حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

فرامرز پایور (1311-1388)
فرامرز پایور (1311-1388)
لحظه ی دیدار، لحظه ی ظهور است و حسرت دیدار ما همین جا رخ می نماید. من سال هاست در انتظار لحظه ای مانده ام که خاطره اش بیشتر به یاد می ماند. حال ما به سوی آن لبریخته ای می ایستیم که نامش فاصله را از میان مشروطه برداشته و در کنار ما به خاک سپرده است. تنها می ماند مهجوری و دلتنگی که آن هم متعلق به این چند سال اخیر است. ما آن صدا را وقتی شنیده ایم و باز ایستاده ایم و زمانی در مقابل آن باز آفرینی واقع شده ایم که راوی ما، از روایت جلوه ای بیشتر یافته بود. راوی ما نقصان را به روی دیگر سکه می کشاند و به آن جلوه ای دیگر می دهد.

صدای قناری نیست، اما صدای شاخصی است، از جنس طبیعت نیست، اما بوی تمدن می دهد و آن قدر قدرتمند است که نقصان را یادآوری می کند؛ نقصانی که خود راوی را هم، گاه فریب داده است. امروز ما شاهد جمع کثیری از راویان متعدد هستیم که آن روایتگر تک خال را عکاسی کرده اند و آن عکس ها را بر چهره ی خویش چسبانده اند و حالا نقصان چیز غریبی است.

لذتی قابل وصف از تکرار نام آن راوی اصل احساس می کنم و این تداعی حافظه ی ماست که راوی را تنها به نام آن مرد می شناسد. چهره ای نشانه از باران، استقامت و مداومت. ظهور این معلم بزرگ نتیجه ی یک غیاب طولانی است و از آنچه که به عنوان فاصله یاد می شود، با حضور این بزرگوار در ذیل زمان گذشته باقی می ماند و بخشی از آن هم با آغاز فعالیت وی با فراموشی ادغام می شود. آنچه می ماند عبور است، همچون که پایدار است عبور می کند و حالا که از آن میان ما را نظاره می کند، به عبورش نیز ادامه می دهد. عبور از تاریخ مشروح و مشروط.

نتیجه ی این عبور اینکه او هم پیر ماست و هم نیست. آنجا که نظاره می کند، پیر ماست و آنجا که عبور می کند، پیر نیست و آن فاصله ای که باقی می ماند، حسرت ماست برای یک دیدار. این تضاد فاصله ها، رمز گونه و شاعرانه است و خیزش دارد و ما مانده ایم بین اتفاقی که قرار است ایجاد شود و ایجاد نمی شود. تنگاتنگ است، اما زبان ندارد. حسرت به دل می گذارد و در عین حال پرتاب کننده هم هست.

همه ی اینها به هم جذب می شوند و به من هشدار می دهند: اینها همه اش علائم ظهور تاریخ شنیدار و تاریخ روایتگر است. راوی ما ۷۲ سیم را چنان کوک کرده است که تنها خود او خواهد توانست این کوک را به در برد و آن، تنها در لامکان خواهد بود. آنچه که راوی ما در اختیار نسل پس از خود قرار داده است، روشنایی است و انگار قرار است اینگونه بماند. تداوم این روشنایی، پایداری خود اوست. پس او با ماست و آرزوی ما که همیشه در کنار ما بماند.

لحظه ی دیدار به تاریخ تقدم دارد و آغاز زمان است و اما برای من چهره، لحظاتی تنگاتنگ دارد و مرا به سوی دیدار روانه می کند، اما این دیدار متأسفانه فاقد استمرار است. من همیشه به ناگهان متوجه صدایی شده ام که مرا در موقعیت لامکانی قرار داده است. صداهایی که مدام مرا فرا می خوانند و این گذشته ی من است.

