“موسیقی همه زندگی من است” (IV)

سارا وائوگن
سارا وائوگن
نظر شما درباره آلبوم جازی که به همراه مایکل لگراند (Michel Legrand) ضبط کرده اید چیست؟
اثر زیبائیست و تمام موسیقیدانان حاضر در این آلبوم بهترین هستند، شلی مانه (Shelly Manne) و همه… اجرای آن برای خود ما نیز بسیار اثر گذار بود، همه در حین اجرا در حال اشک ریختن بودند. حالا زمانی که به آن آلبوم گوش می دهم می بینم موسیقی آن بسیار غنی است و برای خواندن، متن بلندی داشته که همچنان آن را دوست دارم. اشعاری که مایکل نوشته بود بسیار زیبا بودند، وی همچنان می نویسد. من چندین کنسرت را به همراه او اجرا کردم که یکی از آنها در تالار کارنگی بود.

آیا سرایندگان مورد علاقه ای دارید؟
من تنها شاعران خوب را دوست دارم. البته مارتی پایچ (Marty Paich) سراینده اشعار آلبوم “بیتلهای آتلانتیک” که هنوز عرضه نشده و پسرش دیوید که به سبک راک اند رول می نویسد.

آیا معتقدید که در موسیقی پاپ، گرایش اصلی اجرای موسیقی، آن است که تنها تماشاگر را خوشنود کند، به جای آنکه سعی شود میزان آگاهی هنری آنان را بالا ببرد؟
خوب همانطور که می گویید امروزه شما به استعداد چندانی برای کسب موفقیت نیاز ندارید! اگر سرتاسر کشور را با اتومبیل زیر پا بگذارم، پس از ترک نیویورک، دیگر از موج رادیو، موسیقی جاز نخواهم شنید! شاید هنگام عبور از شیکاگو بار دیگر کمی جاز بشنویم…!

خب در اینجا (اروپا) نیز چنین است. موجهای رادیویی بیشتر موسیقی پاپ را پخش می کنند.
اما با اینحال موسیقی در اینجا از احترام بیشتری برخوردار است تا در آمریکا. موسیقی جاز آمریکا بدون ریشه است و تنها از آن به خاطر پول استفاده شده. اگر آلبومی به فروش نرسد، پس آن اثر خوبی نیست! چیزی که مرا نجات داد آن بود که آلبومهایم به فروش می رفت!

تا بدین جا شما در تمام نقاط دنیا اجرا داشته اید، در کجا بیشتر مورد استقبال و توجه قرار گرفتید؟
در آمریکا همیشه می توانید روی تماشاگران نیویورکی حساب کنید. اما در اروپا به طور کل در هیچ کشوری مشکلی نداشتم. در تئاتر کلاولند برای یک هفته هر شب اجرا داشتیم و هر شب تمام صندلیها پر می شد و موفقیت بزرگی به شمار می رفت. شبی از آن اجراها، خانمی نزد من آمد و گفت “بیش از یک سال بود که کت خزم را نپوشیده بودم، زیرا جایی نیست که به شوق آنجا، از خانه بیرون آئید!” فکر می کنم همواره رابطه خوبی با تماشاگران برقرار کرده ام، البته، در چند جا هم بود که دیگر هرگز نمی توانم باز گردم (با خنده)، انگشت شمار!

مایل هستید درباره نامی که به حرفه شما متصل است صحبت کنید؛ بیلی اکشتین (Billy Eckstine)؟
او پدر من است، در آن روزها زندگی مرا نجات داد و بسیار از وی و گروهش آموختم. من بسیار جوان بودم و تصور می کردم هر کاری که هر کس دیگر انجام داده من هم باید انجام دهم. در شهر ایندیاناپولیس (Indianapolis) به همراه گروه بیلی اجرای رقصی داشتیم. زمانی به آنجا رسیدم که اجرا تمام شده بود، رفتم داخل و گفتم سلام بچه ها. ۱۵ مرد دور من حلقه زدند و تا حد مرگ کتک خوردم! به سختی می توانستم حرکت کنم، اما آنان به من درسی دادند که دیگر هیچ گاه دیر نکردم. با اینحال در مقایسه با دیگر دختران در ارکسترها خوش شانس بودم، این تنها یکبار در زندگیم اتفاق افتاد.

