گفتگو با تیبو (III)

ژک تیبو
ژک تیبو
فرانسیس پلانته (Francis Planté)، پیانیست پاریسی، این طرز فکر را خیلی خوب در برابر یک بانوی انگلیسی به زبان آورد. این خانم انگلیسی به پلانته گفته بود که در مقایسه با روبینشتاین، پلانته پیانیست بزرگ تری است زیرا روبنشتاین نت های زیادی را فالش می زند. پلانته نیز در جواب می گوید: «اوه، بانو، من ترجیح می دادم که به جای تمامی نت هایی که خودم ژوست می نوازم، بتوانم نت های فالش روبینشتاین را بنوازم.»
یک ویولونیست باید شخصا به سبک طبیعی نوازندگی خودش دست یابد زیرا نوازندگی امری کاملا فردی است و به شاخصه یک نوازنده تبدیل خواهد شد.

یک استاد یا همکار حرفه ای تر که از روی حسن نیت مدام به یک ویولونیست نشان می دهد که این کار را انجام دهد و آن کار را انجام ندهد، در واقع با محبت بیش از اندازه خود، باعث می شود که آن نوازنده اعتماد خود را به نیروی نوازندگیش از دست بدهد. منظور من این است که یک شاگرد باید بتواند با کمی ابتکار عمل از پس این مشکل برآید.

«یک بار وقتی جوان تر بودم باید فوگ جی مینور باخ را در کنسرتی در بروکسل اجرا می کردم. در منزل ایزایی مانده بودم و از آن جایی که تا آن زمان آن قطعه را اجرای عمومی نکرده بودم، نگران تفسیرش بودم. بنابراین از ایزایی پرسیدم که چطور باید این فوگ را اجرا کنم (فکر می کردم که ایزایی نحوه اجرایش را به من نشان خواهد داد).

استاد کمی فکر کرد و سپس گفت: «تو حوصله من را به سر می بری. این فوگ باید خیلی خوب اجرا شود همین و بس.» من اول عصبانی شدم. اما وقتی خوب فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اگر به من نشان داده بود که چطور باید آن را بنوازم، من هم از شیوه او تقلید می کردم. هدف ایزایی این بود که من به سبک خودم آن فوگ را بنوازم و به ابتکار خودم تکیه کنم؛ همان کاری که انجام دادم چون واقعا چاره دیگری نداشتم.

در اصل با تمرکز بر مراحل بالاتر و مهم تر کار یعنی مراحل تفسیری هنر است که جنبه تکنیکی در جایگاه مناسب و ثانویه خود قرار می گیرد. برای من تکنیک به معنی میزان مشخصی از کار مکانیکی که باید انجام داد وجود خارجی ندارد. من قطعا زیر بار انجام کار مکانیکی و تکنیکی حتی برای مدتی کوتاه نیز نمی روم. استادان ایده آل من که به سه خصوصیت اساسی که پیش تر به آن ها اشاره کردم دست یافته اند ایزایی و سارازات هستند.

سارازات
«تمامی ویولونیست های خوب هنرمندان خوبی نیز هستند. من سارازات را از نزدیک می شناختم و به خاطر می آورم. او یکی از شاگردان آلارد بود (که استاد پدر من نیز بود). انگار که او بر روی ویولن می خواند، درست مثل یک بلبل! خالص بودن اینتونیشن سارازات چشمگیر بود. من هیچ کس را ندیدم که به اندازه سارازات از لحاظ سهولت تکنیکی این قدر شگفت انگیز باشد. سارازات آرشه را با مهارتی باور نکردنی به کار می برد. زمانی که می نواخت وقار غیر قابل تصور موومان هایش دل تماشاگران را می ربود و اشتیاقی که با مهارت مهیب خود برافروخته بود را افزایش می داد.

ما ویولونیست ها، همگی، گاهی نتی را فالش می زنیم چون همه ممکن است اشتباه کنند، ممکن است نتی را پایین تر یا بالاتر بزنیم اما من تا جایی که به اجراهای سارازات گوش داده ام هیچ گاه ندیدم او نتی را فالش بزند. اجرای آثار اسپانیایی اش که بی نظیر بودند!

