گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

جایگاه علم و هنر در روند جهانی شدن (VI)

محسن هشترودی (۱۲۸۶ – ۱۳۵۵)

موضوع مهم آن است که پدیدارها در قلمرو تجربیات بیرونی و درونی با چه نوع دستگاه نقدی برخورد کنند. در نقد علمی پدیدار در مقام سوژه یی عقلایی اما کهنه قرار داده می شود و سپس در جدال با تجربیات جدید، یک میدان انکشاف منطق های جدید گشوده می شود. اگر نقد علمی، پدیدار را به مثابه موجودیتی عینی و عقلایی ملاحظه می کند، نقد هنری همین پدیدار را به قلمرو آرزوها (و در آثار جاودان به آرزوهای هستی شناسانه) تبدیل می کند. اگر نقد علمی خود را در تضاد میان درست و نادرست قرار می دهد، نقد هنری این تضاد را به تضاد زیبا و زشت تبدیل می کند. اگر موضوع نقد علمی منطق های عقلایی اند، موضوع نقد هنری زیبایی شناسی است.

موضوع مهم آن است که پدیدارها در قلمرو تجربیات بیرونی و درونی با چه نوع دستگاه نقدی برخورد کنند. در نقد علمی پدیدار در مقام سوژه یی عقلایی اما کهنه قرار داده می شود و سپس در جدال با تجربیات جدید، یک میدان انکشاف منطق های جدید گشوده می شود. اگر نقد علمی، پدیدار را به مثابه موجودیتی عینی و عقلایی ملاحظه می کند، نقد هنری همین پدیدار را به قلمرو آرزوها (و در آثار جاودان به آرزوهای هستی شناسانه) تبدیل می کند. اگر نقد علمی خود را در تضاد میان درست و نادرست قرار می دهد، نقد هنری این تضاد را به تضاد زیبا و زشت تبدیل می کند. اگر موضوع نقد علمی منطق های عقلایی اند، موضوع نقد هنری زیبایی شناسی است.

اگر نقد علمی در قالب زبانی مشترک شکل می گیرد، نقد هنری توانایی زایش زبان های ویژه را دارد. اگر نقد علمی، نقدی عام و مشترک است (و از این رو اگر یک کشف علمی توسط کسی صورت نگیرد کس دیگری آن را انجام نخواهد داد)، نقد هنری نقدی خاص و ویژه است (تنها یک حافظ یا بتهوون می توانیم داشته باشیم). و سرانجام اگر نقد علمی پدیدار را از منبع زایش به پدیدار در مقام وسیله کاهش می دهد، نقد هنری از یک منبع، منبعی غنی تر و پرمایه تر پدید می آورد و میدان زندگی و اندیشه را فراخ تر می کند.

در اینجا به مهم ترین تمایز علم و هنر پی می بریم. علم از آن رو که پدیدارها را از منبع به صورت عام وسیله تبدیل می کند، خصوصیتی جهانی به خود می گیرد. با این حال همین جریان کاهندگی به وسیله به کاهندگی کیفیت نیز فرجام می یابد. اما هنر چنین نیست، هنر از یک پدیدار به مثابه منبع، پدیداری همچون منبعی غنی تر پدید می آورد. ضمن آنکه توجه داشته باشیم که جریان تاریخی متحول در این دو بسیار متفاوت است. در قلمرو علم با جریانی خطی، روبه بالا و استعلایی روبه رو می شویم (هرچند هیچ نظریه علمی ابطال نمی شود، تنها تمایز آن است که نظریه قوی تر توانایی پاسخ به پرسش های بیشتری دارد).

در قلمرو هنر، اما وضع کاملاً تغییر می کند؛ در اینجا با نقطه های اوج در زمانه هایی روبه رو می شویم که گاه اصلاً توقع ظهور آنها را نداشته ایم. اگر در حوزه علم با گسترش هرچه بیشتر ابزارها و وسایل حاصل از فعالیت وی امکانات بیشتری برای انکشاف پدید می آید، در هنر وضع اصولاً چنین نیست، مثلاً توجه کنید به موسیقی و توانایی آهنگسازان قرون ۱۷ تا بیست، آن هم با وسایل بسیار محدود و مقایسه کنید همین هنر را در دوره معاصر و اینکه دیگر اثری از نیروی زایای آثار جاودان به رغم وجود این همه وسایل پیچیده باقی نمانده است. باخ نه رادیو داشت نه ضبط و نه کامپیوترهای پیچیده و مطمئناً حافظ به کتاب های بسیار کمتری نسبت به زمانه ما دسترسی داشت.

محسن قانع بصیری

۱۳۲۸-۱۳۹۶ تهران

نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر و مدیریت

دانشکده علوم رشته شیمی دانشگاه تهران و دانشگاه جیورجیا آمریکا

۱ نظر

بیشتر بحث شده است