موسیقی و گردشگری (II)

تا اینجا بحث بر سر رونق اوضاع موسیقی و جلب مخاطب داخلی بود و از گردشگر خارجی صحبتی نشد! تا همینجا حتما متوجه شدید که ماجرای موسیقی و گردشگر خارجی در ایران مانند همان داستان ملی پوشمان است که به کاپیتان گفته شد به جای مهاجم خارجی او را جمع کنند!

فعلا مشکلات مسولان با موسیقی و مخاطب ایرانی اینقدر زیاد است که انگیزه بحث درباره گردشگران خارجی مخاطب موسیقی، کمی بی جا به نظر میرسد، ولی ما در این مقال، جایگاه موسیقی امروز و فرصت ها و تهدیدهای آن را میشماریم، شاید مورد توجه مسولین قرار گیرد و تغییر رویه ای روی دهد.

میدانیم که هنر در صنعت توریست هم وسیله ای برای جذب سرمایه های مالی است هم سرمایه فرهنگی. اگر توازنی میان این دو زمینه برقرار شود، هر دو میتوانند مکمل یکدیگر باشند و در غیر این صورت حتی میتوانند به چهره و نام کشور آسیب هم برسانند.

هنرمندان و دست اندرکاران این عرصه بدون حمایت های مادی، قادر به فعالیت نیستند؛ پس باید وسیله های تبلیغاتی برای جذب مخاطب از همه نوع فراهم باشد. همینطور وقتی فقط روی جنبه های مادی کار تاکید شود و جنبه های فرهنگی، نادیده گرفته شود تاثیرات فاحشی در فرهنگ عمومی به جا گذاشته خواهد شد.

نمونه های این غفلت در بسیاری از کشور ها دیده میشود و هر چه این غفلت بیشتر باشد تاثیرش نیز بیشتر است (مقایسه کنید توریست کشوری مانند اتریش را با کشورهای آمریکای جنوبی ) پس ما تا به موازنه این اقتصاد و هنر نرسیم، نتیجه خوبی نخواهیم گرفت؛ نه سالن های مجلل با هنر بی محتوا جذب مخاطب فرهیخته میکند نه هنرمند کاردان بدون امکانات.

تا اینجا به این نتیجه رسیدم که هرچه توانایی ما در جذب مشتری فرهیخته بیشتر باشد، رشد اقتصاد و فرهنگ و ارتباطات ما میتواند سالمتر باشد؛ باز باید تکرار کرد که همین غفلت در مناطقی از جهان باعث شده، سازنده ادوات موسیقی یا ماشین آلات صنعتی در کشوری مانند آلمان از نظر مالی رشد کند ولی در کشوری مانند کوبا، فروشنده مواد مخدر به سود برسد!

پس این سوال را میتوان اینجا مطرح کرد که آیا تعداد توریست هایی که ما به وجودشان احتیاج داریم از نظر تعداد به قدری هستند که از نظر اقتصادی نیز قابل توجه باشند؟ برای پاسخ به این سوال باید نگاهی به آمار بیاندازیم:

کشور اتریش که پایتخت موسیقی کلاسیک است (که این موسیقی را میتوانیم معیاری از موسیقی سنگین و هنری قرار دهیم) در سال حدود ۱۰ میلیون گردشگر را میزبانی میکند (این آمار متعلق به سال ۲۰۰۴ است که امروز این رقم رشد داشته است) که از این تعداد حدود ۳۲۰۰ هزار نفر از تالارهای آن استفاده میکنند (البته عده زیادی هم از برنامه های دیگری که در استادیوم ها و سالن ها چند منظوره که در شهرها وجود دارند استفاده میکنند که در این ۳۲۰۰ هزار نفر به شمار نیامده اند)

پس میتوانیم بگوییم این تعداد گردشگر در کشوری در ایران هم با کمی تفاوت میتوانند وجود داشته باشند، زیرا این برنامه ها در ایران هم با ایجاد شرایطی قابل اجراست. با کمی تفاوت به این خاطر گفته شد که در میان برنامه های موسیقی کلاسیک باله و اپرا هم جای دارد که در ایران به صورت بسیار محدودتری قابل اجرا هستند، نیز ارکسترهای ایرانی اکثرا در حد کیفی ارکسترهای اتریشی نیستند و اگر هم از اجاره نوازندگان ماهر بهره ببریم شاید به آن تعداد مقدور نباشد هرچند انواع دیگر موسیقی که در ایران وجود دارد میتواند جذب مخاطب خوبی داشته باشد.

