گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

گفت و گو با جان کیج (VII)

من می خواهم از این تقلید کنم تا مسائل معماری و تکنیکی شگفت انگیزی را ارائه کنم. تئاتر اینگونه خواهد بود. در آمریکا ما دو یا سه بلندگو در سالن داریم، در اروپا آنها بین ۱۳ تا ۱۹ بلندگو و در روسیه صدها بلندگو دارند تا صدا بتواند حرکت کند یا به نظر برسد که صدا از هر نقطه ای در فضا ایجاد می شود. همچنین می خواهم که، همانطور که به واسطه ترانزیستورها اینگونه خواهد شد، صدا در وسط فضا پخش شود و به این ترتیب حرکت نیز وجود دارد. وقتی که یک مگس از کنار من رد می شود و وز وز می کند من، از نقطه نظر هنری، مشکل وحشتناکی دارم اما منطقی است که تصور کنیم بلندگوهایی داشته باشیم که بتوانند در فضا پرواز کنند.

من می خواهم از این تقلید کنم تا مسائل معماری و تکنیکی شگفت انگیزی را ارائه کنم. تئاتر اینگونه خواهد بود. در آمریکا ما دو یا سه بلندگو در سالن داریم، در اروپا آنها بین ۱۳ تا ۱۹ بلندگو و در روسیه صدها بلندگو دارند تا صدا بتواند حرکت کند یا به نظر برسد که صدا از هر نقطه ای در فضا ایجاد می شود. همچنین می خواهم که، همانطور که به واسطه ترانزیستورها اینگونه خواهد شد، صدا در وسط فضا پخش شود و به این ترتیب حرکت نیز وجود دارد. وقتی که یک مگس از کنار من رد می شود و وز وز می کند من، از نقطه نظر هنری، مشکل وحشتناکی دارم اما منطقی است که تصور کنیم بلندگوهایی داشته باشیم که بتوانند در فضا پرواز کنند.

شکنر: تقویت صدا ها بسیار خلاف زندگی روزمره به نظر می رسند به این دلیل ساده که خیلی تقویت می شوند.
کیج: موافقم. اینها را گفتم که نشان دهم لازم نیست که همه با ما موافق باشند. یکبار آلن واتس (Alan Watts) به یک کنسرت آمد و خیلی زود آن را ترک کرد او گفت: «این چیزها را بیرون از اینجا هم می توانم بشنوم نیازی نیز اینجا باشم».

شکنر: ایده خوبی است که مردم را به تماشای چیزی در بیرون برد تا در بیرون هم موقعیتی برای جشن، اگر نه یک نمایش، ایجاد کرد.
کیج: معجزه در میلان (Miracle in Milan) بسیار تاثیر گذار بود، مردم به ردیف نشسته بودند تا غروب آفتاب را تماشا کنند: چیزی که در مورد هنر مدرن و هنر پاپ در این کشور جالب توجه است این است که چشمان ما را بیشتر و بیشتر برای دیدن چیزهایی که کلا نادیده گرفته می شوند، و نه چیزهای چشم گیر، تربیت کرده است.

شکنر: چیزهایی که در بیرون هستند؛ وقتی از ما خواسته می شود که به آنها نگاه کنیم، به چیزهایی تبدیل می شوند که مورد نظر ما نبوده اند. هدف از این تصاویر خیابان مدیسون، این بود که ما را درگیر کنند و نتیجه هنر پاپ هم این است که ما را از درگیری برهاند. بنابراین وقتی در واقعیت با آنها مواجه می شویم و به آنها نگاه می کنیم خودمان هستیم و نه آنچه که آنها می خواهند ما انجام دهیم. نقاشی ما را از هدف یک تابلو تبلیغاتی دور می سازد. وقتی که صورت یا قوطی کنسرو یا یک دختر را برای بار اول می بینیم، تلنگری برای انجام کاری به ما وارد می شود؛ نقاشی و سپس آن دختر را بر روی بیلبورد می بینیم، با دیدن او تلنگری به ما وارد می شود اما نه برای انجام کاری که این نشانه از ما می خواهد که انجام دهیم. در هنر پاپ آزادی اولیه بسیار جالبی وجود دارد… دیگر مجبور نیستیم بیرون برویم و خرید کنیم. آیا این تجربیات تئاتری نیز چنین قدرتی دارند؟
کیج: بله. ما می توانیم آگاه تر و همچنین کنجکاو تر شویم.

محبوبه خلوتی

متولد ۱۳۶۵ استهبان
دانشجوی دکترای ادبیات انگلیسی دانشگاه یونیسا (UNISA)

۱ نظر

بیشتر بحث شده است