳۹۵ در ۲:۴۳ ب.ظ

    اشعاری که سلیم موذن زاده:
    زینب آمد بر سینه و بر سر زنان
    رفت تا گیرد بـرادر را عنان
    سیل اشکش بست بر شه راه را
    دود آهش کرد حیران شاه را
    در قفای شاه رفتی هر زمان
    بانگ مهلاً مهلاًش بر آسمان
    ای سوار سرگران کم کن شتاب
    جان من لَختی سبکتر زن رکاب
    شه سراپا گرمِ شوق و مست ناز
    گوشه ی چشمی بدان سو کرد باز
    دید مِشکین مویی از جنس زنان
    بر فلک دستی و دستی بر عنان
    باز دل بر عقل می گیرد عنان
    اهل دل را آتش اندر جان زنان
    هر زمان هنگامه یی سر می کند
    گر کنم منعش فزونتر می کند
    پس ز جان بر خواهر استقبال کرد
    تا رخش بوسد الف را دال کرد
    همچو جان خود در آغوشش کشید
    این سخن آهسته بر گوشش کشید
    کای عنان گیر من آیا زینبی
    یا که آه دردمندان در شبی
    پیش پای شوق زنجیری مکن
    راه عشق است این عنان گیری مکن
    با توهستم جان خواهر همسفر
    تو بپا این راه کوبی من به سر
    خانه سوزان را توصاحبخانه باش
    با زنان در همرهی مردانه باش
    با زبان زینبی شاه آنچه گفت
    با حسینی گوش زینب می شنفت
    با حسینی لب هرآنچ او گفت راز
    شه به گوش زینبی بشنید باز
    گوش عشق آری زبان خواهد ز عشق
    فهم عـشق آری بیان خواهد ز عشق
    با زبـان دیـگر این آواز نیست
    گوش دیگر مَحرم این راز نیست
    ای سخن گو لحظه ای خاموش باش
    ای زبان از پای تا سر گوش باش
    تا ببینم از سـر صـدق و صواب
    شاه را زینب چه می گوید جواب
    گفت زینب در جواب آن شاه را
    کای فروزان کرده مِهر و ماه را
    تربیت بوده است بر یک دوشمان
    پرورش در جیب یک آغوشمان
    هر دو در انجام طاعت کاملیم
    هر یکی امر دگر را حـا ملیم
    تو شهادت جستی ای سبط رسول
    من اسیری را به جان کردم قبول
    خودنمایی کن که طاقت طاق شد
    جان، تجلّی تو را مشتاق شد
    التی زین به، برای سیر نیست
    خودنمایی کن در اینجا غیر نیست
    شرحی ای صدر جهان این سینه را
    عکسی ای دارای حسن آیینه را
    از رکـاب ای شهـسوار حـق پرست
    پای خالی کن که زیـنب رفـت ز دست
    شد پیاده بر زمین زانو نهاد
    بر سر زانو سر بانو نهاد
    پس در آغوشش نشانید و نشست
    دست بر دل زد دل آوردش به دست
    گفتگو کردند با هم متصل
    این به آن و آن به این از راه دل
    دیگر اینجا گفتگو را راه نیست
    پرده افکندن دو کس آگاه نیست
    گرم شد بازار عشق ذوالفنون
    بوالعجب عشقی جنون اندر جنون

    نیست صاحب همتی در نشأتین
    هم قدم عباس را بعد از حسین
    آن قوی، پشت خدا‌بینان از او
    وآن مشوّش، حال بی‌دینان از او
    می‌گرفتی از شط توحید، آب
    تشنگان را می‌رساندی با شتاب
    عاشقان را بود آبِ کار از او
    ره‌روان را رونق بازار از او
    روز عاشورا به چشم پُر ز خون
    مشک بر دوش آمد از شط چون برون
    شد به سوی تشنه‌کامان، ره‌سپر
    تیرباران بلا را شد سپر
    بس فروبارید بر وی تیرِ تیز
    مشک شد بر حالت او، اشک‌ریز
    اشک، چندان ریخت بر وی چشم مشک
    تا که چشم مشک، خالی شد ز اشک
    هستی‌اش را دست از مستی فشانْد
    جز حسین اندر میان، چیزی نمانْد

