پیمان سلطانی در تاریخ هنر ایران

پیمان سلطانی و محمود دولت آبادی
پیمان سلطانی و محمود دولت آبادی
نگاهی به فعالیت های پیمان سلطانی*
پیمان سلطانی در تاریخ هنر ایران، هنرمندی یکتا و بی نظیر است، یک مطالعه سطحی در مورد فعالیتها و توانایی های او تاییدی بر این گفته میتواند باشد. سلطانی تنها هنرمند ایرانی بوده است که توانسته در اواسط دهه سوم زندگیش، عنوان هایی مانند نوازنده سازهای تار، سه تار، سنتور، آهنگساز، رهبر ارکستر، نقاش، گرافیست و منتقد هنری و… داشته باشد!

آشنایان با فن موسیقی و به خصوص نوازندگی می دانند که رسیدن به سطوح بالای تکنیکی در سازهایی مانند سه تار، تار و سنتور، هر کدام وقت بسیار زیاد، دقت، کوشش و استعداد خاصی را می طلبد که از بین صدها هنرآموز این سازها، گاهی یکنفر هم به درجه مطلوب نمیرسد. اینکه سلطانی چطور در تمامی این زمینه ها (که هرکدام دنیایی از مشکلات را پیش پای فرد می گذارد) موفق بوده و توانسته این فنون را به سرانجام برساند، داستانی است که بدون شناخت محیط خانوادگی، تفکر، استعداد و میزان تلاش وی قابل تصور نیست.

پیمان سلطانی گذشته از کوشش و اراده بی نظیر خود، این هوشیاری و تیزبینی را داشته است که از هنرمندان بزرگ دوره خود، به خوبی بهره ببرد. نگاهی به نام استادانی که وی زیر نظر آنها به فراگیری پرداخته است، نشان میدهد او یکی از معدود افرادی بوده که شناخت لازم را در مورد هنرمندان بزرگ دوره خود داشته است.

بعضی از استادانی که سلطانی نزد آنها تلمذ کرده، آخرین دوره تدریس خود را سپری میکردند و امروز دیگر نمی شود از محضر آنها بهره برد؛ هنرمندان بزرگی چون فرامرز پایور، ملیک اصلانیان، محمدتقی مسعودیه و توماس کریستین داووید، شاید آخرین درسهای خود را به نسلی که امروزه به چهلمین سال حیات خود نرسیده اند دادند و سلطانی نیز جزو همین دسته بوده است.

غیر از این استادان محیط خانوادگی ای که او در آن، رشد یافته نیز تاثیر بزرگی در پیشرفت او داشته است. اولین معلم موسیقی پیمان سلطانی دایی او زنده یاد محمد حاجی زاده بوده است. مادر و دایی او که تاثیر بسیار زیادی روی تربیت فرهنگی او داشته اند و هر دو نویسندگان صاحب نام و پیشکسوتان عرصه نشر هستند.

این خانواده باعث شدند که محیط زندگی وی در شهر کرمان (که از امکاناتی همچون پایتخت به هیچ وجه بهره مند نیست) آموزشگاهی برای او باشد و استفاده های قابل توجهی از فرهنگ کرمان و امکانات هنری این منطقه داشته باشد. سلطانی اولین درسهای موسیقی، نقاشی، خوشنویسی و شناخت طرح های قالی را در این شهر می آموزد و تا سال ۱۳۶۶ به اندازه کافی از محیط هنری کرمان بهره میبرد.

از سال ۶۶ که او به تهران می آید، بی درنگ به مکتب فرامرز پایور وارد شده و همزمان دوره های نظری موسیقی کلاسیک را آغاز میکند. این نوع انتخاب او نشان میدهد از ابتدا وی دارای تفکری کلاسیک و جدی در موسیقی بوده است در حالی که جو موسیقی تهران، کاملا در دست عده ای بوده که از پیش از انقلاب در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، فعال بودند و در آن دوره تمام مسندهای موسیقی را اشغال کرده و مشغول تدریس بودند.

البته سلطانی حتی از محضر این افراد هم در مورد موسیقی قدیم ایران و ردیف، بهره میبرد و این دانش را در محل مورد نظر خود استفاده میکند.

از سال ۱۳۶۷ سلطانی شروع به تصنیف موسیقی میکند که در همان سال تصنیف “گون” که هنوز هم مشهورترین ساخته اوست خلق و اجرا میشود. از بدو ورود او به تهران، روزبه روز دایره فعالیت او گسترده تر می شود. اینک او وقت دارد تا از استادان بزرگی که در پایخت هستند بهره ببرد. فراگیری او در زمینه ادبیات و فلسفه در این سالها ادامه پیدا میکند و با نظریه های فلسفی روز دنیا آشنا میشود.

از آغاز دهه ۷۰ سلطانی فعالیت های قلمی خود را با نوشتن مطالبی مربوط به موسیقی آغاز میکند که تا امروز نیز ادامه دارد. گسترده شدن زمینه های فعالیت و دانسته های وی با اینکه بینش خوبی به او میدهد ولی تمرکز کاری او را کم میکند. سلطانی همیشه در تلاش است که در تخصص های مختلفی که دارد خود را به روز نگه دارد و در این دوره کم کم از رشته نوازندگی دور میشود چراکه نوازندگی از رشته های مشکلی است که وقت زیادی را برای تمرین میطلبد.

در دهه ۸۰ سلطانی دیگر صرفا” یک هنرمند و منتقد نیست بلکه مسئولیتهای اجرای متعددی مانند سردبیری مجله، سرپرستی بخش موسیقی ایکوم، مدیریت موزه موسیقی در شیراز، سرپرستی جامعه آهنگسازان ایران و… را داشت و از همه مهمتر رهبری بزرگترین ارکستر غیر دولتی در تاریخ موسیقی ایران به نام ارکستر ملل که در واقع با کنسرتهای این ارکستر در تالار وحدت و تالار وزارت کشور بود که نام پیمان سلطانی بر سر زبانها افتاد.

پیمان سلطانی در دهه ۸۰ به اوج فعالیت خود رسید و تقریبا تمام برنامه های قبلی را (به جز تدریس موسیقی) ادامه داد البته نباید گروه جدیدی که به واسطه ازدواج با موسیقیدانی به نام نیکو یوسفی به همکاران او افزوده شدند را نادیده گرفت!

