فاجعۀ فرهنگی

تالار رودکی [که بعد ها وحدت نامیدندش]، تالاری که قرار بود مکانی برای برگزاری کنسرت و همایش های فرهنگی و هنری باشد، این روز ها بازارش حسابی داغ است و به مکانی برای تشییع پیکر هنرمندان تبدیل شده است! البته در شرایط کنونی انتظار بیشتری نیز نمی توان داشت. از کوزه همان برون تراود که در اوست…

مسلما از جریان فکری و فرهنگی حاکم بر جامعه انتظار بیشتری هم نمی توان داشت. وقتی قرار است هیچ چیز سر جای خودش نباشد، طبیعی است که سالن اجرای موسیقی نیز به سلاخ خانۀ هنرمندان تبدیل شود.

گفت شخصی در خیابان بهار
روزی آمد پیش مردی دکه دار

اسکناسی داد و گفت ای خوش صفات
بسته ای سیگار می کن التفات

گفت اگر سیگار خواهی ای دلیر
رو به بقالی و از آنجا بگیر

گفت بقالی که توتون کار نیست
تاجر تنباکو و سیگار نیست

هست بقالی در این شهر ای فلان
کاسب صابون و تخم ماکیان

حیف که نمی دانیم در حال از دست دادن چه بزرگانی در فرهنگمان هستیم. شاید در هر زمینۀ فکری از دست دادن یک مجری خوب ضایعۀ فرهنگی تلقی نشود و بتوان برای آن جایگزینی یافت ولی صاحبان اندیشه و خرد را چطور؟ آیا آنها نیز قابل تکرار و جبرانند؟

بزرگانی که در این چند ماه اخیر از دست دادیم جزو سرآمدان فرهنگ و هنر و موسیقی ایران زمینند و هنرمندانی که اگر قدر زحمات آنها دانسته شود، می تواند سر منشاء قرن ها تحول فرهنگی و هنری باشد. چند روز قبل در مراسم تشییع و خاکسپاری استاد فرزانه فرامرز پایور، برای هنر و فرهنگ مردم ایران زمین بسیار متاسف شدم. مراسمی سرد و بی روح که به هیچ وجه در شان و اندازۀ جایگاه هنری فرامرز پایور نبود.

آیا وداع با هنرمندان صاحب اندیشه و تفکر ما باید به این سردی و بی تفاوتی باشد؟
آیا باید فقط شاهد جمع معدودی از اهالی آشنای موسیقی باشیم؟
پس کجاییند هنرجویان بیشمار این مکتب؟
در جامعۀ هنری ما چه می گذرد؟
معلمین موسیقی ما چه کسانی هستند؟ و چه می آموزند؟
هنرجویان موسیقی ما در این ۱۵۰۰ دکان موسیقی تحت عنوان آموزشگاه در حال یادگیری چه مطالبی هستند؟
این همه دکان و نان دانی و دغل بازی زیر نظر سازمانهایی تحت عنوان نظارت و ارزشیابی و گسترش هنر چه حاصلی داشته؟
آیا توانسته ایم هنرجویانی مسوولیت پذیر و آگاه به مقتضیات فرهنگ و هنر سرزمین آبا و اجدادی خود تربیت کنیم؟
آن همه کارشناسان (کارناشناس) پشت آن میز های پر از میوه و شیرینی در خانۀ موسیقی، گسترش هنر، انجمن موسیقی، خانۀ هنرمندان و … به چه کاری مشغولند و حاصل کار آنها چیست و چه خواهد بود؟
آیا اگر از هر یک از این دکان های دو نبش موسیقی حتی ۱ نفر به نمایندگی حضور می یافت، مشکلی پیش می آمد؟

یادمان نرود که در هر یک از این دکان های آموزشی بین ۱۵۰ تا ۳۰۰ هنرجو وجود دارد. شاید با یک حساب سرانگشتی بتوان تخمین زد که ما حدود ۵۰۰٫۰۰۰ هنرجوی موسیقی داشته باشیم، شاید هم بیشتر.

سوالی که پیش می آید این است که این هنرجویان در حال آموزش چه هستند؟ چقدر حس و دغدغۀ ملی، فرهنگی و هنری در آنها توسط معلمینشان متبلور می شود؟
آیا تدریس موسیقی فقط درس ۱،۲،۳ و تبدیل شدن ۱۵ به ۱۶ و ۳۹ به ۴۰ است؟ یا معلمین موسیقی ما وظایف دیگری نیز دارند؟

پس می توان تشخیص داد که تا چه حد خانه از پایبست ویران است.

