نگاهی اجمالی به شیوه‌ی کار واروژان (X)

واروژ هاخباندیان (۱۳۱۵ – ۱۳۵۶)
واروژ هاخباندیان (۱۳۱۵ – ۱۳۵۶)
در لحظه‌ای که در ترانه‌ی آهنگ عبارت «کوچ شب‌هنگام وحشت» خوانده می‌شود، صدای تاریک و اتمسفری سازهای بادی و پررنگ‌تر از همه‌ی سازهای بادی، صدای شیپور فرانسوی را می‌شنویم. سازهای بادی با جلو‌رفتن شعر و رسیدن به عبارت«کمک کن…» قطع می‌شود. کمی جلوتر، وقتی در ترانه به عبارت «سایه‌بونی از ترانه برای خواب ابریشم» می‌رسیم، سازهای زهی پس از نخستین‌باری که در مطلع آهنگ بود، دوباره از راه می‌رسند و با خود طراوت و امید می‌آورند.

این در حالی است که تا اینجای کار تنها ۳۰ ثانیه از آهنگ را شنیده‌ایم. واروژان با این قطعه مثل جهان واقعی برخورد کرده است و همزیستی نیروهای مختلف و متضاد را در آهنگ آورده. در کنار این تفکر، ظرافت او را در تنظیم درک می‌کنیم. او با شروعی سریع، ولی بدون عجله ما را وارد داستان ترانه می‌کند؛ ترانه‌ای فارسی را بر بستری از ریتم برزیلی سوار می‌کند، آرایشی اروپایی را روی ریتم برزیلی سوار می‌کند و متناسب با ترانه‌ی آهنگ، سازها را شخصیت می‌دهد و کل کار، موسیقیِ پاپی ایرانی می‌شود که به‌راحتی با شنونده ایرانی ارتباط برقرار می‌کند و نزدیک به نیم‌قرن پس از تولید این اثر، همچنان از آثار درخور توجه است. این نتیجه، نتیجه‌ای تصادفی نیست.

حال سراغ «هفته‌ی خاکستری» با صدایی می‌رویم که اثرش تا مغز استخوان شنونده نفوذ می‌کند. پویایی و دینامیک موسیقایی این اثر در پیوند ترانه، آواز و موسیقی به معجزه شبیه است. این اثر را نمی‌شود مثل «پل» در چند سطر تحلیل کرد. بهتر است تجربه‌اش کرد. موسیقی مطابقت لحظه‌لحظه‌ای با روایت ترانه دارد. از همان ثانیه‌ی نخست آهنگ، صدای پیانو که آرپژی ناقص از سل مینور نُه (Gm9) را می‌زند، التهاب، تنش و ترس را به شنونده منتقل می‌کند.

در پس‌زمینه صدای ویلنسل شنیده می‌شود که آکوردهایی ناقص را می‌زند. صدای کشدار ویلنسل شنونده را وارد دایره‌ی بی‌حوصلگی و انزجار و پر از تکرار ناخواسته‌ی راوی ترانه می‌کند.

در ترانه اکنون «شنبه» است؛ اما در این میان گیتار آکوستیک خیلی تحرک دارد. گیتار در لحظات نخست آهنگ تنها نقطه‌ی روشنی است که واروژان در این روایت برای خواننده می‌گذارد. «ظهر یکشنبه» اما یک‌باره خیلی چیزها عوض می‌شود. ویلن و ویولا وارد می‌شوند و سیری صعودی نت‌هایی را که قصد فرود ندارند تا عبارت «جغد شوم» ادامه می‌دهند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «اپرای رستم و سهراب»

رستم و سهراب، این تراژیک‌ترین قله‌ی حماسه‌های فارسی را لوریس چکناوریان به هیات اپرایی درآورده و برای دومین بار منتشر کرده است. اجرای پیشین (ضبط سال ۲۰۰۰) را انتشارات هرمس سالی پس از ضبط منتشر کرده بود. این اجرای تازه با تکخوان‌هایی متفاوت (و به همین دلیل با لهجه‌ی برآمده از آواخوانی و تاکید متفاوت) و البته همان ارکستر و کر و احتمالا رهبری خود آهنگساز، گویا نسبت به اجرای پیشین نسخه‌ای دگرگون شده است (۱).

تاریخ ادبیات عالمانه در موسیقی (II)

در نوشته‌های فارسی امروزی وقتی حرف از ادبیات و موسیقی به میان می‌آید عادت کرده‌ایم دنبال تحقیقاتی برویم که عمدتاً در پی رد پای اصطلاحات موسیقایی در آثار ادبی به مفهوم هنری آن هستند اما این کتاب از آن نوع نیست. در مقام مقایسه کتاب فلاح‌زاده کم و بیش رویکردی معکوس در پیش می‌گیرد و دگرگونی‌های ادبی متن‌های تخصصی موسیقی را در کانون توجه می‌آورد و تطور زبان آنها را بررسی می‌کند.