دیگر در جلد کتابها و نشریات و بیانیه هایی که توسط پیمان سلطانی تولید میشد، به غیر از چندین نام با پسوند سلطانی و حاجی زاده، اینبار یوسفی ها دیده میشدند که الحق نیمی از بار کارهای جدید پیمان سلطانی روی دوش آنها بوده است. همسر پیمان سلطانی، نیکو یوسفی، نیز خانواده ای اهل فرهنگ دارد که این خانواده امروز مهمترین همکاران او به شمار می آیند، آنها پروژه های مستقلی مانند تولید اولین سالنامه موسیقی زنان و همچنین سایتی مربوط به زنان هنرمند را مدیریت و طراحی کرده اند.

سلطانی این روزها بیشتر سرگرم تحصیل رهبری ارکستر در ارمنستان و جمع آوری رپرتوار ارکستر ملل است، ارکستری که سمبلی از خط فکر او در این ۳ دهه فعالیت موسیقی است.

ارکستر ملل در هر کنسرت، رپرتوار خاصی را داشته و تلاش کرده در هر برنامه قسمتهایی را به موسیقی ملل دیگر اختصاص دهد. البته ارکستر ملل به جز سازهای ارکستر سمفونیک و سازهای ایرانی، ساز دیگری از ممالک دیگر ندارد و با توجه به اینکه سازهای تجربی ایرانی هم گاهی در سازبندی ارکستر دیده میشود، از سازهای قابل دیگر ملتها هم استفاده شود.

امروز به رغم گذشت ۲۵ سال از شروع فعالیت های پیمان سلطانی، هنوز بسیاری از کارهای او نیمه تمام مانده است؛ هنوز نه اثری در بازار از نوازندگی او موجود است نه هیچ قطعه ای از او برای ارکستر بزرگ منتشر شده! (قطعات و نوازندگی او، گاهی به صورت غیر رسمی به دست اهل موسیقی میرسد ولی هیچ وقت از او اثر صوتی یا تصویری با نام او، به صورت رسمی به انتشار نرسیده!) این موضوع گویای این واقعیت است که سلطانی به رغم همه تلاشهایش هنوز، با عملی شدن برنامه هایش فاصله دارد.

از یکی دو سال گذشته، پیمان سلطانی با تشکیل گروه هایی سعی در تقسیم کردن کارها (از موزه دیجیتال نت گرفته تا جمع آوری رپرتوار برای ارکستر ملل) داشته که از قرار معلوم بسیاری از برنامه های عقب افتاده به زودی به نتیجه میرسد.

مرور برنامه هایی که پیمان سلطانی در دست دارد، هر هنردوستی را متاثر و متعجب میکند! متاثر به این خاطر که بعضی از این پروژه ها باید سالها پیش از طرف دولت پیش میرفت و به نتیجه میرسید و تا به امروز به آنها رسیدگی نشده و متعجب از اینجا که یک خانواده و چند دوست وقتی عشق به کاری داشته باشند میتوانند به اندازه یک وزارت خانه با بودجه های نجومیش، کار مفید انجام دهند.

پیمان سلطانی با توجه به داشتن چند تخصص در رشته های مختلف هنری، حتی با عدم وجود فضای مناسب فرهنگی، توانسته با نگاه جامع خود به وضعیت هنر امروز، گامهای مثبتی را در بستر هنر بردارد؛ بدون شک تغییر اتمسفر کنونی میتواند باعث رشد چشمگیر چنین افراد مستعدی در رشته های مختلف باشد.

پی نوشت
* مدتها پیش این مقاله به بهانه تولد پیمان سلطانی برای مجله «هنرمند» در ویژه نامه ای برای این هنرمند، نوشته شده بود که بعد از مدتها روی سایت گفتگوی هارمونیک قرار گرفت، به همین دلیل در این مطلب اشاره ای به فعالیتهای اخیر او نشده است.

28 دیدگاه

  • آذین
    ارسال شده در فروردین ۷, ۱۳۹۰ در ۸:۳۵ ب.ظ

    درود بر آقای سلطانی و آقای پور قناد

  • parastoo
    ارسال شده در فروردین ۷, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۵ ب.ظ

    aghaaye pourghanaad mamnoon az etelaresaani, chera har khaanandei ke baa ishoon kaar mikone badesh mash hoor mishe mesle aghaaye aghili, aghaaye alishapoor, khaanome malihe moradpoor va … .

  • hab
    ارسال شده در فروردین ۸, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۸ ب.ظ

    ?so what

  • neda
    ارسال شده در فروردین ۸, ۱۳۹۰ در ۸:۲۲ ب.ظ

    merciiiiiiii

  • ...
    ارسال شده در فروردین ۸, ۱۳۹۰ در ۸:۲۸ ب.ظ

    ممنون، پاینده باشید

  • ناهيد
    ارسال شده در فروردین ۹, ۱۳۹۰ در ۹:۰۲ ق.ظ

    آقای پورقناد جرا در باره ی شخصی قلم میزنید و او را تا عرش بالا میبرید که با وجود تبحر در چند ساز ایرانی و رهبری ارکستر و نقدو ….. در آستانه ۴۰ سالگی هیچ اثر منتشر شد ندارد تا ما هم از آن لذت ببریم و به قضاوت شما ایمان بیاوریم ؟ چرا کسی را که صرفا آشنایی شخصی شما باعث این شناخت شده تا این حد ستایش میکنید ؟ ما از کجا باید به داوری شما اعتقاد پیدا کنیم؟چرا در باره ی کسی که ۲ بار رهبری ارکستر کرده که آن هم فراموش شده و داعیه ی اثری را دارد که آهنگ ، شعر، تنظیم از کسان دیگریست و ایشان تنها رهبری کار را به عهده داشته اند (با نا م بی مسمای ایران جوان) قلم فرسایی میکنید.پس تمام آثار بتهوون متعلق به فون کارایان است.بهتر است کمی حرمت قلم را نگهداریم.