سارازات همچنین مهارت شگفت انگیزی در جمله بندی داشت که مانند افسون غیر قابل کشفی اجراهایش را دلربا می ساخت. اجرای او در کوارتت نیز بسیار تحسین برانگیز بود. معمولا ویولن سولیستهای برجسته در این ژانر زیاد کامیاب نیستند.

nlib.org.ua

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

گزارشی از سخنرانی آروین صداقت کیش در سمینار «موسیقی و امر دراماتیک» (IV)

صداقت‌کیش ادامه داد: در امر دراماتیک اما این گونه نیست و درون و بیرون با هم یکی می‌شوند. اگر اجازه دهید مثالی در مورد امر هنری بزنم. کسانی که تئاتر بازی می‌کنند رابطه‌شان با متن نمایشی درونی است. یعنی نمی‌توانیم این رابطه را به درونی و بیرونی تقسیم کنیم و بگوییم این شخصیت واقعا وجود دارد و آن شخصیت فقط روی صحنه وجود دارد، همه‌شان وجود دارند. بنابراین این نظام باید با یکدیگر یکی و ادغام شده باشد. اگر به موضوع دادن پول به فروشنده به عنوان یک کنش برگردم، نمی‌توانیم بگوییم الان بیرون این نظام ارتباطی هستیم و نظام داخلی آن با نظام بیرونی‌اش متفاوت است. اگر کسی هم از بیرون به این رویداد نگاه کند فقط در حال نگاه کردن به یک کنش است و مانند موضوع داستان نیست که نتواند داخل آن شود، او هم می‌تواند وارد این کنش شود و مرزی ندارد.

شهرام صارمی از مدیریت اجرایی جشنواره موسیقی فجر استعفا کرد

در پی استعفای اعتراض آمیز علی ترابی، شهرام صارمی مدیر اجرایی سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر، یک روز پس انتصاب مدیر جدید دفتر موسیقی وزارت ارشاد با انتشار نامه‌ای سرگشاده از سمت خود استعفا کرد.

از روزهای گذشته…

گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (VII)

گزارشی از دومین نشست «نقدِ نقد» (VII)

با این واژگان می‌رویم سراغ ویژگی‌ها و ارکان یک موسیقی و وقتی مثلا من می‌گویم این جا یک پاساژ است، ایشان هم کمابیش همان معنایی را درک می‌کنند که من درک می‌کنم. شما هم که اهل موسیقی هستید باز کمابیش همان معنا را درک می‌کنید، مگر این که مربوط به نحله خاصی باشید که مثلا پاساژ را جور دیگری می‌فهمند. با فکر کردن به این چیزها و بررسی کردن آن‌ها یک مقدار درباره موسیقی، درباره آن چیزی که می‌خواهیم بکاویمش، اطلاعات بیرون می‌آوریم. حال این اطلاعات هر طور که باشد پردازش بشود یا بدون پردازش در اختیار مخاطب قرار بگیرد، وقتی بیرون‌شان می‌آوریم و جلوی مردم می‌گذاریم‌شان، در حکم انگشت گرفتن است.
بنای کروی استکهلم

بنای کروی استکهلم

یکی از بزرگترین سالنهای جهان سالن کروی استکهولم است که استفاده های بسیار متنوعی دارد که از جمله آنها برگزاری کنسرت های بسیار بزرگ موسیقی است. بنای کروی استکهلم بزرگترین ساختمان کروی جهان است که ساخت آن دو سال و نیم به طول انجامیده است. در زبان سوئدی به گلوبن (globen) یا کروی شهرت دارد. بنایی به شکل یک توپ گلف خیلی بزرگ که ۱۱۰ متر قطر و ۸۵ متر ارتفاع داخلی آن است.
از نقد علمی تا نقد هنری (II)

از نقد علمی تا نقد هنری (II)

بنظر میرسد اولین و مهم ترین شرط برای ورود به حوزه زاینده هنر ظهور، انسان مستقل و متکی به خود است. انسانی که بتواند برای خود محدوده ای آزاد و عقلانی از طریق قدرت خود بیافریند، محدوده ای که دارای ارزشهای نسبی اخلاقی است. در شرایط فعلی قلمرو نسبی اخلاقی که علی القاعده باید در جهان بیرونی نسبی تلقی شود در ما معکوس شده است.
علیزاده: رئیس جمهور آینده باید با افتخار از موسیقی حمایت کند

علیزاده: رئیس جمهور آینده باید با افتخار از موسیقی حمایت کند

نمیگویم حتما عمدی است و من نمی خواهم موضوع را سیاسی کنم؛ وقتی که احساس نمیکنند این موسیقی مشکل دارد طبیعتا هر مشکلی که سر راه آن باشد را اهمیت نمیدهند و در بسیاری از موارد هم به عقیده من تشخیص نمیدهند. برای مثال کسی که موسیقی گوش نمیکند یا اصلا با آن مخالف است، برایش مهم نیست که موسیقی چه مشکلاتی را سر راه خود دارد، مثلا این همه دانشجو در دانشگاه دارند موسیقی می خوانند که آخر سر بیایند و بیکار این مملکت شوند و یا همیشه بی حرمتی شود به رشته ای که خواندند!
در جستجوی موسیقی سنتی (IV)

در جستجوی موسیقی سنتی (IV)