در آغاز این گذشته مردی ایستاده است که از گذشته ی من به آینده ای دورتر می رود و در این گذر نام های زیادی را نیز با خود حمل می کند که نام تک تک شان یادآور مردی است که ایستاده و هنگامه اش را بازآفرینی می کند. لحظه های دیدار پیوسته در تخیل من آینده را به تأخیر می اندازند و من نام او را همچون نام های عصر اصالت های غریب، وارد حافظه ام کرده ام که البته بخشی از آن ها هم به ذهن ما نمی رسد، حتا اگر یک چشم بر هم زنم.

وقتی که چهره مرا به سوی همه ی آن صداها می کشاند و دور دست را یادآوری می کند، من صاحب زمان شده ام. از آن زمان تا همین حالا هنوز احساس می کنم که ایستاده و نگاهش همانگونه پر صلابت است و معنای مبهمی دارد. کسی قرار است چیزی را ناگهان به رؤیت ما برساند؛ قال و مقال تدریجی که نشانه اش حاصل همان پرتاب است. پرتاب از «سماعی» به «صبا» و از «صبا» به سوی مردی که ایستاده و ریشه دار است و به سوی روشنایی پیش می رود، نوری ناغافل بر آن می تابد، به صدا بدل می شود و ما را یاد اساطیر می اندازد.

حکایت او حالتی قصوی دارد و ترکیبی از زمان و همبستگی است و اما چه روایت ناگهانی! روایتی در غرابت طلوع و طلوع به شرق و طبیعتی ایجاد شده از چهره های رو به رو. تصویر این رؤیا را مردی ایستاده، کشیده و مرا از خواب بیدار کرده است. در آغاز زیبایی هستم، یک جغرافیای مدهوش و پر از حوادث و طلوع های مکرر. این روزنه به سوی کدام مرد ایستاده روان شده است؟ فکر می کنید این لمحه در یک ربع قرن خطاب به که می تواند باشد؟ کدام مرد ایستاده ای شما را به یاد هزار و یک شب می اندازد و کدام مرد ایستاده ای صداهای نامرئی را مرئی کرده است؟

http://www.harmonytalk.com/wp-content/uploads/2009/12/ostad-faramarz-payvar-190-faraamarz-paivar1.jpg

با هم وارد دنیایی شده ایم که در آن جهانِ صدا دست به بازی تازه ای زده است. مردی از صلابت، استقامت و نظم تعریف شده ای حرف می زند و از وقار صداها و ارزش زمان می گوید. از وقوع یک حادثه و نفرت از افیون و آنچه طبیعت نظام موسیقایی ایران در درک اش دشواری غیرقابل باوری می دیده است. حافظه ی موسیقایی ایران اکنون می تواند جاهای خالی بی شماری را پر کند. همه ی آن فضاهای تهی مانده از طلوع به سوی شرق ارائه شده اند و آوازه ی مردی را به آسمان کشاندند. برازنده ی این مرد نامی جز فرامرز پایور نیست؛ نامی که برازنده ی یک ملت و یک تاریخ خواهد بود.

9 دیدگاه

  • شریف
    ارسال شده در آذر ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ق.ظ

    یادش گرامی باد
    همیشه در تاریخ موسیقی همچون ستاره ای خواهد ماند

  • ساعی
    ارسال شده در آذر ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۸ ق.ظ

    و سکوت برای آرامش او

  • ندا
    ارسال شده در آذر ۱۹, ۱۳۸۸ در ۲:۲۸ ق.ظ

    ممنون آقای سلطانی عزیر دلم می خواست قبل از باز کردن صفحه ی هامونی تاک به محض وارد شدن مقاله ی شما رو درباره ی استاد پایور ببینم و وقتی باز کردم شوکه شدم. درود بر شما و نوشته های زیباتون. واقعا که فقط شما می تونستید درباره ی بزرگی چون پایور بنویسیدو مثل همیشه پر بار زیبا و با وقار نوشتید.چه قلم زیبا و محکمی دارید. درود بر پایور بزرگ و روحش شاد.

  • آزاده
    ارسال شده در آذر ۱۹, ۱۳۸۸ در ۳:۴۴ ب.ظ

    روح استاد پایور شاد.تشکر فراوان از استاد سلطانی برای این متن بسیار ارزنده.

