موریس راول، اسطوره امپرسیونیست (III)

موریس راول (1875 – 1937)
موریس راول (1875 – 1937)
راول در سالهای ۱۸۹۰ دبوسی را ملاقات کرد، دبوسی نزدیک به دوازده سال از او بزرگتر بود و تاثیر وی بر روی موسیقیدانان جوان از جمله راول فراوان بود. راول به شدت تحت تاثیر زبان امپرسیونیستی دبوسی قرار گرفته بود. در سال ۱۹۰۰ راول به خانه دبوسی دعوت شد و آثار یکدیگر را نواختند. وینز (Viñes) به عنوان نوازنده پیانو از طرف هر دو آهنگساز برگزیده شد.

این دو هنرمند در بسیاری از کنسرتها و برنامه ها به همراه هم شرکت می کردند.

راول و آپاچز (Apaches) حامیان سرسخت اپرای Pelléas et Mélisande دبوسی بودند، این اپرا که خلاف عرف کسالت آور جامعه و مخالف افکار و تائید عموم بود، شهرت و در عین حال بدنامی زیادی برای دبوسی به همراه داشت! هر دو آهنگساز میراث هنری یکسانی در موسیقی خود داشتند اما تفاوت شخصیتی آنان برداشتی متفاوت را از یک نوع موسیقی در برداشت.

دبوسی بیشتر قانونمند و خود جوش بود حال آنکه راول در آهنگسازیش متوجه فرم و ذوق هنری بود. اگرچه آن دو کاملا مستقل از یکدیگر کار می کردند و از راههای متفاوت برای رسیدن به پایانی یکسان استفاده می کردند اما شباهتهای ظاهری آثارشان شواهدی بود برای عموم و منتقدین که به طور غیر قابل توجیهی آثار آن دو را شبیه بنامند. آنان موسیقی یکدیگر را تقدیر می کردند و تاثیر یکدیگر را بر هم انکار نمی کردند.

audio.gif قسمتی از باله “Daphnis et Chloé” اثر موریس راول را بشنوید با رهبری پیر بولز

پنج قطعه پیانوی راول که به نام “تکامل هارمونیک” معروف است، هر گونه احساسات گرایی را از میان برداشته اما به شنوده پیشنهاد داده که عناصری در اثر وجود دارند که با توجه به قوه تخیل خود آنان تعبیر می شوند. اثر بعدی وی “داستانهای طبیعی” پنج شعر فکاهی است که به صورت پنج حیوان خود را معرفی می کنند.

دو سال بعد قطعه ای برای ارکستر به نام راپسودی اسپانیول (Rapsodie espagnole) نوست؛ این اولین اثر اصلی اسپانیایی راول است که آن را برای پیانو نوشت و بعدها آن را برای ارکستر تنظیم نمود. این اثر در سال ۱۹۰۸ برای اولین بار اجرا شد و جز یک نقد مخالف (“خام و پر زحمت”) تنها موفقیت و نقدهای مثبت به عنوان اثری بدیع در برداشت. اپرایی دیگر “زمان اسپانیایی” پر از طنز و غنی از رنگ، گوناگونی و تنوع فراوانی در استفاده از سازها است.

audio.gif قسمتی از باله “راپسودی اسپانیول” اثر موریس راول را بشنوید

در سال ۱۹۱۰ “غاز مادر” (Ma Mere l’Oye) که قطعه ای برای پیانو بود، اجرا شد، با این اثر راول، شیوه شومان (Schumann)، موسورگسکی (Mussorgsky) و دبوسی (Debussy) را ادامه داد. در سال ۱۹۱۲ “غاز مادر” قبل از آنکه از قطعه ای برای پیانو به قطعه ای برای ارکستر تبدیل شود برای باله استفاده شد.

در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۱ راول اولین سفرهای خارجی خود را به انگلستان و اسکاتلند انجام داد. در سال ۱۹۰۹ به سفارش سرجی دیاگلیف (Sergei Diaghilev) قطعه ای برای باله به نام دافنز و شوله (Daphnis et Chloé) را ساخت، به همراه والسی نیجینسکی (Vaslav Nijinsky) رهبر رقص، لئون باکست (Leon Bakst) طراح لباس و صحنه، میشل فوکین (Michel Fokine) سراینده اشعار باله و خود راول به عنوان آهنگساز. این اثر سه سال طول کشید تا آنکه آماده اجرا شد!