امکانات و شرایطی که در کشور اتریش برای مخاطبان موسیقی در نظر گرفته شده در مقایسه با کشورهای دیگری مانند آلمان و فرانسه قابل توجه تر است. موزه ها و خانه های هنرمندان موسیقی که موزه شده اند هر روز گردشگران زیادی را به سمت خود جذب میکنند. جالی است که بدانید در وین ۳۵ خانه که لودویک وان بتهوون مدتی در آنها زندگی می کرده وجود دارد که مردم از آنها میتوانند بازدید کنند!

قیمت بلیط سالنهای مختلف در اتریش بسیار متنوع است؛ شما با یک یورو و پنجاه سنت میتوانید به طور ایستاده شاهد اجرای یکی از بهترین ارکسترهای اپرای جهان در سال مجلل اپرای وین باشید!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نقد آرای محمدرضا درویشی (I)

از اواخر دهه‌ی شصت، ناظر و پیگیرِ اتفاقات و جریان‌های فکریِ هنر در ایران بوده‌ام. به‌نظر می‌رسد، اغلبِ کسانی که حرفی نو در حوزه‌ی نظر و اندیشه‌ی هنر در ایران داشته‌اند، آن را از اندیشمندان علوم انسانی اخذ کرده‌اند و ترجمه و برگردانش را در حیطه‌ی هنر، بسط و نشر داده‌اند. البته هنرمندان صاحب‌فکر و اندیشه هم در هنرِ ایران دیده می‌شوند، ولی انگشت‌شمارند.

شناخت کالبد گوشه‌ها (IX)

حقیقت یافتن یکی از دو سوی این متناقض‌نما دیگر بستگی به مولف و کارش ندارد بلکه بیشتر مربوط به واکنش جامعه‌ی موسیقی است و آن کسانی که کتاب را می‌خوانند و به کار می‌بندند. احتمالا آگاه بودن بر این نکته که تحلیل ردیف به عنوان نوعی دستور زبان چه کاستی‌هایی دارد یا می‌تواند به بار آورد، همان کاستی‌ها را به نقطه‌ی قوتی در دگرگونی تلقی ما از دامنه‌ی خلاقیت در موسیقی دستگاهی تبدیل خواهد کرد، حتا اگر شده با مطرح کردن پرسش‌هایی درباره‌ی حدود تفسیر و … به بیان دیگر اگر دستاوردهای تحلیلی کتاب به عنوان یک حقیقت مسلم یا یک و تنها یک تفسیر قطعی درک شوند سوی اول روی می‌دهد و اگر به عنوان یک تفسیر خاص اما معتبر از میان بسیار تفسیرها، سوی دوم.

از روزهای گذشته…

“موسیقی همه زندگی من است” (VI)

“موسیقی همه زندگی من است” (VI)

فلسفه ما بر مبنای صداقت موسیقی است، هر کاری که انجام می دهیم با موسیقی و صوت ارتباط پیدا می کند. فکر می کنم بهترین قاضی آثار سارا وائوگن خود شخص اوست. من سعی می کنم جهت اجراها را به سمت و سویی بکشانم که به او این امکان را دهد که آنچه را می خواهد، بخواند.
روش سوزوکی (قسمت شصت و یکم)

روش سوزوکی (قسمت شصت و یکم)

این عمل چنین مفهومی دارد که حالا این توانایی در آنها نقش بسته است و طبیعت آنها شده است، اگر یک کودک در بین آنان وجود دارد که نواختن ویولن هنوز طبیعت دومش نشده است، معلوم است که هنوز با خودش مشغول است و جواب نمی‌دهد یا اینکه جواب می‌دهد اما به جای آن دست از نواختن برمی‌دارد.
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (II)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (II)

برخی مسائل تاریخ‌نگاری موسیقی (و همچنین تاریخ هنر) با تاریخ عمومی یکی هستند و برخی نیز متفاوت. تاریخ هنر از لحاظ روش‌ها و قلمروهایی که بر آن‌ها تمرکز دارد شبیه تاریخ عمومی است؛ در این‌جا هم محک زدن منابع، روایت تاریخی، تغییرات و علیت‌ها، زندگی‌نامه و دوره‌بندی (۲) تاریخی رواج دارد، اما بین تلقی مدرن از تاریخ هنر و تاریخ عمومی یک تفاوت عمده هست و آن هم این که موضوع کار در این جا بیشتر اثر هنری است تا هر چیز دیگری.
ریتم در موسیقی جز – قسمت دوم