  • ارسال شده در فروردین ۹, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۳ ب.ظ

    دوست عزیز خانم ناهید
    میدونم که شما خوب میشناسید ملیک اصلانیان را، روبیک گریگوریان و پرویز محمود را و … از این افراد هم چیزی منتشر نشده، ولی همیشه صحبتشون هست و کسانی که معتمد ما هستن و کارهاشونو شنیدن از توانایی اونها نقل کردن
    ضمن اینکه کسی مانند پیمان سلطانی با اینکه کارش به طور رسمی منتشر نشده ولی آثارش به صورت غیر رسمی بسیار شنیده شده، اگر من معتمد شما نیستم خودتان میتوانید تحقیق کنید
    اگر فقط همان چند خط اول را نوشته بودید ممکن بود احساس کنم که از روی بی اطلاعی آن گفته ها را فرمودید ولی آن گفته آخر شما نشان داد که چه چیزی شمارا وادار کرده به قلم فرسایی زیر این نوشته
    میدانم که میدانید پیمان سلطانی فقط رهبر این اثر نبوده و در تمام مراحل پرورش این کار نقش داشته…
    شما هم اگر واقعا روی این موضوع اطمنینان دارید که رهبر این اثر فقط کار را رهبری کرده میتوانید با عنوان کردن نام کامل خود، در دادگاه این اثر حاضر شوید و از مواضع تان دفاع کنید.

  • پیام
    ارسال شده در فروردین ۱۰, ۱۳۹۰ در ۷:۳۵ ق.ظ

    بازار ِ موسیقی ایرانی و نحوه ی قبضه شدن آن توسط افراد معدود که دارند به سمت پاپ گری هم میروند، کار آقای پور قناد را به نیکی توجیه میکند. اگر قرار باشد در این مملکت فقط به کسانی بپردازیم که کارهایشان در سطح گسترده پخش میشود، که باید نصف مقاله های اینجا را پاک کرد و برای امثال عقیلی، افتخاری، ناظری و.. حمد و ستایش نوشت.
    این که یک نفر چه قدر معروف است و آثار چاپ شده دارد، دلیل بر این نمیشود که دیگران معرفی نشوند. ولو اگر معروف هستند که دیگر نیازی به مقالات بیوگرافی شکل ندارند. تملقشان همه جا گفته میشود.
    بله حرمت قلم را نگه داریم، و کیسه کشی نکنیم.

  • ارسال شده در فروردین ۱۰, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۵ ب.ظ

    دوستانی که می خواهند با من تماس داشته باشند میتوانند با ایمیل بنده تماس بگیرند.

  • فرزانه
    ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۹ ق.ظ

    دوست عزیز ناهید خانم!
    اینکه توانائی های یک هنرمند را با تعداد آثار او بسنجند کار درستی نیست ! میتوان تنها یک اثر آفرید اما نامی جاوید از خود بر جای گذاشت ! هر جند آقای سلطانی اینگونه نبوده اند و هنرهای با ارزشی از خود بر جای گذاشته اند که شاید شما از آن بی خبرید و بهتر است این بی اطلائی را اینگونه با نامهربانی نشانه نروید !
    پیشنهاد میکنم برای آشنائی بیشتر با آثار آقای پیمان سلطانی به همین سایت گفتگوی هارمونیک مراجعه کنید تا جسارتا ، پی به اشتباهاتون ببرید.
    البته من یفین دارم خود آقای سلطانی اصراری به شناخته شدن و شناساندن خودشون یا خود نمایی و تملق ندارند!!
    و حتی شاید نوشته هایی نظیر نوشته من ناراحتشون کنه.
    اما یادمون باشه ما ایرانی هستیم و باید در وطنمون به خودمون وهنرمندانمون احترام بزاریم نه وقتی به هر دلیلی از ایران میریم وطن وطن کنیم. البته اینو با شما نبودم چون نمیدونم کجا هستید!!
    در هر حال بهتره بی انصاف نباشیم و برای هنرمند خوب کشورمون آقای پیمان سلطانی و اثر جدیدشون ( ایرانه خانم )آروزی موفقیت کنیم.

