تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (IV)

در کلاس بارها پیش می آمد که صحبت یکی از آهنگسازان ایرانی می شد و با تمسخر استاد روبرو میشد حتی وقتی سی دی دو اثر “هزاردستان”و “بیژن و منیژه” تازه به بازار آمده بود و دو نسخه از آنرا برای استاد بردم، او بدون هیچ درنگی (با این تصور که سی دی مانند نوار است) خواست روی سی دی ها اثر خودش را ضبط کنم و برایش بیاورم که این خودخواهی بی اندازه استاد تاثیر منفی ای روی هنرجویان کلاس داشت.

همیشه وقتی بین هواداران این آهنگساز بحثی میشد آنها ادعا میکردند که تفاوت او با دیگر آهنگسازان در مطالعات فلسفی و دانش بالای او در این زمینه است و تحصیل کرده موسیقی مانند او زیاد داریم.

تا اینکه روزی از او پرسیدم چه دلیل منطقی ای وجود دارد که شما آثارتان را در راستای آثار امثال موزار و بتهوون محسوب میکنید؟ او وجود تفکر و فلسفه را در بطن این آثار خاطر نشان کرد و من اینقدر از تاریخ موسیقی اطلاع داشتم که بدانم صحت این گفته چقدر است! در ادامه گفتم: ما یک آشپز داریم و یک دکتر، اولی چیزی میپزد که خوشمزه باشد و تا اندازه ای مقوی ولی دکتر چیزی تجویز میکند که خوشمزه نیست ولی مقوی است، شما دکتر هستید یا آشپز؟

بی درنگ او گفت: “مسلم است که دکترم!” گفتم پس همینجا تفاوت شما با خط فکری امثال موزار مشخص میشود؛ موزار غیر از اینکه دکتر نبود و نمیخواسته باشد، قطعاتی را هم که ساخته و از نظر طبع مردم و موسیقیدانها لذتبخش نبوده کنار گذاشته شده مانند آن سوناتی که فقط روندو آلاترکا مانده و بقیه سونات نواخته نمیشود! ولی در مورد دکترها، موسیقی دکتر ندارد چون مفهومی نمیتواند داشته باشد،

“هیچ آهنگسازی در یک اثر موسیقی بیکلام نتوانسته بگوید یک لیوان آب دست من بده چه رسد به رساندن یک معنای عمیق فلسفی” استاد در پاسخ گفت این مثال دکتر و آشپز جالب است!

بعدا با کمی مطالعه فهمیدم که مطلب بسیار پیش پا افتاده ای را آن روز مطرح کرده بودم و عجیب آن جا بود که استاد که وجه تمایزش با دیگران دانش فلسفی اش بود چطور این مطلب پیش پا افتاده برایش جدید بوده!

بعد از این اتفاق و دیدن اتفاقات دیگری که پی در پی در کلاس روی میداد به این نتیجه رسیدم که فقط تبلیغات او و هوادارانش و البته یکسری از موسیقیدانان معتبر که با او دوستی دارند باعث شده ما در این کلاس بمانیم و اگر از این آثار تعریف کنیم، فهیم و اگر تعریفی نکنیم نفهم هستیم و هزاران ساعت دیگر باید گوش کنیم… روزی یکی از دوستانم که نوازنده ماهری در سازهای کوبه ای ایرانی بود به من گفت، حتما باید در یک کار جمعی بنوازد؛ به او گفتم ارکستر خاصی را سراغ ندارم که به کارت بیاید، او گفت ارکستر استادت مرا قبول میکند، گفتم آن ارکستر نوازندگان بسیار ابتدایی را هم قبول میکند و قطعا ترا هم قبول میکند ولی فردا به من نگویی این چه ارکستری است و کار را ترک کنی! او هم قول داد در ارکستر بماند.

یک روز صبح سر تمرین رفتیم و وقتی او در اتاق را باز کرد که سر تمرین رود استاد به تندی او را بیرون کرد، دوستم عذر خواست ولی با عذری از دیدگاه استاد بدتر از گناه! او گفت: “استاد من فکر کردم دارید کوک میکنید!”