  • محمد قنواتیان
    ارسال شده در آذر ۱۹, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ب.ظ

    نوابغ سنتور سنتور رو ناگهان تنها گذاشتن حیف…

  • lميترا
    ارسال شده در آذر ۲۰, ۱۳۸۸ در ۲:۴۶ ق.ظ

    چه سال بدی است این سال ۸۸ همه اش خبر بد.مشکاتیان عزیز ، پایور بزرگ ، مهدی سحابی و… خیلی های دیگه.چقدر بده که باید نوشته های پیمان سلطانی عزیز رو هم همش در سوگ دوستان و همکارانش بخوانیم.بیایید قدر لحظات رو بیشتر بدونیم از حال هم بیشتر آگاه باشیم.

  • كيميا
    ارسال شده در آذر ۲۰, ۱۳۸۸ در ۹:۱۲ ب.ظ

    و کدام مرد ایستاده ای صداهای نامرئی را مرئی کرده است؟
    طنین چهارمضراب های استادهمیشه در ضمیر موسیقی ایرانی جاودان خواهد ماند.
    .
    .
    .
    آقای سلطانی عزیز،سپاس برای این مقاله زیبا.امیدوارم دیگه حالا حالاها قلم شمارو در سوگ اساتید موسیقی نبینم!

  • farzin
    ارسال شده در آذر ۲۱, ۱۳۸۸ در ۵:۱۴ ب.ظ

    باورم نمیشه پایور رفته…

  • Doode Ood
    ارسال شده در فروردین ۵, ۱۳۸۹ در ۶:۵۷ ب.ظ

    ممنون اقای سلطانی
    من یک سالی است که یادگیری سنتور را اغاز کرده ام و با انکه هنوز تبحر خاصی در سنتور نوازی ندارم ولی با گوش دادن به اهنگ های ساخته شده توسط استاد پایور به تدریج ارادت خاصی نسبت به ایشان پیدا کردم؛

    ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی..

    هاتفی از گوشه ی میخانه دوش گفتا ببخشند گنهت می بنوش …

    نمیتوانم احساسی را بیان کنم انهنگام که توانستم نت ساده شده ی “رنگ شهر اشوب” در دستور سنتوراستاد پایور رااجرا کنم،من با این اهنگ زندگی کرده بودم باور نمیشد الان میتوانستم انرا اجرا کنم.
    هرچند حسرت اجراهای دوباره ی حافظیه بر دلمان ماند اما از صمیم قلب خوشحالیم که ایشان به جایی سفر کردند که سالها تمنای ابشارگونه های مضراب هایشان بود..
    روحشان شاد

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (VII)

نخچیرگان به مجموع الحان سی گانه ی باربد شامل می شد. باربد آفریننده ترانه های نوروزی نیز به شمار می رود. از این ترانه ها می توان به فرخ روز، سروستان، ارغنون، لبینا اشاره کرد. آثار باربد را موسیقیدانان قرون بعدی چون شعبه، جنس، آوازه، و شاخه های مهم مقام ها توضیح و توصیف کرده اند، عبدالقادر مراغه ای در مقاصد الالحان ماهیت تاریخی و موسیقی لحن و آثار باربد را خاطرنشان نموده و آن را زمینه دوره اول تشکیل مقام ها شمرده است.

گزارشی از سخنرانی آروین صداقت کیش در سمینار «موسیقی و امر دراماتیک» (IV)