  • پریسا
    ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۱۰:۵۶ ق.ظ

    مقاله ای خواندم که برام خیلی جالب بود. جالب بود چون ما ایرانیها علم و دانش را هنوز مثل عصر ابن سینا نگاه می کنیم: یک نفر هست که همه چیز می داند و همه کار می کند. خوب اینها که گفتید به غیر از نقاش و گرافیست و شناسنده طرح قالی!!! در مورد بسیاری از موسیقیدانهای ما (و موسیقیدانهای جاهای دیگر عالم) صدق می کند. آهنگ می سازند ارکستر رهبری می کنند و البته حتما سازی هم می زنند اگر ما بیایم و اینها را به عنوان نوازنده و … معرفی کنیم و محیط هنری هم بپذیرد نشانه ی تواناییهاشون نیست بلکه به نظر من نشانه کمبود در آن محیط هنریه. من از ایشون چیزی غیراز یکی دو کنسرتی که تا بحال برگزار کرده نشنیده ام شاید شما شنیده باشید و به نوازندگی پیمان سلطانی ایمان آورده اید. به عنوان خواننده این مقاله و بدون اضافه کردن مدرک دیگری وقتی بعد از چهل سال هیچ اثری از کسی در جایی منتشر نمی شود و تنها در یکی دوکنسرت آثاری از او شنیده می شود که تفاوت ویژه ای با ساخته های معمول دوره خودش ندارد (و معروفترینش هم، بازیافته پژمان اکبرزاده و منوچهر صهبایی، اثر حقیقی لومر، تنظیم سیاوش بیضایی و تنها و تنها اجرای پیمان سلطانی است، آنهم با شعر بیژن ترقی!)، منطق حکم می کند که فکر کنیم در او چیز ویژه ای نیست و هیاهوی کمتری در اطراف او براه بیاندازیم، در حالی که اینجا درست برعکس نتیجه گرفته اید.
    آقای سجاد شما نوشته اید از محمود و اصلانیان و … هم ضبطی نبود و ما باور کرده بودیم که آنها آهنگسازان بزرگی هستند چون کسانی مورد وثوقند تایید کرده بودند. تا آنجا که من می دانم از آثار آنها کنسرتهایی برگزار شده بود (آنهم با بهترین ارکسترها) و بسیاری از هنر دوستان و هنرشناسان دیده بودند. در ضمن بیشتر آدمهایی که نام بردید معلم های بزرگ و تاثیرگذاری بودند و شاگردانشان این را تایید می کنند. یادمان باشد که از وقتی اصلانیان به ایران برگشت و از کنسرت ها دور شد دیگر کسی او را به عنوان یک پیانیست درجه یک به حساب نیاورد (مثلا قابل مقایسه با تانیا آشوت).
    اینکه کسی سنتور بزند یا با آموختن این ساز پا به دنیای موسیقی بگذارد باعث نمی شود نوازنده ی سنتور حسابش کنیم، اگر غیر از این بود ما باید مسعودیه را، اتنوموزیکولوژیست، نوزانده ویلن و آهنگساز می نامیدیم یا علیرضا مشایخی را نوازنده ویلن، پیانو، نقاش، رمان نویس، شاعر و آهنگساز!!! یا حتا پایور را نوازنده سنتور، سه تار و خواننده و محقق و آهنگساز بدانیم، تازه برای این ها دلایل بیشتری هست: پایور در سی دی «تنها یک خاطره» کمی زمزمه کرده! سه تار زدن و خواندنش را هم که شاگردها در کلاس شنیده اند و صد البته از سنتور زدنش هم که عالم و آدم خبر دارند. مشایخی حتا نمایشگاه نقاشی هم گذاشته، یک کتاب رمان مانند هم نوشته و چند متن شعر مانند هم در سی دی شهرزاد منتشر کرده سر کلاس ها پیانو می زند و … از مسعودیه هم که حداقل یکی دو قطعه وجود دارد و الحق که اگر او را آهنگساز بدانیم اصلا بیراه نرفته ایم ولی تاریخ موسیقی به درستی او را اتنوموزیکولوژیستی می داند که گاهی (دقت کنید گاهی) آهنگ هم ساخته و با نواختن ویلن به دنیای موسیقی وارد شده است.
    این افسانه سازیها بیش از اینکه به هنر ما کمک کند و به قول معروف نوعی قدردانی از هنرمند در زمان زندگیش باشد، به درد افزایش حس شخصیت پرستی میخورد.
    از بخش موسیقی رد شویم، نقاشی از ایشان ندیده ام، نه نمایشگاهی و نه تک اثری، شناختن طرح قالی هم نمی دانم چیست (با طراح قالی فرق دارد؟ یا چیزی است مشابه قالی فروش خبره؟)، اما یک اثر گرافیکی مرتبط با هنرمند مورد علاقه شما دیده ام، نمی دانم خودش طراحی! کرده بود یا کس دیگری؟ آنهم پوستر کنسرت ارکستر ملل در مهر ۸۴ بود پوستری که آشکارا سرقت هنری از میلتون گلیزر به حساب می آمد آنهم چه سرقتی! مشهورترین پوستر و نماد گرافیک دهه ۱۹۶۰!!! درست مثل اینکه من بخواهم غزل بگویم و نه از محمد علی بهمنی، نه از خاقانی شروانی و نه حتا از خواجوی کرمانی که غزل الا یا ایها الساقی را با تغییر چند کلمه مثلا به شکل ایا یا ایها الساقی به نام خودم منتشر کنم!
    به هر حال امیدوارم افراد به جای اینکه چشم به چنین بزرگنمایی هایی بدوزند خودشان گوش بدهند و اگر لازم است خودشان قضاوت کنند. و امیدوارم که شما هم با احتیاط و حزم بیشتری با معرفی برخورد کنید و البته یادتان باشد تاریخ هنر را در این موارد مدت زیادی نمی شود گول زد.

  • ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۲:۵۵ ب.ظ

    سلام
    خانم (احتمالا) پریسای عزیز! اینطور که مشخص است شما در مورد بسیاری از موزیسینهای تقریبا گمنام ایران مثل محمود و اصلانیان و حتی آشوت اطلاع دارید (که خود من که آرشیو تقریبا خوبی دارم بیشتر از ۳ ۴ تا عکس هم از این موزیسینها ندارم) ولی هنوز نمیدانید (یا میدانید و غرضی در کار است! که این احتمال قویتر است) تار یا سنتور زدن پیمان سلطانی مثل ویولون زدن مرحوم مسعودیه یا حتی سه تار زدن مرحوم پایور نیست (که سه تار ایشان از حد متوسط هم بالاتر بود) من پیانو زدن آقای مشایخی را دیده ام، اگر ایشان را بتوانیم پیانیست بدانیم پیمان سلطانی را باید نوازنده چند ساز دیگر هم بدانیم.
    شما خبر ندارید از سوئیت بختیاری، ایرانه خانم و دیگر ساخته های ایشان (که آخری یک ماه پیش در اتریش با رهبری علی رهبری اجرا و ضبط شد) ولی طرحی که نمیدانید طراحی چه کسی بوده را احتمالا (!) به پیمان سلطانی منسوب میکنید و قطعه ای که میدانید چه ماجرایی داشته و از نظر قضایی در چه مراحلی است را موزیانه به فرد دیگری میبخشید. این نهایت سوء استفاده از محیطی است که این سایت در اختیار کاربرانش قرار داده که میتوانند بدون پیگیری حقوقی هر اتهامی را به هر کسی وارد کنند (البته ما در این موارد حق داریم نوشته را حذف کنیم ولی در این مورد چون مطالب دیگری عنوان شده بود برای آخرین بار این نظر انتشار یافت)

  • نازنین
    ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۳:۴۷ ب.ظ

    سلام خانم به قول آقای پور قناد پریسا
    من قصد ندارم در مورد موسیقی صحبت کنم
    اما فقط می خواهم در مورد آثار گرافیک ایشون مواردی را به اطلاعتون برسونم
    کافی است به بازار کتاب بروید بیش از ۵۰ اثر از کارهای ایشون را می بینید
    چند پوستر معروف میراث فرهنگی
    آرم موتور سیکلت بادپا
    یونی فرم کتاب های صادق هدایت، آل احمد، صادق چوبک، صمد بهرنگی و …
    در ضمن باید یاداوری کنم که پوستر مورد نظرتون را من آماده کردم و خودمان می دانستیم آن اثر متعلق به
    کسیت، اگر یادتان باشد زمانی که ارشاد با ارکستر ملل مشکل داشت و به هر گونه کار شکنی می کرد و حتی اجازه چاپ پوستر را نمی داد حتی طرح آقای ممیز را هم رد کرد، ما تصمیم گرفتیم برای از رو بردن ارشادی ها یک اثر معروف را به آنها بدهیم و عکس العملشان را ببینیم و جالب بود که به این هم ایراد گرفتند، یادتان هست که چه گرفتاری هایی برای آقای سلطانی و ارکستر ملل درست کردند، یادتان هست که شما در هیچ کدام از این مشکلات حضور نداشتید، و فقط لحظات آخر مطالب برشور به شما سپرده شد و من هم با کمال نا آگاهی آنچه را که شما نوشته بودید تایپ کردم و فرستادم برای چاپ و بعدا فهمیدم که چه اطلا عات نادرستی به من داده اید.
    بس کنید این قدر مغرضانه ننویسید