از روزهای گذشته…

…که غریب است دلم در وطنم

…که غریب است دلم در وطنم

با تورقی سطحی بر تاریخ موسیقی ایران، هر خواننده ای متوجه نقاط تاریکی میشود که در جای جای آن دیده میشود. موسیقیدانانی که زمانی به شهرت رسیدند و پس از آن سالها به فراموشی سپرده شدند و حتی در فراموشی هم دنیا را ترک کردند.
زنان در موسیقی قاجار (I)

زنان در موسیقی قاجار (I)

وقتی که در هنگامه ی کم مانند عصر حاضر،هر گفت و شنفتی در حوزه موسیقی نیازمند رعایت احتیاط از سوی اهالی موسیقی است (آن هم در هزاره سوم !) و هنوز تصمیم متفق القولی از سوی متوالیان فرهنگی در مورد حرمت یا حلت این هنر بیچاره اتخاذ نشده است، از” حافظ” که در بیدادگاه قرن هشتم می زیسته چشمداشتی به غیر از آنچه در ابتدا آمد، نمی توان داشت. این فجایع فرهنگی یعنی پنهان نوشی، پنهان نوازی، پنهان نگاری و… و از سوی دیگر حضور مستمر مورخان سر سپرده، سبب شده است که متاسفانه صفحات تاریخ مان را به ناگزیر در میان پنهان سرائی های ادبیات مان جستجو کنیم. و این واقعیت آنگاه نمود بیشتری پیدا می کند که بخواهیم در مورد تاریخ موسیقی ایران آن هم از نوع زنانه اش پژوهش کنیم و مجبور شویم از درگاه ادبیات هم با دستی تقریبا خالی باز گشته و سفرنامه های فرنگیان ساکن ایران را ورق بزنیم.
مستر کلاس موسیقی ایرانی در جولیارد

مستر کلاس موسیقی ایرانی در جولیارد

روز جمعه دوّم فوریه به دعوت پروفسور بهزاد رنجبران آهنگساز ایرانی و استاد کنسرواتوار جولیارد نیویورک در ادامه مجموعه کلاسهای world music که بخشی از درس اختصاصی دانشجویان جولیارد به شمار میرود، مستر کلاس موسیقی ایرانی برگزار شد.هنرمندان این دوره، سیامک جهانگیری نوازنده نی مقیم ایران و بهروز جمالی موسیقیدان ایرانی مقیم امریکا بودند.
در جستجوی موسیقی سنتی (I)

در جستجوی موسیقی سنتی (I)

روز دوم ورودم به تهران به دوست هنرمندم که از رجال هنریِ سمفونیک تهران است زنگ زدم؛ گفت چه خوب شد که الان زنگ زدی همین امشب کنسرت ارکستر سمفونیک ازنابروک (آلمان) است، دوست داری بیایی. گفتم حتماً، اصلا آمده ام تهران که به کنسرت بروم. گفت اما “سنتی” نیست ها. (بعداً متوجه شدم که تنها کنسرت “سنتی” که در ایران رفتم و دیدم و شنیدم همین کنسرت بود که در ادامه شرح و توضیحش خواهد آمد.)
دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (III)

دسته بندی و زمان بندی: ادراک متر (III)

من همچنین به توضیح او در مورد ریتم پایبندم که می گفت: “ریتم یعنی یک الگوی زمانی آراسته و مرتبط” و اضافه می کنم که چنین الگوهایی معمولا در ارتباط با متر درک می شوند همچنان که لاندن در مشاهده ی خود می گوید که ” متر از نظر بیشتر تئورسین های موسیقی و روان شناسان در حوزه ی الگوی طول مدت (به طور دقیق تر، فواصل بین وقایع موسیقیایی یا IOI) و تاکید دینامیک با ریتم تفاوت دارد.
مغالطات ایرانی – موسیقی کودک (I)

مغالطات ایرانی – موسیقی کودک (I)