در اندیشه برداشت های دیگر از موسیقی دفاع مقدس (V)

بخشی از آثار مربوط به دفاع مقدس، در سال های بعد از آن ساخته شده اند. نظیر قطعاتی که آقایان: روشن روان، انتظامی و شریفیان ساخته اند و اکثر آنها شنیده شده اند. بیشتر این آثار و بلکه تمام آنها، برای ارکستر بزرگ (بخوانیم ارکستر سمفونیک) و گاه گروه کر همراه آن نوشته شده و اجرا شده اند که در عرف معمول موسیقیدانان ما محمل مناسبی هستند برای نمایاندن شکوه و عظمت نبرد ۸ ساله ایران و عراق.

مروری بر آلبوم «ماهرو»

همان قطعه‌ی اولِ این نخستین آلبومِ مستقلِ یک آهنگساز جوان (متولد ۱۳۷۲) نشانه‌هایی از شوق و انگیزه‌‌ای امیدوارکننده برای خلق موسیقی دارد. گمانه‌ها و آزمون‌هایی در چندصدایی، ذوقِ ملودی‌پردازی و رسیدن به انگاره‌هایی چند متعلق به خود او (اگرچه معدود و محدود)، قانع نشدن به داشتنِ روال یکسان لحنی و ایقاعی در قطعات و سرحالی و شوری که در صدای گروه است، همه و همه سرچشمه‌ی روشنیِ نخستین‌اند. در عین حال می‌توان شنید که در گوش مؤلف، کار آهنگسازانی –تنها در حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی- که قدیمی‌ترین‌ و اثرگذارترین‌شان پرویزمشکاتیان و محمدعلی کیانی‌نژادند رسوب دارد و گه‌گاه بازی‌های موسیقی روی بندِ نغمه‌های کروماتیک، یادآور آهنگسازان جوان‌تر نیز هستند.

از روزهای گذشته…

کیم کاشکاشیان، ویولا نوازی از ارمنستان

کیم کاشکاشیان، ویولا نوازی از ارمنستان

کیم کاشکاشیان (Kim Kashkashian) بدون شک یکی از برترین های زمانه ما میباشد. منتقدان نوازندگی وی را همواره از جهت سونوریته بسیار زیبا و رنگ آمیزی های استادانه اش مورد تمجید قرار میدهند. کیم در ۳۱ آگوست سال ۱۹۵۲ در شهر دیترویت-ایالت میشگان آمریکا بدنیا آمد. او نوازنده ای آمریکایی میباشد اما با اصالت ارمنی.
درویش خان در گذار تمدن (I)

درویش خان در گذار تمدن (I)

غلامحسین درویش معروف به درویش خان، بخشی از زندگی خود را در روند دگردیسی یک تمدن گذراند و شاهد دو دوره ی تاریخی ایران- قاجار و پهلوی – بوده است. مشروطه از او انسان دیگری ساخت و زخمه هایش بر تار آهنگی دیگر گرفت. او در میانه های دوره ی قاجار در اولین سال سلطنت ناصرالدین میرزا در سال ۱۲۵۱ به دنیا آمد، با جنبش مشروطه به اوج رسید و به هنگام صدور فرمان تاریخی مشروطه و هم زمان با پیروزی و جشن و پایکوبی مردم، استادی بی مانند شده بود.
اولین مسابقه سایتها و وبلاگهای موسیقی فردا در خانه هنرمندان

اولین مسابقه سایتها و وبلاگهای موسیقی فردا در خانه هنرمندان

جمعه هفدهم تیرماه، ساعت ۱۴ تا ۱۶ خانه هنرمندان ایران میزبان اولین جشنواره سایتها و وبلاگهای موسیقی خواهد بود. در این روز قرار است به برگزیدگان مسابقه سایتها و وبلاگهای موسیقی جوایزی اهدا شود.
مرثیه ای فنی برای یک سنتورنواز (I)

مرثیه ای فنی برای یک سنتورنواز (I)

در سپیده دم قرن حاضر، پس از دوره قاجار، آن هنگام که سنتورنوازان بزرگ سر بر بالین نهادند بیم آن بود که صدای شیشه گون سنتور برای مدتی مدید خاموش شود. اما چنین نشد، بلکه در سه برهه زمانی سنتور بر تارک سازهای موسیقی ایرانی درخشیدن گرفت. شگفت آنکه هر سه بار عصر، عصر نوازندگانی دیگر بود و ایام به کام سازی دیگر.
کتابی در اقتصاد موسیقی (VI)

کتابی در اقتصاد موسیقی (VI)

