گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

تحریرِ فلک‌فرسای انسانیت (I)

جلال تاج اصفهانی (۱۲۸۲-1360)

دیشب در تهران باران بارید و هوا را تمیز کرد. نمی‌دانم آیا در اصفهان هم باران باریده است یا نه. ۱۰ روز پیش که از اصفهان برگشتم، زمین و آدمیان دلمرده از خشکی زاینده‌رود و هوای آلوده، انتظار باران را می‌کشیدند. خدا کند مراسم سی‌وچهارمین سال کوچ استاد «تاج اصفهانی» در آرامگاه «تخت پولاد» در هوایی پاک و نمناک برگزار شود.

مقدمه: دیشب در تهران باران بارید و هوا را تمیز کرد. نمی‌دانم آیا در اصفهان هم باران باریده است یا نه. ۱۰ روز پیش که از اصفهان برگشتم، زمین و آدمیان دلمرده از خشکی زاینده‌رود و هوای آلوده، انتظار باران را می‌کشیدند. خدا کند مراسم سی‌وچهارمین سال کوچ استاد «تاج اصفهانی» در آرامگاه «تخت پولاد» در هوایی پاک و نمناک برگزار شود.

دوستداران و شاگردان‌اش که امروز سپیدموی‌اند و برخی از آنها به استادی شهره هستند، هر سال به یادش گرد می‌آیند و در سخنان آنها نه‌تنها مقام هنری «جلال تاج»، بلکه مقام انسانی او نیز مورد تکریم و تجلیل و یادآوری قرار می‌گیرد. مجلسی نیست که وصف هنر والای «تاج اصفهانی» با ذکر خاطراتی از رأفت و محبت و مردم‌داری او توأم نباشد.

این تأثیر جادویی را ۸۰ سال (کمی بیشتر یا کمتر) زندگی او، در حافظه‌ی زادگاه‌اش و در لوح محفوظ تاریخ آواز ایرانی گذاشته و فرسایش‌های زمانه را یارای آن نیست که کمرنگ‌اش کند و یا از یادها ببرد. «تاج اصفهانی» با صدای رسا، نکته‌دانی‌های هنرمندانه‌، تحریرهای «فلکی»ای که خاص خودش بود، صفای بی‌اندازه و بی‌مرز در محبت به انسان‌ها، پاسداشت مقام صبر و استغنا و بالاخره ایمان و توکل مثال‌زدنی‌اش، در موسیقی ما نامی است نامیرا.
***
«جلال تاج اصفهانی»، روحانی‌زاده‌ای از تبار خوشخوانان منبری بود و خودش نیز تا سنین نسبتاً بالایی، در کسوت روحانیت به سر می‌برد. محیط پر از تعصب مذهبی-عُرفی در اصفهان یک قرن قبل، برای موسیقی -حتی نوع صرفاً آوازیِ آن که با هنرمندی، در خدمت منبر و محراب قرار می‌گرفت- هیچ حرمتی قائل نبود و کسی که به هر علت، به این هنر روی می‌آورد، روی خوشی از جامعه نمی‌دید. صدای رسا و دلنشین در خاندان «تاج» موروثی بود و او از کودکی می‌دانست که «صدا»ی ممتاز دارد.

روزی در حدود سن ۱۰ سالگی، وقتی در خلوت برای خود زمزمه می‌کرد، صوت‌اش به گوش پدر -شیخ اسماعیل تاج‌الواعظین اصفهانی- رسید. پدر، بوسه‌ای از مهر بر پیشانی پسر زد و گفت: «جلال! بابا، صدایت خوب است، اما این کافی نیست. تو باید تعلیم هم ببینی.» بدین ترتیب، به قول آن بزرگِ سخن‌سرا «لحظه‌ای بود که سرنوشت در را زد و به درون آمد.» فرزند «شیخ اسماعیل تاج‌الواعظین» برای آموختن مطالب و فنون آوازخوانی به نزد هنرمندی فرستاده شد که در میان اهلِ فن به «آسید رحیم» شهرت داشت و صفحه‌هایی از هنر آوازخوانی او همراه با صدای نای نوازنده‌ی افسانه‌ای آن عصر، «استاد نایب اسدالله اصفهانی» (وفات ۱۳۱۰ شمسی) باقی مانده است.

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

۱ نظر

بیشتر بحث شده است