صداقت‌کیش ادامه داد: در امر دراماتیک اما این گونه نیست و درون و بیرون با هم یکی می‌شوند. اگر اجازه دهید مثالی در مورد امر هنری بزنم. کسانی که تئاتر بازی می‌کنند رابطه‌شان با متن نمایشی درونی است. یعنی نمی‌توانیم این رابطه را به درونی و بیرونی تقسیم کنیم و بگوییم این شخصیت واقعا وجود دارد و آن شخصیت فقط روی صحنه وجود دارد، همه‌شان وجود دارند. بنابراین این نظام باید با یکدیگر یکی و ادغام شده باشد. اگر به موضوع دادن پول به فروشنده به عنوان یک کنش برگردم، نمی‌توانیم بگوییم الان بیرون این نظام ارتباطی هستیم و نظام داخلی آن با نظام بیرونی‌اش متفاوت است. اگر کسی هم از بیرون به این رویداد نگاه کند فقط در حال نگاه کردن به یک کنش است و مانند موضوع داستان نیست که نتواند داخل آن شود، او هم می‌تواند وارد این کنش شود و مرزی ندارد.

از روزهای گذشته…

شکل گیری آوای سازهای الکترونیک

شکل گیری آوای سازهای الکترونیک

در ادامه مباحثی که راجع به موسیقی دهه ۶۰ تهیه شد، توجه شما را به قسمت دیگری از این سری مطالب جلب میکنیم.
موسیقی، ملی گرایی، نژادپرستی

موسیقی، ملی گرایی، نژادپرستی

با چند سئوال آغاز می کنیم: وطنی که همیشه در هر شرایطی از آن دفاع می کنیم یا گاهی روی آن تعصب داریم در چه نقطه جغرافیایی واقع شده؟ وطن نقطه ای است که در آن متولد شدیم؟ چه محدوده ای از منطقه ای است که در آن زاده شدیم؟ آن بیمارستان آن محله آن شهر؟ یا آن کشور؟ نسبت به چه قانونی این محدوده از جهان متعلق به ماست و کشور ما محسوب می شود؟ بخاطر جنگجویی و قلدری حاکمان قدیم کشورمان یا به فرمان الهی؟! اگر دلیلی جز زورگویی و جنگجویی حاکمان ما ندارد، پس چگونه مقدس تلقی می شود؟ خاک ما به چه منطقه ای محدود می شود؟
گریت فول دد (I)

گریت فول دد (I)

داستان شکل گیری گروه گریت فول دد (Grateful Dead) به زمانی بر می گردد که جری گارسیا (Jerry Garcia) طرفدار پر و پا قرص موسیقی Bluegrass (سبک خاصی از موسیقی محلی غربی که بیشتر با بانجو نواخته می شود و ریشه در کشورهایی چون انگلستان، ایرلند، اسکاتلند و … دارد) از حدود پانزده سالگی شروع به نواختن گیتار کرد.
کتابی در اقتصاد موسیقی (IV)

کتابی در اقتصاد موسیقی (IV)

نشانه‌ها حاکی از آن‌اند که در بیشتر موارد موسیقی مردم‌پسند یا هر نوع موسیقی‌ای که ویژگی‌های موسیقی مردم‌پسند را به خود گرفته باشد، موسیقی مورد نظرِ متن بوده است. (۴) دقیق‌تر آنکه نکات مندرج در متن عموماً اهالی موسیقی مردم‌پسند را راهنمایی کرده است و آنان را به سمت درآمد و سود هدایت می‌کند:
علی رهبری: اینجا مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی شده!

علی رهبری: اینجا مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی شده!

بدنبال تهیه مطلب علی رهبری و موسیقی صلح با علی رهبری، رهبر و آهنگساز صاحب نام ایرانی مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت اول آنرا میخوانید. لازم به ذکر است که این گفتگو قبل از انتصاب ایشان به رهبری دائم ارکستر سمفونیک تهران و پس از کنسرت قبلی ایشان یعنی زمانی که به دعوت مرحوم فریدون ناصری و به عنوان رهبر میهمان رهبری در تهران حضور داشتند انجام شده است.
نقش گم شده‌ی ویراستار (IV)

نقش گم شده‌ی ویراستار (IV)

