گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

خودآموختگی؛ از ورطه های تکرار تا هاویه های توهم (I)

موضوع اصلی در فرآیندهای زایندگی و خلاقیت اتصالی است که این روند میان میراث های گذشتگان با خواسته ها و آرزوهای آیندگان (و حتی گذشتگان) برقرار می کند. در این شرایط به همان اندازه که میراث ها قادرند برای خود حریمی از تکرار و فرومردگی در خود را پدید آورند خواسته ها و آرزوها نیز از نیروی تحمیل توهم به خودآگاه فرد راهی شده بهره مندند.

موضوع اصلی در فرآیندهای زایندگی و خلاقیت اتصالی است که این روند میان میراث های گذشتگان با خواسته ها و آرزوهای آیندگان (و حتی گذشتگان) برقرار می کند. در این شرایط به همان اندازه که میراث ها قادرند برای خود حریمی از تکرار و فرومردگی در خود را پدید آورند خواسته ها و آرزوها نیز از نیروی تحمیل توهم به خودآگاه فرد راهی شده بهره مندند.

در چنین فضایی است که نقش نظامات آموزشی و فرد راهی شده در مسیر اندیشه برجسته و مهم می شود. اینکه نقش هر یک از این دو یعنی نظام آموزشی (از فضایش تا استادانش) و شاگردان (به معنی اخص خود هر شاگرد) تا چه حد می توانند تاثیرگذار باشند، پرسشی است که لازم است به آن پاسخ دهیم.

برای گروهی آنچه وظیفه نظام آموزشی است اتصال شاگرد با میراث های گذشتگان است. در این صورت این پرسش مطرح می شود که پس تکلیف آینده چیست. آیا باید در دام تکراری که از گذشته به وی تحمیل می شود، گرفتار باشد؟

در این مقاله نشان خواهیم داد آن نظام آموزشی می تواند نقش خود را در پیوند خلاق میان میراث های گذشتگان و اندوخته های آیندگان برای زایش قلمروهای جدید به درستی بررسی کند که بتواند در شاگردان خود میراث های گذشته را مجدداً از طریق روند خودآموختگی خلق کند. چنین نظامی دیگر نمی تواند تنها با حضور استاد و شاگرد دست به چنین کاری زند. در این حالت لازم است سوژه های مورد مطالعه نیز حضوری فعال داشته باشند تا خودآموختگی با آنچنان سرعتی زنده شود که راه های چندصد ساله در زمانی کوتاه طی شوند. به قول حافظ:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

تنها آنگاه که چنین بازسازی فشرده یی از میراث ها از طریق خودبالندگی فرد انجام شوند می توان ورود او را به عرصه خلاقیت های جدید تبریک گفت. در این شرایط به جای آنکه میراث های گذشتگان خود را تحمیل کنند خود به نیرویی برای زایندگی افق های جدید تبدیل می شوند. خودآموختگی دریچه یی است برای گذار از گذشته به آینده و ارزش مهم آن آشکارسازی نیروی رهایی بخشی است که توانست چنین میراث هایی را خلق کند. نیرویی که درس آزادگی می دهد و ما را از زندانی شدن در ورطه های تکرار تا هاویه های توهم رها می کند.

نظام آموزشی را به طور کلی می توان به دو گروه کاملاً متمایز تقسیم کرد:

اول نظام دوجزیی که در آن تنها استاد و شاگرد حضور دارند. استاد در مقام نظریه ای که می آموزاند و شاگرد نوعی گیرنده که آن نظریه را فرا می گیرد. در این حال استاد به نماد دانایی و شاگرد به نماد نادانی تبدیل می شوند. از این منظر آنچه حضور ندارد پرسش است و آنچه مسلط می شود یک نظام صرفاً آسکولاستیک است. به همین دلیل مهم ترین شاخصه نظام های آموزشی تحت تاثیر آسکولاستیسیسم همین گرایش آنها به کمک در متون شناخته شده است.

دومین نظام آموزشی سه جزیی است که در آن علاوه بر استاد و شاگرد سوژه مطالعه نیز حضور دارد. به این ترتیب کار اصلی و مهم استاد دیگر اتصال شاگرد به آرای گذشتگان نیست بلکه ایجاد آنچنان فضایی است که ذهن شاگردان بتواند با سوژه مورد بحث در آرا و نظرات رابطه برقرار سازد.

محسن قانع بصیری

۱۳۲۸-۱۳۹۶ تهران

نویسنده و نظریه پرداز در زمینه های اقتصاد، فرهنگ، هنر و مدیریت

دانشکده علوم رشته شیمی دانشگاه تهران و دانشگاه جیورجیا آمریکا

۱ نظر

بیشتر بحث شده است