متبسم: فرهنگ غلطی در گروه نوازی ما وجود دارد

حمید متبسم
حمید متبسم
یا اینکه ساز سنتور یک ساز پر تحرکی است که پرش زیاد دارد و ممکن است یک نوازنده قطعه ای بنویسد و از گروه درخواست کند که آن قطعه را با هم بزنند اما اگر نوازنده ای سازشناسی نداند، نمی داند در این قطعه چه سازی چه بخشی را بزند و چه سازی توانای زدن آن خط را ندارد.

در فرهنگ ما بسیاری از سازها بداهه نوازی می کنند البته درموسیقی کلاسیک هم به صورت محدود این اتفاق رخ میداده و نوازنده در یک محدوده زمانی و طبق نظر آهنگساز بخش کوتاهی را به صورت بداهه اجرا می کرده و ممکن است در خیلی از نقاط آهنگساز به نوازنده بگوید که آنچه می نوازد طبق نظر و سلیقه وی نیست!

اما در فرهنگ خودمان می بینیم که یک گروه دور هم جمع می شوند و براساس عادت پیشین درآمد می زنند، آواز می خوانند، رنگ اجرا می کنند و….! ممکن است این قطعه در سه اکتاو مختلف تعریف شده باشد اما در اجرا شاهدیم که فرقی زیادی بین فرکانس ها و بالا و پایین موجود نیست! این فرهنگ غلط از عدم وجود فرهنگ گروه نوازی و چند صدایی نوازی می آید.

خادمی: قرار است در روزهای آتی کنسرت به نام گل سرخ را در ایران اجرا کنید که این آلبوم فروش نسبتا موفقی در ایران داشته است. چه شد که به این فکر افتادید که به نام گل سرخ در ایران اجرا شود؟ با توجه به این که اشعار آلبوم به نام گل سرخ اشعار نو است (از دکتر شفیعی کدکنی) و برخلاف اغلب کارهای شما که بیشتر از اشعار کلاسیک استفاده می کنید چه تفاوتی بین آهنگسازی اشعار کلاسیک و نو وجود دارد.
به نام گل سرخ جزو عزیزترین فرزندان من است و من فکر ساختن آن را از سال ۲۰۰۰ داشته ام و با اشعار شفیعی کدکنی زندگی کرده ام و برای من تلفیق شعر کلاسیک با شعر جدید آنچنان فرقی نمی کند؛ چرا که جداگانه با هر کلمه و بر اساس هجاهایش برخورد می کنم و برایم شعر کهن و نو یکسان است.

با این حال شاهدیم نوع موسیقی که شعر شفیعی کدکنی می خواهد، یک رنگ آمیزی دیگری را می طلبد و به همین دلیل از یک ساز غیر ایرانی (سیتار) استفاده کرده ام و اگر شنونده نوازنده را نبیند زمانی که سیتار شروع به نواختن می کند یک لحظه غیر منتظره می شوند. همچنین در این آلبوم تغییر مقام ها و مدهای موسیقی غیره منتظره است؛ چرا که در شعر شفیعی کدکنی لحظاتی وجود دارد که خشونت دارد و با وجود اینکه هنر باید ملایم باشد اما در بعضی از مواقع مجبور است که خشونت را با اصول زیبا شناسی به مخاطب منتقل کند.

مثلا در شعر از این گریوه به دور/ در آن کرانه ببین:/ بهار آمده/ از سیم خاردار گذشته… سروده شفیعی کدکنی و یا در شعر کباب قناری برآتش سوسن و یاس/ روزگار نازنین / ابلیس پیروزمست سور عزای ما را سفره نشسته است / خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد… سروده احمد شاملو شاهدیم که شعر سیاهی دارد غریبیستو می خواهد زشتی را بیان کند و طبیعی است که این شعررا با یک ترکیب گروهی که فلان هنرمند بیاید و یک بیات ترک بزند و شعری هم بخواند جور در نمی آید.

البته باید این نکته را بگویم که در این کنسرت به جای ساز سیتار از ساز سارود استفاده کردیم که رجیب چاکرابورتی آن را می نوازد و دلیل آن برای این که سیتار را به صحنه نیاورده ام این بوده است که برای این سازنگه داشتن کوکهای بالا در مدت کنسرت مشکل است.

