گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

گفت و گو با جان کیج (VIII)

ترم را معمولا با این شروع می کردم که به دانشجویان بفهمانم که من چه کسی هستم یعنی نگرانی ها و فعالیتهای من چه چیزهایی است و می خواستم که آنها بفهمند که چه کسی هستند و چه کاری انجام می دهند. من به دنبال یک موقعیت تدریس که شامل انتقال اطلاعات به دانشجویان می شد نبودم. وقتی که لازم می شد آثار یعنی آهنگ های ساخته شده ی قبلی توسط خودم و دیگران را برایشان مرور می کردم. اما بیشتر بر این تاکید می کردم که کاری که انجام می دادم به آنها نشان می داد که به چه چیزی مشغول هستم و دلیل علاقه ام به آنها چیست. سپس به آنها هشدار می دادم اگر نمی خواهند نحوه انجام کارهایشان را تغییر دهند باید کلاس را ترک کنند و اینکه عملکرد من اینگونه بود که آنها را به تغییر تحریک کنم.

کربی: وقتی که حوالی سال ۱۹۵۶ در نیو اسکول (New School) تدریس می کردید، با اجرا و همچنین موسیقی سروکار داشتید. چه نوع تکلیفی را [به دانشجویان] می دادید.
کیج: ترم را معمولا با این شروع می کردم که به دانشجویان بفهمانم که من چه کسی هستم یعنی نگرانی ها و فعالیتهای من چه چیزهایی است و می خواستم که آنها بفهمند که چه کسی هستند و چه کاری انجام می دهند. من به دنبال یک موقعیت تدریس که شامل انتقال اطلاعات به دانشجویان می شد نبودم. وقتی که لازم می شد آثار یعنی آهنگ های ساخته شده ی قبلی توسط خودم و دیگران را برایشان مرور می کردم. اما بیشتر بر این تاکید می کردم که کاری که انجام می دادم به آنها نشان می داد که به چه چیزی مشغول هستم و دلیل علاقه ام به آنها چیست. سپس به آنها هشدار می دادم اگر نمی خواهند نحوه انجام کارهایشان را تغییر دهند باید کلاس را ترک کنند و اینکه عملکرد من اینگونه بود که آنها را به تغییر تحریک کنم.

شکنر: آیا تعداد زیادی از دانشجویان کلاس را ترک کردند؟
کیج: نه تعدادشان زیاد نبود و بیشترشان ادامه می دادند. نهایتا هشت یا ده نفر. بعضی از آنها کارهای موسیقایی متعارف انجام می دادند و می دانستند که تلاش می کنند تا آنها کمی تغییر موضع دهند و بعضی از آنها این کار را می کردند. بعد از این معرفی اولیه کلاسها به نشان دادن آنچه که انجام داده بودند می گذشت و اگر من حرفی برای گفتن داشتم می گفتم. همچنین از آنها می خواستم که در مورد اثرشان حرف بزنند… اما این یک کار آموزشی متعارف است، اینطور نیست؟ ما ابزار زیادی برای کارکردن نداشتیم: یک کمد پر از سازهای پرکاشن، یک پیانوی خراب و چیزهایی که آنها با خود می آوردند. کلاس بسیار کوچک بود در نتیجه کارهایی که می توانستیم را در آنجا انجام می دادیم.

به آنها یادآوری می کردم که از آنجا که امکانات زیادی نداریم آنها باید کارهایی را انجام دهند که نتیجه بخش باشد. من نمی خواستم که آنها کاری انجام دهند که انجامش ممکن نبود. برای من کاربردی بودن همیشه جوهره کار است. من از تصور هنرمندی که آثاری می سازد که انجام دادنی نیستند متنفرم.

کربی: داشتن نقاش در یک کلاس موسیقی تعجب بر انگیز نیست؟
کیج: برای من که قبل از آن در اواخر دهه ۴۰ و اواخر ۵۰ عضو کلوپ هنرمندان بوده ام نه. من از همان ابتدا دیده بودم که موزیسین ها از من خوششان نمی آمد اما نقاشان از من خوششان می آمد، کسانی که به دیدن کنسرتهای نمایشی و یا موسیقایی من می آمدند به ندرت موزیسین بودند. تماشاچیان بیشتر علاقمندان به نقاشی و مجسمه بودند.

محبوبه خلوتی

متولد ۱۳۶۵ استهبان
دانشجوی دکترای ادبیات انگلیسی دانشگاه یونیسا (UNISA)

۱ نظر

بیشتر بحث شده است