تعزیه خوانی (IV)

پیشینه تاریخی تعزیه:
تعزیه از نظر لغت به معنی ظهار همدردی، سوگواری و تسلیت است ولی به عنوان شکلی از نمایش ریشه در اجتماعات و مراسم یاد کرد شهادت امام حسین (ع) در ایام محرم دارد و در طول تکامل خود بازنمایی محاصره و کشتار صحرای کربلا محور اصلی آن بوده و هیچ گاه ماهیت مذهبی اش را از دست نداده است.

از آنجا که شیعیان شهادت امام حسین (ع) را عملی مقدس و رهایی بخش می دانستند، اجرای مراسم محرم را نوعی تلاش به سوی نجات و فلاح به حساب می آوردند، بعدها نیز پنداشتند که مشارکت در نمایشهای تعزیه، خواه در ردیف بازیگران، خواه تماشاگران، آنان را از شفاعت حسین (ع) در روز قیامت بهرمند خواهد ساخت.

مردم فلات ایران، به طرز خاصی پذیرای مذهب تشیع بوده اند، بنا به یک افسانه ایرانی، دختر آخرین پادشاه سلسله ساسانی، در تهاجم مسلمان به اسارت برده شد و به زوجیت حسین (ع) در آمد. مراسم سالانه ی سوگواری ماه محرم، از دیر باز با شکوه و سوگنوا همراهی می شد و تماشاگران، که در امتداد گذرگاها صف می کشیدند، بر سینه می زندند و در حالی که دسته عزاداران از کنارشان می گذشت فریاد می زند حسین حسین شاه شهیدان حسین.

در همان زمان که مراسم محرم در دوره حکومت صفوی رشد و توسعه می یافت شکل مهم و معروف دیگری از نمایش مذهبی پدید آمد که نقل نمایشی زندگی و اعمال، رنج و مرگ شهیدان شیعه بود.

موضوع این نمایش در اساس، هر چند هم اندک، همیشه در ارتباط با واقعه کربلا بود، این داستانها از کتابی فارسی به نام روضه الشهداء یا (بهشت شهیدان ) گرفته می شد و از اوایل سده شانزدهم به بعد در میان شیعیان به گونه ای گسترده انتشار یافت.

روضه خوانی یا قرائت کتاب روضه الشهداء بر خلاف اجتماعات محرم ساکن بود، نقال (ذاکر، مداح و …) معمولا بر منبر یا سکویی بلند می نشست و تماشاگران، در پیش پا پیش به صورت نیم دایره گرد می آمدند.

موسیقی تعزیه:
در تعزیه موسیقی به دو بخش مجزا و مستقل تقسیم می شود. موسیقی سازی که ارتباط کمی با متن تعزیه دارد و موسیقی آوازی که در زمینه اصلی اجرای تعزیه است.

موسیقی آوازی تعزیه ار جنبه های گونان، قابل اهمیت است. ارتباط و کنش متقابل میان آواز در تعزیه و موسیقی ردیف دستگاهی و همچنین مسایلی از قبیل منع مذهبی در گسترش موسیقی، اهمیت آواز را در تعزیه دو چندان میکند.

در واقع موسیقی آوازی تعزیه از سوی مبتنی بر موسیقی آوازی در ردیف دستگاهی است و از سوی دیگر سبب حفظ و تداوم آن در طول سالیان متمادی شد.

از زمان صفویه با تشدید فضای مذهبی و منع موسیقی، گسترش و تکامل تعزیه سبب شد، آواز موسیقی ردیفی، به تعزیه وارد شده و خود را با آن وفق دهد، علاوه بر این، موسیقی آوازی تعزیه، از موارد دیگری نظیر نقالی، هم سرایی و نحوه خوانی، و موسیقی نواحی ایران بهره برده است که به اجمال به هر یک از آنان می پردازیم.

ردیف موسیقی دستگاهی:
در ادواز مختلف نظام پادشاهی ایران، دربار و پایتخت حکومت محل تجمع هنرمندان بوده است. از زمان صفویه به دلیل منع سایر انواع موسیقی، مراکزی نظیر تبریز، قزوین و اصفهان، محل تجمع تعزیه خوانان و راویان آوازهای مذهبی شد.

این راویان به دلیل تسلط بر دقایق و ظرایف آواز، تکنیک ها و حالات مختلف آن برای شخصیت پردازی ها در نمایش های سوگ آور بهره می جستند.

شخصیت ها و کارکترهای مختلف نیز این مکان را فراهم می کرد. در زمان زندیه نیز شیراز، رویکردی این گونه یافت. نکته مهم در این مورد آن است که مکاتب مهم آواز در ادوار بعد در این شهرها پدید آمدند و موسیقی دانان این مکاتب را با نام مکاتب آوازی تبریز، قزوین، اصفهان و شیراز به رسمیت می شناسند.

مکتب آوازی تهران نیز تحت تاثیر تکیه دولت و تجمع خوانندگان برجسته در آن به وجود آمد. در واقع بزرگ ترین خوانندگان سده اخیر، تعزیه خوان های برجسته ای بوده اند. سید احمد خان، اقبال آذر و قلی خان شاهی، از جمله کسانی هستند که نمونه های آوازی آنان در صفحه ضبط شده و می تواند مرجعی برای ارتباط میان آواز در تعزیه و موسیقی ردیف دستگاهی باشد.

خواننده بزرگی چون اقلبا آذر، با سبک و تکنیکی ممتاز و حنجره ای رسا و قوی و تحریر های متنوع و پیچیده، آواز را از تعزیه آغاز کرده بود و از کودکی در قزوین به دسته های تعزیه وارد شد.