  • جمال.س
    ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۵:۳۴ ب.ظ

    سجاد عزیز
    نوشتن و یا بهتر و دقیقتر بگوئیم نویساندن یادداشت ستایش آمیز نزدیک به مداحی ، به خودی خود نه خوب است و نه بد !
    خوب نیست ، چون بیفایده است !
    ار آنرو که محال است حتی یک نفر را بتوان با ستایشنامه هایی بسیار قویتر و مستدل تر از این که نوشته اید ، وادار به پذیرش یا دوست داشتن ممدوح کرد….دست بالا ، احتمالا موجب اعتنای بیشتر و حساس تر ساختن مخاطبان نسبت به نام و کارهای وی خواهید شد
    هر چند این آخری ممکن است در مواردی به ضد خودش بدل شود!!

    و بد نیست ، چون بیفایده است
    احترام و علاقه مردمان به افراد دست اندر کاران امور هنری ، مستقیما و بیواسطه حاصل تاثیر آثار هنری ایشان است لا غیر!
    به همین جهت است که مثلا، سیاه کردن صدها صفحه کاغذ و بچاپ زدن ! دهها مقاله سراسر تمجید و تعریف ، گره از کار فرو بسته ی آقای حافظ ناظری نگشود و نگشوده و بخت ایشان در دوست داشته و پذیرفته شدن از سوی هموطنان ، باز نشد و نشده !!
    کار منقد هنری اما ، از جنس دیگری ست
    او با سنجش آثار هنرمند ، در تعیین موقعیت وی در موزائیک هنری جامعه نقشی ویژه دارد و بس !
    آنهم در جامعه ای که هنوز مالکیت متر و ملاک نقد و داوری موشکافانه وریز و تیز بینانه ، در مورد آثار هنری ، همگانی نشده است و بجز لایه نازکی از الیت جامعه ، که خود،نقد و داوری می کند ، مردمان و یا دستکم گروهی از ایشان ، چشم و گوش به تحلیل و تاویل منقدان انشاءالله ،زبده و خبره دارند!
    …………….
    شما را می شناسم و مدتهاست که کارهاتان را دنبال می کنم.
    دور باد از من که شما را از گروهی بشمار آورم که علم و قلم را به مزد و یاد رفاقت و اخوت بگردانید و یا بدتر از آن، به باد و سودای ثروت و مکنت !
    می دانم که چنین نیست و اینچنین نیز نیستید.
    و پس
    کاش ،
    شان خود و قلم خویش ، داو محاجه و محاکات با معترضان نسازید
    و
    ایکاش
    و تنها به ما و دیگر دوستان فرصت دهید ، به انتظار بنشینیم
    تا آن روز و ساعت سعد فرا رسد که
    این مشک ، خود ببوید
    بی نیاز از گفتن عطار
    و پروای ناز مدعیان عیار !

  • هومن
    ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۸:۵۱ ب.ظ

    با سلام
    جناب آقای پورقناد ! آقای سلطانی میتوانند برای شما فرد یکتا و منحصر به فردی باشند اما یقینا یکتا دانستن ایشان در تاریخ هنر ایران جفای بزرگی بر هنر این مرز و بوم است مگر اینکه شما تعریف خاصی از یکتایی مد نظر داشته باشید.
    استدلال های شما بسیار سست و سطحی و مغلطه آمیز است.
    شیوه رهبری آقای سلطانی در قطعه ای که از ایشان – تنها اثری که از ایشان یافتم – در یوتیوب دیدم از اساس دارای مشکل است به طوریکه در اولین حرکات مشخص میشود که ایشان هیچ آموزشی در این کار ندیده اند
    و صرفا به طور حسی و صرفا با اتکا به دیده ها و شنیده ها سعی در هدایت ارکستر دارند که در این کار هم به شدت ناتوانند.
    اگر شما چاپ مطلب را تضمین میفرمایید من دلایلم را برای شما میفرستم.
    با تشکر

  • ارسال شده در فروردین ۱۱, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۴ ب.ظ

    به نظر من بزرگی و هنرمندی کسی از بزرگی و هنر دیگران چیزی کم نمی کند و از این لحاظ دوستان نباید نگران باشند! ضمن اینکه اگر به حرف هایی که میزنید واقعا اعتقاد دارین چرا با اسم واقعی و مشخصات ایمیل حقیقی کامنت نمی گذارین و از تاریکی به یک هدف در روشنایی حمله می کنید؟ در این روش کسی که هدف گرفته می شود به چه شکلی قادر به دفاع از خود است و اصولا این چه منطقی هست که شما دارین؟ شما می تونین با اسم ومشخصات حقیقی تندترین نظرات رو ابراز کنین و آقای سلطانی هم در صورت صلاحدید پاسخ بدن و به شکلی دوستانه مسائل مورد شک شما برطرف شود.به هر حال این نوع حمله کردن به دیگران منصفانه نیست و از نظر من فقط مسموم کردن فضاست.