بیلی به من گفت می خواهد دوئت های بیشتری به همراه شما اجرا کند.
بله او گفته است که اثر زیبایی خواهد شد. ما سعی کردیم سفرهایی را ترتیب دهیم اما آسان نیست پس بار دیگر به شرکتهای ضبط باز گشتیم. هیچ گاه نمی دانستم آلبوم ”غریبه های رهگذر” (Passing Strangers) اثری از من و بیلی، در اینجا، اروپا، موفقیتی بزرگ کسب کرده است. بسیار شرم آور است که اثری از شما در جایی مورد استقبال قرار گیرد و شما حتی در آن باره مطلع نشوید!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مکتب و مکتب داری (IV)

نمونه ای دیگر، کنسرت گروه اساتید (به کوشش فرامرز پایور) در مایه دشتی به سال ۱۳۵۸ همراه صدای محمدرضا شجریان است. در آلبوم «پیغام اهل راز» استاد فرامرز پایور، روایتی دیگر و برداشتی خاص از تصنیف «خون جوانان وطن» اثر عارف را ارائه داده و یکی از زیبا ترین اجراهای استاد اسماعیلی در همین آلبوم است. ارتباط شنونده این آثار باصدای ضرب (تنبک) استاد، ارتباطی ناخودآگاه است. مانند ارتباط شنونده ارکستر سمفونیک با صدای کنترباس ها و ویولونسل ها و دست چپ پیانو.

یادداشتی بر آلبوم «گلعذار»

گوش‌ها را به شنیدن و چشم‌ها را به خواندن رنجه نساختن، در تنه‌ی موسیقی خلأ اندیشه و خِرد را با ایدئولوژی پر کردن‌، از هنر جز ژست گرفتنش را نداشتن، از جعل و شید تاریخ ساختن، کندذهنی و بی‌دقتی و درجا زدن در بنیان‌های سستِ آموزش‌های علیلِ آمیخته با انواع توهمات و خرافات، همه و همه ثمرِ آفت‌زده‌ای جز همان «انبساط خاطر» و زبان‌آوری‌های مجانی و بی‌باج در دورهمی‌های موسیقایی‌ای که حال به لطفِ بسترِ مهیا‌ی خانه‌ی عفافِ نشر در ایران رسمیت یافته‌اند نخواهد داشت.

از روزهای گذشته…

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VII)

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VII)

از آن‌جا که تقریبا تمامی مراکز و شوراهای تصمیم‌گیری موسیقی در اختیار احیاگرایان بود، جنبش احیا -دستکم در آن سال‌ها- ماهیتی رسمی یافت. با توجه به تعریف لیوینگستُن از احیا، می‌توان گفت در ایران یک جنبش ذاتا مخالف خوان بر اثر اتفاقی که اصلا موسیقایی نبود و ربطی هم به خود جنبش نداشت، تبدیل به نگاه رسمی شد، در نتیجه برای این جنبش نیز احتمالا همان اتفاقی افتاد که برای دیگر جنبش‌های مخالف فرهنگی که در موضع رسمی قرار می‌گیرند، رخ می دهد۱۸؛ یعنی احتمال گم شدن هدف احیا، چرا که دیگر هیچ نیروی معارضی باقی نمی‌ماند که سنت در مقابل آن نیاز به حفاظت داشته باشد.
گزارش داوری دوسالانه آهنگسازی پژمان

گزارش داوری دوسالانه آهنگسازی پژمان

مطلبی که پیش رو دارید، گزارشی است از مراحل داوری جشنواره دوسالانه آهنگسازی پژمان که امسال اولین دوره آن برگزار می شود. این گزارش توسط، دکتر امین هنرمند، عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و دبیر دوسالانه پژمان نوشته و برای ژورنال گفتگوی هارمونیک ارسال شده است.
پایانی بر آغاز (I)

پایانی بر آغاز (I)

ارکستر سمفونیک تهران با وجود تغییر سیاست های هنری در دولت جدید، همچنان در تعطیلی است و با اینکه بارها و بارها بر ضرورت فعالیت مجدد این سازمان فرهنگی با سابقه تاکید شده، هنوز هیچ اقدام موثری برای راه اندازی دوباره آن صورت نگرفته است. منوچهر صهبایی که قبل از بی سامانی ارکستر در دوره رهبری نادر مرتضی پور، رهبری ارکستر را به عهده داشته است، به تازگی در مصاحبه هایی از وضعیت فعلی ارکستر انتقاد کرده و عنوان کرده است که این مشکل را پیش از واقع شدن، حدس می زده و به نوازندگان ارکستر گوشزد می کرده است.
تولد موزار