    ای شمع من بسوز که پروانه میرود
    زین آستان صاحب این خانه میرود
    ماه محرم آمد دلها پر از غم آمد
    در مقتل شهادت سلطان عالم آمد
    حسین جانم حسین جان
    ای شهر جدو امجدو والا تبار من
    بنگر حسین چگونه از این خانه میرود
    حسین عزیز زهرا
    زد خیمه در کربلا
    شد کربلا گل باران
    از اهل بیت طاها
    ای آستان مادر دلسوز من بسوز
    این آشنا ببین که چه بیگانه می رود
    عباس امیر لشگر
    دستش فتد ز پیکر
    پشت حسین شود خم
    از ماتم برادر
    حسین جانم
    حسین جان
    ادنای شام اراذل کوفی نوشته اند
    آل علی چرا ره ما را نمیرود؟
    از ما حسین چه دیده که فرمان نمی برد
    بیعت نمیکند ره خصمانه می رود
    اینجا علی اکبر در خون شود شناور
    صحرا شود گلستان، از لاله های احمد
    حسین جانم
    حسین جان

    بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای کودک مادر
    علی اصغرم لالای، لایی مادرم لالای‏
    دوست دارم تشنه باشم شیر مادر را ننوشم
    تا که جام از دست شاه جنت المأوا بگیرم
    دوست دارم قبر من اغوش ثار الله باشد
    راه معراج فسبحان الذی اسرا بگیرم
    عزیزم از چه بی‏تابی چرا مادر نمی‏خوابی؟
    گمانم تشنه آبی، علی اصغرم لالای‏
    مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان من
    ببین اشک روان من،علی اصغرم لالای
    بخواب ای غنچه ‏ی پرپر، بخواب ای شیرخوار اصغر

    سر دور از وطن منزل مبارک
    عزیز بی کفن منزل مبارک
    ز هجرت سینه زن منزل مبارک
    شد این سر پاره تن منزل مبارک
    دل واله نهضت حسین است
    جان محو حقیقت حسین است
    دل های همه خدا پرستان
    کانون محبت حسین است
    فتحِ هدف از شکست خود یافت
    این اصل سیاست حسین است
    حسین جانم حسین جانم حسین جان
    به پیمان تو قربانم حسین جان
    شهید سر جدا منزل مبارک
    غریب کربلا منزل مبارک
    قتیل اشقیا منزل مبارک
    گرفتار مبلا منزل مبارک
    اول ز جوان خود گذشتن
    مصداق عدالت حسین است
    پاشید به چرخ خون اصغر
    این رمز شفاعت حسین است
    بوسید غلام خود چو فرزند
    این حد مروت حسین است
    عجب مهمان نوازی کرده خولی
    تنورت داده جا منزل مبارک

    سقای تشنه کامان
    در وقت دادن جان
    گفتا به ناله و آه
    مولی ابا عبد الله
    لبیک یا ثارالله
    مولی ابا عبدالله
    دوست دارم داد دل از چرخ بازیگر بگیرم
    گر در این عالم نشد در عالم دیگر بگیرم
    دوست دارم نام من باب الحوائج باشد اما
    پنجۀ مشکل گشا آنگه من از داور بگیرم
    دوست دارم بشنوم صوت خوش ام البنین را بوسه ای یک بار دیگر از صورت مادر بگیرم
    منم حسین جگر سوخته برادر تو
    فتاده ام من اینگونه در برابر تو
    عباس من برادر رشید من
    نه دست در بدن و نی به تن رمق داری
    بخواب جان برادر بخواب حق داری
    دستم ز تن جدا شو
    در راه دین فدا شو
    از کوفیان گم راه
    مولا اباعبدالله
    آمد به دیده ام پیر
    پر خون تنم ز شمشیر
    ای رهبر نکو جان
    مولا اباعبدالله
    دوست دارم تا قیامت از رقیه رخ بپوشم
    دوست دارم در بغل قنداقه اصغر بگیرم

    محمد جواد غفورزاده

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر کتاب «موسیقی ایرانی در شعر سایه»

«سایه» در دوره‌ای از موسیقی ایران تأثیرگذار بوده است. این تأثیرگذاری می‌تواند موضوع مقاله‌ای تحلیلی-انتقادی باشد. چنین پژوهش‌هایی نه تنها در مورد سایه بلکه در مورد دیگر هم‌دوره‌هایش نیز باید صورت گیرد (که به هر دلیل هنوز انجام نشده). سایه با موسیقی دستگاهی نیز در حد یک موسیقی‌دوستِ بسیار پیگیر که معاشرت‌هایی با اهالی این موسیقی داشته، آشنایی‌هایی دارد. از مجموع صحبت‌های او در منابع مختلف چنین برمی‌آید که این آشنایی، علمی و چندان عمیق نیست و بالطبع شامل داده‌هایی درست و غلط از دیده‌ها و شنیده‌هاست (مانند بیگجه‌خانی را شاگرد درویش‌خان دانستن! و موارد دیگر). واژگانِ موسیقایی نیز در شعرِ او فراوان‌اند.

