گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

ند رورم آهنگساز و روز نویس مشهور آمریکایی است که بیشتر به خاطر مجموعه اشعار و آهنگهایش شناخته شده است. او متولد ۲۳ اکتبر ۱۹۲۳ در ایالت ایندیانا در کشور آمریکا است. تحصیلات اولیه اش را در دانشگاه شیکاگو دنبال کرد. بعدها به دانشگاهی در فیلادلفیا وارد شد و سرانجام در دانشگاه جولیارد در نیویورک تحصیلاتش را کامل کرد. در دوره ای بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۵۷ که وی در مراکش و پاریس زندگی می کرد، اشعار آهنگهایش را به زبانهای مختلف سروده است.

مطلبی که پیش رو دارید مصاحبه ای است با ند رورم (Ned Rorem) آهنگساز آمریکایی که توسط فرانک جی اوتری (Frank J. Oteri) در ۱۳ مارچ ۲۰۰۶ به انجام رسیده است:

ند رورم آهنگساز و روز نویس مشهور آمریکایی است که بیشتر به خاطر مجموعه اشعار و آهنگهایش شناخته شده است. او متولد ۲۳ اکتبر ۱۹۲۳ در ایالت ایندیانا در کشور آمریکا است. تحصیلات اولیه اش را در دانشگاه شیکاگو دنبال کرد. بعدها به دانشگاهی در فیلادلفیا وارد شد و سرانجام در دانشگاه جولیارد در نیویورک تحصیلاتش را کامل کرد. در دوره ای بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۵۷ که وی در مراکش و پاریس زندگی می کرد، اشعار آهنگهایش را به زبانهای مختلف سروده است.

برای سالهای بسیاری مشتاق به انجام مصاحبه ای با ند رورم بودم. در حالی که وی یک آهنگساز مشهور و توانا است که به طور یکسان از کوارتتهای زهی گرفته تا سمفونی و کنسرتو آهنگسازی کرده است. به نظر می آید کلمات به نرمی و سبکی از درون او ادا می شوند که آن نه تنها در اشعارش همچنین در یادداشتهای روزانه اش نهفته است.

من برای سالهای بسیاری او را در اجراهایش ملاقات می کردم و هر بار بدین امید که بتوانم مصاحبه ای با او انجام دهم خودم را معرفی می کردم، اما کاملا نا امید از دریافت فرصتی برای چنین مصاحبه ای بودم. سرانجام در زمانی که کاملا نا امید بودم اولین اجرای اپرای “شهر ما” ی او را در بلومینگتون دیدم، رورم در اوج شهرت خود بود و احتمالا قابل دستیابی تر از گذشته بود، بنابراین امتحان کردم. من در حدود یک ساعت با او مصاحبه داشتم، گفتگوی ما بیشتر درباره موفقیت کنونیش، دغدغه هایش، آثارش و مفهوم موسیقی بود.


اگرچه بیشتر نوشته های شما در زمینه موسیقی است اما همچنین کتابها و سخنرانیهای بسیاری در زمینه زبانهای مختلف ارائه داده اید که از حرفه اصلی شما که آهنگسازی است جدا می باشد.

من در تمام طول زندگیم یک آهنگساز بوده ام، همچنین مطالبی نیز نوشته ام. اروپائیها کمتر از آمریکائیها متخصص هستند زیرا آنها مجبورند خرج زندگیشان را نیز تامین کنند. زمانی که یادداشتهای روزانه ام به چاپ رسید حس مسئولیت نسبت به این کار را کسب کردم و دیگر نه تنها درباره خودم بلکه وسیعتر می نوشتم، همانند کتاب های بسیاری که درباره موسیقی نوشته ام.

با توجه به حجم بسیار زیاد نوشته های شما، برخلاف تعداد آهنگهای که ساخته اید، چگونه خود را بیشتر یک آهنگساز می دانید؟

بسیاری از من این سوال را می پرسند، من هیچ گاه از آهنگسازی دست نکشیده ام، حتی همین زمان که اینجا نشسته ام و با شما گفتگو می کنم و یا هنگامی که شبها همنشین بی خوابی می شوم به موسیقی در سر می اندیشم. بعد از “شهر ما” دو یا سه قطعه دیگر برای کر نوشته ام. نمی دانم که قابلیت نوشتن اپرای دیگر را دارم یا خیر.

زمانی که می خواهم قطعه ای بسازم، قبل از اینکه شروع به نگارش آن کنم می دانم از کجا شروع و به کجا ختم می شود. زمانی که می خواهم کنسرتوی فلوت بنویسم، مطمئنا به درام فکر نمی کنم. من حرفه ای هستم، الهامی نیستم و به الهام نیز اعتقادی ندارم. همه از شرایط و احساساتشان الهام می گیرند اما تنها موسیقیدان حرفه ای است که می داند آنها را چطور در کنار هم قرار دهد و اثری را ارائه دهد که پلی باشد بین هنرمند و عموم.

روزی مطلب یا قطعه ای را می نویسم که ممکن است روز بعد به نظرم کاملا بی معنی بیاید. اگر امروز بمیرم فکر میکنم که هر چه را باید می گفتم گفته ام و بدان اعتقاد دارم. برای مثال نامه ای به منتقدی که مقاله ای درباره “بازی پیژامه ” نوشته بود فرستادم که شما درباره همه افراد در این اپرا سخن گفته اید، از طراح صحنه تا خوانندگان، اما اسمی از آهنگساز این قطعه (جری روز) نیاوردید، اینکار را انجام دادم نه تنها به عنوان یک آهنگساز بلکه برای اظهار آنکه، شنوده علاوه بر خوانندگان و نوازندگان، باید بداند خالق اصلی قطعه ای که می شنود کیست.

همه اینها این سئوال را بر می انگیزد که چرا کسی بخواهد آهنگساز باشد.

من پنج موجود هستم؛ همجنس باز، ۳۴ سال پیش الکلی، آتئیست، صلح طلب و آهنگساز. تنها این بخش از وجود شماست که مشکل ساز است، شما می گوئید آهنگساز هستم، اما کسی نمیداند یک آهنگساز چه طور موجودی است. از من خواستند که آهنگسازی را تدریس و سخنرانی کنم، من نمی دانم آهنگسازی چیست تنها می توانم آهنگها را بنویسم. برای بیست سال به تدریس پرداختم و هر چه بیشتر ماندم احساس کردم کمتر می دانم.

در آکادمی آمریکایی سالانه هفت نفر از ما تصمصم گیرنده برنده جایزه سال هستیم. ما به مدت ۲ روز به ۸۰ قطعه مختلف گوش می سپاریم که هنرجویان آنجا برای ما اجرا می کنند. اساسی ترین نکته برای من همیشه آن بوده که بشنوم یک خواننده چه متنی را می خواند، بارها به هنرجویان گفته ام، “دیگر اهمیت ندارد صدای شما چقدر زیبا باشد، زمانی که کسی متنی را که می خوانید متوجه نشود”.

گفتگوی هارمونیک

۱ نظر

بیشتر بحث شده است