تولد موزار

شش سال پس از مرگ یوهان سباستیان باخ که از سردمداران بزرگ موسیقی باروک بود، در سالرزبورگ کودکی بدنیا آمد که دنیای موسیقی را متحول ساخت.
مشکلات ناشی از کار زیاد (II)

مشکلات ناشی از کار زیاد (II)

تعویض ویلون به ویولا، ویلون به ویلونی بزرگتر یا با سازی که اتفاع خرک متفاوتی دارد به نوازنده فشار زیادی تحمیل می کند. اگر سازتان را عوض می کنید باید ۱ تا ۲ هفته تمرینات ساده تر را انجام دهید و کم کم به سراغ برنامه اصلی خود بروید. همین مساله در مورد تعویض معلم یا رپرتوآر صادق است.
گفتگو با عبدالحمید اشراق (IV)

گفتگو با عبدالحمید اشراق (IV)

بله واقعا اینطور بود چه جنگ و جدالهایی خاطرهء دیگری را حکایت می‏کنم تا بیشتر محیط آن زمان را مجسم کنید. در آن زمان رهبری سمفونیک تهران را آقای حشمت سنجریی بر عهده داشت حدود سال ۱۳۵۵ {احتمالا این تاریخ اشتباه است – سردبیر} در برنامه‏ ای در تالار فرهنگ چند قطعه از بزرگان موسیقی را اجرا کردند ما در رابطه با کمبودهای ارکستر مطلبی نوشتیم و کمبودها را از دیدگاه علمی تذکر دادیم، مثلا چون ویولونیست نداشتند چند دانشجو را در صحنه گذاشته بودند یا بدلیل فقدان‏ نوازندهء هبوآ (ابوا)، قطعات را بدون آن اجرا می‏کردند. از این گذشته، نوازندهء فاگوت نیز در دسترس نبود و کم و کاستی‏های دیگری هم بود که در مقاله تذکر دادیم.
بی احترامی به موسیقی (I)

بی احترامی به موسیقی (I)

آنچه در زیر می خوانید ترجمه ایست توسط محبوبه خلوتی، از مقاله ای نوشته لوسی جونز که چند روز پیش در سایت روزنامه تلگراف به چاپ رسید.
مقدمه ای بر مدولاسیون

مقدمه ای بر مدولاسیون

مدولاسیون به معنای تغییر تونالیته می باشد و بیشتر برای جلوگیری از یکنواختی و ایجاد کنتراست در موسیقی بکار برده می شود. هرچند هرگز نمی توان برای هنر چهارچوب تهیه کرد اما روشهای مختلفی برای انجام مدولاسیون در موسیقی وجود دارد که اغلب آنها ابتدا سعی در سست کردن پایه های تنالیته مبدا و در عین حال تقویت پایه های تنالیته مقصد را دارند.
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (VII)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (VII)

مقوله‌ی ابزار تاریخ‌نگاری در این جا بسیار اهمیت پیدا می‌کند. در جایی که قدرت ثبت و ضبط در اختیار یک طبقه‌ی اجتماعی خاص باشد تعیین کننده‌ی انتخاب احتمالا، روابط قدرت و ترجیح‌های همان طبقه خواهد بود (۲۲). در این صورت نگاه جامعه‌شناختی و روابط اجتماعی تعیین کننده‌ی اصلی نگاه تاریخ موسیقی به عناصر قابل انتخاب و ثبت می‌شود. ضمن این که در ایران (و البته دیگر نقاط آسیای جنوب غربی) دو وجه گرایش کلی به فرهنگ شفاهی و محدودیت‌های مذهبی بر سر راه موسیقی نیز باید به این موضوع افزوده شود. به این معنی که اگر هم تاریخ‌نگار مستقلی در این دوره‌ها متصور باشد وی را موانع دیگری از کار ثبت دقیق وقایع تاریخی مرتبط با موسیقی باز می‌دارد.
ویتولد لوتوسلاوسکی آهنگساز وطن پرست

ویتولد لوتوسلاوسکی آهنگساز وطن پرست

زندگی حرفه ای ویتولد لوتوسلاوسکی (Witold Lutoslawski) با برگی از تاریخ کشورش یعنی، لهستان گره خورده است. نزدیک به نیم قرن استبداد و خودکامگی در این کشور حاکم بود و او ناچار بود، قبل از آن که به رهبر یکی از اصیل ترین و نوآورترین مکتب های آهنگ سازی نیمه دوم قرن بیست تبدیل شود، خود را با آن شرایط وفق دهد.