  • ارسال شده در فروردین ۱۲, ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۹ ق.ظ

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز
    فرمایش شما را در شرایط فعلی و در مورد شخصی که موضوع این نوشته است قبول دارم ولی باید اضافه کنم که اگر همین نوشته در مورد زنده یاد علی اصغر بهاری نوشته شده بود به جای این حجم نظرات منفی (که البته تعداد زیادی از آنها توسط فقط یک نفر گذاشته میشود) که سعی دارند آسمان و زمین را به هم بدوزند که شخص مورد نظر را به زمین بزنند و از پاره شدن سیم تار موقع کوک کردن تا بلد نبودن ریتم و رهبری گوشی ارکستر! (که بنده حقیر با چهار جلسه استفاده از کلاسهای یکی از اساتید رهبری وضعم اینقدر بد نیست چه برسد به شاگرد داووید و داوچیان و…) طوماری از اسامی واقعی بوجود آمده بود که غیر از ستایش ساز استاد از انرژی مثبتی که توسط فرشتگان در کلاس ایشان ایجاد میشد هم یاد میکردند!
    استاد گرامی
    شاید این مطلب (که البته برای تولد ایشان در ماهنامه ای که ویژه نامه ایشان را منتشر کرده بود نوشته شده) میتوانست برای چهار نفر که اطلاعاتی از شرایط و محیط خاص فرهنگی ایشان نداشتند آموزنده هم باشد مانند مطالبی که در سایتهایی مثل ویکیپدیا وجود دارد و در مورد ایشان هم کمی مفصلتر از این نوشته، نوشته است ولی این سنت سهراب کشی ایرانی ماست که اینجا باز قربانی میگیرد.
    مشکل آقای سلطانی، عبدی، صالحی، ضیایی و هر جوانی که میبینید به محض اینکه دو کلمه از توانایی هایشان مینویسیم سیل نظرات منفی روان میشود، همین جوان بودن آنهاست!
    به یاد دارم استادم مسعود شعاری را که چطور مورد بی توجهی جامعه موسیقی قرار میگرفت با اینکه اگر نوازندگیش بهترین نبود جزو بهترینها بود یا اردوان کامکار و دیگرانی که به شدت مورد غضب قرار میگرفتند به خاطر گاردی که روبروی چهره های جدید به طور ناخودآگاه در اهالی موسیقی وجود دارد.
    یکی از دوستان میگفت آقای شجریان وقتی میخواست همایون را به جامعه موسیقی معرفی کند اول به عنوان نوازنده تنبک او را آورد، کم کم اجازه داد با او همخوانی کند، بعد کم کم در تصنیفها قسمتهایی را او می خواند، بعد از مدتی جمله هایی از آواز را هم میخواند و بالاخره بعد از سالها یک اثر مستقل داد، این فاصله در سالهای ۷۴ تا ۸۲ اتفاق افتاد تا کم کم با مقامتی سبک تر شجریانی دیگر را قبول کردند!
    اگر موسیقیدان جوان ما، سرش در لاک خودش باشد و بله قربان گو هم باشد، شاید اجازه پیدا کند که عرض اندامی کند، در غیر این صورت، استراوینسکی باشد، صدای ارکسترش مضحک است، برنشتاین باشد، مثل میمون بالا و پایین میپرد، ریختر باشد، خودنما و ریاکار است، اویستراخ باشد، پر سر و صدا و بی ذوق است و … حالا اگر مویی سپید کند و چاکرم مخلصمی کرده باشد، ساز دست نگرفته، به به و چه چه به هواست چون دیگر آن آنه معروف را دارد!
    کاش این مقاومت به خاطر غیرت و سخت پسندی بالا روی موسیقی و فرهنگ کشور بود ولی متاسفانه همه اش حسادت است و رقابت ناسالم.

  • محمد جواد کرم یافتی
    ارسال شده در فروردین ۱۲, ۱۳۹۰ در ۷:۱۰ ق.ظ

    با عنوان بی نظیر در تاریخ هنر موافق نیستم اما حتی برای امثال بنده هم مشخص است که ایشان به خاطر هوش و استعداد منحصر به فرد، جزو بسیار اندک هنرمندانی هستند که در جوانی به درجه استادی رسیده اند. مهم ترین دلیل علاقه ی من ، به عنوان یک هنردوست، به ایشان سوای اخلاق پسندیده، درک عمیق مسایل اجتماعی و ارادت و تعهدی دلیرانه به وطن، ایرانی بودن موسیقی شان است. تسلط بر قلرو وسیعی از موسیقی ملل همچنین هنرهای تجسمی، ادبیات و فلسفه باعث شده موسیقی ایشان مدرن و در عین حال کاملاً ایرانی باشد و در این بین دچار التقاط نشده اند. همچنین ایشان را در مقام یک منتقد بسیار صریح و متعهد می بینم. امیدوارم همچنان بالنده و پاینده باشند. تشکر از مطلب خوب شما

  • شهرام آقایی پور
    ارسال شده در فروردین ۱۲, ۱۳۹۰ در ۵:۵۹ ب.ظ

    سجاد عزیز! کریستن کلارک در کتاب روش تحقیق در تاریخ می گوید :از هر واقعه و فنومن لااقل ۴۰ سال باید بگذرد تا آن موضوع مطالعه ی علم تاریخ قرار گیرد. بر روی این اصل علمی است که آرشیوهای ملی دنیا پس از منقضی شدن زمانی حدود ۳۰ و برخی مراکز تا ۴۰ سال از اسناد آن را در اختیار مراجعه کنندگان قرار می دهند. از آنجا که الحمدلله آقای سلطانی هنوز می زیندو میتوانند بر کارنامه ی هنری خود بیافزایند استفاده از عنوان” تاریخ هنر” در پیشانی نوشته ی تان محل اشکال متدولوژیک دارد.با آرزوی موفقیت برای شما

  • ارسال شده در فروردین ۱۳, ۱۳۹۰ در ۹:۰۸ ق.ظ

    درود به دوست عزیز شهرام آقایی پور! تعجب کردم از این گفته شما! اگر با این روش بخواهیم عمل کنیم فکر کنم نصفی از نوشته هایی که در مورد جوانانی مثل میدوری،سازا چانگ، جوشا بل و … در اینترنت و مجلات نوشته شده باید حذف شود!
    پیمان سلطانی یک هنرمند با چند تخصص گوناگون است که در تاریخ موسیقی ما بینظیر بوده، فعلا هم هست! دلیلی ندارد که واقعیت را انکار یا کمرنگ کنیم.

  • شهرام آقایی پور
    ارسال شده در فروردین ۱۳, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۱ ب.ظ

    گویا به نوشته ی من دقت نکرده اید ! اشکال من به عنوانی که انتخاب کرده اید بر میگردد نه به آن اسامی که آورده ایدو من هیچکدام را نمیشناسم. موضوع مطالعه ی علم تاریخ زمان منقضی شده ی یک پدیده است .و در مورد موضوعی که قلم زده اید هنوز جزیی از تاریخ نشده لذا اطلاق “تاریخ هنردر ایران” بر آن غیر علمی و از روی بی اطلاعی است. یکبار دیگر نوشته ی مرا در کمال آرامش بخوانید و از شتابزدگی بپرهیزید.