«سنتی» در زمان حال و در مقوله های فرهنگی ـ هنری، پدیده ای است “شبه شرقی یا شبه ایرانی“ که نشانی و شباهتی ظاهری با یک فرم قدیمی ـ تاریخی دارد. (در موسیقی نوع سازها و لباس های به ظاهر وطنی و تزئینات صحنه با قالی و کلیم و مخده و در معماری استفاده از قوس و قوس شکسته و کاشیکاری)، پدیده ای است که یک توریست غربی غریب و ناوارد آن را به عنوان یک پدیده شرقی یا ایرانی شناسایی می کند. پدیده ای است که با انتظارات و تصورات غربی ها از فرهنگ و هنر شرقی مطابقت دارد. (توریست غربی از چایخانه و سفره خانه سنتی عکسبردای می کند و در وطنش برای دوستانش کنفرانس می دهد که بعله! ایرانی ها از قدیم الایام عصر ها در این نوع چایخانه ها جمع شده و در ضمن صرف چای و قلیان گفتگو می کنند) که مطلقاً صحت ندارد.
۸۵ سالگی اسطوره جاز (II)

۸۵ سالگی اسطوره جاز (II)

سال ۱۹۴۵، نورمبرگ محل تجمع سالیانه نازیها بود و آدولف هیتلر (Adolph Hitler) در طی آنها پیام نفرت خود را پخش میکرد و به همین خاطر شهرت بسیار بدی داشت. اما بعد از پایان جنگ، بروبک با گروه خود به نام Wolf Pack سالن اپرای نورمبرگ را بازگشایی کرد و در اول جولای ۱۹۴۵، پیام صلح و دوستی را به گوش همگان رسانید.
برنامه کنسرت راجر واترز به نفع فلسطین تغییر کرد

برنامه کنسرت راجر واترز به نفع فلسطین تغییر کرد

راجر واترز، عضو سابق گروه پینک فلوید، مدتی پیش برنامه تور تابستانی خود در اروپا را اعلام کرده بود که اجرای برنامه ای در تل آویو نیز در کنارآن دیده می شد. حدود یک ماه قبل، نامه سرگشاده ای از طرف انجمن هنر مدرن فلسطین و مجمع هنرمندان فلسطین برای راجر واترز ارسال شد که طی آن به شهرت این هنرمند در برقراری عدالت جهانی اشاره شده از او درخواست شده بود که اجرای برنامه در اسرائیل را لغو کند.
چشمه ای جوشیده از اعماق (VI)

چشمه ای جوشیده از اعماق (VI)

فاصله زیرترین و بم ترین نوت این قطعه بیش از پنج اکتاو است؛ اندکی کمتر از گستره صوتی یک پیانو. دست کم این قطعه، نشانه های صریحی از تجربه کودکی پارت در مواجهه با آن پیانوی غول پیکر قدیمی دارد. این مورد در برخی آثار دیگر پارت از جمله Spiegle im Spiegle نیز مشهود است.
کلارا ویک شومان

کلارا ویک شومان

خانم کلارا جوزفین ویک شومان موسیقیدان آلمانی، یکی از پیانیست های برتر زمان، آهنگساز و همسر روبرت شومان (Robert Schumann) آهنگساز بود. کلارا شومان از سن ۵ سالگی از محضر پدرش، فردریش ویک (Friedrich Wieck) استاد مشهور پیانو، تمرین می دید. شروع یادگیری موسیقی او در حالی بود که کلارای جوان در سن ۴، ۵ سالگی تنها چند کلمه می توانست صحبت کند! در واقع همه چیز برای او تا سن ۸ سالگی کاملا بی اهمیت بود. تاخیر به گفتار آمدن کلارا و برتریهایش در زمینه موسیقی قابل مقایسه با پیانیست بزرگ آرتور روبنشتاین (Arthur Rubinstein)، فیزیکدانان آلبرت انیشتن (Albert Einstein) و ریچارد فینمان (Richard Feynman) و ریاضی دان جولیا رابینسون (Julia Robinson) در بین دیگر بزرگان می باشد.
سایه روشن تاریخ موسیقی ما (IV)

سایه روشن تاریخ موسیقی ما (IV)

علیت‌یابی نداریم (یا کم داریم) و تصورمان از گذشته هم زمانی آویخته در میان زمان‌ها است. پس انتظارمان از تاریخ می‌شود این‌که وقایع‌نگاری کنیم و نه تحلیل. با وجود این‌که حضور مبهم زیباشناسی و جدل میان دو سبک اخیرا بیشتر شکل تاریخ‌نگارانه به خود گرفته، اما هنوز به دوره‌بندی منجر نشده است. تاریخ موسیقی ما هنوز تاریخ آدم‌ها و نظریه‌ها است و نه آثار موسیقی و روابط‌شان وقتی به نقطه‌ی عطفی تاریخی چون وزیری می‌رسیم بیشتر اوقات به نظم شخصی و توانایی‌های افسانه‌ای او اشاره می‌کنیم و به عکس، کمتر چیزی از دلایل تاریخی موفقیت‌اش می‌شنویم (۹).