نظر من، نظر شما، نظر او

خیلی پیش می‌آید که در واکنش به یک نقد بشنویم؛ «این نظر نویسنده است». آیا تا به‌حال دقیقاً فکر کرده‌ایم که چنین جمله‌ای یعنی چه؟ کسی که این جمله را می‌گوید درواقع دارد اعتبار حکم‌های درون نقد را زیر سؤال می‌برد. می‌گوید آنها از جنس «نظر شخصی» هستند. اولین مفهومی که از نظر شخصی به ذهنمان می‌آید چیزی است مثل این جمله «قورمه‌سبزی خیلی خوب است». این «نظر» گوینده است درباره‌ی یک غذا. آنجا «شخصی» بودنش معلوم می‌شود که یک نفر دیگر پیدا می‌شود و درست برعکسش را می‌گوید و ما هم راهی پیدا نمی‌کنیم که بگوییم کدام درست گفته. فقط می‌توانیم بگوییم با اولی موافقیم یا با دومی. یعنی وابسته به «شخص» گوینده یا شنونده است.

از روزهای گذشته…

آنجا که موسیقی آغاز می‌شود

آنجا که موسیقی آغاز می‌شود

مجاب‌کردن هنرجوی موسیقی به شنیدنِ آنچه می‌نوازد، دشوار است. یک موسیقی‌دان جوان به‌ندرت به آنچه می‌نوازد، توجه کافی دارد و حتی از آن کمتر به «چگونگی» نواختنش. گاهی هنرجو برای اجرای صحیح ریتم، به شمارش می‌پردازد؛ اما حتی موسیقی‌دانانی که خوب و درست آموزش دیده‌اند هم ممکن است در کار با مترونوم به زحمت بیفتند. هنرجو آن‌قدر درگیر نواختن نت‌هاست که دیگر انرژی و زمانی برای امور دیگر برایش باقی نمی‌ماند؛ حتی شمردن و شنیدن.
نگاهی به نقش ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره بیست و دوم فجر (II)

نگاهی به نقش ارکستر سمفونیک تهران در جشنواره بیست و دوم فجر (II)

نگاهی به کیفیت اجرایی ارکستر سمفونیک و مسائل حاشیه ای آن نمونه خوبی است برای محک زدن مسئولان جدید موسیقی و تیمی که به تازگی عهده دار این غول موسیقی پایتخت شده اند.
“MTV و اعتباری که از بین رفت” افول اقتدار موسیقی در جهان (I)

“MTV و اعتباری که از بین رفت” افول اقتدار موسیقی در جهان (I)

بزرگانی چون رابرت موگ (Robert Moog)، برت باکاراک (Burt Bacharach) و جان بری (John Barry) دهه شصت میلادی را پربارترین و شکوفاترین دهه قرن بیستم می‌دانند. دهه شصت دهه‌ای بود که علاوه بر معرفی هنرمندان بزرگی چون بیتلز (Beatles)، باب دیلن (Bob Dylan)، لد زپلین (Led Zeppeline)، اتیس ردینگ (Ottis Redding)، دورز (Doors) و کمپانی آهنگ‌سازی موتاون (Motown)، دهه‌ای پر از ساختارشکنی بود.
کلاف سردرگم (III)

کلاف سردرگم (III)

سال‌های بعد نیز وضع به همین منوال بوده است. دست‌کم هر دو یا سه سال یک بار چرخشی اساسی در دیدگاه‌ها و نحوه‌ی برگزاری این جشنواره رخ داده است. این موضوع که در آغاز در جهت تازگی و کمال به نظر می‌رسد از آن جهت که تداوم و انسجام این جشنواره را بر هم می‌زد نکته‌ی منفی‌ای به حساب می‌آید که تا امروز نیز به عنوان اصلی‌ترین پدیده‌ی آسیب‌شناختی جشنواره‌ی فجر به حساب می‌آید.
گیتار هوایی

