گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

موسیقی و گردشگری (III)

طبق آماری که در جراید اعلام شد ایران در سال گذشته تنها ۳۵۰ هزار گردشگر را پذیرا بوده است (که شاید در سال ۸۵ به خاطر مشکلات سیاسی کمتر هم شده باشد) این آمار نسبت به سال ۷۶ که ۶۶۰ هزار توریست به ایران آمدند کاهشی شدید داشته است. در سال ۷۶ درآمد کشور از توریست ها ۳۰۰ میلیون دلار بوده است.

طبق آماری که در جراید اعلام شد ایران در سال گذشته تنها ۳۵۰ هزار گردشگر را پذیرا بوده است (که شاید در سال ۸۵ به خاطر مشکلات سیاسی کمتر هم شده باشد) این آمار نسبت به سال ۷۶ که ۶۶۰ هزار توریست به ایران آمدند کاهشی شدید داشته است. در سال ۷۶ درآمد کشور از توریست ها ۳۰۰ میلیون دلار بوده است.

بسیار غم انگیز است که بدانیم، سالن های موسیقی اتریش میتوانند در یک ماه بیش از ۲۶۰۰۰۰بازدید کننده داشته باشند یعنی به تنهایی این سالن ها میتوانند در عرض یک ماه و نیم سودی بیشتر از درآمد امروز ما داشته باشند!

دبی در سال گذشته شش میلیون گردشگر داشته است که یک میلیون آنها ایرانی بوده اند؛ با اینکه معروف است که گردشگران دبی اکثرا از تفریحاتی بهره میبرند که در ایران وجود ندارد ولی نباید فراموش کرد که بسیاری از آنها نیز میتواند در ایران وجود داشته باشد و هیچ منع قانونی در ایران ندارد اما از آن غفلت شده. مخصوصا در مورد ترکیه که نزدیک به ۵۰۰ هزار ایرانی سالیانه به این کشور میروند به خاطر وجود اماکن فرهنگی، هر ساله تعداد قابل توجهی از توریست های اهل فرهنگ ایرانی را پزیرا است که متاسفانه در ایران سفر نمیکنند.

غیر از مشکلات حمل و نقل در ایران و قیمت سرسام آور بلیط هواپیما و مشکلاتی که پس از سهمیه بندی بنزین برای گردشگرانی که وسیله نقلیه شخصی داشتند پیش آمد، مشکلات بسیاری از کم بود تابلو های راهنمایی و رانندگی (حتی در پایتخت!) تا نبودن سرویس های مختلف عمومی در سطح کشور به صورت غیر قابل انکاری وجود دارد.

در این میان تبلیغات فرهنگی ما در رسانه های داخلی و خارجی محدود و کم کیفیت است، هرچند در چند سال گذشته در حال رشد است و با حمایت جدید که از NGO ها قرار است انجام گیرد بدون شک گسترش زیادی خواهد یافت ولی نسبت به کشورهای دیگر مانند فرانسه، ایتالیا، چین و … به هیچ وجه قابل قیاس نیست. این کشورها به جز صرف هزینه های هنگفت در رسانه های عمومی و نشان دادن چهره ای مهمان پذیر از خود، با شرکت در جشنواره ها و برنامه های جهانی توانایی های منحصر به فرد فرهنگی خود را در معرض تماشای کشورهای دیگر میگذارند؛ کاری که در ایران چندان معنی پیدا نکرده است.

ایرانیان اول باید شناختی از پتانسیلهای فرهنگی و هنریشان داشته باشند تا بتوانند برای تبلیغ آن برنامه ریزی کنند؛ جای تعجب ندارد که وقتی کمتر ایرانی ای میداند که دماوند بلند ترین قله مخروطی شکل جهان است، گردشگر و کوهنورد خارجی چنین چیزی را بداند! همینطور در زمینه های دیگر هنری از جمله موسیقی این وضعیت وجود دارد.

معرف موسیقی ایران به سراسر دنیا اکثرا اتنوموزیکولوگ ها بودند، پس ناخودآگاه هنر ایرانی به صورت ماده خام درک شده و مسلما چندان هم به چشم نیامده! گروه های موسیقی هم که در آنجا به اجرای برنامه پرداخته اند اکثرا یا به قدری پریمیتیف نواخته اند که شنونده ایرانی هم تحملش را ندارد یا به قدری سبک که باز به موسیقی پریمیتیو نزدیک شده!

امروز معروفترین نوازنده ایرانی در جهان، یکی از بی دقت ترین و ناکوک نوازترین نوازندگان کمانچه است (شاید از این موسیقی استقبال بیشتری شود ولی آیا درآمد زایی اینقدر با ارزش است که خود را به شکل انسانهای نخستین به نمایش بگذاریم؟)

کشورهایی مانند مصر و بیشتر کشورهای افریقایی، با استفاده از جذابیت های دوران بدویت کشورشان توریست های زیادی را جذب میکنند که تاثیر سهمگین دراز مدت فرهنگی آن گاه با هزینه های سرسام آور قابل جبران نیست. این کار دقیقا مانند این است که کشتی رانان برای تهیه سوخت، چوبهای کشتی خود را ببرند! این بریدنها، روزی غیر قابل جبران میشود و همه را به کام خود میکشد.

کشور مصر این کار را با هنر رقص خود کرد و رقص توریست پذیر و سخیفی را جایگزین رقص باشکوه مصری کرد که دیگر نه مردم مصر رقص خود را به یاد می آورند نه توریست ها! از این بدتر کشورهای محروم افریقا به قدری روی صنایع و لوازم بدوی زندگی خود تبلیغ کرده اند که توریست ها شک میکنند که باید مسلح سفر کنند یا فقط زدن واکسن کافی است!

ملت افغان سالها و سالها بعد از اینکه وارد چرخه طبیعی زندگی شدند هنوز با طالبان به یاد خواهند آمد، مردمانی با هیبتی صحرا نشین و بدوی و بدون هیچ دارایی قابل استفاده فرهنگی و هنری. این سرنوشت میتواند در انتظار ما نیز باشد با وجود سینما و موسیقی ای که در عرصه جهانی عرضه میکنیم (نگاهی بیندازید به نامهای کارگردانان و موسیقیدانانی که در سطح جهان به عنوان هنرمندان ایرانی شناخته شده اند)

پس باید همانطور که قبلا گفته شد، وسوسه درآمدهای سود ده ولی سیاه را کنار گذاریم و هزینه تبلیغات وزین فرهنگی را ارزش بنهیم تا مانند کشورهایی مثل آلمان، هم جنبه مدرن و هم تاریخی فرهنگمان به جهانیان معرفی شود.

سوالی که در این میان میتوان مطرح کرد این است که آیا اصلا موسیقی ایران قابل عرضه به جهان است و ارتباط مناسبی یک خارجی با نوع وزین آن برقرار میکند؟

سجاد پورقناد

سجاد پورقناد متولد ۱۳۶۰ تهران
نوازنده تار و سه تار، خواننده آواز اپراتیک و سردبیر مجله گفتگوی هارمونیک
لیسانس تار از کنسرواتوار تهران و فوق لیسانس اتنوموزیکولوژی از دانشکده فارابی دانشگاه هنر تهران

۱ نظر

  • آقای پور قناد چه گیری دادی به این کیهان کلهر حالا؟ منم میدونم ناکوکه، اما حالا هی نمیخواد به روش بیاری. گناه داره . خب فکر می کنه که خوب میزنه دیگه.

بیشتر بحث شده است