ریتم در موسیقی جز – قسمت دوم

در مطلب قبل به این نتیجه رسیدیم که آنچه برای هر نوازنده یا خواننده موسیقی جز مهم است و به نوعی مشخص کننده تفاوت های او با سایر هنرمندان هم ردیف خود می شود روشی است که وی برای متصل کردن نت های مختلف به یکدیگر با استفاده از کشش ها و سکوتهای مختلف اختیار می کند.
بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (VII)

بررسی تطبیقی سه نغمه‌نگاری مختلف ردیف میرزا عبدالله برای سنتور (VII)

برای مکتوب ساختن تکیه هر سه علامت مرسومی را که در کتا‌ب‌های وزیری و صبا هم دیده شده برگزیده‌اند. تنها منا جای قرار گرفتن این علامت را که در موسیقی غرب برای فلاژوله مورد استفاده است، کمی تغییر داده و به جای آنکه تکیه را درست بالای سر نت‌ها قرار دهد آن را میان دو نتی گذاشته که دو سوی تکیه واقع می‌شوند.
شریفیان: ساخته های قدیمی ام را پدیده علمی می دانم تا هنری

شریفیان: ساخته های قدیمی ام را پدیده علمی می دانم تا هنری

آهنگسازی کاریست عملی و تقریبا در تمام دانشگاه های دنیا (به جز چند دانشگاه) شما تا مقطع فوق لیسانس بیشتر نمی توانید در این رشته تحصیل کنید. اما دکترا صرفا یک بحث تحقیقاتی است و شامل آهنگسازی نمی شود. تز من در مورد موسیقی و الکتروآکوستیک بود و دستگاهی که ساخته بودم برای ثبت هارمونیکهای طبیعی اجسام در طبیعت. در تز من، بحث فیزیک همانقدر پر رنگ بود که موسیقی و آهنگسازی.
فقط یک دقیقه سکوت !

فقط یک دقیقه سکوت !

گروه Qeen که پس از درگذشت فردی مرکوری در سال ۱۹۹۱، با خواننده جدید خود بنام پاول راجرز (Paul Rodgers) مجددا” مشغول به فعالیت می باشد، با وجود آنکه احتمال لغو شدن کنسرت خود را به علت مرگ پاپ می داد، روز دوشنبه هفته جاری وارد شهر رم شد.
مفهوم تنالیته ، قسمت دوم

مفهوم تنالیته ، قسمت دوم

در مطلب قبل (مفهوم تنالیته ، قسمت اول) راجع به تونالیته در نقاشی صحبت کردیم و با آوردن چند مثال و مقایسه موسیقی با نقاشی سعی کردیم احساس تنال بودن یک نقاشی را تعریف کنیم. اینکه نقاشی باید از زوایای مختلف مرکزیت داشته باشد، اینکه در یک کار تنال نمی توان برای کشیدن صورت یک فرد، بینی را از بغل کشید و چشمها را از جلو و … یا در نورپردازی، رنگ و … در این مطلب سعی خواهیم کرد به مفهوم نبود تنالیته در نقاشی اشاره کنیم تا در مطالب بعدی بتوانیم درک بهتری از تنالیته در موسیقی بدست بیاوریم.
پابلو کازالز، نوازنده ویلنسل و رهبر ارکستر

پابلو کازالز، نوازنده ویلنسل و رهبر ارکستر

پابلو کارلز سالوادور کازالز Pau Carles Salvador Casals i Defilló مشهور به پابلو کازالز Pablo Casals از نوازندگان صاحب نام ویولنسل و رهبر ارکستر اهل کشور اسپانیا در ۲۹ دسامبر سال ۱۸۷۶ متولد شد. هر چند عمده شهرت کازالز به اجرای قطعات ویولن سل باخ طی سال های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ بر می گردد، اما از این نوازنده برجسته آثار تک نوازی و ارکستری بسیاری نیز به جا مانده است.
فخرالدینی: ۱۷ سالگی چهارمضراب نوشتم

فخرالدینی: ۱۷ سالگی چهارمضراب نوشتم

من در سال ۱۳۳۴ وارد شدم؛ یعنی تقریبا همزمان با اینکه وارد رادیو شدم، در ارکستر گلها در زمان آقای روح الله خالقی هم فعالیت خود را آغاز کردم. همچنین با ارکستر های زیاد دیگر همکاری داشتم، اولین بار که من در آن زمان وارد ارکستر گلها شدم، آقای خالقی و جواد معروفی رهبر ارکستر بود. مدت زمان کوتاهی که گذشت ارکستر دیگری به نام ارکستر باربد تشکیل شد که آقای حبیب‌الله بدیعی رهبر آن بود.