نوشتن نام‌ها با الفبای فارسی شاید مغشوش‌ترین قسمت کتاب باشد. در این قسمت نه تنها اثری از نام‌ها به شکلی که خوانندگان فارسی زبان با آن مانوس‌اند، نیست، بلکه در جاهای مختلف هم اسامی یک نفر به شکل‌های مختلفی آمده است. برای مثال: نام آنتون وبرن به غیر از یک یا دواستثنا (ص ۱۸۸) (۸) همه جا به شکل «وبر» (ص ۹۸ و …) نوشته شده و معلوم هم نیست چرا این تغییر صورت گرفته است. همچنین است نام «بولز» (ص ۲۰۰) و تغییر یافته‌اش «بولتز» (ص ۲۰۹). یا نام کتاب پل هیندمیت، «آگاهی برای هارمونی» (ص ۱۴۰) و «اطلاعاتی پیرامون هارمونی» (ص ۱۴۶) ترجمه شده، معلوم نیست چه عاملی باعث می‌شود تا ترجمه‌ی نام یک کتاب در طول ۶ صفحه دستخوش چنین تغییر بزرگی بشود. خواننده‌ای که با آثار و نوشته‌های این آهنگساز آشنا نباشد احتمالا گمراه خواهد شد که آهنگساز دو کتاب به این نام‌ها داشته است.
شب سنتی ایرانی – شب صمیمیت و مراقبه

شب سنتی ایرانی – شب صمیمیت و مراقبه

آهنگسازان غربی همواره برانند که اجراهای خود را با تکیه بر ضوابط خاص مربوط به نتها، حرکات و ضربها به یادماندنی گردانند. باستثنای تکنوازیها، نوشتن موسیقی بشکل انفرادی شیوه مرسومی برای این آهنگسازان بشمار نمی آید. در موسیقی سنتی ایرانی اما موزیسینها همچون نوازنده گان جاز بداهه می نوازند البته تنها پس ازسالها مطالعه و ممارست رپرتوارهای تثبیت شده.
مروری بر آلبوم «عاشق کیست»

مروری بر آلبوم «عاشق کیست»

بنا کردنِ بنیادِ موسیقی بر هر چه غیرموسیقی، زمانی موجه می‌تواند باشد که خودِ موسیقی حرفی برای گفتن داشته باشد. در ساحتِ موسیقی، میزبان موسیقی است و هر چه غیر آن، میهمان و فرع؛ هر که و هر چه که باشد؛ سخیف و عامیانه و سطحی، یا بدیع و فیلسوفانه و عمیق. حکایتِ دکمه‌ی پنبه‌ای (۱) باشد یا افلاکی‌ترین سروده‌های حافظ و مولوی. موسیقیِ خوب روی پای خود می‌ایستد و میهمان را بر صدر می‌نشاند. «عاشق کیست» چنین اثری از آب درآمده است.
روش سوزوکی (قسمت هفدهم)

روش سوزوکی (قسمت هفدهم)

من در بین سنین بیست تا سی سالگی غالبا به عنوان دانشجو در برلین بسر می بردم. وقتی که من به آلمان رسیدم به دنبال بهترین معلم ویولون بودم و کارل کلینگر را پیدا کردم. پروفسور به من قطعات بسیار سختی را داد که بر روی آنها کار کنم من هر روز پنج ساعت تمرین می کردم اما هر چه بیشتر کار میکردم مثل این بود که من عقب تر می رفتم! روزها و ماه ها به همین گونه سپری می شدند و من اصلا پیشرفتی نمی کردم تا اینکه بطور کلی قطع امید کردم. فکر می کردم که امیدی نیست من بی استعداد هستم. از کنسرتهای موسیقیدانهای بزرگ هم دیدن می کردم که مرا دلسردتر می کرد.
لیدین

لیدین

از آنجا که فاصله چهار افزوده در این مد کاراکتر اصلی آن را نمایان می سازد، می توانیم با افزودن درجات یک و پنج به آن به آکورد ویژه این مد (۱) یعنی آکورد لیدین دست پیدا کنیم. چنانچه سوم آکورد را نیز به آن اضافه کنیم به آکورد زیر می رسیم که بسیار مورد علاقه سرگئی پروکفیف آهنگساز شهیر روسی بود.