نباید نگران بود (II)

این درست همان ایرادی است که معمولا در گام اول بروز می‌کند؛ تصمیم می‌گیریم که موسیقی ایرانی را با یک زمینه‌ی دراماتیک و شاید با متنی که کمتر تاکنون همراه آن بوده به هم بیامیزیم اما نه بیان تکنیکی متحول شده و نه مفاهیم زیباشناختی، موسیقی همان است که بوده. این ایراد عمده‌ای است که در اغلب تلاش‌های اینچنینی دیده‌ایم. در واقع وقتی به قول شما صحبت از تغییر «زیست» نوعی موسیقی است (من واژه‌ی زیست را که شما به کار بردید به عنوان استعاره‌ای برای طیفی از تغییرات فرض می‌کنم) انتظار داریم موسیقی نیز برای هماهنگ شدن با شرایط زیست جدیدش لااقل کمی تغییر کند اما اغلب چنین نمی‌شود.

موسیقی سکوت می‌کند. ساکن می‌ماند و دست بالا در سطح دگرگون می‌شود. مثالی بزنم از سطحی‌ترین لایه‌ی ارتباط میان متن دراماتیک و موسیقی تا موضوع کمی ملموس‌تر شود.

در موسیقی ما تفاوت عمده و آگاهانه‌ای میان حالت و بیان اشعار مختلف از نظر حس نمایشی موجود در لحظات متن وجود ندارد، برای مثال شما کمتر خواننده‌ی ایرانی را می‌شناسید که که بتواند قلندرانه خواندن، مست و خراب بودن را آگاهانه بازی کند.

اگر خوانندگان به این شکل تربیت نمی‌شوند معنیش این است که آهنگ‌ساز در قدم اول و در یکی از سطحی‌ترین لایه‌های کارش متوقف می‌شود. طبعا برای مقابله با این وضعیت دو راه بیشتر وجود ندارد یا باید دست به مکاشفه بزند و مجریان را هم در جریان تمریناتی طولانی به بسط توانایی‌های‌شان وادارد یا باید متن را با تکنیک‌هایی که برای موضوعات دیگری کامل شده‌اند به شکل سرسری مخلوط کند؛واضح است که نتیجه اغلب چنگی به دل نمی‌زند.

از همین روست که من فکر می‌کنم برای این زیست تازه کافی نیست که متن عوض شود. حتا کافی نیست اگر هدف به روشنی همنشینی موسیقی و متن دراماتیک یا کنش دراماتیک باشد. اخیرا نمونه‌هایی تحت عنوان «اپرا» در ایران اجرا شد که نمونه‌ی خوبی است از بحثی که الان به به آن پرداختیم.

در این اپراها که از موسیقی ایرانی به معنی مرسوم آن بهره گرفته بودند به وضوح ناسازی‌های فنی بسط و گسترش موسیقی دستگاهی با نیازهای یک نمایش موسیقایی خود را عیان کرده بود؛ چرا که همه‌ی تمهیدات نمایشی و موسیقایی در مقابل این پرسش ساده که: «اگر صحنه را برچینیم» یا «چشم‌هایمان را ببندیم» چه چیز بیش از (یا به غیر از) گوشه‌های دستگاه‌ها خواهیم شنید؟ تاب نمی‌آورد.

موانع تکنیکی به دشواری‌های بیانی منجر شده‌اند و به نظر من پیوستگی زیباشناختی بسیار کمی میان عناصر موسیقایی و غیر موسیقایی برقرار شده است. همین جاست که ناگاه من شنونده به فکر می‌افتم که نقش موسیقی در دوگانه‌ی موسیقی-متن یا سه‌گانه‌ی متن-موسیقی-کنش نمایشی (بسته به نوع اثر) چیست؟ عنصری منفعل که قرار است بر مدار معتاد خود بگردد؟ یا نوعی رابطه‌ که حدودش را کار هنری و الزامات آن تعیین می‌کند؟ کنش نمایش-متن-موسیقی چه چیزی بیش از یک نمایش معمولی دارد؟ موسیقی قرار است بار دراماتیک را افزایش بدهد؟ قرار است لحظات متن را تا آنجا می‌تواند در دنیای صداها پژواک دهد؟ تنها به خواندن متن کمک می‌رساند؟ عنصری تزیینی و اضافی است که به دلایلی حضور دارد؟

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

ریتم و ترادیسی (IX)

