گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

سان را و فلسفه کیهانی (III)

در کلوپ های بیرمنگام، اغلب از تزیینات عجیب مانند نورپردازی روشن و نقاشی های دیواری، از مکان های گرمسیر یا بیابان ها استفاده می شد که به نظر می رسد که بعدا تأثیرات آنها بر صحنه های اجراهای سان را دیده شد. بیگ بند همچنین حس غرور و اتحاد را نیز به موزیسین های سیاه پوست منتقل می نمود. سیاه پوستان احترام زیادی برای موزیسین ها قائل بودند و از آنها توقع می رفت که با نظم و ترتیب و قابل معرفی باشند. در ایالت های جنوبی آمریکا، موزیسین های سیاه پوست در جامعه سفید پوستان پذیرفته شده بودند که این نیز خود بحث و جدل هایی را بر انگیخته بود. آنها اغلب برای مخاطبان بلند رتبه سفید پوست به اجرا می پرداختند (هرچند از تعامل با آنها منع شده بودند.)

در کلوپ های بیرمنگام، اغلب از تزیینات عجیب مانند نورپردازی روشن و نقاشی های دیواری، از مکان های گرمسیر یا بیابان ها استفاده می شد که به نظر می رسد که بعدا تأثیرات آنها بر صحنه های اجراهای سان را دیده شد. بیگ بند همچنین حس غرور و اتحاد را نیز به موزیسین های سیاه پوست منتقل می نمود. سیاه پوستان احترام زیادی برای موزیسین ها قائل بودند و از آنها توقع می رفت که با نظم و ترتیب و قابل معرفی باشند. در ایالت های جنوبی آمریکا، موزیسین های سیاه پوست در جامعه سفید پوستان پذیرفته شده بودند که این نیز خود بحث و جدل هایی را بر انگیخته بود. آنها اغلب برای مخاطبان بلند رتبه سفید پوست به اجرا می پرداختند (هرچند از تعامل با آنها منع شده بودند.)

در سال ۱۹۳۶، بلاونت توانست با پا در میانی واتلی در دانشگاه کشاورزی و مکانیک آلاباما بورس تحصیلی بگیرد. رشته او آموزش موسیقی بود و به فراگیری آهنگسازی، ارکستراسیون و تئوری موسیقی پرداخت. اما پس از یک سال دانشگاه را رها کرد!

«سفر به زحل» (“Trip to Saturn”)
گفته می شود که مسائل مالی و حس فزاینده تنهایی باعث شدند که سان را کالج را ترک کند. اما شاید مهم تر از این عوامل تجربه ای دیداری بود که سان را ادعا می کرد باعث شده از تحصیل دست بکشد. این تجربه بسیار عجیب است. در سال ۱۹۳۶ یا ۱۹۳۷، سان را حین تمرکز یا مکاشفه عمیق مذهبی ادعا می کند که نوری در اطراف او حلقه زده است.

او بعدها این تجربه را این گونه شرح داد: «کل بدنم به چیز دیگری تبدیل شد. می توانستم آن سوی بدنم را هم ببینم و من بالا می رفتم… دیگر شکلی انسانی نداشتم… بر سیاره ای فرود آمدم که به گمانم زحل بود… آنها من را در یک چشم به هم زدن با خود به مکانی بردند. آنها می خواستند با من حرف بزنند. شاخکی بر روی هر گوش و شاخک هایی بر روی چشم هایشان داشتند. آنها با من حرف زدند و به من گفتند که دیگر به دانشگاه نرو زیرا مشکلات بزرگی در دانشگاه ها بروز خواهد کرد… دنیا به سمت هرج و مرج کامل می رود… من سخن خواهم گفت [از طریق موسیقی] و مردم دنیا به من گوش خواهند داد. این چیزی بود که آن ها به من گفتند.»

سان را خود گفته است که این اتفاق در سال ۱۹۳۶ یا ۱۹۳۷ رخ داده است اما به گفته شوئد حتی نزدیک ترین افراد به سان را هم نمی توانند بپذیرند که این اتفاق پیش از سال ۱۹۵۲ رخ داده است (سان را همچنین گفته بود که در زمان این داستان در شیکاگو زندگی می کرده است. سان را تا پیش از دهه ۴۰ هیچگاه به طور دائم ساکن شیکاگو نبوده است.) سان را تا آخر عمر درباره این داستان صحبت می کرد، بدون اینکه تغییر خاصی در آن به وجود بیاورد.

به نظر می رسد که ماجرای سفر به زحل ده سال پیش از داستان بشقاب پرنده ها ی کنث آرنولد (Kenneth Arnold) درسال ۱۹۴۷، ۱۵ سال پیش از ادعای افرادی مانند جورج آدامسکی (George Adamski) مبنی بر ارتباط با آدم فضایی ها و برادران خیرخواه فضایی و ۲۰ سال پیشتر از پخش ماجرای آدم ربایی های UFO ها با حادثه بارنی و بتی هیل در سال ۱۹۶۱ رخ داده است. به این معنی که در آن زمان که سان را چنین ادعایی کرد، هنوز این گونه داستان ها و مفاهیم وارد خودآگاه جمعی افراد نشده بود.

شوئد معتقد است که «حتی اگر این داستان ساختگی هم باشد… سان را چندین جنبه از زندگیش را در کنار یکدیگر قرار داده است. او در واقع داشته بر اساس اسطوره ای فردی آینده اش را پیش بینی می کرده و گذشته اش را توضیح می داده است.»

گفتگوی هارمونیک

مجله آنلاین «گفتگوی هارمونیک» در سال ۱۳۸۲، به عنوان اولین وبلاگ تخصصی و مستقل موسیقی آغاز به کار کرد. وب سایت «گفتگوی هارمونیک»، امروز قدیمی ترین مجله آنلاین موسیقی فارسی محسوب می شود که به صورت روزانه به روزرسانی می شود.

۱ نظر

بیشتر بحث شده است