روزنامه آرمان

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

دژآهنگ: از تدریس اشمل بسیار بهره بردم

از طرفی سونوریته ای که در صداسازی‌های هارمونیکا انجام می شود به شدت قابلیت شخصی‌سازی دارد. مثلا شما می‌توانید از تغییر پوزیشن فک پائین و زبان، جنس صداهای مختلفی را ایجاد کنید که چنین چیزی با آکاردئون قابل انجام نیست.

مروری بر کتاب «بنیان های آموزش موسیقی» اثر ادگار ویلمز (IV)

ارتباط ملودیکی بین دو صدا هر چه قدر هم آرام نواخته شود همزمانی با یکدیگر پیدا می کنند و می توانند هارمونی به وجود آورند. هنگامی که سه صدا مانند دو-می-سل به صورت پیوسته و به دنیال هم خوانده شوند تصور یک آکورد را در ذهن به وجود می آورند و تمرین خوبی برای درک آکورد می باشد. فواصل هارمونیک (چهارم و پنجم) نیز در حین خواندن آکورد آن ها، شناسایی و توجه می شود. فواصل سوم و ششم را نیز در خواندن آکوردهایشان می توان درک کرد. فواصل دوم و هفتم دارای ماهیت پیوندی هستند که توسط فواصل هارمونیک قدرت و شدت می گیرند.

از روزهای گذشته…

هنر از هنر تا جامعه(I)

هنر از هنر تا جامعه(I)

رابطه هنر با فرد و جامعه همواره رابطه ای بحث انگیز بوده است، علت شاید وجود تضادی است که میان قلمرو فرد و خلق و درک اثر هنری با مقولات دیگر اجتماعی بویژه سیاست وجود دارد. این تضاد ها ناشی از این نکته مهم است که برای سیاست تمامی پدیدارها تنها به وسیله تبدیل میشوند(به همین دلیل نیز سیاست یک دستگاه زاینده قدرت تلقی نمیشود، سیاست در حقیقت یک دستگاه مبدل قدرت اقتصادی به نظم اجتماعی آنهم، از نوع تحمیل شده و قانونی آن است). در حالیکه در فرهنگ موضوع معکوس است.
موسیقی آفریقای جنوبی (III)

موسیقی آفریقای جنوبی (III)

یکی از شاخه های مارابی، کوئلاست که موسیقی آفریقای جنوبی را در دهه پنجاه قرن بیستم به جایگاهی جهانی رساند. موسیقی کوئلا نام خود را از کلمه ای به زبان زولو (قبیله ای در آفریقای جنوبی) به معنی «بالا رفتن» گرفته است و همچنین اشاره ای است به ماشین های ون پلیس که کوئلا-کوئلا نامیده می شدند. این نوع موسیقی مورد استقبال نوازندگان خیابانی در شهرهای آلونک نشین قرار گرفت. سازِ موسیقی کوئلا، نی لبک (Penny Whistle) بود که هم ارزان قیمت و ساده بود و هم می توانست به صورت سولو یا در آنسامبل نواخته شود.
کادانس ها (I)

کادانس ها (I)

همانطور که یک نقاش تصاویرش را بر روی بوم سفید نقاشی می کند، آهنگسازان هم هنرشان را روی بوم خالی سکوت، نقاشی می کنند.
جلیل شهناز و چهارمضراب (V)

جلیل شهناز و چهارمضراب (V)

در این چهارمضراب نیز مانند قطعه‌ی قبل بخش اول جملات ملودیک کاملا بر اساس الگوی پایه شکل گرفته است. به بیان دیگر این جملات کارکرد دوگانه‌ی پایه/ملودی دارد،هر چند به زودی موتیف کوتاه دیگری ظاهر می‌شود که آن‌هم برای لحظاتی به نظر می‌رسد پایه‌ی دوم این چهارمضراب است. اما با توجه به آن که این طرح یک میزانی هم دیگر تا پایان قطعه تکرار نمی‌شود، نمی‌توان این فکر را پذیرفت.
چارلز براون

چارلز براون

اگر بخواهیم در دنیای پیانو – بلوز تنها نام یک موسیقیدان را ببریم، بدون هیچ شک و تردیدی، ناخودآگاه نام چارلز براون را خواهیم آورد. چراکه توانایی غیر قابل تصور او در نواختن پیانو به همراه صدای باز، گرم و نحوه خواندنش که آمیخته با نغمه های Jazz-Blues بود، به اتفاق هم موسیقی ای را پدید می آورد که تا به امروز کسی نتوانسته همانند آن را بیافریند.
بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VII)

بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VII)

هر چند که در متن الکبیر اشاره‌ای به این که این روش‌شناسی از آن آریستوگزنوس باشد، نمی‌یابیم اما به هر حال فارابی مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر مکتب او قرار گرفته یا اینکه خود با حرکت از مبادی اندیشه‌ی ارسطو به این نقطه رسیده باشد، این موضوعی است که نتون نیز به آن اشاره‌ای کوتاه می‌کند (Netton 1999: 5). باری، هر کدام که باشد او چونان آریستوگزنوس در همین چند سطر در مورد شخصی سخن می‌گوید که موسیقی‌‌شناس است و ما این اشاره را پیش از این هم دیده‌ایم (Gibson 2005: 1).
در نقد کتاب «مقدمه‌ای بر آنالیز موسیقی آتنال» (II)

در نقد کتاب «مقدمه‌ای بر آنالیز موسیقی آتنال» (II)

این همان نکته‌ای است که وضعیت را برای ما متفاوت می‌سازد و ساختار آن کتاب‌ها را که براساس اهدافشان تنظیم شده کم‌تر برای کاربرد در دانشگاه‌های ایران توجیه‌پذیر باقی می‌گذارد. اما هدف کتاب فارسی چنان که خود مولف می‌گوید: «بالا بردن سطح اطلاع و آگاهی در آنالیز موسیقی آتنال است و نه ترویج سبک خاصی در آهنگسازی. همچنین هیچ تلاشی برای علاقه‌مند کردن مخاطب به موسیقی مورد بررسی یا تشویق او به لذت بردن از آن صورت نگرفته است.» (ص ذ)
آکورد های قرض گرفته شده

آکورد های قرض گرفته شده

اگر اهل بررسی هارمونی قطعات موسیقی باشید حتما” دیده اید که در بسیاری از موارد از آکوردهایی در قطعه استفاده می شود که به هیچکدام از درجات گام تعلق ندارند و همواره این سئوال برای ما پیش می آید که این آکورد چگونه در این موسیقی بکار برده شده است.
ویکتوریا مولووا

ویکتوریا مولووا

ویکتوریا مولووا، ویولن نواز روسی، متولد بیست وهفتم نوامبر ۱۹۵۹، نواختن ویولن را در مدرسه مرکزی مسکو آغاز کرد و در کنسرواتوار مسکو ادامه داد. نبوغ عجیبش موقعی جلب توجه جهانیان کرد که در سال ۱۹۸۰ جایزه اول مسابقات سیبلیوس را برد در هلسینکی و دو سال بعد مدال طلای مسابقات چایکوفسکی را به دست آورد. از آن وقت تا حال، با بهترین ارکسترها و رهبران جهان برنامه داشته و بسیاری دیگر از فستیوالهای بین‌المللی را فتح کرده است. ویکتوریا بر گستره وسیعی از دورانهای موسیقی تسلط دارد، از باروک تا معاصر.
قیطاسی: همرنگ جماعت شو!

قیطاسی: همرنگ جماعت شو!

هرچند سابقا موسیقی کلاسیک بهتری داشتیم اما درکل موسیقی کلاسیک ما به صورت ریشه ای دچار اشکال است، چه قبل از انقلاب در جایگاه خودش و چه بعد از انقلاب که مشکلاتش بیشتر شده است، به خاطر آنکه به خوبی شناسانده و تعریف نشده است به همین دلیل گروه های کوچک مثل ما قابل فهم نیستند –البته ما این مطلب را به جایگاه خودش می رسانیم- و مطلب بعدی آن است که موسیقی های مردمی و موسیقی های سنتی خیلی بیشتر در میان مردم جایگاه پیدا کردند و مردم گوش شنوای خودشان را از دست دادند و این ها باعث شد که بیشتر بحرانها به موسیقی کلاسیک دامن بزند و اینها را بیشتر زیر سوال ببرد، مثلا مردم موسیقی کلاسیک کمتر گوش می کنند چون بیشتر به موسیقی پاپ و کمی موسیقی سنتی گرایش دارند و برایشان قابل فهم تر است ولی کلا درک موسیقی مردم بسیار از پیش بالاتر رفته است.