2 دیدگاه

  • ارسال شده در دی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱:۴۹ ق.ظ

    اخیرا مطالبتان مثل سابق یک دست نیست . حرفه ای نیست . متاسفانه .

  • ارسال شده در دی ۲۳, ۱۳۸۸ در ۱:۴۶ ب.ظ

    من هم با نظر موافقم

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (IX)

«یادداشتی در مورد استفاده از کلمه ی هم طول در این مقاله: واضح است که در اجرا، زمان بندی های متریک به ندرت هم طولند و هدف تغییرات بیانی قرار می گیرند برای مثال می توانید نوشته های گبریلسون، سلوبودا، کلارک، شافر و تاد را ببینید. از طرف دیگر، این موضوع حائز اهمیت است که تفاوت های بین الگوهای زمانی که داری مدت زمان های مساوی هستند و اقسام دیگر که مدت زمان های متفاوتی دارند را باز شناخت. بنابراین، وقتی من کلمه ی هم طول را به کار می برم، منظور من این است: “بازنمود بنیادین یک سری مدت زمان هم طول که در اجرا می توانند هدف تغییر بیانی قرار بگیرند.»

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (VIII)

طلوع: این قطعه به عنوان یکی از زیباترین و تاثیرگزارترین آثار ساخته شده در دهۀ ۶۰ در موسیقی ایرانی مطرح می شود. شنیدن این قطعه و آثار ساخته شده در مجموعۀ هنری نوا مرکب خوانی، شنونده را ناخودآگاه به فضای آن سال ها می برد. قطعۀ از سه بخش متفاوت تشکیل شده که بخش اول از نظر وزن به صورت دوضربی ترکیبی بوده که دارای سرضرب های متفاوتی می باشد. بخش دوم از گوشۀ نهفت آغاز شده و در ادامه وارد فضای گوشۀ گوشت می شود و دارای ضرباهنگی آرام و کند می باشد.

از روزهای گذشته…

مغالطات ایرانی – فرم اپرا (II)

مغالطات ایرانی – فرم اپرا (II)

در این مطالب دو شبهه مهم به آثار اخیر اپرایی ایرانی وارد می شود که این شبهات به زعم نویسندگانشان (و البته بعضی از همفکرانشان) قابل چشم پوشی نیست و بی درنگ سه اثر اخیر را فاقد شرایط لازم برای گرفتن عنوان اپرا معرفی می کند. این دو مورد، اجرا نشدن این آثار به صورت زنده است و دومی غیر آکوستیک بودن آنهاست.
چشمه ای جوشیده از اعماق (VI)

چشمه ای جوشیده از اعماق (VI)

فاصله زیرترین و بم ترین نوت این قطعه بیش از پنج اکتاو است؛ اندکی کمتر از گستره صوتی یک پیانو. دست کم این قطعه، نشانه های صریحی از تجربه کودکی پارت در مواجهه با آن پیانوی غول پیکر قدیمی دارد. این مورد در برخی آثار دیگر پارت از جمله Spiegle im Spiegle نیز مشهود است.
دیزی گیلیسپی و جز مدرن (III)

دیزی گیلیسپی و جز مدرن (III)

جاز آفریقایی-کوبایی بر اساس ریتمهای کوبایی است. دیزی گیلیسپی در سال ۱۹۴۷ توسط ماریو بائوزا (Mario Bauza) به چانو پوزو (Chano Pozo) ترومپت نواز جاز آمریکای لاتین معرفی شد. پوزو درامر کانگای گروه گیلیسپی شد. گیلیسپی همچنین به همراه بائوزا در کلوپهای جاز خیابان ۵۲ نیویورک و چندین کلوپ رقص در تئاتر آپولو و پالادئوم نوازندگی کرد. آنان در گروه چیک وب و کب کالاووی نواختند جایی که گیلیسپی و بائوزا دوستان همیشگی شدند.
گفتگویی با جولیان بریم (IV)

گفتگویی با جولیان بریم (IV)

متأسفانه من معلم خوبی نیستم. فقط گاهی اوقات دوره های آموزشی کوتاه مدت، برای کسانی که علاقه و اشتیاق خیلی زیادی دارند می گذارم که آن هم در مقاطعی برایم خسته کننده می شود و انرژی لازم برای خوب تدریس کردن را از دست می دهم. خب برای یک معلم، خیلی بد است که اینطور باشد. فکر می کنم وقتی که پیرتر شوم بیشتر به تدریس بپردازم.
درباره کتاب «شورانگیز» (I)