  • soheyla
    ارسال شده در فروردین ۱۴, ۱۳۹۰ در ۱:۰۷ ق.ظ

    ایرانه خانم پاسخی به تمام کج اندیشیها در باره پیمان سلطانی خواهد بود و آرزو می‌کنم ایرانه خانم بزودی وارد بازار جهانی‌ شده و جواب همه آنانیکه هنر آقای سلطانی را زیر سوال میبرند در اخر اینرا هم اضافه کنم تبر از جنس درخت ( درخت را کسی‌ نمی‌تواند قطع کنه جز چیزی که از جنس و یا عضوی از خود او باشه )

  • ارسال شده در فروردین ۱۴, ۱۳۹۰ در ۳:۰۳ ق.ظ

    آقای آقایی پور ممنونم از راهنمایی تان ولی گمان نمیکنم هر واقعه ای را نتوانیم با تاریخ بسنجیم. مثالی میزنم، فرض بگیرید یک نوازنده ۴ ساله رپرتوار مفصل و مشکلی را با دو ساز مختلف مثل پیانو و ویولون روی صحنه ببرد؛ این اتفاق هیچ وقت تا به حال پیش نیامده پس میتواند یک حادثه تاریخی باشد.

  • فرزانه
    ارسال شده در فروردین ۱۴, ۱۳۹۰ در ۷:۴۰ ب.ظ

    بد نگوئیم به مهتاب اگر تب داریم!

  • پیمان سلطانی
    ارسال شده در فروردین ۱۴, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۶ ب.ظ

    سجاد عزیز از محبت و لطف همیشگی و بی اندازه ات سپاسگذارم، تمامیِ صفات نیکی که برای من بکار بردی همه لایق خود توست انصافاً در مورد من اغراق کردی، به هر حال هم نوشته ات و هم خودت روی چشم من جا دارید. از اینکه باعث رنجش بعضی از دوستان موسیقی شدم و از اینکه بعضی ها تو را نیز رنجانده اند پوزش می خواهم. شاید حق هم با دوستان باشد. مهم تلاش برای شناخت بیشتر، بهتر دیدن و بهتر شنیدن است. حال اگر ما هم بتوانیم سهمی داشته باشیم چه بهتر. تلاشمان را بکنیم و اگر نتوانستیم روزگار خود به خود کنارمان خواهد گذاشت. درود بر تو پاینده و پیروز باشی

  • ن.ی
    ارسال شده در فروردین ۱۵, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۷ ب.ظ

    انسان در چه شرایطی داوری های خیر و شر را اختراع کرد؟ اگر ما برای هیچ چیز شایسته ی تحسین و افتخار نباشیم پس سزاوار سرزنش هم نیستیم.
    این عادت خود زنی و جوان کشی را کنار بگذاریم و حسادت را دست مایی خود قرار ندهیم. اگر ایران افتخار بیا فریند همه در آن شریک هستیم و اگر نگرانی ایجاد کند دست به دست هم دهیم برای ساختن نه آنکه خویش را بکوبیم و به آن ببالیم، وای بر ما!!!

  • ارسال شده در فروردین ۲۱, ۱۳۹۰ در ۴:۱۷ ب.ظ

    با تشکر از سجاد عزیز به خاطر این مطلب زیبا و به حق. بی شک پیمان سلطانی از بزرگان هنر ایران زمین می باشد و مطالب این نوشته در خور مقام والای این هنرمند فرهیخته است. با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما.

  • ارسال شده در اسفند ۹, ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۳ ق.ظ

    با سلام یاد این ضرب المثل چینی افتادم که میگه:”بجای اینکه از تاریکی بگوییم شمعی برافروزی.”

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

«توانایی یا دانایی»

از روزگار سرودن مولانا تا امروز این مصرع از دفتر چهارم مثنوی گزین‌گویه‌ای مشهور شده است. آن را همراه ضرب‌المثل دیگر، «کنار گود نشسته می‌گوید لنگش کن»، برای رد نقد به کار می‌برند (گرچه تنها کاربردشان این نیست). با آوردن این مصرع تلویحا از منتقد می‌خواهند تنها به شرطی نقد کند که بتواند کاری بهتر یا همسنگ اثری که نقدش می‌کند، انجام دهد (و اینجا هم مقصود از «نقد» اغلب داوری منفی است). در حقیقت گوینده‌ی این جمله می‌خواهد «مرجعیت» نقد و منتقد را برای خرده‌گرفتن بر این یا آن اثر زیر سوال ببرد.

اجرا و تحلیل سه اثر پیانویی در دانشگاه هنرهای زیبا

روز یکشنبه ساعت ۱۲ روز سی ام اردیبهشت ماه سال جاری دانشکده موسیقی پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران میزبان آروین صداقت کیش و سینا صدقی از نویسندگان و منتقدین موسیقی اکادمیک در ایران است. در این برنامه کارن سلاجقه، مطهر حسینی و افشین مطلق فرد به ترتیب آثار پیانوییِ شروین عباسی، فرنود حقانی پور و نیما عطرکار روشن را خواهند نواخت. شایان ذکر است این برنامه با محوریت موسیقی معاصر از نگاه تکنیک آهنگسازی و ساختارهای زیبایی شناسانه معاصر به تحلیل آثار فوق خواهند پرداخت.

