- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

داوودیان: وقت است را برای صدای شجریان نوشتم

سجاد پورقناد: این سئوال را پرسیدم به این دلیل که کنسرتو فرمی خاص است که میتواند تواناییهای آهنگسازی و موسیقایی زیادتری داشته باشد نسبت به فرم های دیگر. یک تصور عمومی هست در موسیقیدانان که اعتقاد دارند، کاملترین فرم سمفونی است ولی به اعتقاد من کنسرتو کاملترین فرم است، چراکه هم امکانات موسیقایی سمفونیک و هم امکانات موسیقایی تکنوازی در آن وجود دارد.

در گراند کنسرتو های مشهور میتوانیم بشنویم که در حالی که ساز تکنواز در نهایت ویرتوزیته و تکنیک در حال نواختن است، ارکستر سمفونیک هم مقابل یا همراه آن در نهایت هنرنمایی وجود دارد.

کاظم داوودیان: درست است، ولی گرایش درونی من خیلی متمایل به این فرم نبود و مخصوصا آن سالها که نزدیک سال ۶۹ بود و من خسته بودم از شرایط جامعه و البته خوب نیست این را بگویم ولی ناچارم که بگویم جامعه برایم خسته کننده شده بود! شاید به خاطر ضعف من و حساسیتهایم بود که احساس کردم که باید بروم. رفتم چهار سال بدون کار ماندم و نتوانستم خودم را با آنجا هم وقف بدهم به این خاطر که آزردگی داشتم از رفتنم از ایران.

خیلی آزرده میشدم از برخوردهای مردم و موسیقیدانان و اصولا آدمی نیستم که بروم در دل جامعه… با اینکه آن زمان موقعیت خوبی داشتم باز برگشتم به ایران که کایر و شوریده و اسمر را در آن دوره ساختم که دو سه سال ماندم. بعد از این دوره آنچنان مشکلات مالی فشار آورد که شور و شوقم باز از بین رفت و برگشتم. همه میگفتند کارهای سفارشی بکنم و از این کارهای بزن در رو که من میگفتم نمیتوانم.

الان که دوباره برای سفر به ایران برگشتم احساس میکنم جایی که باید کار در آن انجام شود همین جاست و احساسی که وجود دارد از نظر حس کار موسیقی…

سجاد پورقناد: البته باید کار بشود با کار میشود خیلی فرق دارد!

پیمان سلطانی: چرا آثارتان را در ایران منتشر نمیکنید؟
کاظم داوودیان: این آثار با ارکستر تلویزیون ضبط شده و در اختیار تلویزیون است ولی قصد دارم اجرای مجددی داشته باشم از این آثار و آنها را منتشر خواهم کرد.

پیمان سلطانی: من پیشنهاد میکنم که این آثار را به سرعت منتشر کنید، چون در معرفی شما به جامعه موسیقی تا به امروز بسیار تاخیر ایجاد شده است. از کاری که با آقای محمدرضا شجریان داشتید بگویید.

کاظم داوودیان: کاری با ایشان چندین سال پیش ضبط کردم که اثری ۲۵ دقیقه ای بود روی شعر نیما یوشیج که در آن اثر هم من فکر نمیکردم که الان میخواهم یک کاری بنویسم که بیاید بیرون… من تعمق میکردم روی شعر نیما به نام “وقت است” و آهنگسازی میکردم و اصلا فکر نمیکردم که این موسیقی ۲۵ دقیقه شد! در واقع ارکستر وظیفه اش در این اثر فقط یک جواب آواز نیست و ادامه حرف نیما را دارد میزند.

یک قطعه دیگر هم بود که به نام “به تیرم گر زنی” که آقای شجریان آنرا با آقای لطفی و افشارنیا هم اجرا کرده بودند که آن را هم تنظیم کردم برای ارکستر زهی و قطعه ای دیگر برای ارکستر زهی و سازهای بادی که رویش شعر گفته شده و این آثار ۱۳ سال است که مانده و با اینکه بارها به آقای شجریان یاد آوری کرده ام نمیدانم چرا پیگیری نمیشود!

پیمان سلطانی: اثری که روی شعر نیما ساختید به خاطر نوع خاص شعر نیما از نظر وزن و اینکه مفهوم در اثر جاری است و تفاوت زیادی دارد با اشعار کلاسیک؛ چه برخوردی داشتید با این اثر؟
کاظم داوودیان: وقتی من به “وقت است” برخورد کردم اثری عجیب روی من داشت و انگار روحی که برود در جسم من، مرا تسخیر کرد، خیلی خوشم آمد از این اثر. من هیچ وقت نقشه ای برای کار نمیکشم و میروم داخل آن فضا و با آن عشق میکنم، هیچ وقت دوست ندارم طرح و چارچوبی از پیش تعیین شده برای کارم در نظر بگیرم. همان اتاقکی است که گفتم واردش میشوم و با اثر به یگانگی میرسم. وقتی شعر را خواندم رفتم در جلد نیما و در تمام مدتی که این را مینوشتم با آن زندگی کردم تا تمام شود.

من هربار که ملاقات آقای شجریان رفته ام در کنسرتهایشان ضمن احوال پرسی یادآوری میکنم این اثر را ولی ایشان میگویند، ببینیم چه خواهد شد و …

من برای این اثر روی آقای شجریان حساب کردم و به این هم فکر نمیکنم که به کس دیگری بدهم این اثر را. ایشان قطعه ۲۵ دقیقه ای را خواندند و قطعه های دیگر خوانده نشد.