با این حال، حتی مفیدتر از فهرست های رویدادها، تجسم داده های MIDI به صورت پیانو-رُل مطابق شکل ۱۲ است. در این نوع ارائه، محور عمودی نشان گر شماره های نت MIDI است (مانند F2=53) و نت های متناظرِ شستی های پیانو به صورت گرافیکی بر هر دو طرف شکل نشان داده شده اند. زمان در طول محور افقی حرکت می کند، و با ضرب ها و میزان ها مشخص شده است. هنگام نمایش سازهای کوبه ای، هر سطرْ متناظر با یک ساز متفاوت (به جای یک نت متفاوت) است. برای مثال، در مشخصات کلی MIDI برای طبل، سطر متناظر با C1 طبل بزرگ با شماره ی نت MIDI برابر ۳۶ است، D1=38 طبل کوچک است و ۴۲=۱♯F و ۴۴=۱♯G و ۴۶=۱♯A انواع مختلف سِنج پایی هستند. این موارد در شکل همراه با شماره ی نت MIDI متناظرْ برچسب گذاری شده اند.

همه حق اظهارنظر دارند

با این جمله لابد بارها برخورد کرده‌ایم. وقتی از آن استفاده می‌کنیم که کسی به نظر کس دیگری اعتراض کرده باشد. مثلاً وقتی‌که کسی بگوید «این چه مطلب بیراهی است که فلانی نوشته». جمله‌ی لیبرال‌منشانه‌ای است که این روزها طرفدارهایش از گذشته هم خیلی خیلی بیشتر شده و به‌سختی ممکن است بتوانیم با آن مخالفت کنیم.

از روزهای گذشته…

گفتگو با پولینی (II)

گفتگو با پولینی (II)

در تبحر تکنیکی پلینی جای بحثی نیست اما این طرز فکر که پلینی از لحاظ احساسی تعلق خاطری به کار خود ندارد و به جای اینکه با احساس به تفسیر موسیقی بپردازد، فقط در آن تجسس می کند، به موضوع بحث برانگیز تبدیل شده است. یکی از برجسته ترین طرفداران پلینی، ادوارد سعید بود که روی دیگر سکه را نشان داد.
بررسی الگوی عشقی (I)

بررسی الگوی عشقی (I)

یک سازساز برای خلق ساخته خود، پیش از هر چیز و در اولین قدم نیازمند طرحی مناسب است؛ الگویی که اصول طراحی و سازسازی در آن رعایت شده باشد. این اصول به سازند کمک خواهند کرد تا در هنگام اجرا و ساخت ساز با موانع کمتری مواجه شود و در نهایت اثری را خلق کند که علاوه بر ویژگی های هنری، دارای ساختاری علمی نیز باشد تا قدرت ماندگاری بیشتری به ساخته ببخشد.
فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (IV)

فرهنگ اسلامی و پیدایش موسیقی چند صدائی در اروپا (IV)

از سوی دیگر تئودورگولنر یک آواز مذهبی (Benedicamus Domino) از اواخر قرن ۱۴ را نشان می دهد که در آن زمان هنوز با یک صدای واخوان شروع شده و خاتمه میابد. (۷) در مورد اورگانوم های لِه اونینوس، هم در یک گزارش تاریخی، اشاره ای به “burdo” شده است. همچنین در آوازهای مذهبی “cantus firmi” موسیقی آنچنان تنظیم شده است که هجاهای واژه “apti sunt” کاملاً برای اجرای نت های کشیده صدای واخوان مناسب می نمایند و بالاخره باید در نظر داشت که ملودیهای معروف مانند: “Haec dies, Benedicams Domino” از گردش صداهای فرعی دور و بر صدای اصلی ساخته شده اند و شباهت به آهنگ هائی دارند که مدتها پیش توسط اریش فون هورن بوستل در فرهنگ های مختلف از جمله در شرق دریای مدیترانه شناسایی شده اند و عملاً نوعی تزئین یک صدای واخون هستند. (۸)
هرآنچه که باید درباره “ریورب” بدانیم (II)

هرآنچه که باید درباره “ریورب” بدانیم (II)

ساده است. فضای دلخواهمان را مشخص می کنیم و با میکروفون گذاری دقیق نسبت به شرایط محیطی، اقدام به ضبط صدا می نمائیم. این کار، دقیقا همان کاری که در کنسرت ها و اجراهای زنده انجام می شود. مزیت این نوع ریورب گیری، طبیعی بودن و خلوص ۱۰۰ درصد آن است و باور کنید که هیچ چیز همانند طبیعی بودن در ضبط یک قطعه موسیقی مهم نیست.
جلوگیری از فشار بیش‌از‌حدِ دست چپ در نواختن گیتار کلاسیک (III)

جلوگیری از فشار بیش‌از‌حدِ دست چپ در نواختن گیتار کلاسیک (III)