چندی پیش گذارم به گسترش هنر و جلسۀ شورای کارشناسی آنها افتاد، فکر می کنید کارشناسان آن چه کسانی بودند؟
آیا همۀ این افراد می تواند صلاحیت اظهار نظر در مورد مراجعین را داشته باشند؟
حاصل کارشناسی آنها چه بوده؟

آنها حتی نتوانسته اند مکتب استادان بت ساختۀ خودشان را هم آنطور که باید و شاید اشاعه دهند و فقط تبدیل به مافیا ها و باند های سرطانی شده اند که همه جا حضوری صرفا فیزیکی و مداخله جویانه داشته و در مورد همه چیز اظهار نظر می کنند.

Parviz Meshkatian

در مورد استاد فرامرز پایور همیشه معتقد بوده ام که هر سنتور نوازی در چند دهۀ اخیر خواسته یا نا خواسته مدیون زحمات این هنرمند صاحب اندیشه است. از نوازندگان برجستۀ این ساز گرفته تا هنرجویان مبتدی.

آیا این جمعیت سنتور نواز یا دست اندر کار موسیقی نمی توانستند لااقل ارادت خود را در مراسم وداع با چنین استادی نشان دهند؟
با آماری تقریبی حدود ۱۰۰٫۰۰۰ تا ۱۵۰٫۰۰۰ نفر در کشور ما جزء هنرجویان سنتور و آشنا با این ساز به حساب می آیند و تمامی این دوستان به نحوی مرتبط با آثار استاد پایور هستند، از “دستور سنتور” گرفته تا کتاب هایی مانند “ردیف ابتدایی”، “سی قطعه چهارمضراب” و در مراحل بالاتر “ردیف چپ کوک”.

حال می توان حدس زد از لحاظ فرهنگی در کجا هستیم.

اینان که فعالین فرهنگی و هنری ما هستند چنین اند، حال از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت؟
آیا بهتر نیست فاجعۀ فرهنگی در ایران را ابتدا در درون خود بجوییم؟

چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوییم از گلاب

مطمئنا این نام بزرگ در آیندۀ نزدیک به دکان نان آور بسیاری تبدیل خواهد شد، ولی به امید روزی هستیم که این بزرگان و نام آوران، در شان و جایگاه واقعیشان توسط اشاعه دهندگانی صادق به سرچشمه های بلوغ و تبلور فرهنگی و هنری برای نسل های آینده تبدیل شوند.

به امید آنروز

22 فکر می‌کنند “فاجعۀ فرهنگی

  1. shoma dar zamani ke aghaye payvar dar gheyde hayat boodand be onvane navazandeh va moaleme santoor chand maghalehe dar rabeteh ba khadamate ishoon dar hamin site nevshtid? kee gofteh har amoozeshgah 100 ta 150 honarjooye moosighi dareh? shoma in amar va natijeh giri haye badi ro bana bar che amari dadin? va osoolan chera dar har moredi ke minevisid inghadr be shekle omoomi be hame tohin mikonin va in che adabiyate charandi hast ke shoma darin? man koliyate sohbathaye shoma ro dar maghalatetoon ghabool daram vali besyar ba shekle badi bayan mikonin ke hameh ro ba khodetoon dar mindazin mikhad rajebe naghde shajaryan bashe mikhad payvar.

  2. با تاسف، کاملا با مطالب عنوان شده در این مقاله موافقم. من هم – به عنوان یک نوآموز این ساز- در مراسم این بزرگمرد هنر کشور شرکت کردم و واقعا تاثر از سردی این مراسم بر تاثرم از فقدان آن بزرگ افزود. نکته جالب در این نوشته اشاره شما به سردی ناشی از بی مهری و بی توجهی هم پیشگان این هنرمند است.؛ سردیی که معمولاتماما مسولیت آن برگردن دولت نهاده می شود…در بی توجهی دولت به مقوله هنر و فرهنگ که هیچ بحثی نیست و هر گله و ناله ای در این باب بی حاصل می نماید اما آیا همانطور که آقای مختاباد در نگارشی درباره جناب مشکاتیان پرسیده بود، دوستان و همکاران این هنرمندان در این سرمای بی مهری ها بی تقصیرند؟ مدرسین ما برای آشنا کردن این خیل هنرجو-ی عموما غریبه با فرهنگ موسیقی و بزرگان آن چه کرده اند؟؟
    جمع حاضر روز دوشنبه گرچه اندک نبود اما ابدا به بزرگی پایور نبود. شرممان باد!

