گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (II)

با ظهور هرچه آشکارتر عالم جدید به عنوان مبدأ برخی از بنیادی ترین تغییرات در نحوۀ بودن انسان، به مرور اشکال گوناگونی از انسدادها در جریان هنر موسیقی ما نیز سربرآورد. مجموعۀ این انسدادها در تاریخ هنر و تفکر ما که شاید ریشه های آن را بتوان در ناکامی های ما در همگام شدن با جریان تاریخی ناشی از تکوین و گسترش عالم جدید یافت، به مرور سبب شکل گیری جریان های تاریخی ناهمسویی شد که اغلب آنها نیز در فهم مسائل کلی از دریچۀ نگاه دیگری – و اساساً از دریچه ای جز دریچۀ نگاه خود – ناتوان می نمودند.

با ظهور هرچه آشکارتر عالم جدید به عنوان مبدأ برخی از بنیادی ترین تغییرات در نحوۀ بودن انسان، به مرور اشکال گوناگونی از انسدادها در جریان هنر موسیقی ما نیز سربرآورد. مجموعۀ این انسدادها در تاریخ هنر و تفکر ما که شاید ریشه های آن را بتوان در ناکامی های ما در همگام شدن با جریان تاریخی ناشی از تکوین و گسترش عالم جدید یافت، به مرور سبب شکل گیری جریان های تاریخی ناهمسویی شد که اغلب آنها نیز در فهم مسائل کلی از دریچۀ نگاه دیگری – و اساساً از دریچه ای جز دریچۀ نگاه خود – ناتوان می نمودند. نباید از یاد برد که خواسته یا ناخواسته، همسو یا ناهمسو با جریان میل و ارادۀ ما، این عالم جدید بود که خود را دائماً بصورت نیرویی گریزناپذیر و دگرگون کنندۀ بنیان های وجودی و نحوۀ در جهان بودن ما، بر ما آشکار می ساخت. فقدان ژرف یک آگاهی تاریخی بدین سبب، به مرور خود را به اشکال گوناگون و در جهت گیری های به ظاهر ناهماهنگی در جامعۀ هنری ما نشان می داد: از سویی برخی از شیفتگان عالم جدید که مجدانه می کوشیدند با سنت تاریخی خود قطع ارتباط کنند و بدین سبب بسترهایی را که لازمۀ برقراری پیوندی حقیقی میان مقولات تفکر و واقعیت بالفعل بود از میان بر می داشتند، و از سویی دیگر، عده ای از دلباختگان عالم قدیم که مأیوس از تعیین جایگاه خود در میانۀ این تغییرات جدید و ناتوان از همگام شدن با واقعیت تاریخی و به تبع آن برقراری پیوندی نوشونده و خلاق با ریشه های تاریخی خود، نقش شان را به عنوان جریان های سطحی کنندۀ سنت، هرچه پیروزمندانه تر ایفا می کردند. همچنین به سبب همین ضعف اساسی بود که سنت را از پشتوانه های وجودی خود عاری ساختند و بدین واسطه اثرگذاری خود را در فروکاستن جریان تاریخی هنر ما از جایگاهی که به نحوی بنیادین با تفکر اصیلِ وجودشناسانه گره خورده بود – و پویایی و زایندگی از ویژگی های غیرقابل انفصال آن شمرده می شد -، به مجموعه ای از قراردادها، دستورالعمل ها و مکتوبات تاریخی (ورطه های تکرار) اعمال نموده و از سنت ارزشمند تاریخی موجودیتی فاقد روح استخراج کردند که خود بعدتر به منبع تغذیۀ جریان های واپسگرا نیز بدل شد. مختصر بازنگری ای در تاریخ چند دهۀ اخیر موسیقی ما کافی است تا دریابیم که چگونه آن هنرمندانی که با نگاهی عمیق تر، سعی در برقراری پیوندی خلاق با ریشه های تاریخی خود داشتند – و در این مسیر گاه به موفقیت های قابل توجهی نیز دست یافتند – نقش و اثرگذاری تاریخی خود را در میانۀ این مجادلات عبث از کف دادند و با وجود شایستگی های بسیار راه به جریان اصلی تاریخ موسیقی ما نبردند.

۱ نظر

بیشتر بحث شده است