گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

زبان آتشینی که در نمی گرفت (I)

فریدون ناصری (1309-1384)

یک سال و نیم پیش، همسفر وفادار و فداکارش، زنده‌یاد آذر‌میدخت اصدقا را از دست داده بود و در سکوت، اندوه تنها ماندن در سنین کهولت را تحمل می‌کرد. دیگر از فریادهای توفنده و خشم و خروش های همیشگی برای تفهیم باورهای هنری‌اش، طنز تلخش در برخی جلسات خانه موسیقی و حافظه شگفت‌انگیزش در ثبت و یادآوری اطلاعات وسیعش خبری نبود. فریدون ناصری، تنهایی را یک سال و نیم بیشتر طاقت نیاورد. مرگ او در هفتاد و پنج سالگی اتفاق افتاد.

به یاد فریدون ناصری
یک سال و نیم پیش، همسفر وفادار و فداکارش، زنده‌یاد آذر‌میدخت اصدقا را از دست داده بود و در سکوت، اندوه تنها ماندن در سنین کهولت را تحمل می‌کرد. دیگر از فریادهای توفنده و خشم و خروش های همیشگی برای تفهیم باورهای هنری‌اش، طنز تلخش در برخی جلسات خانه موسیقی و حافظه شگفت‌انگیزش در ثبت و یادآوری اطلاعات وسیعش خبری نبود. فریدون ناصری، تنهایی را یک سال و نیم بیشتر طاقت نیاورد. مرگ او در هفتاد و پنج سالگی اتفاق افتاد.

حضور او در موسیقی چهل و پنج سال گذشته ما، حضوری بسیار متنوع و غنی است. کمتر حوزه‌ای از فعالیت های موسیقایی است که او در آن، حضوری کوتاه یا طولانی، پررنگ یا کم‌رنگ نداشته باشد:
نوازنده، رهبر ارکستر، آهنگساز، تنظیم‌کننده، سرپرست گروه، محقق، مؤلف، معل‍ّم، مترجم، عضو شوراهای تخصصی، مشاور، تهیه‌کننده برنامه‌های رادیویی، و… چه بسیار فعالیتها که نگارنده از آنها بی‌خبر است. دو سال پیش، به سوگ استاد امانوئل ملیک اصلانیان نوشت: «موسیقی، مذهب او بود.» انصاف را که فریدون ناصری را به جز این نمی‌توان نامید. موسیقی، مذهب، زندگی، هدف حیات و روز و شب او را می‌‌انباشت.

فریدون ناصری از آخرین بازمانده‌های یک نسل است. نسلی که در هنرستان عالی موسیقی به سرپرستی غلامحسین مین‌باشیان (۱۳۵۹ ـ‌ ۱۳۸۰) درس خواندند. از آنها اکنون تنها سه نفر مانده‌اند: مصطفی پورتراب، پرویز منصوری و ثمین باغچه‌بان. این آخری، مدّتی معلم ناصری در روزگار جوانی بوده است.

اولی در تهران، دومی در اتریش و سومی در ترکیه به سر می‌برد. این سه تن به همراه مصطفی کسروی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند، آخرین بازماندگان از اولین دورهٔ آموزش موسیقی بین‌المللی در تهران هستند. موسیقیدانانی درس‌خوانده، کارآزموده، پرمطالعه و تأثیرگذار که موسیقی شغل آنها نبود، بلکه مسلک و آیین آنها بود. ناصری نیز همین مرام را داشت. زندگی‌اش را برای موسیقی می‌خواست و جز آن، هدف دیگری در زندگی نمی‌شناخت. در تهران و بلژیک درس خواند. با ویولنسل و سازهای کوبه‌ای آشنایی کامل داشت و در ارکسترهایی، در ایران و اروپا، نوازندگی حرفه‌ای را تجربه‌ کرده بود. از یاد نرود: چهارمین موسیقیدان بزرگ از آن نسل که در جایگاهی فاخر و مخصوص باید از او نام برده شود، هوشنگ استوار که سالهاست در فرانسه زندگی می‌کند، شرایط ادامه تحصیل او را در بروکسل و نزد «آندره سوری» فراهم آورد. سوری موسیقیدان معتبری بود که در ایران، با گفته‌های ناصری شناخته می‌شود و به نظر می‌آید که سهم بزرگی در پروراندن ذهنیت موسیقایی شاگرد جوانش داشته است.

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

۱ نظر

بیشتر بحث شده است