راه سوم، تمرین «اسلر» -که بین گیتاریست‌ها «لگاتو» هم گفته می‌شود- است. هر کجای دسته‌ی گیتار را که مناسب می‌دانید انتخاب کنید و با سرعت کم در دو فرت مجاور با انگشت‌های ۱ و ۲ اسلر بزنید. از سیم یک شروع کنید تا سیم ششم بروید و برگردید. فشاری را که انگشت شست به پشت دسته‌ی گیتار وارد می‌کند کنترل کنید و مدام آن را کم کنید. حال شست را از پشت دسته بردارید و در هوا نگه دارید! به اجرای اسلرها ادامه بدهید. حواستان باشد که ماهیچه‌های شانه منقبض نشده باشد یا اگر شده سعی کنید از تَنِش و فشار رهایش کنید. برای هر کدام از این نکات زمان بگذارید.
سرگذشت کتاب من و کپی رایت در ایران (II)

سرگذشت کتاب من و کپی رایت در ایران (II)

یکی از روزها، برای دیدار دوست عزیزم، نوازنده چیره دست تار و سه تار به آموزشگاه او رفتم. در حین گفتگوها درباره “مهارت نوازندگی” و سرگذشت آن، به استاد عزیز توضیح دادم. ایشان به من پیشنهاد داد با توجه به اینکه تمام هزینه چاپ و انتشار را به عهده گرفته‌ام، خودم ناشر کتاب شوم. سپس با یکی‌ از شاگردان خود که در کار چاپ و نشر کتاب بود و نوازنده خوب سه‌ تار نیز به حساب می‌آمد، تماس گرفت… آقای پرهیزگار به آنجا آمد.
آرشه کشی در سازهای زهی

آرشه کشی در سازهای زهی

خوب، همان گونه که ما به محض آنکه برای اولین بار، آرشه را روی سیم باز گذاشتیم فهمیدیم، این کار آن قدرها هم ساده نیست. سپس، اکثر ما هنگامی که برای به دست آوردن صدای خوب تلاش می‌کنیم، دست راستمان را سفت می‌کنیم؛ از فشارهای غلط در جهت نادرست استفاده می‌کنیم و صداهایی تولید می‌کنیم که به یاد ما می‌اندازد، سیمها از زه ساخته شده‌اند.
دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (III)

دنیای نوازنده و حقیقت درک صدا (III)

دوم، جنبه فیزیکی و جسمی شخص است که طبیعتا به اعضای درگیر با این موضوع منتهی می شود، به طور مشخص عضو تعیین کننده ای که بیشترین حساسیت در مورد آن اعمال می گردد، گوش و سیستم شنوایی است که به عنوان ورودی اطلاعات صوتی، انتقال وتبدیل ایفای نقش می کند و قسمت نهایی، سلسله اعصاب و مغزمی باشد و کیفیت، تحلیل و پاسخ را به عهده دارد.
عصر حماسی کوبیسم و فردیت در حنجره بزرگان (VI)

عصر حماسی کوبیسم و فردیت در حنجره بزرگان (VI)

البته شجریان سهم قابل ملاحظه ای در پی ریزی و غنای مکتب آوازی ایران داشته است. در عین حال من بر آن نیستم که بگویم او مبدع خلاقیتی خاص بوده است. اما معاصرین و اخلاف او همه ی اجراهایش را بدون نقد و بی هیچ برخورد پذیرفته اند. شاید سبک روایی (نقالی) و موجز شجریان، یا بیان هنرمندانه او از احساسات و تجربیات، یا تحلیل های موشکافانه ی وی از درون انسان عواملی هستند که او با تکیه بر آنها می تواند چنین میراثی از خود بر جای بگذارد.
فضایل اخلاقی یک معلم

فضایل اخلاقی یک معلم

رسیتال پیانوی رافائل میناسکانیان، این کنسرتی‌ترین پیانیست دو سه دهه‌ی اخیر با آن رپرتوار محترم و ارجمندش همان‌گونه بود که این روزها در همه‌ی کنسرت‌ها بوده است؛ پیرانه‌سر. پیرانه‌سریش توقفی را به یاد می‌آورد که از قضای روزگار چهار دهه پیش بر کار موسیقاییان در اوج فعالیت بسیاری‌شان سایه افکند و جامعه را از حاصل خلاقیتشان برای مدتی محروم کرد. افسوس که سایه برچیده نشد تا آنگاه که بسیاری‌شان دیگر توش‌وتوان سابق را نداشتند و تنها صدایی خوش و درعین‌حال دور از ایشان باقی‌ ماند. و این نکته‌ای مکرر در مکرر است.