  3. اولا بنده هم تسلیت عرض میکنم درگذشت استاد پابور را . دوما هبچ گونه دفاعی هم از مواضع و سیاست ها و اعمال خانه ی موسیقی و امثالهم نمی کنم .
    اما جناب جواهری ، ای کاش درگذشت استاد پایور را هم بهانه ی این اظهار نظرهای سطح پایین ( گیریم بر حق ) نمی کردید . بعد از در گذشت استاد پایور و در خلال مطالب جذاب و به دردبخوری مثل ” تاریخچه ی کیبرد ! ” و ” زندگی نامه ی فلانی I ” و … (همه از ویکیپدیا )چیزکی هم در مورد ایشان مثلا می نویسید که سر جمع ده درصدش هم ربطی به آن مرحوم نداشت و تکرار حرفهای همیشگی و – از نظر نوشتاری – بچه گانه ی شما بود . انگار هر چیزی را می خواهید بهانه کنید برای اعلام مواضع و حمله به اشخاص مورد نظر خودتان حتی اگر آن شخص مرحوم پایور آن هم چند روز بعد از درگذشتش باشد ! من این کار و طرز برخورد شما را کمتر از تمام جفاهای اشخاصی که ذکر کردید نمی دانم .
    راستی آخرش این مافیا را برای ما تعریف نکردید .

  4. سلام
    فعلا بازیگران این زمانه همین هایند و روح حاکم بر جامعه کنونی ما چنین است.
    کردان رفتنی است،کردانیسم را به خاطر بسپار
    گر کنی داد و گر کنی بیداد
    جوجه را گربه پس نخواهد داد
    بقول استاد کسایی که می گفتند:
    گفتم که به گوشه ای چو سنگی
    بنشینم و روی دل به دیوار
    دانم که میسرم نگردد
    تو سنگ در آوری به گفتار
    همین هم میسر نیست

  5. البته منظور بنده در کامنت قبلی این نبود که به مرحوم پایور حمله کرده اید ، بلکه او را بهانه کرده اید .

  6. از خیل هنر باده گساران همه رفتند
    بعد از تو دگر باده پرستی رود از یاد

    دوست عزیز علیرضا جان من نیز در مراسم استادعزیزم جناب پایورمتوجه شدم که عده ای فقط در زمان حیات اساتید از نام آنها بهره میبرند.آیا خدمات استاد پایور کافی نبود که اقلا” (اساتید!!!!) شاگردان خود راترغیب به شرکت در این مراسم نمایند؟

    زهی حسرت!

  7. وقتی دهخدا درگذشت ۴ نفرپیدانشدند تا تابوتی که جسد نحیف او را دربر داشت به دوش بکشند اما برای مهوش تهران تعطیل شد ویک سر تشیع کنندگان درتهران وسردیگرش شاه عبدالعظیم بود.این درد همیشگی این ملت است.خداونداستادپایوررادر بهشت ماوادهاد و این مردم را عاقبت به خیرکند.

  8. salam aghaye Javaheri…man kam nazar ru maghaleha shoma midam chon taghriban ham aghide hastim.faghat ye matlab man arz konam ke ye galle bozorge gusfand age hatta ye sar galle nare ghavi ham tushun bashe vali age chupane masuli va ba tajrobe nabashe fatahaye on galle khunde hast.khoda be dademun berese.

  9. من واقعا متاسفم.هیچ چیز به جز این با حتی عذری ندارم که قابل قبول باشد.درست که هزاران هنرجو در ایران وجود دارد من هم یکی از آنها اما مشکل از ما نیست که درکمون اونقدر که باید باشه نیست .مشکل از همون دکانهای نان آور است که ذکر کرده اید ….

  10. آقای جواهری سخن دل همه ما رو با بیانی شیوا و صادقانه ابراز کردید.
    در ضمن آقای راکیار یا کامیار…هر چه که هستی.. اگر شما همان کامیار قدیمی و نخ نما باشی که مثل آقا دوربینی همه جا حضور مستمر داره بهتر است از کامنت های مرتبط تری استفاده کنید. نوشته سراسر از روی بغض و کینه شما بسیار بی ارتباط تر بنظر می رسید تا جمیع تمام موضوعات و موارد دیگر.
    رسالت خود برای نجات هارمونی تاک رو رها کنید و بی دلیل با انحراف اذهان بدنبال مرکز فتنه ای که خود به اون نزدیکتر هستید نگردید. دست شما رو شده و فقط روی شماست که دیده نشده.
    نویسندگان و مسئولان این سایت تا آنجا که من می دانم افرادی خوشنام و شناخته شده هستند. و اگر که شما ریگی در کفش و ارتباطی با مرکز فتنه ندارید مثل دیگر نویسندگان خودتان رو به صورت واقعی معرفی کنید. با رویه ای که در پیش گرفتید نمی توانید جسارت و مردانگی خود رو ثابت کنید.