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در مقالۀ «حافظ و بیدل در محیط ادبی ماوراءالنهر در قرن نوزدهم» در باب نفوذ شعر و آموزشهای مربوط به آن در زندگی مردم تاجیکستان با توجه به کتاب «یادداشتهای صدرالدین عینی» می نویسد: «اینان برای شاعر شدن، به همان اسلوب سنتی صاحب چهارمقاله (که خود از سنت ادبی شاعران عرب سرچشمه می گیرد و می توان گفت از طبیعت و ماهیت شعر مایه دارد) معتقد بودند که “برای این کار شعرهای شاعران کلان را بسیارتر خواندنت، یاد کردنت و نوشته گرفتنت و با شاعرهای کلان هم صحبت شده، از آنها آموختنت، لازم است” و این خود نصیحتی بوده است که پدر عینی در خردسالی وی به او آموخته است و چنین ادامه داده: “حالا که تو خردسال هستی، وظیفۀ تو درس خواندن، شعر خواندن، شعر یادکردن، و شعر نوشته گرفتن است. حالا به فکر شعرگویی خود را آواره نکن” و از شگفتی ‌ها و در عین حال حقایق محیط ادبی آن سامان، یکی این بوده است که اینان حافظه های خود را از شعرهای خوب و نمونه های رایج بین اهل ادب سرشار می‌گرده‌اند و هیچ کوششی برای اینکه معنی این اشعار را بطور کامل بر خود روشن کنند، نداشته‌اند. این ادامۀ سنت ادبی ملل فارسی زبان است و تا همین اواخر در مملکت خود ما نیز رواج داشت. از روزگاری که تعلیم و تربیت جدید رواج گرفت، به فکر آن افتادند که برای کودکان ادبیات ساده و قابل فهم آنان پدید آورند. و شعری برای کودکان عرضه کنند که در خور فهم آنان باشد. و جوجه جوجه طلایی/ نوکت سرخ و حنایی، جای “دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند”، را گرفت.
شیوه ای برای نوت نویسی سیستمهای میکروتونال ۱۲ قسمتی (II)

شیوه ای برای نوت نویسی سیستمهای میکروتونال ۱۲ قسمتی (II)

در سیستم کوک پرده میانه ۱۱/۱ کما فاصله پنجم معتدل بوده و به اندازه ۱۱/۱ کمای سنتونیک از فاصله پنجم ۲/۳ کمتر می باشد. بر اساس چرخه بالا رونده و پایین رونده فاصله پنجم فواصل زیر حاصل می شود:
موسیقی ایرانی و سرنوشت ارکستر سمفونیک تهران در سالی که گذشت

موسیقی ایرانی و سرنوشت ارکستر سمفونیک تهران در سالی که گذشت

سالی که گذشت سال پرکاری برای موسیقی ایران بود و البته نه پربار! برنامه های استادان موسیقی ای که از شهرت بالایی در میان مردم برخوردار بودند، با استقبال بسیار زیادی روبرو شد ولی آنطور که از نقد های نوشته شده بر این کنسرت ها میشود احساس کرد، چنان که باید از نظر محتوایی باری نداشت.
رمضان: ریتم در آثار آهنگسازان ایرانی جایگاه خاصی دارد

رمضان: ریتم در آثار آهنگسازان ایرانی جایگاه خاصی دارد

من خودم الان حدود سه سال هست که مشغول انجام این پروژه هستم، جدیداً متوجه شدم چون من هم ایرانی هستم و ریتم را مثل همه‌ی ایرانی‌ها جور دیگری احساس می‌کنم و این را وقتی متوجه شدم که دیدم یک قطعه‌ای که از یکی از همین آهنگسازهای جوان من اجرا کرده بودم را روی سایت آهنگساز دیدم که با اجرای نوازنده دیگری توانستم این را بشنوم و برای من خیلی جالب بود که آن جور که من ریتم آن قطعه را احساس می‌کنم آن نوازنده کاملاً مدل دیگری احساس می‌کند و این یک چیزی هست که حتی اگر خود آدم هم به آن واقف نباشد، به طور غریزی این بیان را داشته باشد.
چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی، جلسه نهم (II)

چکیدۀ درس‌گفتارهای مبانی اتنوموزیکولوژی، جلسه نهم (II)

در ترکیب فرهنگ‌ها دو نوع فرایند از نظر تئوریک قابل دسته بندی است که به آن‌ها اصطلاحاً ظرف سالاد و دیگ حلیم گفته می‌شود. در شرایط اول خصوصیات دو فرهنگ با هم به گونه‌ای مخلوط می‌شوند که هنوز اجزای اولیه هریک از جنبه‌های فرهنگی به وضوح در ترکیب حاصله قابل روئیت است. در شرایط دوم که به آن در این‌جا اصطلاحاً دیگ حلیم گفته شد، جنبه‌های فرهنگی آن‌چنان در هم ادغام می‌شوند که عناصر اولیه در ترکیب حاصله دیگر قابل بازشناسی نیست. شکل زیر این دو فرایند را به وضوح نمایش می‌دهد: