- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

“من خجالتی نیستم” (III)

شهرت وی در سال ۱۹۵۵ با موسیقی مجلسی تثبیت شد. این اجرا توسط هانس روزباد (Hans Rosbaud) رهبری شد، شخصی که به همراه ارکستر سودوستفونک ۵۰ تمرین داشتند تا بتوانند آمادگی لازم برای اجرا به همراه بولز را کسب کنند. زمانی که روزباد بیمار شد رهبری ارکستر به بولز رسید. وی از اواسط سالهای ۴۰ مدیر موسیقی شرکت تئاتر رنود-بارولت (Renaud-Barrault) بود.

خود بولز گفته است؛ “تجربه ویژه ای بود که این تئاتر نیاز به رهبر داشت. بعد از یک سال متوجه شدم تا چه اندازه تحت تاثیر کار تئاتر قرار گرفته ام. رهبری کردن بازیگران چیزی آنچنان متمایز از رهبری کردن تک نوازان نیست”.

بولز آغاز به اجرای آثار معاصرین خود نمود، اما در عین حال اجرای خود از آثار اولیه قرن بیستم را نیز وسعت بخشید. “من در بحث و مجادله هستم اما در خلا نیستم، باید یک نتیجه مشخص وجود داشته باشد. من آغاز به اجرای کنسرتهای مختلف نمودم زیرا از این طریق آثار را بهتر می توان بررسی نمود”.

بولز از ابتدا بر اجرای کنسرتهای کوچک تاکید داشت، برای کسب دانش و تجربه. به عقیده وی به موسیقیدانان پول داده می شود برای هنرشان و همچنان زمانی برای تمرین و مطالعه باقی می ماند. “من می خواستم با موسیقی معاصر همانند آثار سنتی برخورد شود، موسیقیدانان با یکدیگر آن را تمرین کنند، بنابراین بعد از گذشت زمانی یکدیگر و موسیقی را می شناسند و تنها اینچنین می توان شنونده را متقاعد و راضی کرد”.

وی آثار اجرا شده در مدرسه وینز در سالهای ۴۰ را بسیار ضعیف میدانست؛ “اگرچه قصد آنان خوب و صحیح بود اما آنچه به وجود آمد موسیقی تجاری ای بیش نبود. همواره گفته ام اگر زمانی اثری را رهبری کنم تمام سعی خود را به کار می بندم که موفقیت آمیز باشد. اگرچه گاه با تمام این حرفها به شکست منجر می شود”.

پیوستن وی به موج اصلی موسیقی در جشنواره بایروت سال ۱۹۶۶ آغاز شد که توسط نوه واگنر، ویلاند سرپرستی می شد. “حضور در آنجا شانس بزرگی بود. مردم ضربها و سرعت مرا بحث برانگیز دانستند اما من نخواستم سریعتر باشم. اتصال شعر به موسیقی مرا هدایت می کند که چه سرعتی را اعمال نمایم. بنابراین زمانی که شما چیزی را عمیقا درک می کنید و به آن اطمینان دارید، نباید از متضاد بودن و جدال برانگیزی بهراسید”.

وی بهتانها و سخنان زهردار فروانی را نسبت به خویش در جراید و روزنامه های موج اصلی موسیقی تحمل نمود؛ “زمانی که عقاید و نگرشتان را بیان می کنید، این وابسته به قدرت شما است که چگونه از خود دفاع کنید و جواب منتقدین را محکم بدهید و در برابرشان از خود و موقعیتتان دفاع کنید.” زمانی که ویلاند واگنر از دنیا رفت، بولز با خود اندیشید که مرگ ویلاند مسیری دیگر را در حرفه او به وجود خواهد آورد.

تا آن زمان بولز رهبر میهمان ارکسترها بود اما پس از آن رهبر اصلی ارکسترهای نیویورک، کلولند [1]و ارکستر سمفونی BBC منصوب شد. “من به زمانی که در لندن سپری کردم بسیار مشتاقانه می اندیشم، یافتن تماشاچی جدید کاری بس هیجان انگیز بود”. کنسرتهای وی در روندهؤس همچنان جای بحث دارند. وی بعدها گفت از آن تجربیات در اجرای همان آثار به همراه فیلارمونیک برلین [2] استفاده کرده است.

“این تنها تاثیرگذار نیست، بسیار آموزنده است که تحصیل موسیقی چطور انجام می شود. کنسرتهای رولینگ استون همچنان در نزد مردم محبوب ترند تا کنسرتهای بتهوون.” وی بیان می کند که خلاقیت راتل (Rattle) [3]مبنی بر پایه گذاری مدرسه ای در برلین برای اعضای ارکستر که آنان موسیقی استراوینسکی [4]را به هنرجویان بیاموزند، اقدامی فوق العاده است.

“اما راتل موسیقی استراوینسکی را طوری همراه با رقص به هنرجویان می آموزد که آنان می توانند تشخیص دهند، ریتم سال ۱۹۱۳ بسیار جذاب تر از ریتم امروزی مایل جاگر است!” وی می گوید موسیقی جهانی از زمانی که وی به آن وارد شد تغییر بسیار اندکی کرده است و آنرا اینگونه ارزیابی می کند؛ “۲۰ درصد این تغییر بسیار علاقمند به چیزهای نوین است، ۵۰ درصد می تواند متقاعد کننده باشد و ۳۰ درصد آن در تابوتهایشان میروند پیش از آنکه زمانشان فرا رسد. مسئله زمان خوب یا بد نیست، مسئله است. شما همواره باید تلاش کنید و در عین حال شخصیتی قوی نیاز دارید تا بتوانید به هدف هایتان برسید. اگر شما ترسو هستید و اهل خطر کردن نیستید اهمیتی ندارد نظر و دانش شما تا چه اندازه خوب است، زیرا اتفاقی نخواهد افتاد! من… من مردی خجالتی نیستم، من مشتاق موفقیت هستم… دیگر بسته به دیگران است تا مرا قضاوت کنند.”

guardian.co.uk [5]