توجه کتاب به از قلم نیفتادن هیچ نکته‌ای در فرایند تولید و بازاریابی و فروش محصولات موسیقی در بخش‌هایی چنان پررنگ شده است که برخی فصول (مثلاً فصل پنجم) تا حدودی از بحث اصلی کتاب منحرف شده‌اند. شاید تنها جمله ای که در تمام فصل پنجم به اقتصاد موسیقی ارتباط مستقیم دارد این باشد:
آسیب شناسی آواز ایرانی

آسیب شناسی آواز ایرانی

موسیقی ایران در گذر از سالیانی پر تلاطم و پر فراز و نشیب همواره به عنوان یکی از اصلی ترین پایه ها و ارکان فرهنگ ، بیانگر احساسات و اندیشه های ایرانیان بوده وآواز نیز به عنوان شاخص ترین و اصلی ترین بخش آن به شمار میرفته است. چرا که این موسیقی همواره پیوندی نزدیک با شعر داشته است و این درآمیختگی با ادبیاتِ پُر بار و کهن ایران باعث غنای هر چه بیشتر این موسیقی گردیده است.
گفتگو با پولینی (II)

گفتگو با پولینی (II)

در تبحر تکنیکی پلینی جای بحثی نیست اما این طرز فکر که پلینی از لحاظ احساسی تعلق خاطری به کار خود ندارد و به جای اینکه با احساس به تفسیر موسیقی بپردازد، فقط در آن تجسس می کند، به موضوع بحث برانگیز تبدیل شده است. یکی از برجسته ترین طرفداران پلینی، ادوارد سعید بود که روی دیگر سکه را نشان داد.
گفتگو با آن سوفی موتر (VII)

گفتگو با آن سوفی موتر (VII)

راستش را بخواهید قضیه این قدر ها هم پیچیده نیست. طراح کنونی من همان طراح ۱۷ سالگیم است و اصولا لباس های من همان لباس های قبلی هستند فقط رنگشان متفاوت است، مدلشان یکی است. این مدل لباس ها راحتند و نیازی نیست که به مدلشان فکر کنم و تقریبا نیازی هم به پرو کردنشان ندارم. درست مثل یک اونیفورم. گاهی فکر میکنم که لباسم مثل اونیفورم لوله کش هاست (با خنده)، منظورم این است که کمی از اونیفورم آن ها بهتر است. وقتی این لباس ها را می پوشم احساس می کنم که حال و هوای کار را بگیرم. واقعا می دانم که پوشیدن آنها به من کمک می کند که خوش قیافه تر شوم.
اپرای متروپلیتن (IV)

اپرای متروپلیتن (IV)

تکنولوژی “عنوان متروپلیتن” داری سیستم خاموش روشن شدن، عوض کردن زبان (در حال حاضر به آلمانی و اسپانیایی نیز می باشد)، فیلتری که نور صفحه، حضار پشتی یا کناری را اذیت نکند. به دلیل ارتفاع صحنه نمایش سالن متروپلیتن، گذاشتن متن ترجمه در بالای سن مناسب نبود، در حالی که در بیشتر اپراها از این روش استفاده می شد. استفاده از آن به شدت توسط کارگردان موسیقی جیمز لوین منع شد و سیستم “عنوان متروپلیتن” به عنوان بهترین راه حل نمایش ترجمه، مورد قبول هنرمندان اپرا و حضار بوده.
درباره علیرضا فرهنگ

درباره علیرضا فرهنگ

با توجه به عمر کم موسیقی پیشرو و علمی در ایران، هرگاه سخن از این موسیقی در کشورمان می آید ذهن کثیری از افراد به سوی آهنگسازانی با نام هایی آشنا همچون علیرضا مشایخی، شاهرخ خواجه نوری، کیاوش صاحب نسق و عده ای دیگر از این عزیزان معطوف میشود. در حالی که آهنگسازان دیگری هستند که هم در داخل و هم در خارج از کشور (اروپا و امریکا) مشغول تحصیل و یا فعالیت های خود هستند و متاسفانه حتی نام آنها را یک دانشجوی موسیقی هم نشنیده است و یا افراد اندکی آنها را می شناسند که این مساله می تواند نویدی از بی توجهی مسئولان، رسانه ها و نهاد های داخل کشور به موسیقی فاخر ( بالاخص موسیقی پیشرو و علمی) باشد.