گیتار هوایی

مقدمه:در چند روز اخیر که به دنبال خبری درباره موسیقی بودم، مدام به مطلبی برخورد میکردم که درباره به صدا درآوردن گیتار مجازی بود. همان کاری که بیشتر ما هنگام شنیدن گیتار در موسیقی محبوب خودمان انجام میدهیم یا میداده ایم. ماجرای این اختراع برایم چندان جالب نبود، اما وقتی دیدم نواختن گیتار مجازی یا به عبارتی “ادای گیتار زدن در آوردن” در جهان چه اهمیتی دارد، برایم جالب شد و فکر کردم
مغالطات ایرانی – اتنوموزیکولوژی (IV)

مغالطات ایرانی – اتنوموزیکولوژی (IV)

شاگردان محمود و دیگرانی که موسیقی کلاسیک را جدی دنبال می کردند، تا سالها از موسیقی ایرانی فاصله گرفتند و بعضی تا پایان عمر خود این کینه را به دل داشتند و وقتی قرار بود از مصالح موسیقی ایران بهره ببرند، به موسیقی محلی روی می آوردند نه موسیقی دستگاهی.
بررسی اجمالی آثار شادروان <br> روح الله خالقی (قسمت سی و یکم)

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت سی و یکم)

این اثر نخستین بار به صورت دو صدائی با ارکستر مدرسه وزیری و با صدای روح انگیز و خود کلنل روی صفحه ضبط شده است. در جلد دوم کتاب سرگذشت موسیقی ایران، چاپ ششم، در صفحه ۱۵۶، ابیات آغازین این ترانه درج گردیده است.
دانشکده موسیقی منهتن

دانشکده موسیقی منهتن

دانشکده موسیقی منهتن (Manhattan School of Music)، در آموزش موسیقی حرفه ای در سطح ملی و بین المللی جریانی اصلی می باشد که این مرکز در حدود ۹۰ سال پیش به وجود آمده است و امروزه یکی از بزرگترین کنسرواتوآرهای خصوصی دنیا می باشد که موسیقی جاز و کلاسیک در سطح بالا در آنجا تدریس می شود. این دانشکده افراد با استعداد را برای دنبال کردن حرفه خود و پیشرفت و کار در جامعه به عنوان موسیقیدان و مدرس آماده می کند و همواره تماشاچیان بسیاری را برای دیدن اجراهای زنده هنرجویان در دانشکده دعوت می کند. این دانشکده در سال ۱۹۱۸ توسط ژانت د.شنک (Janet D. Schenck) پیانیست و خیر در یکی از ساختمانهای شهر نیویورک تشکیل شد.
سریالیسم «همه‌ جانبه»

سریالیسم «همه‌ جانبه»

جریان موسیقی مدرن به مفهوم سبک شناختی و به مثابه روند آفرینش هنری در تاریخ موسیقی قرن بیستم مطرح است. شاید بتوان مهمترین بخش این جریان موسیقایی را مرتبط با مکتب دوم آهنگسازی وین دانست. معروف‌ترین آهنگساز این مکتب آرنولد شوئنبرگ برای رهایی از قواعد دست و پاگیر هارمونی تونال، در ادامه راهی که از سالهای پایانی قرن ۱۹ در آثار واگنر و … آغاز شد به سمت استفاده پی‌در‌پی گروه‌هایی از تن‌ها رفت.
یادداشتی بر موسیقی فیلم آرایش غلیظ (V)

یادداشتی بر موسیقی فیلم آرایش غلیظ (V)

دانشنامه ی آزاد ویکی پدیا جنبش هنری را چنین توصیف می کند: “جنبش هنری یک جریان و حرکت هنری است که تحت تاثیر تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و یا عوامل دیگر شکل می گیرد و برای مدتی گروهی از هنرمندان را به فکر و عملکرد مشابه می کشاند. این جنبش ها بسته به بنیان و زمینه های بوجود آورنده و توسعه دهنده ی آنها می توانند کوتاه مدت یا نسبتا پایدار باشند. همچنین جنبش های هنری ممکن است در یک منطقه ی جغرافیایی خاص و تنها در یک رشته ی هنری رایج شوند و یا به صورت فراگیر بخش وسیعی از دنیای هنر را تحت تاثیر خود قرار دهند.