از روزهای گذشته…

ویولون مسیح استرادیواریوس (V)

ویولون مسیح استرادیواریوس (V)

بیشترین اختلاف میان برداشت شماره ۱ (عدد عنوان شده در جدول) و برداشت شماره ۳ (اندازه مقطع عرضی ناحیه پایین در الگوی خط محیطی) بوده که حدود ۱/۱ میلی مترمی باشد.
موسیقی و طنز (قسمت چهارم)

موسیقی و طنز (قسمت چهارم)

شنونده وقتی این قطعه تغییر یافته را نسبت به اصل را میشنود، از زنجیره تداعی های احساسی همیشگی اش بیرون می آید، درگیر احساس تازه ای میشود که میتواند شوخ طبعنه و یا تلخ و معترضانه باشد. ناگفته پیداست که وظیفه طنز، خنده سازی نیست، بلکه القای کمدی تراژدی، پهلو به پهلوی هم است.
سعید تقدسی: در شهر شیراز کنسرت خواهیم داشت

سعید تقدسی: در شهر شیراز کنسرت خواهیم داشت

در غیاب من کار به این صورت است که در این گروه ما چند سرگروه داریم که این سرگروهها مسئولیت دارند که خودشان یک گروه تشکیل دهند و با تنظیم وقت این عده از نوازندگان را تقسیم کنند به گروه های ۶، ۷ و ۸ نفری که خودشان جداگانه کار می‌کنند و قرار است که خانم موحد هم لطف کنند بعضی وقتها به این گروه‌ها نظارتی داشته باشند و در واقع به ارتقاء کیفیت این گروه ها کمک کنند.
میرهادی: قبلا ما فکر می کردیم سطح گیتار پایین آمده!

میرهادی: قبلا ما فکر می کردیم سطح گیتار پایین آمده!

برندگان ما در خارج از کشور هم مستر کلاس دیده اند و آنها می توانند هنرمندانی بین المللی هم باشند و دیده شوند. بنابراین مگتان به عنوان یک مسابقه حرفه ای و مشکل و قدیمی در ایران این مسئله را دارد که رده سنی ندارد، بله، اگر کودک مثلا ۲۰ نفر باشد ما بخشی جداگانه برای آنها در نظر می گیریم ولی ما در رودکی کودک دیدیم – شاید ۹ ساله! – که به او گفتم دختر جان کی با شماست؟ گفت معلم ام نیامده و پدرم هم در ماشین است خودم آمدم بالا… البته ایشان آمد زد و برد! گیتارش را گرفت رفت خانه و هیچکس هم با او نیامد و چه شخصیت قوی ای داشت، خیلی هم تحسین شد.
ویولون مسیح استرادیواریوس (VIX)

ویولون مسیح استرادیواریوس (VIX)

بیشترین اختلاف میان برداشت شماره ۱ (عدد عنوان شده در جدول) و برداشت شماره ۳ (اندازه مقطع طولی ساز در الگوی خط محیطی) بوده، که حدود ۱ میلی مترمی باشد. (این نوسان قابل توجه در ساختار طراحی می تواند مسیر را به سمت طرحی دیگر سوق دهد.)
رساله ابن خردادبه (IV)

رساله ابن خردادبه (IV)

گویند هر گاه که کاتیان و راویان اخبار از عرض خبری به‌ شاهنشاه بیم داشتند، به باربد متوسل می‌شدند و او با نغمه‌ای، خشم ولینعمت خود را فرو می‌نشاند و بهنگام‌ مقتضی بعرض مطلب می‌پرداخت. نغمات و آهنگهائی که باربد بخاطر خسرو پرویز ساخته‌ بالغ بر هفتاد و پنج قطعه است. یکی از آثار زیبای او چنین‌ است:
رونمایی از آلبوم سالهای رنگی برگزار می شود

رونمایی از آلبوم سالهای رنگی برگزار می شود

آلبوم موسیقی «سالهای رنگی» دومین اثر از حمیدرضا آفریده آهنگساز و نوازنده کمانچه، با حضور اهالی موسیقی، روز جمعه ۴ دی ۱۳۹۴ به همت مرکز نشر و پخش جوان در فروشگاه “فرهنگ” رونمایی می‌شود.
محمد معتمدی و افق پیش رو

محمد معتمدی و افق پیش رو

اولین بار که صدای محمد معتمدی را شنیدم از تلویزیون بود که ساز و آوازی با صدای او پخش میشد، طبق معمول روی تصاویری از طبیعت! این صدا و مخصوصا تکنیک مطلوب او توجهم را جلب کرد، چون در آن زمان کمتر صدای خواننده جوانی را میشنیدیم که از نظر استیل و تکنیک های آوازی در وضعیت خوبی قرار داشته باشد. از همان روز نامش در خاطرم ماند تا اینکه برای اولین بار کنسرت او را به همراه گروه خورشید به سرپرستی مجید درخشانی در تالار وحدت دیدم.
کارایان و سمفونی های موتسارت (II)

کارایان و سمفونی های موتسارت (II)

اینکه موتسارت تمام این سه سمفونی آخر را در تابستان ۱۷۸۸ یعنی زمانی که فقط ۳۲ ساله بود ساخت واقعا تأثیر گذار است. اریک بلوم (Eric Blom) درباره آن ها می نویسد که «نمی دانی از بی نقصی این سه شاهکار شگفت زده شوی یا از تفاوت آشکار آن ها؛ هر کدام از آن ها آنقدر از لحاظ فرایند و حال و هوا با دیگری فرق دارد که نمی توان تصور کرد که یک نفر آن ها را خلق کرده است. مثل این می ماند که یک نفر شب دوازدهم شکسپیر، فدرِ راسین و ایفیژنیِ گوته را در مدت زمانی که برای اجرای هر سه نمایشنامه لازم است نوشته باشد!» قطعا سمفونی سل مینور پرسش های فراوانی را برانگیخت: این سمفونی ویژگی عالی نسبت و توازن که به هنر کلاسیک نسبت داده اند را با سطح احساسی والای رمانتیسیم در هم می آمیزد.
پدرام فریوسفی: پیانیست های ما علاقه ای به آکومپانیمان ندارند!

پدرام فریوسفی: پیانیست های ما علاقه ای به آکومپانیمان ندارند!

نام پدرام فریوسفی بیشتر از ده سال است در آلبومهای موسیقی دیده میشود، او با وجود اینکه هنوز به دهه چهارم زندگی خود نرسیده، جایگاه مناسبی در میان اهالی موسیقی مخصوصا ساز ویولون دارد. امروز فریوسفی به عنوان کنسرت مایستر ارکستر ملی به رهبری بردیا کیارس فعال است، همچنین در خرداد ماه امسال در اقدامی جسورانه برخلاف همیشه با ویولا “سوگواری باد” را ساخته آهنگساز معاصر، گیا کانچلی را با ارکستر فیلارمونیک ایرانیان به روی صحنه برد که مورد استقبال علاقمندان جدی موسیقی کلاسیک قرار گرفت. امروز با او به گفتگو مینشینیم.