نکته دیگر، حفظ امانت داری ردیف آوازی، توسط تعزیه خوان هاست. در یک دوره نسبتا طولانی، از صفویه تا اواخر عهد قاجار، تعزیه خوان ها، مهم ترین راویان و مرجعان موسیقی آوازی بودند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر کتاب «ردیف آسان است؛ قدم به قدم با ردیف موسیقی ایران، دستگاه شور»

روژا پیتِر –ریاضیدان مجار- در کتاب «بازی با بینهایت» بدون اینکه نام کتابش را «ریاضی آسان است» بگذارد، هنرمندانه پیچیده‌ترین موضوعاتِ ریاضی را دست‌یافتنی کرده است. اگر فرمانروای مطلقِ همه‌ی دانش‌ها می‌تواند آسان شود پس ردیفِ ما هم علی‌القاعده باید بتواند. کتابِ حاضر با وجود تلاش‌هایی که شده نه تنها در این کار توفیقی نیافته بلکه به جای زدودنِ ملال و پیچ و خم‌های زاید از پیکره‌ی موضوع (بر طریقِ یک متدلوژیِ منسجم و به پشتوانه‌ی یک ساختمانِ نظری مستحکم و واحد) به خوبی توانسته است نشان دهد که ردیف چقدر می‌تواند غامض و گیج‌کننده باشد.

تکروی بااستقامت! (II)

نتیجه همان که در سال ۱۳۴۹ براثر «مشکلات سیاسی» از بانک کشاورزی اخراج شد. مخالفت با رژیم شاه در آن زمان بین روشنفکران عادی بود اما بین موسیقیدانان که عموما به جماعتی محافظه کار و خطرگریز و «صلح کل» نامیده شده اند، چنین مخالفت هایی اصلا رایج نبود بلکه سازش با وضع موجود و تلاش درجهت جلب منافع مادی بود که ارجح شمرده می شد. نتیجه هرچه بود، رجبی دیگر به کاردولتی برنگشت و زندگی «بهمن گونه و رجبی وار» او از آن زمان شکل گرفت. او هنرمندی بود برخلاف جریان آب. به شب نشینی و مطربی نمی رفت، از ارباب قدرت بیزار بود، از تعارف و حفظ ظاهر به قیمت ریاکاری نفرت داشت و صراحت تلخش دشمن تراش بود، اهل مطالعه بود، ورزش حرفه ای را برگزیده و کوهنوردی همیشگی بود.

از روزهای گذشته…

جای پرسش بنیادی صدا (IV)

جای پرسش بنیادی صدا (IV)

برای این که به راستی با یک رویداد، یا یک عطف مواجه شویم لازم است این پرسشها طرح شده باشد، نه فقط در نوشته ی منتقدان یا پچ پچ بدخواهان بلکه علاوه بر آن در کُنه فعالیت هنری نیز. اینجا هنرمند باید لحظه به لحظه از خودش و اثرش بپرسد که آیا صدای خودش را یافته است؟ صدا به هر دو معنایی که در چنین جایگاه ی ممکن است داشته باشد که اتفاقا در این زمینه سخت به هم مربوط هم هستند، یعنی صدا به مفهوم یک امر آکوستیکی (به عامترین شکلش) و استعاره ی بیان شاخص فردی/جریانی. این پرسش مداوم هر بازیگر این صحنه باید باشد؛ آیا این صدای ماست که شنیده می شود؟ بعضیها در مورد رویداد مشابه چنین فکر می کنند:
فرافکنی در کمانچه نوازی! (I)

فرافکنی در کمانچه نوازی! (I)

مدتی پیش در محل خبرگزاری مهر، برنامه ای درمورد نوازندگی کمانچه برگزار شد که نگارنده مطلبی داشتم پیرامون نوازندگان شاخص تاریخ کمانچه نوازی. در این مقاله، نواخته های نوازندگان آذری با نوازندگان ایرانی نیز مقایسه شدند. پس از این برنامه گفتگوهایی با هنرمندان این ساز توسط خبرگزاری مهر و روزنامه های مختلف انجام شد که در این گفتگوها، نوازندگان نظرات خود را در مورد نوازندگی و پیشرفت های این ساز بیان داشتند.
ایدئولوژی موسیقی پست مدرن و سیاست‌های چپ (III)

ایدئولوژی موسیقی پست مدرن و سیاست‌های چپ (III)

آیا می‌توانیم مانند خارج از حوزه ایدئولوژی، با وسعتی به موسیقی بیندیشیم که غیر شفاهی باشد؟ (این قدری یادآورموضوعی است که «دلاوُلپه» (Della Volpe) را در نقدش با عنوان ” نقد ذوق” متاثر کرده بود). مشکلی که با پساساختارگرایی به طور کلی و با ساختارشکنی بخصوص وجود دارد، گرایش آنها به این است که ایدئولوژی را طوری ببینند که در اصل به وسیله زبان – نمادین- مقید شده است، بجای اینکه عموما حالات احساسی را سازمان دهد
وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (III)

وام‌گیری موسیقایی به مثابه ارجاع به هویت (III)

تمی به روشنی معرفی می‌شود اما با فاصله‌ی کوتاه شکلی خلاصه‌ و خلاصه‌تر یافته و در طرح‌واره‌هایی پخش شده میان سازها تکرار می‌گردد. یعنی نوعی دگره‌سازی کاهنده که با سماجت هر چه بیشتر پاره ملودی وام گرفته شده را تا سرحد امکاناتش تکرار می‌کند و آن را تا جایی پیش می‌برد که جز جوهر ف