درباره کتاب «شورانگیز» (I)

چاپ دوم کتاب و سی‌دی «شورانگیز: آشنایی مقدماتی با دستگاه‌های موسیقی ایرانی برای سنتور» به گزینش، نت‌نگاری و تنظیم رامین صفایی توسط نشر خنیاگر منتشر شد. شورانگیز، ‌چنان‌که از نامش برمی‌آید، تلاشی است برای برانگیختن شور و شوق هنرجویان سنتور برای یادگیری دستگاه‌ها و ردیف موسیقی ایرانی؛ کتابی است برای هنرجویانی که می‌خواهند با کلیتی از دستگاه‌های موسیقی ایرانی و مهم‌ترین گوشه‌های آن آشنایی یابند و همۀ دستگاه‌ها و آوازهای ردیف را به‌جز نوا و راست‌پنجگاه در بر دارد.
نگاهی به «اینک از امید» (IV)

نگاهی به «اینک از امید» (IV)

در بیت بعدی باز به اصفهانک می رسیم ولی اینبار با ایست روی درجه ششم اصفهان و در نهایت فرود به ماهور. این تغییر مدها می تواند نشان دهنده تسلط بالای آهنگساز اثر بر روی موسیقی دستگاهی ایران باشد. در بیت بعدی یک تغییر مد دیگر روی می دهد که اینبار جسورانه تر از دفعات گذشته است. اینبار از روی نت شاهد ماهور با تغییر پرده ها، نوایی ساخته می شود که همخوانی خوبی با شعر دارد و باز نشاندهنده هوشمندی آهنگساز در استفاده از خصوصیات موسیقی دستگاهی ایران است.
پدرخوانده (۱۹۷۲)

پدرخوانده (۱۹۷۲)

“پدرخوانده” محصول سال ۱۹۷۲ به عقیده بسیاری از منتقدان و تماشاگران حرفه ای سینما یکی از بهترین فیلمهایی است که در طول تاریخ فیلمسازی آمریکا تهیه شده است، نمونه واقعی از یک فیلم کلاسیک آمریکایی. کارگردانی کاملا” حرفه ای فرانسیس فورد کوپلا (Francis Ford Coppola) و بازی زیبای مارلون براندو (Marlon Brando) و آل پاچیونو (Al Pacino) در نقش ویتو کورله اونه (Vito Corleone) و کوچکترین پسرش مایکل از جمله دلایل موفقیت فیلم محسوب می شوند.
روش سوزوکی (قسمت سی نهم)

روش سوزوکی (قسمت سی نهم)

من نزد خانم آندو درس‌های هفتگی ویولونم را می‌آموختم. او به من پیشنهاد کرد که برای سال آینده در امتحان آکادمی ‌موسیقی اونو ثبت نام کنم و همانطوری که خانم آندو می‌گفت من در آن آکادمی ‌می‌توانستم درس‌های دیگر مربوط به موسیقی را آموزش ببینم و بگذرانم، خودم را آماده کرده بودم که در این آکادمی‌تحصیل کنم و برای آن شروع به آموزش و یادگیری کرده بودم. در نزدیکی‌های امتحان که به توصیه خانم آندو به دانشگاه اونو می رفتم و کنسرتهای پایان تحصیلی را گوش می دادم، بطور ناگهانی ناامید و سرخورده شدم، روز بعد به دیدار خانم آندو رفتم و تمام مشاهداتم را برای او تعریف کردم.
در آمدی بر تدوین فهرست جامع<br> آثار روح الله خالقی(III)

در آمدی بر تدوین فهرست جامع
آثار روح الله خالقی(III)

آنچه که به نام اصلاح موسیقی، از دی ماه ۱۳۳۳ آغاز و در مرداد ۱۳۳۴ بدون ثمر خاتمه یافت، از دردهایی بودند که او میخواست بعدها در سومین جلد اثرش شرح دهد، گرچه مشتی بود نمونه خروار؛ ولی اجل مهلتش نداد.
بررسی و نقدِ «مبانی نظری موسیقی ایرانی» (VI)

بررسی و نقدِ «مبانی نظری موسیقی ایرانی» (VI)

اما تئوری پردازان نسل معاصر (کیانی، طلایی، علیزاده) اصرار دارند که از لفظ – در واقع عامیانه – «دانگ» استفاده کنند و بدون استدلال این فاصله را شاخص اصلی مقام شناسی معرفی می کنند. (۱)