    با تشکر

  11. خیلی ممنون آقای علیرضا . واقعا ناراحتم که دست من در ارتباط با ” مراکز فتنه ” و لابد ” سران فتنه ! ” رو شد . به زودی اعتراف هم خواهم کرد ! اتفاقا دیشب هم اساتیدی مثل م . ش و د . پ و ش . ن و م .ل با بنده تماس گرفتند که برو توی هارمونی تاک و اغتشاش ایجاد کن و نگو که به ما – که همانا مراکز فتنه می باشیم ! – مربوطی !
    اما ای کاش پاسخی هم ه بنده می دادید.در ضمن من فقط به جناب جواهری اعتراض کردم و خودم هم کم کمکی نویسندگان سایت را می شناسم و نیازی به یادآوری شما نمی بینم- البته در حد دانستن رزومه و فعالیت هایشان نه مثل شما از نزدیک -و چندان فکر نمی کنم که مثلا جناب جواهری قصد و غرض خاصی داشته باشند از نوشتن این مطالب ، اما خب این دلیل نمی شود که هر مطلبی قابل قبول و توجیه شود !از ایشان هم انتظار پاسخ دارم نه از شما یا هر کس دیگری .

  12. مشکل ما این نیست مشکل واقعی اینه که اگر از جمعیت ۷۰ میلیونی این مملکت بپرسی “آیا استاد پایور را می شناسید؟”
    حداقل ۳۰-۴۰ میلیون نفر می گویند “نه”
    بقیه هم شاید فق اسم او را شنیده باشند و سر جمع پنج شش هزار نفر او را بشناسند!!!

    حالا بروید بگویید فلان خواننده رپ
    آن وقت است که همه موسیقی دان می شوند.

  13. جناب جواهری خداوند شما را حفظ کنه.شما و دوستانتان ادامه دهنده و حافظ کارهای بزرگانید.و خود بزرگ اینده اگر قدرتان دانند

  14. با سلام.
    آقای جواهری اگر برایتان امکان دارد مقالاتی راجع به نت نویسی و پیاده کردن یک اثر موسیقیایی روی کاغذ بنویسید.
    البته آموزش گونه باشه همراه با مثال خیلی بهتره.
    با تشکر

  15. اولا امارت غلط اخه من بچه شهرستانم ,نیشابور,اینجا اموزشگاهی که میرم فقط منم کسی دیگه نمیاد, جایی به اون صورت دیگه هم نیست, دوما استاد که چیزی نمیگه کی زندست کی زنده من خودم متاسف شدم

  16. همیشه همینطور بوده.همیشه تاریخ موسیقی ایرانی و بزرگانش و بلکه بزرگان دیگر در حتی علم نیز مورد توجه ظاهری قرار نگرفته اند.اما همیشه این اثارشون هست که اهمیت داره و کارهاشون.از فردوسی گرفته تا پروفسور حسابی و دکتر شریعتی و …. اقای پایور.به یاد داشته باشید که برای این فرهنگ زحمت بکشید و همیشه منتظر توهین باشید اما این رو هم بدونین که خدماتتون باقی میمونه حتی اگر اسم شما رو ان نباشد
    یا حق

  17. افسوسسسس … افسووسس و هزاران افسوس دیگر … واقعا گفتنی ها را گفتید ما هم از ته دل میسوزیم و عزا میگیریم … روزی ایندگان به خیانت که ما در حقشان کردیم پی مبرند که ان روز، واویلاست

  18. از مردم توقعی نیست وقتی خبردار نشوند.
    شاید وظیفه برخی مراکز و سازمان ها بود که اطلاع رسانی کنند.
    شاید هم من خیلی بی اعتنا بودم که دو سال بعد متوجه فقدان استاد گرانقدر، فرامرز پایور شدم.
    ارزش استاد پایور به قدری است که چنان مراسم با شکوهی برای ایشان برگذار شود که هر کسی هم که اهل موسیقی نیست از عظمت مراسم جویای مساله پیش آمده شوند و ایشان را بشناسند

  19. آقای کامیار ، استاد جواهری از هنرمندان بسیار پرکاروتوانمند و آگاه به موسیقی سنتی و کلاسیک بوده و ضمنا از معدود هنرمندانی است که با شجاعت و صراحت لهجه مشکلات جامعه موسیقی را کالبد شکافی و نقد میکنند که موجب آگاهی و روشنگری برای همه فعالین عرصه هنریست .ایشان به زعم من همچون استاد فقید پایور از پرکاران و متخصصین این حوزه میباشندو مطالبشان در مورد تشییع پیکر استاد بزرگی چون پایور که آثارشان همانند پلی است که هر سنتور نوازی لاجرم باید از آن مسیر و پل بگذرد،را تایید و صحبتهای {…} شما را مردود میدانم.با درود به روان استاد پایور و آرزوی سلامتی برای استاد جواهری عزیز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.